X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • آیا باید همیشه به هم رسید ؟ (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 11:09)
    دل آدمی به هنگام بهار زمستان را می خواهد و به وقت زمستان بهار را دلتنگ می شود برای هر آنچه که دور است آیا باید همیشه به هم رسید ؟ بی خیال شو بعضی چیزها وقتی که نیستند زیبایند ازدمیر آصف مترجم : مجتبی نهانی
  • من تمامِ تو را می خواهم (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:40)
    تمامِ تو امشب با من نیست و من تمامِ تو را می خواهم تمام که نباشی تمام می شوم تو امشب ناتمامی و بهانه هایت ناتمام ترت می کند خودت من را به مرزِ جنون رساندی پس بفهم که دیگر هیچ چیز را نمی فهمم جز تمامِ تو افشین یداللهی
  • مرا تنگ در آغوش بگیر (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:35)
    مرا تنگ در آغوش بگیر و ببوس بوسه ای طولانی حالاببوس مرا که فردا دیر است زندگی همین لحظه هاست همه چیز از جریان خواهد ایستاد از گرما ، از سرما منجمد می شود ، خاموش می شود هوا کم می آورد اگر تو به بوسیدن ام خاتمه دهی گمان کنم خاموش مرده باشم ژاک پره ور
  • کاش میوه ای بودم در دستان تو (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:30)
    دلم می خواست خوشه انگوری بودم در دستهای گرم تو هم دستت هم گلویت هم نگاهت و هم ، دلت پیش من بود کاش انگوری بودم در دستهای گرم تو به جای هر چه هستم و خواهم شد وقتی نمی شود دوست تو باشم کاش خوشه انگوری بودم دانه دانه می خوردی کاش میوه ای بودم در دستهای نازنین تو در حنجره ات و لبخندت و تمام من ، تمام می شد با تو فقط با تو...
  • شهد شیرین لبانت (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:25)
    وقتی مرا با مهربانی به آغوش کشیدی روح من به آسمان پرواز کرد اجازه دادم تا روح تو نیز به پرواز در آید و همزمان شهد شیرین لبانت را مکیدم هاینریش هاینه ترجمه : شجاع الدین شفا
  • مرا دوست بدار (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:20)
    من خودم را پوشیدم فصل نبود در لباس بی‌فصل من تو را سراسر نبودم من تو بودم من تو را خوب گفتم که گل‌های شمعدانی را پوشیدم اتاق من دیگر سفید است گلدان اکنون خالی است مرا دوست بدار گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار من در اتاق سفید تو را خفتم تو را پوشیدم...
  • باز کن در (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:15)
    نیمه‌ شب شد زانوانم خسته‌ی راه‌ سوخت بر سقف سیاه‌ آسمان ماه‌ باز کن در آمدم امشب برای چیدن یک دسته گل‌ از نرگس چشمان زیبایت آرمیدن خواب دیدن اندکی هم گریه‌ کردن روی ابر زلفهایت آمدم من کورسوی شهر یادت دعوتم کرد همره‌ سیمای دور کودکی هام با غمم ، آن بید مجنون آمدم وین راه‌ را برگشتنی نیست یا در آغوشت بگیرم یا چو شمعی...
  • چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:10)
    چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی چون بادِ سحرگاهم ، در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده...
  • دلتنگی (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:05)
    گمان می‌برم که تلخ‌ترین احساس درد و رنج ناشی از عشقی یک‌سویه یا اندوه مرگ شیرین‌تر از آن هنگام است که حرارت عشق سرد و سردتر می‌شود شیرین‌تر از آن هنگام است که شکوه و زیبایی عشق که روشن‌بخش روزها و شب‌ها است در روزمره‌گی‌ها‌ کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود شیرین‌تر از آن هنگام است که گوش‌ها برای شنیدن کلام عشق نیست دست‌ها...
  • حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا (سه‌شنبه 1 خرداد 1397 06:00)
    حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا در سینه بشکنم نفس خویش را به غم گر بی غمت ز سینه بر آید نفس مرا فریاد من ز درد دل و درد دل ز تست دردم ببین وهم تو به فریاد رس مرا گیرم نمی دهی به چومن طوطی شکر از پیش قند خویش مران چون مگس مرا زین سان که هست میل دل من به جانبت لیلی تو میل جانب من کن ، که...
  • از من نپرس چه خبر ؟ (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:45)
    از من نپرس چه خبر ؟ جز تو چیزی مهم نیست چون تو شیرین ترین خبرم هستی و گنجینه های دنیا بعد از تو ذرات غبارند از وقتی تو را شناختم رؤیای سپیده دم و سیمای گل و رنگ درختان را به یاد ندارم صدای دریا و نوای موج و آوای باران را به یاد ندارم ای تقدیری که در روحِ روح خانه کرده ای و شکل زمان را ترسیم می کنی و روزم را با تار و...
  • هرگز نگو خداحافظ (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:40)
    هرگز نگو خداحافظ خداحافظی با تو سلام گفتن به در به دری هاست و در آغوش کشیدن تمام تنهایی ها ترس ها سرگشتگی ها یغما گلرویی
  • دریا آرزوی آبی من است (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:35)
    دریا آرزوی آبی من است با آوای مغمومش و باد کلام شیرینم که گونه ات را می بوسد و لای گیسویت می پیچد شب سکوت توست و روز لبخندت شب هایی که بی تو می گذرند از گیسوی تو درازترند فکرت قوجا مترجم : رسول یونان
  • آدم که دیوار نیست (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:30)
    آدم که دیوار نیست که هر روزش با جاى خالى کسى پر شود و دم نزند رهایش که کنى از حدش که بگذرد صدایى که نباشد گوشى که نشنود چشمى که نبیند آغوشى که نباشد تمام مى شود ساده و آرام دست دلش را مى گیرد و تا ته دنیا دردهایش را قدم مى زند امیر وجود
  • لرزش قلب (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:25)
    در این دنیا یک نفر هست که می توانستم تمامی این اشعار را برایش بفرستم اما چه ؟ بگذار لب ها لبخندی تلخ بگشایند و قلب من یکبار دیگر بلرزد آنا آخماتووا مترجم : احمد پوری
  • چه کیفی می دهد (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:20)
    چه کیفی دارد کسی باشد که وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا می زند لبخندی رویِ لبانت نقش ببندد و تو آرام بگویی جانم به گمانم اینطور که باشد تو حتی عاشق نامت می شوی که از طرز صدا کردنش بفهمی اسمت که هیچ حتی وجودت مالکیتش به اشتراک گذاشته شده بینِ تو و اوی زندگی ات چه لذتی دارد صدایی مدام نامت را تکرار کند و تا تو جانم...
  • عاشقانه های کهنه (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:15)
    ‍سپس شب می‌شد و ما به ستاره‌ها خیره می‌شدیم تو دنبال بزرگ‌ترین ستاره می‌گشتی و من غرق در تو پیِ چشمانت می‌گشتم سردمان می‌شد اما زیبا بود آن روزهای دیر و دور آن عاشقانه‌ها که دیگر کهنه شده‌اند تورگوت اویار مترجم : سیامک تقی زاده
  • یاد تو می وزد ولی بی خبرم ز جای تو (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:10)
    یاد تو می وزد ولی بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد نکهت آشنای تو عمر منی به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر از دم ، جان فزای تو گرچه تو دوری از برم همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را به جای تو با تو به اوج می رسد معنی دوست داشتن سوی کمال می رود عشق به اقتفای تو خواجه که وام می دهد ، لطف...
  • عشق ، اما می‏ ماند (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:05)
    بسان گرگ ‏ها در فصل‏ های خشک همه جا می روییدم باران را دوست می ‏داشتیم پاییز را می‏‏ پرستیدیم و حتی روزی هم به فکر آن افتادیم نامه تشکرآمیزی به آسمان بفرستیم و جای تمبر را به جای آن برگ پاییزی بچسبانیم ما باور داشتیم که کوه ‏ها فناپذیرند دریاها فتاپذیرند تمدن ها فناپذیرند عشق ، اما می‏ ماند و ناگه جدا شدیم او کاناپه...
  • مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد (شنبه 22 اردیبهشت 1397 06:00)
    مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن که هنوز...
  • آن هنگام که خواهان عشق اند (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:50)
    آن هنگام که خواهان عشق اند زیباترین واژه ها را می آورند برای نفوذ در قلب ها و آنگاه که می خواهند بروند پی کمترین بهانه ها هستند برای شکستن دلها نزار قبانی مترجم : حسین مویسات
  • آغوش تو (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:45)
    نه برای بوسیدن ات نه برای عطر پیراهن ات نه برای تنهایی ام نه ... آغوش تو وطن من است می خواهم در وطنم بمیرم بابک زمانی
  • تو کیستی ؟ (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:40)
    تو کیستی ؟ تو را نمی شناسم چهره تو را کجا دیده ام ؟ کسی شبیه تو را دوست داشته ام اما فراموشم کرد تو را فراموش کرده ام برای چه برگشته ای ؟ مرا به حال خویش رها کن جز سرشک چشم هایم از تو نصیبی ندارم کسی را که دوست داشته ام انتظار داشتم که مرا دوست بدارد اما رهایم کرد و به من خیانت کرد زخم عمیقی بر من زد و رفت تو را با...
  • دوست داشتن (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:30)
    تو را هر لحظه به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد بیژن جلالی
  • مرزهای دیوانگی (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:25)
    یک پیاده رو وسط عصر اردبیهشت می خواهم که شانه به شانه ات تمام خیابانها را پرسه بزنم تو بگویی دوستت دارم و من قدم به قدم شهر را به جنون بکشم بی گمان مرزهای دیوانگی از اردبیهشت می گذرد راحله جمالیان
  • عزیزکم (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:20)
    در آخرین نامه ات از من پرسیده بودی که چه سان تو را دوست دارم؟ عزیزکم ، همچون بهار که آسمان کبود را دوست دارد همچون پروانه ای در دل کویر یا زنبوری کوچک در عمق جنگل که به گل سرخی دل داده است و به آن شهد شیرین اش آری ، من اینگونه تو را دوست دارم همچون برفی بر بلندای کوه یا چشمه ای روان در دل جنگل که تراوش ماهتاب را دوست...
  • عطر صدای تو (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:15)
    عطر صدای تو تلفن را برداشته عطر صدای تو دلتنگم می‌کند انگار پرتقالی را که بارها چیده‌ام بچینم و منتظر باشم عده‌ای برای شکستن شاخه‌هایم بیایند صدای تو پونه‌ی خشک است در دستانم که هرچه بیشتر خردش می کند بیشتر عطرش زندگی را برمی‌دارد تو از همه به من نزدیکتر بودی و رفتنت مرا از همه غمگین‌تر کرد به من بگو آخرین شاخه چطور...
  • لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:10)
    لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق ازعیار افتاده در این عصرعیاری چه می پرسی ضمیر شعرهایم کیست ؟ آن من مبادا لحظه ای حتی مرا این گونه پنداری تو را چون...
  • نگریستن به تو (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:05)
    تمام شعرهایی که سروده‌ام دیباچه‌ی کتابی‌ست که با تو می‌‌آغازد نگریستن به تو هم‌چون خیره‌ماندن به کاغذی‌ست سفید که مهیا‌ست برای هر چیزی نگریستن به تو هم‌چون نگاه کردن به آب است و شرم کردن است از چهره‌ای که می‌بینی نگریستن به تو هم‌چون انکار تمام رویدادهای اتفاقی‌ و فهم یک معجزه‌ست نگریستن به تو هم‌چون ایمان آوردن است...
  • ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاست (شنبه 15 اردیبهشت 1397 06:00)
    ای باد ، از آن بهار خبر ده که تا کجاست دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای یک ره از آن سوار خبر ده که تا کجاست من همچو گل بسوختم از آفتاب غم آن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاست من ز آب دیده شربت غم نوش می کنم آن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاست خونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوست آن زلف...
1 2 3 4 5 ... 119 >>