X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • به مناسبت روزمادر (یکشنبه 29 اسفند 1395 19:07)
    نه کنجکاو دیدن بهشتم نه نگران جهنم چرا که من هم خنده های مادرم را دیده ام و هم گریه هایش را ازدمیر آصف ترجمه : سیناعباسی هولاسو
  • عشق مبارک (دوشنبه 23 اسفند 1395 11:08)
    سال نو مبارک سال نو مبارک دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک کلمات چقدر تنگ می شوند وقتی که مثل دیگران می گوییم عشق مبارک نمی خواهم که عواطف و احساساتم بازگوی آرزوهای دیگران باشد عشق بسته بندی شده در پاکت های پستی را دوست ندارم تو را دوست دارم در آغاز سال همچنان که تو را در پایان سال عشق بزرگتر از همه زمان ها همچنان...
  • ای بهار (دوشنبه 23 اسفند 1395 11:03)
    سنتورها ، عودها ، ویلن ها ، عودها در دلشان ساز می زنند تا به محض رسیدنت خود به صدا درآیند ای بهار سرمنشأ بی پایانت کجاست تا نوشان نوشان بیایم و در منزلت آرام گیرم پل هایت کجاست تا از تلاطم این برف بگذرم جاده ها به نیت دیدنت راهی شهرها می شوند نمی یابندت ، دور می شوند کندویت کجاست تا زنبورانم از شکوفه گیلاست پر کنند...
  • اینجا چه میکنی ای زن ؟ (دوشنبه 23 اسفند 1395 11:01)
    اینجا چه میکنی ای زن ؟ آن شاعر پرآوازه من نیستم تنها گوشه گیریی اندیشناکم ، شبیه اوست تنها اندوه ازلی ام فریاد غم هایم را نمیشنوی ؟ نزدم چه می جویی ؟ آن شاعر من نیستم کس دیگری ست آهای تو که در چمدانت به دنبال شاعر ی می گردی که نابود شد هرگز مرا نخواهی یافت من شبحی بیش نیستم که با چشم دیده نخواهم شد من واژه ای بی حروفم...
  • بهار من (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:57)
    بهار حلول توست آن گاه که سرگردانی ام را به پایان می بری در سپیده دم رمضان عشق بهار خنده ی توست آن گاه که دیوار دندانهایت فرو می ریزد درلحظه ی آوار عشق بهار شکستن کاسه ی چشمان توست آن گاه که اشک هایت طغیان می کنند با زلزله ی پلک هایت بهار رویش توست آن گاه از سفر اعماق زمین باز می گردی با تیک تاک حیاتی دیگر تو با بهار...
  • ای زن زیبا (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:53)
    ای زن زیبا تو نه شاعری نه نقاش من هم شاعرم هم نقاش اما که می داند چشم ها و دست های تو هر شب می سرایند و نقش می زنند ترسم از این است روزی چشم ها و دست هایت این راز را در کوچه و شهر و دنیا برملا کنند که این مرد نه شاعر است نه نقاش شیرکو بیکس ترجمه : کیان علیمحمدی
  • عید گلت خجسته ، گل بی خزان من (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:50)
    عید گلت خجسته ، گل بی خزان من یاس سپید وا شده دربازوان من باد بهاری کز سر زلف تو می وزد با گل نوشته نام تو را ، برخزان من ناشکری است جزتو مهر تو از خدا چیز دگر بخواهم اگر ، مهربان من با شادی تو شادم و باغصه ات غمگین آری همه به جان تو بسته است جان من هنگامه می کند سخنم درحدیث عشق واکرده تا کلید تو ، قفل زبان من بگشای...
  • هرگز به بندت باز نخواهم گشت (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:46)
    تا دیروز گمانم بود جهان بسته توست و خورشید از سمت تو طلوع می کند و ماه از جانب تو نمایان می شود و شب با تو سحر می شود و روز از چشمان تو سر می زند و امروز کافر شده ام مرا بکش اگر دلت می خواهد نمیخواهم توبه کنم هرگز به بندت باز نخواهم گشت دستم را خواهم شکست و دیگر باز نخواهم آمد حنان حسنی مترجم : بی بی سمانه رضایی
  • بر آستان بهارانم (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:42)
    من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم که جز به طعنه نمی خندد ،‌ شکوفه بر تن عریانم ز نوشخند سحرگاهان ،‌ خبر چگونه توانم داشت منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم شکوه سبز بهاران را ،‌ برین کرانه نخواهم دید که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم چنان ز خشم خداوندی ،‌ سرای کودکی ام لرزید که خاک خفته مبدل شد ، به...
  • تنهایی (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:37)
    وقتی به هم نزدیک می‌شویم بیش‌تر از هم فاصله می‌گیریم وقتی با هم هستیم بیش‌تر تنهاییم آرام آرام خانه‌ای در ذهن‌مان شکل می‌گیرد او تنهاست من هم تنهایم و از دودکش خانه اندوه بالا می‌رود دیوارهای گلی نامریی لخت و عور به هر طرف که می‌نگریم به خودمان برمی‌خوریم عزیز نسین ترجمه : رسول یونان
  • دختر و بهار (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:34)
    دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز میگشود دو چشمان بسته را میشست کاکلی به لب آب تقره فام آن بالهای نازک زیبای خسته را خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید موجی سبک خزید...
  • خسته نیستم (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:29)
    خسته نیستم از به انتظار تو بودن به تو فکر کردن از روز های گذشته حتی اگر شکست دیگری را آغاز کنم خسته نیستم نه از عشق نه از دوستی و نه از مرگ با چشم های باز به شب نگاه می کنم خسته نیستم نه از درد نه از امید و نه از ترس به همراه پاییز ، کندن گودال را آغاز می کنم خسته نیستم نه از گذشته نه از اکنون و نه از آینده به تنهایی...
  • بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را (دوشنبه 23 اسفند 1395 10:17)
    بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را زبان سوسن از ساقى کرامت هاى مستان گفت شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل چو دید از لاله کوهى که جام آورد مستان را ز گریه ابر نیسانى دم سرد زمستانى چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را سقاهم ربهم...
  • جدایی دیگر (یکشنبه 15 اسفند 1395 12:15)
    من به یک جدایی دیگر هیچ احتیاجی نداشتم دوباره برای چه آمدی ؟ قهرمان تازه اؤغلو ترجمه : سیناعباسی هولاسو
  • فکر کن (یکشنبه 15 اسفند 1395 12:08)
    فکر کن فراموشت کرده ام وَ این واژه ها فقط هذیان های شاعرانه ایست که هر شب در حواس پرتی های عاشقانه بی اختیار از دهانِ قلمم بیرون می پرد فکر کن زنده ام وَ این گَردِ مرگی که نِشَسته روی عقربه ها با یک بهارِ تقویمی ، تکانده می شود فکر کن چشمهایم به هوای خاطره ها حساسند که اینهمه گریه به راه انداخته اند نگرانِ من نباش من...
  • پادشاهی از عشق (یکشنبه 15 اسفند 1395 12:01)
    دیشب پادشاهی مهمانم بود تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم سرزمین اندامم را مزارع گیسوانم را دریای چشمانم را همه را به او تقدیم کردم او با لشکری از لبانش آمده بود ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم که پادشاه بزرگی ازعشق بود سهام الشعشاع مترجم : بابک شاکر
  • زخم هایی که بر قلب داریم (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:51)
    زخم هایی که بر قلب داریم اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد ولی به یادمان خواهد آورد که ما هم کسانی را دوست داشته ایم حقیقتِ تلخ آنجاست که قلب همواره خواهد تپید زخم بارها باز خواهد شد و دوست داشتن چون عفونتی خوش خیم تمام وجودمان را خواهد گرفت شاید برای همین است که آدم های زخم خورده همیشه لبخندی ملایم و سرد روی لب دارند...
  • چیزی بگو (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:49)
    چیزی بگو مثل بهار مثلا شکوفه کن و یا ببار مانند رحمتی بر درونم یا رنگین کمان باش و روحم را در آغوش بگیر چیزی بگو فراتر از حرف باشد جانم را لمس کند چیزی بگو مثلا کنارت هستم تورگوت اویار ترجمه : مجتبی : نهانی
  • عشق ناشنواست (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:41)
    ‏عشق ناشنواست شما صرفا نمیتوانید بگویید که دوستش دارید باید عشقت را نشان دهی پائولو کوئلیو
  • دوراهی دل (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:39)
    نهایتاً دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد یا باید خون شود یا سنگ عباس صفاری
  • صبح بخیر (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:33)
    صبح بخیر ای عشق گل چهره من صبح بخیر ای آنکه روشنی می بخشی به زمین با آفتابی تازه صبح بخیر ای تو که همواره در انتظار دیدار خورشیدی صبح بخیر صبح بخیر صبح بخیر ناظم حکمت ترجمه : علیرضا شعبانی
  • تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:29)
    تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید کسی که تجربه دارد قبل ازهرچیز می داند که نباید عاشق بشود تجربه ، عشق را باطل می کند بنابراین تجربه کل زندگی را باطل می کند عشق چیزی ست یگانه و یک باره اما تجربه یعنی تکرار یعنی بیش از یک بار عاشق شدن شرط اولش ، بی تجربگی ست دانایی هم خودش ، ضد عشق است نادر ابراهیمی
  • نبودن تو نام دیگر دوزخ است (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:26)
    چند بهار زیبا در حسرت تو غل و زنجیرها کهنه کردم کاش به موهایت گل های خون بزنم یکی این طرف ، یکی آن طرف کاش بتوانم نام تو را فریاد بزنم به چاه های بی انتها ، به ستاره ی لغزان حتی به چوب کبریتی که در دورترین موج اقیانوس افتاده است کاش به آن که گم کرده طلسم نخستین عشق ها را ، طلسم بوسه ها را و سهمی ندارد از غروبی ناگهانی...
  • گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو (یکشنبه 15 اسفند 1395 11:14)
    گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو خوبان فزون از حد ولی نتوان به هر کس داد دل گر دل به یاری کس دهد باری به یاری همچو تو چون من نسازی یک نفس با سازگاری همچو من پس با که خواهد ساختن ناسازگاری همچو تو چون من به گلگشت چمن چون بشکفد آن تنگدل کش خار خاری در دل است از گلعذاری همچو تو...
  • عاشق که می شوی (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:54)
    عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم...
  • تاریخ عاشقانه ها (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:39)
    تاریخ به دو قسمت تقسیم می شود تاریخ قبل از تو و تاریخ بعد از تو تاریخ قبل از تو را به یاد ندارم زیرا زیستن بعد از تو شروع شد شعرها بعد از تو زاده شدند صداها، رنگها و عطرها بعد از تو معنا پیدا کردند تاریخ بعد از تو تاریخ عاشقانه هاست علی اسکندرپور ( هادی ) کتاب به نام آزادی
  • تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:21)
    آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی آیا به این شک داری و هم چنین مهم ترین زن دنیا آیا به حرفم شک داری آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم...
  • تو گل من بودی (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:15)
    چقدر خوب بود تـــو گل من بودی هر روز به تو آب می‌دادم علف چرک های تو را می شستم‌ و به بوی تنت مغرور می‌شدم شب‌ها کنار لب ات رویا بو می‌کردم ‌‌‌و روزها ، حسادت دنیا را چقدر خوب بود تـــو گل من بودی برای تـــو یک گلدان کوچک زیبا می‌ساختم یک باغچه و حوضی پر از انار خوابت را کنار پنجره آفتاب می‌دادم‌‌و برای صبحانه‌ات ،...
  • آه ای عشقِ بزرگ (یکشنبه 8 اسفند 1395 11:01)
    انتظار نداشته باش حال که می روم پشت سر را نگاه کنم با آنچه برایت جا گذاشته ام بمان با آن عکس حزن انگیزِ من قدم بزن بر این جاده بمان شب برای تو نزول کرده شاید سپیده دم یکدیگر را بازیافتیم آه ای عشقِ بزرگ ای معشوقه ی کوچک پابلو نرودا ترجمه : بابک زمانی
  • به گل سرخ (یکشنبه 8 اسفند 1395 10:58)
    آه ، ای هستیِ باسخاوت ای گلِ سرخ کاین چنین عطرِ خود می‌فشانی هیچ می‌دانی ، ای دوست ، ای دوست زیر این آسمان روی این خاک روزکی بیشتر زین نمانی ؟ آری ، این دانم و نیک دانم کاندرین فرصتِ ناگهانی هیچ کس نیست جاودانی لیک در خاطرِ روزگاران آن بمانی که بی‌شک همانی شفیعی کدکنی
1 2 3 4 5 ... 101 >>