X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • از تو شروع‌ شده‌ام (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:50)
    از تو شروع‌ شده‌ام مثل یک شعر عاشقانه بریده بریده نفس می‌کشم پیراهن سرخ می‌پوشم از تو شروع‌ شده‌ام مثل یک شعر عاشقانه بریده بریده نفس می‌کشم پیراهن سرخ می‌پوشم و می‌گذارم گوشه‌های دامنم در باد برقصد تو هم آتشی بر پا کن در صحن جنگلی تن ما تا با صدای پرهیجان پرندگان تپنده به دور آتش بومی برقصیم دور از چشم گیتارهای...
  • آه محبوبِ مهربانِ من (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:36)
    چشم‌های خسته ی یک مرد یا گلوگاه بی‌ قرارش ؟ کدام را باید اول بوسه‌ باران کرد ؟ کدامیک بی‌ پروای فصلی که گذشت هنوز از پائیز گوشواره می‌‌سازد ؟ در کشاکشِ بی‌تابِ شال و شب و گیسوانم کدام یک حضورِ آفتاب را گواه می‌گیرد و فیروزه‌ای آسمان را و هرم داغِ خاطراتِ جنوب را و عطشِ حتی یک نفس در هوای جنگل‌های شمال را ؟ از جاودانگی...
  • داستان عشق من با شبح تو (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:33)
    بامدادان بر جایگاهی سنگی می نشینم و برایت نامه های عاشقانه می نویسم با قلمی از پر جغد که آن را در دواتی در دوردست فرو می برم دواتی ملقب به دریا دستم را برای دست دادن با تو دراز می کنم اما تو ساحل دیگر دریایی ، در آفریقا گرمای دستت را احساس می کنم در حالی که انگشتان مرا در خود گرفته است آه ! چه زیباست داستان عشق من با...
  • هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باش (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:25)
    هزار درد مرا ، عاشقانه درمان باش هزار راه مرا ، ای یگانه پایان باش برای آنکه نگویند ، جسته‌ایم و نبود تو آن‌که جسته و پیداش کرده‌ام ، آن باش دوباره زنده کن این خسته‌ی خزان‌زده را حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش کویر تشنه‌ی عشقم ، تداوم عطشم دگر بس است ، ز باران مگوی ، باران باش دوباره سبز کن این شاخه‌ی خزان زده را...
  • سال ها پیش بود (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:19)
    سال ها پیش بود همان وقت ها که تاریکی خیلی زود بر زمین می نشست همان روز ها که باران نم نم می بارید همان وقت های بازگشت از مدرسه ، از کار که در خانه ها چراغ روشن می شد سال ها پیش بود همان لبخندهایی که در سر راه به اطرافیان مان می زدیم فصل ها حرف کسی را گوش نمی کردند روزهایی که همانند کودکان از معنای زمان بی خبر بودیم...
  • بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد (چهارشنبه 22 شهریور 1396 19:11)
    بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد...
  • وقتی عاشقم (جمعه 17 شهریور 1396 12:35)
    وقتی عاشقم احساس می‌کنم مثل پر سبک می‌شوم روی ابرها راه می‌روم نور خورشید را می‌دزدم و ماه‌ها را شکار می‌کنم وقتی عاشقم احساس می‌کنم دنیا وطن من است می‌توانم از روی دریا بگذرم و هزاران رودخانه را رد کنم می‌توانم بدون گذرنامه این طرف و آن طرف بروم مثل کلمات مثل افکار وقتی تو محبوب من باشی ترس و ضعفم از بین می‌رود احساس...
  • حرفهای تنهایی (جمعه 17 شهریور 1396 12:25)
    امروز روز تو است و هیچ فرقی نمی کند در کدام سال از زندگی ات ایستاده ای فرقی نمی کند چقدر زیبا و چقدر سالم هستی حق خودت را از زیبایی های زندگی بگیر نگذار تنهایی تارهایش را در لحظه هایت بِتند زمین زیر پای تو است سایه ی خورشید بالای سرت سهم خودت را از آفتاب و آسمان بردار ادامه ی راه را روشن کن لب های تو فقط برای خنده و...
  • ای باد (جمعه 17 شهریور 1396 12:19)
    از تو تنها یک خواسته دارم عطرش را موهایش را حتی اگرممکن است خودش را هم برایم بیاور ای باد جمال ثریا
  • با خیال تو (جمعه 17 شهریور 1396 12:12)
    من راه های دور را هر روز با خیال تو نزدیک می کنم ای هر محال زندگیم با تو ممکن ای آشنای هر روز با غربتم عجین من دوست دارمت چه بخواهی من دوست دارمت چه نخواهی حافظ ایمانی
  • رفتار عشق (جمعه 17 شهریور 1396 12:08)
    عشق رفتار خوبی با یک دوست نیست آن را برایت آرزو نمی کنم نمی خواهم در روزهای بارانی چشم هایت را گمشده ببینم گمشده در جیب بی انتهای آنهایی که هیچ چیز را به یاد نمی آورند عشق رفتار خوبی با یک دوست نیست آن را برایت آرزو نمی کنم نمی خواهم عاقبتت این باشد ریچارد براتیگان
  • زبانِ تو را می فهمم (جمعه 17 شهریور 1396 11:59)
    زبانِ تو را می فهمم مثل گلوله ای که زبانِ تفنگ را می فهمد مثل رودخانه ای که زبانِ ماهی را می فهمد زبانِ سنگ را مثل پرچمی که زبانِ باد را می فهمد فرقی نمی کند این باد از کدام سرزمین می وزد من پرچمم برای تو میرقصم زبان تو را می فهمم مثل مادری که زبانِ نوزادش را می فهمد مثل درختی که زبانِ سایه را می فهمد زبانِ پرنده را...
  • غولی با چشمانی آبی (جمعه 17 شهریور 1396 11:51)
    غولی بود با چشمان آبی که به زنی یاریک اندام دلداده بود رویای زن خانه ای کوچک بود خانه ای با باغچه‌ای پر از یاس که باروری در آن شکوفا بود غول او را دیوانه وار دوست داشت دست هایش برای کارهای بزرگ ساخته شده بود نمی توانست خانه ای این چنین بسازد نمی توانست درِ خانه ای با باغچه‌ای پر از یاس و سرشار از باروری را بکوبد غولی...
  • دل می ستاند از من و جان می دهد به من (جمعه 17 شهریور 1396 11:48)
    دل می ستاند از من و جان می دهد به من آرام جان و کام جهان می دهد به من دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من دلداده ی غریبم و گمنام این دیار زان یار دلنشین که نشان می دهد به من جانا مراد بخت و جوانی وصال توست کو جاودانه بخت جوان می دهد به من می آمدم که حال دل زار گویمت اما مگر سرشک امان می دهد...
  • نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ (جمعه 17 شهریور 1396 11:46)
    نامت‌ را در شبی‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ ستارگان‌ برای‌ سرکشیدن‌ ماه‌ طلوع‌ می‌کنند و سایه‌های‌ مبهم‌ می‌خسبند خود را تهی‌ از ساز شعف‌ می‌بینم‌ ساعتی‌ مجنون‌ که‌ لحظه‌های‌ مُرده‌ را زنگ‌ می‌زند نامت‌ را در این‌ شب‌ تار بر زبان‌ می‌آورم‌ نامی‌ که‌ طنینی‌ همیشگی‌ دارد فراتر از تمام‌ِ ستارگان‌ُ پرشکوه‌تر از نم‌نم‌ باران‌...
  • زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد (جمعه 17 شهریور 1396 11:24)
    زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد چون حلقه‌ی زلف تو نهان گشت دلم برد چون برد دلم آمد...
  • زن خاموش شده (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 13:39)
    اگر به ناگهان تو نباشی اگر به ناگهان تو زنده نباشی من زندگی را ادامه خواهم داد جرأت نمیکنم جرأت نمیکنم بنویسم اگر تو بمیری من زندگی را ادامه خواهم داد زیرا جائی که انسان صدائی ندارد صدای من آنجاست وقتی سیاهپوستان را می زنند نمیتوانم مرده باشم وقتی برادرانم را میزنند باید با آنها بروم وقتی پیروز نه پیروزی من...
  • تو می آیی (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 13:36)
    تو می آیی و آنچنان مرا می فهمی که گویی بعد از خدا تو در من خدایی دیگری که می بینی مرا می خوانی مرا می خواهی مرا تو می آیی خستگی هایم را می فهمی کلافگی هایم را بغض هایم را تو می آیی و تا آمدنت من پشتِ دیوارِ تنهاییم بی سر و صدا روزگار می گذرانم تو می آیی می دانم عادل دانتیسم
  • قبل از تو بمیرم (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 13:20)
    اگر قرار باشد قبل از مردنِ تو بمیرم وقتی که از مرگ بیدار شوی خودت را در آغوش من می‌بینی و من تو را می‌بوسم و گریه می‌کنم ریچارد براتیگان
  • دلم برای تو تنگ است (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 13:16)
    دلم برای تو تنگ است و این را نمی توانم بگویم مثل باد که نمی تواند حرف بزند یا درخت ها که خاموشند یا شکوفه های سیب با این همه گلها می شکفند و درختها سبز می شوند و من هم به زندگی ادامه می دهم چیستا یثربی
  • گل برای معشوقه (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 13:08)
    می دانستم که برای معشوقه باید گل خرید اما ما گرسنه بودیم پولی که برای خرید گل کنار گذاشته بودیم را خوردیم ییلماز گونی
  • تو با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با مایی (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 12:58)
    تو با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با مایی بدین منظور گم کردن ، مشوّش ساز دل هایی نمی گویی و می سوزی ، نمی جویی و می خواهی به باطن تشنه ی عشق و ، به ظاهر غرق حاشایی درون سوز و برون آرا ، زبان خاموش و دل گویا برون خاکستر سرد و ، درون آتش سراپایی حکایت می کند چشمت ، ز میخواران هوشیاری گواهی می دهد قلبت ، ز خاموشان...
  • فرصت دوباره عاشق شدن را (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 12:53)
    دوستت داشتم گویی هنوز هم دوستت می‌دارم و این احساس مدتی پابرجاست اما بگذار عشقم بیش از این تو را نیازارد آرزویم این نیست که سبب درد و رنج تو باشم دوستت داشتم و با تو شناختم نومیدی را رشک و شرم را ، اگرچه بیهوده در جستجوی عشقی لطیف‌تر و حقیقی‌تر از عشق من باش چرا که خدا به تو بخشیده فرصت دوباره عاشق شدن را الکساندر...
  • امیدهای ناممکن (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 12:46)
    ما امیدی نداریم که باد شکوفه‌های سیب را برای ما به ارمغان بیاورد دانسته‌ایم بدون شکوفه‌های سیب بدون حرمان‌های زودرس می‌توان زندگی کرد هرچه برای ما محبوب شد در یخبندان شب شکست من بر باد نرفتم اما خیابان‌های پاریس باران‌های پاریس آن تلویزیون سیاه و سفید در مدخل مسافرخانه که فیلم رؤیای شیرین رنه کلر را نشان می‌داد مرا به...
  • من ناگریزم از تو (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 12:44)
    تو نمیدانی ، من ناگزیرم از تو نامت را چونان میخ فرورفته در ذهنم نگه می دارم چشمانت هم با تو بزرگ می شوند تو نمی دانی ، من ناگزیرم از تو درونم را با تو گرما می بخشم درختان خودشان را برای پاییز مهیا می سازند این شهر، آیا همان استانبول سابق است ؟ ابرها در تاریکی تکه تکه می شوند چراغ های سر کوچه در یک آن روشن می شوند بوی...
  • گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟ (پنج‌شنبه 9 شهریور 1396 12:36)
    گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟ طالب دولت دیدار تو باشد چه کند ؟ شوخی و بی‌خبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند ؟ چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا ؟ سینه‌ریشی که دل‌افگار تو باشد چه کند ؟ قصد جان و دل یاران بود اندیشه تو بی‌دلی کر دل و جان یا تو باشد چه کند ؟ ای طبیب دل بیمار، بگو بهر خدا کان جگر...
  • روزی که عاشقت شدم (چهارشنبه 1 شهریور 1396 20:04)
    روزی که عاشقت شدم از ترس جدایی آرزو کردم که ای کاش بمیرم و وقتی از هم جدا شدیم فهمیدم انسان می‌تواند بارها بمیرد از آن وقت دیگر از مرگ نترسیدم و عشق ترس ِ من شد بعد این جمله " اووید " را خواندم که گفته بود مردان را نفرت می‌کشد و زنان را عشق آن‌وقت بود که تصمیم گرفتم از تو متنفر باشم شاید برای یک‌بار هم که...
  • رنگ عشق (چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:57)
    از من پرسید حالا که عاشقش شدی بگو ببینم چشمانش چه رنگی بود ؟ اما من رنگ چشمانش را نمیدانستم من فقط عمق نگاهش را دیده بودم عمق نگاهش عشق بود گفتم : رنگ عشق سیما امیرخانی
  • دوباره عاشقت خواهم شد (چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:48)
    سال‌ها بعد وقتی پیر شدیم وقتی تمام از دست دادنی‌ها را از دست دادیم وقتی جوانی‌مان را زیبایی‌مان را امیدهایمان را در سپیدی موها و چروک صورتمان جا گذاشتیم دوباره عاشقت خواهم شد این بار شاید دست‌هایت بلرزد شاید مو نداشته باشی دندان‌هایت مصنوعی باشد صدایت بلرزد اصلا شاید نتوانی به خوبی راه بروی اما عاشقت خواهم شد واقعی تر...
  • گل عشق تو (چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:39)
    صبح که شعرم بیدار می‌شود می‌بینم بسترم سرشاراز گُلِ عشقِ توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع می‌کنی و می‌بینمت شیرکو بیکس ترجمه : عباس محمودی
1 2 3 4 5 ... 109 >>