X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • عاشق توام (دوشنبه 22 آبان 1396 19:41)
    اگر به جای این قلب در هم شکسته ی غمگین سبکبالی دختربچه ای را داشتم و اگر به جای خون در رگهایم آبی پاک جریان داشت خاطراتِ بی معنا و لوسِ گذشته را ازتن بیرون می آوردم و خودم را در تو غرق می کردم در تویی که مردِ من شده ای من پربارترین قصه های سرزمینم را که هرگز به ثمر نمی نشیند را به تو مدیونم من همچون زنبوری که شهدش را...
  • حرامم باد (دوشنبه 22 آبان 1396 19:23)
    حرامم باشد اگر با داشتن عشقی چون تو اگر بعد از دل بستن به تو چشمانم جای دیگر چرخیده باشد دلم حوالی دلی دیگر دل دل کرده باشد قلبم تپش هایش برای غیر تو بوده باشد ذهنم کسی غیر تو را مرور کرده باشد حرامم باشد یادت نرود من از سر عشق با توام آخر تو نمیدانی آدم یکی مانند تو را داشته باشد دیگر حواسش جای دیگری نمیرود سیما...
  • گرمای عشق (دوشنبه 22 آبان 1396 19:09)
    من حالم که خوب باشد به سبزه ، سبزی اش را می دهم و به آسمان سپید آبی اش را و طلا را وقف خورشید می کنم با این وجود در زمستانی ترین حالت ها باز هم می توانم رنگ را تحریم کنم و گل را منع کنم از بودن من می دانم روزی خواهی آمد شانه به شانه ی من ، پرشور و زنده و می گویی که رویا نیستی و ادعا می کنی گرمای عشق ، تن را ثابت می...
  • تاثیر عشق (دوشنبه 22 آبان 1396 18:49)
    نمیدانم کدامین معشوق بهار را به عشقش پاییزی کرد اما خوب میدانم پاییز مرا عشقت همچنان بهاری می کند وحید خانمحمدی ( یاور )
  • کاش می توانستم (دوشنبه 22 آبان 1396 18:45)
    کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان تو را سخت و طولانى و عمیق بخندانم کاش مى توانستم همچون مهربان ترین مادران ردِّ اشک را از گونه هایت بزدایم کاش نامه اى بودم حتّى یک بار با خوب ترین اخبار کاش بالشى بودم ، نرم براى لحظه هاى سنگین خستگى هایت نادر ابراهیمی
  • محبوبم اگر به تو دروغ بگویم (دوشنبه 22 آبان 1396 18:39)
    محبوبم اگر به تو دروغ بگویم قطع گردد و ناکام شود زبانم از خوشبختیِ گفتنِ دوستت دارم محبوبم اگر به تو دروغ بنویسم خشک شود و محروم بماند دستم از خوشبختیِ نوازشِ تن تو محبوبم اگر چشمانم به تو دروغ بگویند مثل اشک های دو چشم پشیمان بر دست هایم جاری شوند و هرگز تو را نبینند ناظم حکمت مترجم : مجتبی نهانی
  • کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست (دوشنبه 22 آبان 1396 18:34)
    کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست عزیز دار محبت که خارزار جهان گرش گلی است همانا محبتست ای دوست به کام دشمن دون دست دوستان بستن به دوستی که نه...
  • پیری (دوشنبه 22 آبان 1396 18:27)
    زمستانی دیگر و این منم مردی کنار بخاری دیواری دررؤیای زنی که مرد رؤیا های او باشم و چون در میان نهم با او رازم را پنهانش بدارد در سینه بی نیشخندی بر لب روزهایی که رنگ می بازند آرام آرام و این رؤیا که یک بار دیگر درخشیدن گیرم چون نور و او سرشار ازتمنا بگوید ازآن من است نور تو و نه از آن هیچ زن دیگر این جا کنار بخاری...
  • دارم اززلف سیاهش گله چندان که مپرس (دوشنبه 22 آبان 1396 18:24)
    دارم اززلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان زوشده ام بی سروسامان که مپرس کس به امید وفا ترک دل ودین مکناد که چنانم من از ین کرده پشیمان که مپرس به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل دل ودین میبرد از دست بد انسان که مپرس گفت وگوهاست دراین راه که جان...
  • بالاترین حد تنهایی (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:31)
    وقتی در خیابان‌های شهر سرگردان می‌شوم از این درد می‌کشم که تو جایی با کسی همراهی و من با شب تنهایم این بالاترین حد تنهایی است اینکه به خاطر کسی شب‌زنده‌دار باشی که او به‌خاطر کسی غیر از تو بیدار است فهد العوده برگردان : اسماء خواجه زاده
  • نامه ی عاشقانه (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:29)
    دختری به زیبایی و لطافت تو در تمامی عمرم هرگز ندیده ام چشمهایی مانند چشمهای عاشقانه تو ندیده ام لبخندی مانند لبخند تو ندیده ام زیبا رویی همانند تو وجود ندارد گیسوانت مانند شاخه های اندوهگین بید مجنون است لبانت لطیف به شیرینی شهد عسل است چشمانت مانند ستارگان می درخشد در اعماق وجودم عشق مانند نوری است در آسمان قامت تو...
  • من باید زنده بمانم (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:21)
    من باید زنده بمانم تا به همه نشان دهم امید ، معجزه ی بزرگی ست عشق می آورد ، زندگی می بخشد من باید زنده بمانم تا طلسمِ این غم هایِ لعنتی را بشکنم و به تمام دنیا بگویم باید زنده ماند و زندگی کرد برایِ حسِ خوب شادی های ندیده ام آرزوهای محالِ بدست نیاورده ام برای زخم های این تنِ رنجور من باید زنده بمانم آسمانِ دل ما هم...
  • می خواهم که به من پاسخ دهی (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:15)
    می خواهم که به من پاسخ دهی حتی اگر بد حرف می زنم تمام چیزهایی را که تاکنون گفته ام فراموش خواهند شد هرچند برای من از این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترند می خواهم گوش کنی حتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بده نه در شعرم بلکه در اشکهایم نه وقتی بهترین هستم بلکه وقتی بدترینم آدرین ریچ مترجم : چیستا یثربی
  • به خاطر پاییز نیست (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:08)
    این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند برای خوش‌آمد گفتن به تو باران برای تو می‌بارد و رنگین‌کمان ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش سرک کشیده از پسِ کوه تا رسیدن تو...
  • آخرین جرعه ی این جام (سه‌شنبه 16 آبان 1396 18:00)
    همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده ی جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟ نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی...
  • تمامی آن شبی که تو نیامدی (سه‌شنبه 16 آبان 1396 17:53)
    تمامی آن شبی که تو نیامدی خواب به چشمانم نیامد بارها جلوی درگاه رفتم باران می بارید و دوباره برمی گشتم آن وقت ها نمی دانستم ، اما حالا می دانم آن شب هم همه چیز به قرار شب های بعدی می شد که تو هرگز نیامدی و خواب به چشمانم نیامد و دیگر انگار چشم انتظارم هم نبودم اما بارها جلوی درگاه میرفتم چون باران می بارید و هوا خنک...
  • دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش (سه‌شنبه 16 آبان 1396 17:45)
    دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش در دیده تویی و گر نه جیحون کنمش امید وصال تست جان را ورنه از تن به هزار حیله بیرون کنمش ابوسعید ابوالخیر
  • بگذار همه چیز آرام پیش برود (دوشنبه 8 آبان 1396 19:28)
    بگذار همه چیز ، آرام پیش برود آنقدر که هیچوقت به پایان نرسیم بگذار همه چیز ، آرام پیش برود تا همیشه قُلّه ای برای فتح ، باقی بماند بگذار همه چیز آرام پیش برود تا فرصتی برای باز گشتن باقی نماند ما هزار بار دنبال احساسمان دویده ایم این بار بگذار همه چیز آرام پیش برود افشین یدالهی
  • جرا اینجا نیستی (دوشنبه 8 آبان 1396 19:24)
    چرا اینجا نیستی تا دوستت دارم را از جنس خاک کنم از جنس تنم و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ بگذار دوستت دارم را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس های تو بدوزم عباس معروفی
  • جسور باش و رویا بساز (دوشنبه 8 آبان 1396 19:16)
    جسور باش و رویا بساز از آنچه نیستی جسور باش و رویا بساز از آنچه نداری جسور باش و رویا بساز آنگونه که واقعیت توست جسور باش و رویا بساز و بیدار که گشتی پاک نکن آن نمای رویایی و حقیقی ات را مارگوت بیگل
  • همه تو را می بینند (دوشنبه 8 آبان 1396 19:13)
    مادرت تو را می بیند خواهرت پدرت مردم غریبه هزار نفر تو را می بینند همه تو را می بینند آن وقت من که دوستت دارم من که از همه بیشتر دوستت دارم تنهایم علیرضا روشن
  • به ری را خواهم پیوست (دوشنبه 8 آبان 1396 19:08)
    حقیقت این است که من هرگز در زندگی سد راه کسی نبوده ، نیستم ، نخواهم بود من می دانم دیر یا زود به ری را خواهم پیوست چشم به راه من نباشید با این حال یقین دارم که بعد از مرگ دوباره باز خواهم گشت وصیت واژه های خود را برای شما باز خواهم خواند من این راه را هزاران بار با باد رفته و با باران باز آمده ام مسیری که به منزل...
  • به خاطر داری (دوشنبه 8 آبان 1396 19:04)
    به خاطر داری مرا دیدی و فرار نکردی اما رنگ رخسارت گریخت از آن موقع شفاف ماندی مثل شیشه از آن موقع شیشه ای در هواپیما ، در قطار در پنجره ام ، در قاب عینکم حتی در شرابی که نوشیدم بطری اش از تو بود از درون تو به دنیا نگاه می کنم چه خوب که رنگ و رویت رفته وگرنه کور می شدم فکرت قوجا مترجم : رسول یونان
  • کاش می شد (دوشنبه 8 آبان 1396 18:57)
    کاش می شد صدایت را بوسید نگاهت را در آغوش گرفت عطرت را به تن کرد کاش می شد در زلفت طوفان شد در چشمانت باران شد کاش می شد با هر قدمت هم سفر شد غبار نشسته بر جامه ات شد کاش می شد مقصود نگاهت شد کاش می شد همه ی آنچه شد که با تو زیبا میشود سعید آزادمهر
  • دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار (دوشنبه 8 آبان 1396 18:39)
    دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار انگار بهاری است که پاییز شد ای یار چندان که مرا جام تُهی شد ز می وصل جانم ز تمنای تو لبریز شد ای یار ناچار زمین خورد شکیبایی عاشق چون با غم ِ عشق تو گلاویز شد ای یار باد سحری نافه گشاد از سر زلفت او کامروا شد که سحرخیز شد ای یار کی می رود از یاد من آن سال که پاییز از باغ و بهار تو...
  • بگذار کمی از هم دور باشیم (دوشنبه 8 آبان 1396 18:36)
    بگذار کمی از هم دور باشیم محبوبم این به صلاحِ عشق ما و خودِ ماست بگذار کمی از هم دور باشیم برای این‌که می‌خواهم عشقم بیش‌تر شود و حتی می‌خواهم کمی هم از من بدت بیاید تو را قسم می‌دهم به آنچه بین ماست به خاطرات گرانبهایی که داریم و به عشق خوب و با شکوهمان که همیشه نقشش بر دهانمان و نشانش بر دستانمان حک شده است قسم به...
  • چنان عشقش پریشان کرد ما را (دوشنبه 8 آبان 1396 18:32)
    چنان عشقش پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را سپاه صبر ما بشکست چون او بغمزه تیر باران کرد ما را حدیث عاشقی با او بگفتیم بخندید او و گریان کرد ما را چو بربط برکناری خفته بودیم بزد چنگی و نالان کرد ما را لب چون غنچه را بلبل نوا کرد چو گل بشکفت و خندان کرد ما را بشمشیری که از تن سر نبرد بکشت و زنده چون جان کرد...
  • ای یار اندوه (دوشنبه 1 آبان 1396 13:27)
    تو جادویی و بد از اعتماد من به خود می هراسی که آن را دامی می پنداری و از گریز من بیمناکی که آن را بی باکی می پنداری ای یار اندوه که از آستان من می گریزی چونان پرنده ای که از گُمان می گریزد و با قطب نما ، در راه گم می شود پیش من آی بی هیچ هراسی و با من شرکت کن در خاطرات خنده آور حافظ شکافته و در فوران شریان های بی...
  • عاشقی در پاییز (دوشنبه 1 آبان 1396 13:19)
    دوست ندارم در فصل دیگری عاشق شوم پاییزحال وهوای دیگری دارد پر از شعرهای عاشقانه است حتی دلتنگی هایش شیرین تر است با بوی زردترین برگ هایش می شود زندگی کرد عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی مژگان بوربور
  • باز یکدیگر را خواهیم دید (دوشنبه 1 آبان 1396 13:12)
    باز یکدیگر را خواهیم دید این بار در دریاچه تو آب من ، نیلوفر آبی مرا می بری تو را می نوشم به هم تعلق خواهیم داشت در چشم همگان حتی ستارگان شگفت زده خواهند شد اینجا دو روح به کالبد رویاهایی بازگشتند که آن ها را برگزیده بودند رزه اوسلندر مترجم : حدیث حسینی
1 2 3 4 5 ... 111 >>