X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • می‌گویم دوستت دارم (شنبه 2 اردیبهشت 1396 13:00)
    به تو می‌گویم بله می‌گویم نه می‌گویم بیا می‌گویم برو می‌گویم دوستت دارم می‌گویم برایم مهم نیست و همه‌ی اینها را یک‌بار و در یک آن به زبان می‌آورم و فقط تو همه‌ی آنها را متوجه می‌شوی و هیچ تناقضی بینشان نمی‌بینی و قلبت به اندازه‌ی کافی برای روشنایی و تاریکی و تمام طیف‌‌های نور و سایه جا دارد حرفی نمانده جز اینکه دوستت...
  • زنان خدایانی زیبا و زیرک اند (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:56)
    زنان خدایانی زیبا و زیرک اند در بهشتِ هر زَنی‌ جهنمی هست که روحت را به آتش میکشد با این حال اگر قرار است عمرت دو روز باشد بگذار در دستان هوس آلود زنی‌ باشد که زندگی‌ را همان طور که هست عرضه می‌کند عشق و ناکامی با هم این یعنی‌ تمام زندگی نیکی فیروزکوهی
  • بسیار به او نزدیکم (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:53)
    بسیار به او نزدیکم آنقدر به او نزدیکم که نمی تواند خواب مرا ببیند او خوابش می برد و به زنی که بلیط سفری یک طرفه گرفته است تا منی که در آغوشش خوابیده ام نزدیک تر است بیچاره من در کالبدِ خویشتن گرفتارم به آرامی دستم را از زیر سرش بیرون می کشم به او خیلی نزدیکم آنقدر که او نمی تواند خواب مرا ببیند نزدیکم خیلی به او...
  • عاشقانه هایم (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:51)
    می دانستم در هفتاد و چهار سالگی هم عاشقانه هایم بیست ساله ها را حسود میکند بازجویم پرسید سیاسی هستی ؟ عاشقانه ای برایش خواندم گفت بنویس و امضایش کن نوشتم و امضایش نکردم گفت امضایش میکردی آزادت می کردم نمی دانستم در هفتاد و چهار سالگی عاشقانه هایم سنگ راهم نرم خواهد کرد محمدعلی بهمنی
  • عشق به من می آموزد (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:48)
    عشق به من می آموزد که عشق نورزم و پنجره را بر حاشیه جاده باز کنم بانو آیا می توانی از آوای پونه به در آیی و مرا دو تکه کنی ؟ تو و باقیمانده ترانه ها ؟ و عشق همان عشق است در هر عشقی می بینیم که عشق ، مرگِ مرگِ پیشین است و چه شیرین است عشق وقتی که عذاب می دهد وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد عشق به من می آموزد که...
  • تو تمام منی (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:46)
    تو تمام منی من تمام اندوه سالخورده زنان سرزمینم که از سر ناچاری ردپای عشقشان را در فال‌ها دنبال می‌کنند شاید روزی برگردد شاید دوباره مرا بخواهد شاید مرغ عشق‌ها و قهوه‌ها و تاروت‌ها یک بار راست بگویند ولی هیچ مردی هیچ وقت به آغاز قصه برنگشت به لبخندم اعتماد نکن زخمی با من است که با هیچ دروغی درمان نمی‌شود تا روزی که...
  • عشق نمی‌میرد (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:40)
    می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد این درست نیست عشق نمی‌میرد تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایسته‌ی آن نباشید شما را ترک می‌گوید و می‌رود عشق نمی‌میرد خود آدم است که می‌میرد عشق به مانند دریایی‌ست اگر لایق آن نباشید اگر باعث تعفن آن شوید شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید آدم که آخرش می‌میرد منتها من دلم...
  • تو ادامه ی من هستی (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:35)
    موهایت ادامه ی یک رودخانه است و دستانت ادامه ی یک درخت شانه هایت کوه پایه است و چشمانت ادامه ی خورشید قلبت انارِ ترک خورده ی کوردستان و نامت ادامه ی یک گیاه است که در زمستان می روید گریه ات ادامه ی دریاست و خشکی های بعد از آن خنده ات ادامه ی شعرِ پل الوار است وقتی که تو را به جای تمامِ زنانی که ادامه نداده ام ادامه می...
  • من به میهمانیِ جهان فراخوانده شده ام (شنبه 2 اردیبهشت 1396 12:06)
    من به میهمانیِ جهان فراخوانده شده ام پس خجسته است هستی ام چشمانم دیده اند و گوش هایم شنیده اند سهم ام ازین ضیافت این بود که بنوازم بر روی سازم وَ به کار بستم تمام توانم را حالا می پرسم آیا سرانجام سرمی رسد زمانی که من از راه برسم چهره ات را ببینم وَ درود خاموشم را نثارت کنم ؟ رابیندرانات تاگور ترجمه : حسین بهشتی
  • تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست (شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:49)
    تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه بی‌اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست مرا ز باده نوشین نمی‌گشاید دل که می به گرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم که آتشین گل من مرا چو پاره دل در کنار...
  • در محراب چشمانت (شنبه 2 اردیبهشت 1396 11:46)
    و در محراب چشمانت خواهش هایم مردند و پرچم هایم تسلیم باد های یأس شدند لیلی ساعت هایم بر در بسته ات خشک شدند اما نداهایم ثمری ندادند دو سال است که آهنگی بر تاری ننواخته ام و آسمان هایم به شعاع نوری بیدار نشده اند عشق را در قلبم می گذارم تا کهنه شود و عصاره اش را میگیرم اما در جام های غبارگرفته ام اندوه می نوشم در هم...
  • من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم (شنبه 2 اردیبهشت 1396 10:40)
    من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم صدم دشمن به شمشیر ملامت خون همی ریزد کدامین را توانم زد که نه تیرست و نه شستم سر خود را فدا کردم گل یک وصل ناچیده نمیدانم چه خارست این که من در پای خود جستم ؟ غم و اندوه در عشقش فراوانم به دست آید همین صبرست و تن داری ، که کمتر می‌دهد دستم خبر...
  • فراموشم نکن (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:44)
    روزی فرا می‌رسد که انسان فراموش می‌کند حتی دوست داشتنی‌ترین خاطره‌ها را اقلا تو هر شب با صدای خسته وقتی عقربه روی ساعت دوازده ایستاد فراموشم نکن زیرا من هر شب در آن ساعت با تو زندگی کرده ، به تو فکر می‌کنم در خیالم ، پریشان حال قدم می‌زنم تو هم جایی که تاریکی سکوت می‌کند فراموشم نکن در آن ساعت خنده‌ات پاشیده می‌شود...
  • چه کرده ای ؟ (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:36)
    چه کرده ای که از پشت فرسنگها و سالها فاصله بی آنکه ببینمت بی آنکه لمست کنم بی آنکه هرگز بوسیده باشمت ازآنِ تو شدم متعهدترین لااُبالی دنیا احساس می کنم بکارت ذهنم درحال ترمیم است به کارَت میآیم ؟ افشین یداللهی
  • هر بار که سر بر شانه ام می نهی (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:10)
    هر بار که سر بر شانه ام می نهی هنگام که غرق در طره ی موهایت می شوم در بیشه ی گیسوانت چونان پروانه ای سرگردان گم می شوم و باز نمی آیم هر بار که دست در دستانم می گذاری پنج انگشتم پنج ماهیِ کوچک می شوند می روند در ژرفای دیدگانت گم می شوند و باز نمی آیند و هنگام که به پیکر خود باز می گردم آن دَم است که می بینم تنهایم وُ...
  • آنکه عاشق ترست قوی ترست (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 12:03)
    خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن مثل فصلها ، برگها روزها و شبها و بعد دوباره برمیخیزند آن افتادنها بیصداست اما افتادن قلب مرا همه شنیدند انکار نمیکنم عاشقت هستم آنکه عاشق ترست قوی ترست چیستا یثربی
  • عشق یک زن (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:57)
    عشق نه در لبان زنان است و نه در اندام آنان عشق زیر پلک های یک زن جای دارد و او در زیر پلک هایش نگه می دارد مرد را زن هر قدر هم که بشکند دلش هیچ اشکی نمی ریزد فقط چشمانش را می بندد محکم و سفت و مرد در همان جا می ماند زن هرگز فراموش نمی کند هرگز رها نمی کند مرد را ازدمیر آصف ترجمه : علیرضا شعبانی
  • قرار است که تو به ملاقات من بیایی (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:52)
    قرار است تو به ملاقات من بیایی و اگر این راست باشد باید چین های صورت معصومم را اُتو دشت پژمرده و غمگین آهوان چشمانم را رفو و گیسوان برفی ام را با سرعت نور زیر گرم ترین ظهر تابستان بلوچستان شرابی کنم قرار است که تو به ملاقات من بیایی و اگر این راست باشد باید باطری نو برای سَمعکم بگذارم و یک عصای نامریی از جنس گُلِ حسرت...
  • دستان تو چند سال دارند ؟ (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:43)
    دستان تو چند سال دارند ؟ درختان پرگره به موهای من که دست می‌کشند بهار می‌شوند بوی ریشه‌هایی که از خواب برخاسته‌اند زمزمه زمین پشت خمیده پاییز را می‌شکند باد بهار در میان انگشتان خشکیده می‌رقصد گردن سبزم را بیشتر خم می‌کنم لبریزم از این هرم اشتیاق که پوست گرم تنم را زیر دستان تو حس کنم هالینا پوشویاتوسکا
  • به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:35)
    به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نفس کشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست ، تاب وسوسه‌هایت ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنم اگر ای دوست ، سهل و زود ، رهایت گره به کار من...
  • آه ای ویولِتا (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:27)
    آه ای ویولِتا که ناگاه به زیر سایه سار عشق به روی دیدگان من آشکار می شوی و زخم قلب شکسته ام را به این رنج می افزایی منی که دلم تمنّای تو می کند و از اشتیاق تو خواهد مرد آه تو ای ویولِتا که سیمایی فراسوی انسان داری آتشی که در جان من افروختی از الطاف توست که در تجلی تو باز یافته ام و در پس آن روح مرا نیز گداختی و در...
  • این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم (سه‌شنبه 22 فروردین 1396 11:20)
    این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنم گویا یک درد را بر خود دو چندان می‌کنم بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو دردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گرد چون توانم توبه چون این کار از جان می‌کنم از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار کز میان جان هوای روی جانان می‌کنم این عجایب بین...
  • زن دیوانه ی عاشق (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 11:33)
    زنِ دیوانه ی عاشق نه دل به دریا می زند نه سر به کوه و بیابان می گذارد و نه راهِ صحرا را پیش می گیرد زنِ دیوانه ی عاشق ناگهان دست تو را در دستِ زندگی می گذارد و به غار تنهایی اش بر می گردد نسترن وثوقی
  • بیا به غار برگردیم (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 11:12)
    بیا به غار برگردیم به بدوی‌ترین بوسه‌ها که بوی عقدنامه و مهریه نمی‌دادند تا عریانی زننده به حساب نیاید و زیباترین هدیه‌ی جهان آتشی باشد که یک روز را صرف روشن کردنش کنم برای تو بیا به غار برگردیم به روزگاری که مایکروویو و تلویزیون را نمی‌شناخت و در آن رنگین‌کمان اتفاقِ بزرگی بود دندان‌درد خدا را به یادِ ما می‌آورد و...
  • رقابت همیشگی (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 11:06)
    رقابتی همیشگی است میان من و آن شمع کوچک اتاق عشق ‏بازی ‏‏مان امشب من زودتر تمام می‏ شوم یا آن شمع ؟ اورهان ولی
  • صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 10:55)
    صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و بردم <به دل داغ فراق لاله‌رویی سرو بالایی به ناکامی دو روز دیگر از کوی تو خواهم شد به چشم لطف بین سوی من امروزی و فردایی به کام دل چو با اغیار می نوشی به یاد آور ز ناکامی از خون جگر پیمانه پیمایی به جان از...
  • شبانه (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 10:47)
    شبانه شعری چگونه توان نوشت تا هم از قلبم سخن گوید هم از بازویم ؟ شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت ؟ من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست احمد شاملو
  • در تنهایی (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 10:39)
    درتنهایی به همدیگرمی اندیشیم درکنارهم نیز به تنهایی ؟ عبدالقادر سعید ترجمه : خالد بایزیدی
  • شعر عیدی (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 10:23)
    اِمسال جای عیدی شعری برای من بگو که گُل از گُلِ تمامِ لحظه هایم بشکفد مینا آقازاده
  • عشق در نگاه آخر (پنج‌شنبه 17 فروردین 1396 10:21)
    نه در نگاه اول بلکه عشق در آخرین نگاه است زمانی که می خواهد از تو جدا شود آن گونه که به تو می نگرد به همان اندازه دوستت داشته است ناظم حکمت ترجمه : سینا عباسی هولاسو
1 2 3 4 5 ... 102 >>