-
منتظرم
شنبه 1 تیر 1398 11:24
منتظرم در چنان حالوهوایی بیا که چشم پوشیدن از تو ممکن نباشد اورهان ولی مترجم : ابوالفضل پاشا
-
رویای تو و خواب من
شنبه 1 تیر 1398 11:21
گاهی از رویای تو می گذرم گیرم که نمی بینی و گاه از خواب های من تو می گذری افسوس که نمی بینم بیژن نجدی
-
خیلی خوب است
شنبه 1 تیر 1398 11:18
خیلی خوب است وقتی که صبح تنهای تنها بیدار شوی و مجبور نباشی به کسی بگویی که دوستشان داری وقتی که دیگر دوستشان نداری ریچارد براتیگان مترجم : مسعود ضرغامیان
-
غنچه ای در دستم
شنبه 1 تیر 1398 11:14
غنچه ای در دستم غنچه ای در وسط حنجره ام غنچه ای در حرکاتم ، کلماتم ، قلبم غنچه ای روی لبت غنچه ای روی تنت غنچه ای روی هوسها و نفسهایت غنچه ها می خواهند در هوایی که پر از رایحه ی خواستن است آخرین حد شکفتن را فریاد کنند عمران صالحی
-
دوستت داشتم گرچه اعترافت نکردم
شنبه 1 تیر 1398 11:12
دوستت داشتم گرچه اعترافت نکردم از همان آغاز و از همان دیرباز در هر لحظه شوق من بودی و هر دم نغمه ام در هر آهنگم هر آن که چهره ی غربیه ای بینم که زیبایی در آن خانه دارد آن را موهبتی پنهانی از نام تو می دانم تمام جذبه صداها و صورت ها که من در تو می بینم نیستند مگر خاطره های دستچین شده ام کز حریم تو می چیدم جان کلر شاعر...
-
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم
شنبه 1 تیر 1398 11:09
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم از کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم وصل تو به آن منت جانکاه نیرزد تا دوزخ هجر تو ز مینوی تو رفتیم چون آن سخن تلخ که ناگاه شبی رفت از آن لب شیرین سخنگوی تو رفتیم ای عود شبی ما و تورا سوخت به بزمی هنگام سحر حیف که چون بوی...
-
من که اصلا عاشق تو نشدم
شنبه 1 تیر 1398 11:00
من که اصلا عاشق تو نشدم عاشق ترانه هایی شدم که در آن غروب های خسته باهم می خواندیم عاشق لبخندت ، بادیدن یک شکوفه و عاشق شباهت عجیب ات به گلها ها شدم دیگر اینکه عاشق ستار ه ها شدم وقتی شبهای جولای ، در چشمهایت فرود آمدند منکه ، اصلا تو را دوست نداشتم جدایی را دوست داشتم وقتی مرا بدرقه می کردی گلوله هارا دوست داشتم...
-
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
شنبه 1 تیر 1398 10:55
تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است یک منزل از آن بادیهی عشق مجاز است در عشق اگر بادیهای چند کنی طی بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است سد بلعجبی هست همه لازمه عشق از جمله یکی قصهی محمود و ایاز است عشق است که سر در قدم ناز نهاده حسن است که میگردد و جویای نیاز است این زاغ عجب چیست که کبک دریش را رنگینی منقار ز خون...
-
عشق آدم را غرق می کند
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:40
عشق همیشه آدم را در خودش غرق می کند حالا تو هر چقدر هم که بگویی شناگر ماهری هستی عشق آدم را غرق می کند غرق در دلتنگی غرق در تنهایی و تو بهترین ناجی دنیا هم که باشی نمی توانی خودت را نجات دهی عشق همیشه آدم را در خودش غرق می کند نسترن وثوقی
-
زن ها اگر بخواهند
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:35
زن ها اگر بخواهند مى توانند تن خویش را در آغوش فشرده و خود را دوباره به دنیا بیاورند ادیب جان سور ترجمه : سیامک تقی زاده
-
زیباترین درد من
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:30
شاید باید بگریزم از دوست داشتن از تو آن گونه که در من تنیده ای آن گونه که من دوستت دارم زیباترین درد من تو را در تمام تنم فریاد می خواهم بهار می آید شهر از سنبل و سبزه و گندم می گویند از شکوفه های آلو بنفشه لرزان بهاری من من به بوی تو قانع ام آغاز بهار من است نگاه تو شیرزاد حسنی
-
چه زیباست اینجا
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:25
چه زیباست اینجا نرمه بادی سرد برف ترد صبحی سردتر از دیروز گدازه های سرخ گل رز بر سر بوته ای سفید از برف وسعت جادویی برف جای دو جفت پا تا دور دید یادآور گام های من و تو از روزهایی دور آنا آخماتووا
-
شما جسورتر از من باشید
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:20
شما جسورتر از من باشید ستارههای جهان را میان زنها قسمت کنید که در زمانه من زنها نصیب ساده یک سوسوی ستاره نمیبردند کلید هستی خضری را به دست بچههای جهان بسپارید قفس نسازید که مرغ عشق و قناری به بال خویش بیایند کنار پنجرهتان در آن زمان که جهان گل شد دگردیسی شیوع یافت شما هم شبانه بال در آوردید مرا به یاد بیارید مرا...
-
یک شعر خوب
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:15
یک شعر خوب مثل آب تگری است که به آن احتیاج داری یک شعر خوب ساندویج داغ بوقلمون است وقتی که گرسنه ای یک شعر خوب تفنگی است آنگاه که اوباش تو را در تنگنا قرار داده اند یک شعر خوب چیزی است که به تو اجازه می دهد تا درخیابان های مرگ گام برداری یک شعر خوب می تواند مرگ را چون کره ی داغ آب کند یک شعر خوب می تواند درد را قاب...
-
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:10
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت دُردیکشِ خمخانهی تزویر و ریا بود پروردهی مریم هم اگر چشم تو میدید عیسای دگر میشد و غافل ز خدا بود نفرین ابد بر تو که از پیکرِ عمرم نیمی که روان داشت ، جدا کردی و رفتی نفرین ابد بر تو که این شمعِ سحر را در رهگذر باد رها کردی و رفتی نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد کاینگونه تو را...
-
گل آبی
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:05
گلی آبی رنگ برای تو برگزیدماز سمفونی امواج مرده بر ساحلاز سوخته بلورین مدار جغرافیایی درهاز رطوبت کلاله ذرتاز بوهای شیرین برگهای پوسیدهاز ترانههای حزن آلود صدفهای دریاییتا با آخرین نفس گلی پژمردهشرح پریشانی قلبم رابا تو حکایت کنمآه، غنودن بدون در آغوش کشیدن توبدون تماشای سر تو بر بالش منچه گردابی خواهد شدوقتی که به...
-
بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد
چهارشنبه 22 خرداد 1398 06:00
بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد جان همی آساید و دلدارم اینک میرسد اولین شب صبحدم با یارم اینک میدمد وآخرین اندیشه و تیمارم اینک میرسد در کنار جویباران قامت و رخسار او سرو سیمین آن گل بی خارم اینک میرسد ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس می نخورد چون نباشم شاد چون غمخوارم اینک میرسد مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظر...
-
دنیای بوسه ی من
چهارشنبه 15 خرداد 1398 12:10
تو را در تاریکی می بوسم بی آنکه بدنم بدنت را لمس کند پرده را چنان می کشم که حتی مه نتواند پای درون اتاق بگذارد تا در مرگ حتمی همه چیز دنیایی تازه رخ بنماید دنیای بوسه ی من خوان رامون خیمنس مترجم : اعظم کمالی
-
من پیامبرِ مردمی هستم
چهارشنبه 15 خرداد 1398 12:07
من پیامبرِ مردمی هستم که بتپرست خواهند شد تمامِ تو یک روز در ازدحام بر قلبِ من نازل شد پس از آن به غارِ تنهاییِ خود رفتم و با تبرِ بتِ بزرگ بازگشتم کسانی که با رسالتِ من به تو ایمان میآورند دشمنم میشوند از نیلِ سینه ات عبور میکنم و آنسوی اعجاز با دستِ نجاتیافتگان پیشِ چشمِ پدرم به صلیب کشیده خواهم شد با پیراهنی...
-
و اما عشقورزی کنید
چهارشنبه 15 خرداد 1398 12:00
و اما عشقورزی کنید بی شهوت ، فقط عاشقانه منظور من از عشق چیزی نیست مگر بوسههایی آرام روی لب روی گردن ، روی شکم روی پشت گزگز لب ، دستهایی درهمآمیخته چشمی خیره در چشم دیگری منظورم من از عشق آغوش تنگیست برای یکیشدن تنهایی در حبسهم ، جانهایی در برخورد با هم نوازشی روی زخمها پیراهنهایی کنده شده با ترس بوسههایی...
-
هایکویی از عباس کیارستمی
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:56
از بودن با تو در رنجم از بودن با خود در هراس کجاست بیخودی ؟ عباس کیارستمی
-
تو نمیدانی عشق چیست
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:50
تو نمیدانی ماسه چیست دریا را ندیدهای که ببند چشمهایت را به زمان بیندیش دریا در یک چشم تو و ماسه در چشم دیگر توست تو نمیدانی سنگ چیست از کوهی بالا نرفتهای که برو بهسمت درستیهای هر چند کوچک کوه زیر یک پای تو سنگ زیر پای دیگر تو تو نمیدانی خاکستر چیست آتشی نسوزاندهای که دراز کن دستهایات را بهسوی آسمان در دستی...
-
وسعت دوست داشتن تو
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:39
وسعت دوست داشتن تو دریا را به قاب پنجره ام می کشاند و نان روزانه ام را برشته می کندبر سنگ ظهر پروردگارا از تو تشکر می کنم دوست داشتن تو خانه ی امن من است با پرده هایی پر از ستاره رسول یونان
-
اما این قلب توست
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:30
اکنون که این در شبانه را می بندیم عشق من همراه من بیا به تو در توی سایه ها رویاهایت را فرو گذار با آسمانت به چشمانم درآ در خونم جاری شو چونان رودخانه ای وحشی وداع با روشنای مهیب روز که قطره قطره در جوال گذشته می چکد وداع با پرتو ساعت و نارنج سایه ، دوست گاهگاهم خوش آمدی در این کشتی یا در میانه امواج در مرگ یا در حیاتی...
-
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:09
چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دستِ مرا که ساقه سبز نوازش است با برگهای مرده هم آغوش می کنی گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستی ات که مرا نوش می کنی تو دره بنفش...
-
به تو قول می دهم که به خواب روم
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:06
به تو قول می دهم که به خواب روم اما هنگام که می خوابم این درختان ساکت واین سکوت را از دست می دهم من مردی را می شناختم که نامش یوسف بود لاغر اندام واز هیاهو بیزار ساکت برصندلی می نشست ویا که آرام در ایوان قدم می زد مرا دوست می داشت همانگونه که پرسه زدن در ایوان را به تو قول می دهم که به خواب روم اما من محکوم به سفر...
-
ای باد صبح منزل جانان من کجاست ؟
چهارشنبه 15 خرداد 1398 11:00
ای باد صبح منزل جانان من کجاست ؟ من مردم از برای خدا ، جان من کجاست ؟ شبهای هجر همچو منی کس غریب نیست کس را تحمل شب هجران من کجاست ؟ سر خاک شد بر آن سر میدان و او نگفت گویی که بود در خم چوگان من کجاست ؟ خوبان سمند ناز به میدان فگندهاند چابکسوار عرصه میدان من کجاست ؟ تا کی رقیب دست و گریبان شود به من ؟ شوخی که...
-
علیه تو اعلانِ عشق میدهم
چهارشنبه 8 خرداد 1398 11:15
جدایی یا وصل من علیه تو اعلانِ عشق میدهم علیه تو اعلانِ صلح میدهم علیهِ تو اعلانِ اشتیاق میدهم علیه تو اعلانِ عفو میدهم بیهیچ پشیمانی چرا که من جسمم را و روحم را به تو بخشیدم غاده السمان ترجمه : عبدالحسین فرزاد
-
و تو شبیه بارانی
چهارشنبه 8 خرداد 1398 11:07
باران مرا به یادِ تو می اندازد می توان با تو تمامِ خیابان را قدم زد و از هیچ چیز نترسید یا که در سیلِ بی رحمِ ابهامِ تو غرق شد تویی که هم پناهی و هم تهدید تویی که هم امیدی و هم تردید رهایم نکن که محتاجم به تو شبیه تک درختی که خشمِ سیلاب را دیده اما به وقت عطش باز هم تمنای باران دارد و تو شبیه بارانی جان آدم را به لب...
-
ای نازنین
چهارشنبه 8 خرداد 1398 11:04
ای نازنین چرا بر انسان مقدر شده که عمیق ترین زخمهایش همان هایی باشند که با دست خودش حفر می کند ؟ غسان کنفانی مترجم : محمد حمادی