-
باور کن
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:35
باور کن این را با تمام وجودت باور کن که آن کس که وعدهی همیشه ماندن را میدهد از همه رفتنیتر است ویسلاوا شیمبورسکا ترجمه : شهرام شیدایی
-
روزی میرسد که پشیمان میشوی
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:30
روزی میرسد که پشیمان میشوی از دوست داشتن یک طرفه از این حس تلخ تنهایی از اصرار بیهوده باهم یکی شدن روزی میرسد که دلت برای خودت تنگ میشود برای غرورت و حس مهربانیت برای لبخندت و چشمان بدون اشکت روزی میرسد که سیر می شوی کوله بار اندوهت را برمی داری و ترک می کنی این رابطه یخ زده تنها را پریسا زابلی پور
-
من و عشق به هم نمی آییم
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:25
من و عشق به هم نمی آییم آب مان به یک جو نمی رود مرا چون قطره آبی سرد وحشت زده می کند من هم چون بختکی بر سرش فرود می آیم من و عشق به هم نمی آییم اینک آب مان به .... عشق به دنبال رهایی هیجان و عمل است چشمان من اما در زمان بی زمانی به دنبال آسمان و فضاست من و عشق اینک امکان ندارد جونیت آیرال شاعر معاصر ترک مترجم : صابر...
-
دریا نام عمیقی برای یک معشوقه است
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:20
به جنگ که فکر می کنم زخمی می شوم به کویر که فکر می کنم ترک بر می دارم به آسمان که فکر می کنم پایین می افتم و هر وقت به جنگل می اندیشم گله ای از گوزن ها از رویم رد می شود جرات فکر کردن به تو را ندارم دریا نام عمیقی برای یک معشوقه است و من هیچوقت شنا کردن بلد نبوده ام بابک زمانی
-
تنت میتواند زندگیام را پر کند
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:15
تنت میتواند زندگیام را پر کند عین خندهات که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در میآورد تنها یک واژهات حتی به هزار تکه میشکند تنهایی کورم را اگر نزدیک بیاوری دهان بیکرانات را تا دهان من بیوقفه مینوشم ریشهی هستی خود را تو اما نمیبینی که چقدر قرابت تنت به من زندگی میبخشد و چقدر فاصلهاش از خودم دورم میکند و به...
-
ای مرا آزرده از خود ، گر پشیمانی بیا
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:10
ای مرا آزرده از خود ، گر پشیمانی بیا نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا تا که سر پیچیدی از راه وفا گفتم برو جز وفا اکنون اگر راهی نمی دانی بیا یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی تا...
-
گل زودمیرای شعر
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:05
تو برایم چو وجودی غمینی گل زودمیرای شعر که همان دم که با آن خوشم و بر آنم تا سرمست شوم از وجودش حس میکنم که باید بگریزم به دورها بسیار دور بهسبب شوربختی جان خویش شوربختی اندوهناک من آنگاه که دیوانهوار به سینهات میفشارم و لبانت را به دهان میکشم طولانی و بیوقفه غمگینم ، عزیز من زان رو که قلبم بسیار خسته است از...
-
ترا من دوست دارم تا جهان هست
سهشنبه 15 مرداد 1398 06:00
ترا من دوست دارم تا جهان هست همه نام تو گویم تا زبان هست اثر گر باز گیرد عشقت از خلق سراسر نیست گردد در جهان هست ترا خاطر سوی مانی و ما را سوی تو میل خاطر همچنان هست بکوشش وصل تو دریافت نتوان ولیکن من بکوشم تا توان هست بود بر آتش دل دیگ سودا مرا تا گوشتی بر استخوان هست چو من زنجیر زلفین تو دیدم اگر دیوانه گردم جای آن...
-
عشقی نوین
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:59
از صد ها سال پیش که تو را درون دوات دوست مى داشتم و مى کوشیدم تا با تو عشقى نوین بنیاد کنم عشق تملک و زبونىِ تَنْ خواهش و لذتِ کلونِ در ناشناخته بود زیرا میان من و تو در درازناى عمر نان بود و مرکب بود اینک که در قاره اى دیگر در کنار تو باران مى بارد شعر من مرطوب مى گردد غادة السمان مترجم : عبدالحسین فرزاد
-
نماز عشق
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:55
برای لمس دستانت باید وضوی عشق گرفت برای بوسیدنت باید سورهی عشق خواند تو تنها وارثِ سجادهی قلبم هستی مانی دانته
-
به عشق شکوفای قلبم نگاه کن
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:51
با هواپیمای کاغذی خیالم با صفای احساست به سویم پرواز کن سرزمینی های سحر آمیزرا سر سبز خواهی دید و من بلندترین تاج درخت خواهم شد تا به تو سایه و سر پناه بخشم از دو دستت دو بال فرشته بساز برایم بازیچه رویا واندکی هم آرامش به ارمغان آور اما قبل از اینکه چیزی بگوئی به عشق شکوفای قلبم نگاه کن آلدا مرینی ترجمه : سیدابوالحسن...
-
محصول عشق
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:49
عشق همدیگر را فهمیدن و حس کردن است نه یکی شدن ما نیمه ی مکمل میخواهیم نه سایه ی خود را وقتی انگیزه عشق باشد و هدف دوام بخشیدن محصول همیشه عمیق و زیبا است نادر ابراهیمی
-
هنگامی که تو را می بوسم
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:47
هنگامی که تو را می بوسم تنها دهان تو نیست که می بوسمش تنها ناف تو نیست تنها شکم تو نیست که بر آن بوسه می زنم من حتی پرسش های تو را می بوسم آرزو های تو را عکس العمل تو را می بوسم شک های تورا شهامتت را عشقت را به من و رهایی ات را از من من به پاهای تو بوسه می زنم که به اینجا آمده اند و دوباره از اینجا خواهند رفت من تو را...
-
دلم برای تو تنگ است
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:45
دلم برای تو تنگ است و این را نمیتوانم بگویم مثل باد که از پشت پنجرهات میگذرد و یا درختها که خاموشاند سرنوشت عشق گاهی سکوت است چیستا یثربی
-
ننویس
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:43
ننویس غمگینم و می خواهم چراغم خاموش باشد تابستانها در غیاب تو به تاریکی اتاقند دوباره دستانم را بستهام نباید کاری بکنند کوبیدن بر قلب من به کوبیدن به یک قبر میماند ننویس ننویس بگذار یاد بگیریم مردن را چُنان که بهتر از آن ممکن نباشد دوستت داشتم ؟ از خدا بپرس از خودت بپرس میدانی ؟ شنیدن دوستت دارمهای تو وقتی این...
-
نامی تازه
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:41
یا انگشتی بر لبان نمی توان با یک دل دو عشق را از گردنه ها گذراند هرزگان می توانند یکی از دل ها عاشق ترین باید بمیرد هرزگان نمی دانند شاید راه دیگری باشد تو می گویی می توان به غریزه ی سازش بازگشت کبک سفید در زمستان قطبی بوآ ی سبز بر درختان جنگلی آهوبره ی خالدار میان بهار گرمسیری شیادان می توانند شاید راه دیگری هم باشد...
-
بگذار باور کنم
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:34
بگذار باور کنم که هنوز زندگی میتواند خبرهای خوب بیاورد اینکه زمان مجبور نیست مرا با تَرَکها و گرد و خاکاش خوار و خفیف کند بگذار در این شب تاریک قدم بزنم و خیال کنم که هنوز چیزی باقی مانده است از ستارگان میان درختانی که با هم قدم میزدیم ستارگانی که تنها میتوانند آنهایی را پیداکنند که عاشق میشوند کنار یک رود یک...
-
تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم
سهشنبه 8 مرداد 1398 18:32
تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم چو در چرخم درآوردی به گردت زان همیگردم چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم چو احسان است هر سویم در این احسان همیگردم مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش چو باد نوبهار خوش در این بستان همیگردم چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش شدم من گوی میدانش در این میدان...
-
در فکرتو هستم
چهارشنبه 2 مرداد 1398 12:34
هر روز در فکر تو هستم گر چه آن قدر که می خواهم به تو نامه نمی نویسم یا تلفن نمی کنم هر روز در فکر تو هستم گاه در فکرِ خاطره ای که با تو داشته ام و گاه در رویاهایم برای تو آنچه برایم رخ داده را تعریف می کنم مهم نیست به چه فکر می کنم هر روز برایت نامه می نویسم یا به تو تلفن می کنم و دلم برایت تنگ می شود سوزان پولیس شوتز...
-
مرا در آغوش بگیر
چهارشنبه 2 مرداد 1398 12:32
مرا مثل نداشتنت ، عمیق مثل قدم هایت ، محکم مثل رویاهایت ، باشکوه در آغوش بگیر زیباترین وداع هنوز اتفاق نیفتاده است برای روزهایی که نیستم عمیق محکم باشکوه مرا در آغوش بگیر با احساس مردی که لب مرز نشسته و می داند به جنگ برود یا از کشور فرقی نمی کند خانه اش آتش گرفته است منیره حسینی
-
مرا فراموش خواهی کرد
چهارشنبه 2 مرداد 1398 12:26
مرا فراموش خواهی کرداز من جدا خواهی شدپس مرا از غارم بیرون نکشعادت هایم را از من مگیرخصوصا عادتی که به تنهایی دارم رااوغوز آتایمترجم : سینا عباسی
-
اگر روح من را بیازاری
چهارشنبه 2 مرداد 1398 12:24
فرقی نمی کند که تو را چقدر دوست می دارم فرقی نمیکند معشوقه ام باشی رَفیقم باشی یا از خویشاوندانم اگر روح من را بیازاری بعد از بارها بخشش یک روز صبح میبینی من هستم اما نگاهم به تو خنده هایم با تو حرف هایم با تو درد دل هایم با تو شبیه دیروز نخواهد بود من اینگونه می روم برای همیشه فرزانه صدهزاری
-
تو و شما
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:49
او بی آنکه بخواهد یک " تو " مهربان و صمیمی را به جای " شما " پوچ و تهی بر زبان راند و در دل عاشق من تمام آرزوهایم را بر انگیخت من اندیشناک در برابرش ایستاده ام طاقت آن ندارم که نگاه از نگاهش بر دارم به او می گویم شما چقدر دوست داشتنی هستید و با خود می اندیشم چقدر دوستت دارم الکساندر پوشکین
-
به هزار دلیل دوستت دارم
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:40
به هزار دلیل دوستت دارم آخرینش میتواند کیف کوچکت باشد بازشده در جوی آب یا وقتی که گرفته بودی پیشانیات را لبخند میزدی آخرینش میتواند اولین بوسهیمان باشد در آسانسور دانشگاه یا همین تخمه شکستن یواشکی توی سینما به هزار دلیل دوستت دارم آخرینش میتواند دستهایت باشد روی صورت من تا خدا و ابلیس اشکهایم را نبینند...
-
آن غروب را به یاد می آوری ؟
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:37
آن غروب را به یاد می آوری ؟ هنگامی که دریا ناآرام بود هنگامی که در میان رزهای وحشی آواز بلبل به گوش می رسید و شاخساران معطر اقاقیا بر بالای سرت در رقص بودند درختان تاک ، در هم پیچیده از میان سنگ ها سرک می کشیدند آن جاده باریک خاموش بر فراز دریا گسترده شده بود در کنار هم می تاختیم ، دست تو در دستم آیا به یاد می آوری...
-
بر او ببخشائید
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:26
بر او ببخشائید بر او که گاهگاه پیوند دردناک وجودش را با آب های راکد و حفره های خالی از یاد می برد و ابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد بر او ببخشائید بر خشم بی تفاوت یک تصویر که آرزوی دور دست تحرک در دیدگان کاغذیش آب می شود بر او ببخشائید بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد و عطرهای منقلب شب خواب هزار...
-
از لبانت بوسیدم همانگونه که دست مادرم را می بوسیدم
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:21
از لبانت بوسیدم همانگونه که دست مادرم را می بوسیدم به معصومیت نماز میتی که سر گور مادرم نخوانده بودم به مستی غلط های املایی نوشته شده بر سنگ گور مادر و تو به اندازه وصیت نامه مادرم دوست داشتنی بودی که گفته بود پسرم را بعد از مرگ در کنارم خاک نکنید برخی رمانهای قدیمی با جمله سال هزار و نهصد و چند بود شروع می شد من...
-
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
چهارشنبه 2 مرداد 1398 11:17
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم من اگر چه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودت مران که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم منم ای برید و دو چشم تر ز فراق آن مه نوسفر به مراد خود برسی اگر به مراد خود برسانیم چو برآرم از ستمش فغان گله سر کنم من خسته جان برد از شکایت خود زبان...
-
زندگی با تو
جمعه 21 تیر 1398 11:00
تو ای محبوبِ من هر بار که مشتاقِ دیدار تو میشوم به آسمان نگاه میکنم زیرا که چشمهای تو را در آبیِ آن میبینم تو ای یکییکدانهی من هر بار که مشتاقِ دیدار تو میشوم به دریاها مینگرم زیرا که وقتی به افق نگاه میکنم معجزهات را میبینم تو ای یکییکدانهی من هر بار که مشتاقِ دیدار تو میشوم به پرندگان نگاه میکنم...
-
تعبیر
جمعه 21 تیر 1398 10:58
زندگی من تعبیر خواب تو بود تعبیر کابوس و رویا از بیم و امید میان بودن و نبودنت بانوی قشنگم من از بهار تا فصل نارنجی ات روزها را شمرده و به رفته ها سپرده ام زندگی تو تعبیر دلتنگی های من بود برای گلی شکفته که ناگاه تقویم ورق خورد تا در آغوشم جهان را پس بزنی دوستت دارم را نفس بزنی بلندبالا زندگی ما تعبیر هیچ خوابی نیست...