X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

عناوین یادداشت‌ها

  • خیلی تنهایم ، غمگینم (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:18)
    خیلی تنهایم ، غمگینم به واقع آن گونه که به چشم می آیم ، نیستم در تاریکی ها گم گشته ام به دنبال نورم ، در پیِ امید از مدت ها پیش هر چقدر می گردم درونِ چاه های تاریک بیشتر غرق می شوم کسی صدای فریادم را نمی شنود آن که می شنود هم توجهی نمی کند وُ نمی خواهد که نجاتم بدهد اما من در برابر این بی علاقگیِ مردم تشنه ی توجه و...
  • چیست عشق ؟ (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:15)
    چیست عشق ؟ گاهی یک بوسه یک نگاه کوتاه یک لبخند گونه ای سرخ از شرم نگاه ضربانی تند یک دوستت دارم با لکنت عشق پنهان ترین پیدای عالم است یاس کرمانی
  • مرا‌‌ رها نکن عزیزم (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:14)
    مرا‌‌ رها نکن عزیزم تحمّل رفتنت را ندارم با اشک‌های حسرتم نمی‌توانم خودم را تسکین دهم می‌گویی باز می‌گردم اما تقدیر را باور ندارم با خاطراتی که برایم باقی گذاشتی من، بی‌تو نمی‌توام زندگی کنم امید یاشار اوغوزجان مترجم : مجتبی نهانی
  • به جز تو (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:11)
    به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسپردم تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی امید صباغ نو
  • به چشمهایت سری زدم (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:08)
    به چشمهایت سری زدم چشم نبود کتاب آسمانی یک عاشق بود عاشقی که فریاد می زد و تمام شاعران جهان را به سوی خودش می خواند به قلبت سری زدم اسرار آفرینش یک زن را پنهان داشت ولی دم بر نمی آورد نتالی حنظل مترجم : بابک شاکر
  • بی رحمی جمعه ها (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:04)
    وقتی یاد گذشته می‌کنی مواظب باش جمعه نباشد جمعه می‌تواند قاتلت باشد بی‌رحمی‌اش مثل عشق من به تو هنوز پابرجاست چیستا یثربی
  • برف می بارد (یکشنبه 1 اسفند 1395 12:01)
    امشب خواننده ای دوره گردم و هنوز صدایی دارم برای تو ترانه ای را که دوست نداری خواهم خواند در تاریکی برف می آید تو در دروازه مادرید ایستاده ای و در برابرت تمام داشته های زیبای مان امیدواری ، حسرت و آزادی مان و سپاهی که کودکان را کشته است برف می بارد و شاید امشب پاهای خیس ات سردشان شده است برف می بارد و به تو که فکر می...
  • ما به بهشت بازمی‌ گردیم (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:39)
    لب تو بوسه‌ ی مرا می‌ شناسد مثل لب حوا که بوسه‌ ی آدم را با این تفاوت که برای حوا آدم دیگری نبود و برای تو آدم‌ های دیگر بسیارند اما هیچ آدمی برای تو من نمی‌‌ شود پس هم تو حواتری و هم من ، آدم‌ تر و این یعنی ما به بهشت بازمی‌ گردیم افشین یداللهی
  • عشق ، انکار شدنی نیست (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:25)
    عشق ، انکار شدنی نیست عشق ، انکارشدنی نیست گرچه با پایان زندگی فرداهایی جریان دارند آنگاه که دیگر نمی توانم به انتظار تو بمانم و تو ناگهان تمام عیار فرا می رسی و سرک می کشی به همه ی جاهای تاریک آنجا که برشیشه ها بوران برف برخورد می کند آنجا که انتظاری یک ساله ، یک قرن می شود آنجا که من و دوستانم گرمایی نداریم و تو به...
  • سلام می کنم (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:18)
    به هرکه عشـــق به من می دهد سلام سلام می کنم به چراغ به «چرا» های کودکی به چال های مهربان گونه ی تو سلام می کنم به کوچه به کلمه ، به چلچله های بی چهچه به همین سر به هوایی ِساده سلام می کنم به بی صبری ، به بغض ، به باران به بیم باز نیامدن نگاه ِتو باورکن من به یک پاسخ کوتاه به یک سلام سرسری راضی ام یغما گلرویی
  • تنها ترس با من می‌ماند (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:16)
    می‌خواهم که بگریم اشک‌هایت را برای تو اما چشم‌ تو خشکیده است شن‌زار و نمک آنقدر که اشک‌هایم برهوتی از تو ساخته است از من چه مانده است خشم‌ام که خاموش‌اش کرده‌ام کینه‌ام که دیگر نمی‌شناسم‌اش حتا اگر در خیابان ببینم‌اش و اُمّیدم که بازش نمی‌نهم اما همه از دست می‌روند آرام‌تر از عمری که لمس‌ات کرده‌ام و تنها ترس با من...
  • ای شاه حُسن جور مکن بر گدای خویش (یکشنبه 1 اسفند 1395 11:02)
    ای شاه حُسن جور مکن بر گدای خویش ما بنده توییم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای غیر و وصال از برای خویش گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار جایی نرفته است که آید به جای خویش ای من گدای کوی تو، گر نیست رحمتی باری نظر دریغ مدار از گدای خویش صد بار آشنا شده ای با من و هنوز بیگانه وار می گذری ز...
  • به تو وعده میدهم (جمعه 22 بهمن 1395 18:45)
    تو با اندامی از بهشت زیباتر چشمانی از خورشید روشن تر لبهایی که شراب از آن مست خواهد شد وعده خواهم داد تو را درون خودم غسل خواهم داد و دو فرشته سبز را درون سینه هایم خواهی نوشید به تو وعده میدهم در این بهشت آرامش هیچ گناهی موجب هبوط نیست هیچ فعلی حرام نخواهد بود همه جا آزاد است و همه کار رهایی است به تو وعده میدهم به...
  • تنها شاعری شکسته‌ام (جمعه 22 بهمن 1395 18:42)
    می‌خواستم نوازنده‌ای دوره‌گرد بشوم تا تو را شهر به شهر به گوش دنیا برسانم یا بالرینی که با اسلیمی دست‌هام خطوط خواب‌های خوش تو را تصویر کنم نه نوازنده شدم ، نه بالرین تنها شاعری شکسته‌ام که تو را در جام جادویی کلمات می‌ریزد و جرعه جرعه می‌نوشد مریم ملک دار
  • دوستت دارم (جمعه 22 بهمن 1395 18:36)
    دوستت دارم تو را به عنوان چیزهای تاریکی که باید دوست داشت دوست دارم در خفا, بین سایه و روح دوستت دارم به عنوان گیاهی که هرگز نمی شکوفد اما نور گلها را در خود پنهان کرده است ممنونم بابت رایحه ای که در من پنهان است که از عشق است که از زمین بلند می شود دوستت دارم بی آنکه بدانم چگونه ، کی ، و چرا تو را بی شایبه دوست دارم...
  • دلم برایت تنگ شده (جمعه 22 بهمن 1395 18:32)
    می نویسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه می نویسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ می شود اصلا تا سرم را از رویت برمی گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم...
  • قلب بال هایی دارد (جمعه 22 بهمن 1395 18:22)
    قلب بال هایی دارد که پرواز می کند به هنگام دوست داشته شدن و کوچ می کند به وقت دوست نداشته شدن جاهد ظریف اوغلو ترجمه : علیرضا شعبانی
  • زمستان بود (جمعه 22 بهمن 1395 18:19)
    زمستان بود بوسه آتش زدیم و گرم شدیم غلامرضا بروسان
  • مرا دوست داشته باش (جمعه 22 بهمن 1395 18:13)
    مرا دوست داشته باش همچون گذشتن از این سو به آن سوی خیابان نخست به من نگاه کن بعد مرا و سپس باز هم مرا نگاه کن جمال ثریا ترجمه : علیرضا شعبانی
  • شاید عشق همین باشد (جمعه 22 بهمن 1395 18:10)
    در میانِ‌ تمام داشته ها و نداشته هایم نداشتنِ تو عجیب به چشم می آید چنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می روم و صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنم ندارمت اما همین که می شِناسَمَت کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم. نداشتنت را هم دوست بدارم شناختنت را قدر بدانم...
  • تو کیستی ای زن (جمعه 22 بهمن 1395 18:03)
    و قرن ها از من می پرسند تو کیستی ای زن و باد از من می پرسد تو کجایی ای زن من روح ناآرام توام ای باد زمان مرا انکار کرده است از این رو من نیز مانند تو هیچ کجا نیستم نازک الملائکه مترجم : حسین منصوری
  • پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو (جمعه 22 بهمن 1395 17:57)
    پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافی ست مرا ، ای همه ی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش ، همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتش مان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا ، هرچه...
  • تو را در تو گم کرده ام (جمعه 22 بهمن 1395 17:52)
    هفت دریا را هفت آسمان را پشت سر می گذارم ولی گمان نمی کنم به تو برسم زیرا تو را در تو گم کرده ام من کنیز سرزمین سبز تو نیستم یک شاهزاده ی اسیر از نبردی خونین قرارهم نبوده باشم اما اگر تورا پیدا کنم کنیز سرزمین خشکت می شوم وشاهزاده ای که اسیر تو خواهد بود ولشکرش گیسوانش خواهد بود وشمشیرش چشمان سیاهش تواگر بخواهی هرچه...
  • عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم (جمعه 22 بهمن 1395 17:44)
    عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت...
  • به تو حسد می ورزم (جمعه 15 بهمن 1395 12:14)
    به تو حسد می ورزم از آیینه ای که چهره ی زیبایت را به تو نشان می دهد حسد می ورزم از عشقم نسبت به تو از فنا شدنم در تو از رنجی که به خاطرت می کشم از صدایت از خوابت از تلفظ شدن نامت حسد می ورزم از غیرتم نسبت به تو از تعلق خاطرم به تو از آهنگ ها, شکوفه ها و پارچه ها از انتظار روز برای دیدنت از انتظار شب برایت از مرگ از...
  • بانوی من (جمعه 15 بهمن 1395 12:11)
    بانوی من سازت که کوک نباشد مخالف هم بزند من خواهم رقصید من با باد ها رقصیده ام با چهچه گنجشککان مست با تلاطم امواج حتی با صدای بوف کور به ساز نا کوک تو رقصیدن که کاری ندارد تو سازت بزن ، رقصیدنش با من وحید خانمحمدی
  • اگر مرد می بودم (جمعه 15 بهمن 1395 12:03)
    اگر مرد می بودم دست زنی را عاشقانه می گرفتم ماه به ماه فصل به فصل می گشتیم ازعشق برایش می خواندم و می گفتم تا آن زمان که از آن منی ازهیچ چیزنترس آخرزنان ازخیلی چیزها هراس دارند ازتنهایی ، ازدلتنگی ، ازدیروز و فردا اززشت بودن ازاینکه بایکوت شوند ازپیری ازاینکه کسی دیگر جایشان رابگیرد برای ازبین بردن هراس مرد نه احتیاج...
  • مثل مرد (جمعه 15 بهمن 1395 12:01)
    مثل مرد پای نبودنت ایستاده ایی وهمچنان نیستی تو مردترین زنی هستی که تا به حال ندیده ام کامران رسول زاده
  • پناه بردن (جمعه 15 بهمن 1395 11:58)
    بعضی ها به شعر بعضی به ترانه برخی به فیلم و عده ای هم به کتاب پناه می برند اما مدت هاست که آدم ها دیگر به همدیگر پناه نمی برند اُغوز آتای ترجمه : سیامک تقی زاده
  • دستت را به من بده (جمعه 15 بهمن 1395 11:54)
    حس خوب داشتنت حس رویش است از اعماق قلب گیاه حس نوازش سازی که نت به نت روحم را می نوازد تو همان شعری که هر بار می سرایمت بداهه ای شیرین و گوارایی دستت را به من بده سبز میشوم ریشه های من در توست تارا کاظمی
1 2 3 4 5 ... 99 >>