-
هر کسی را که می بینم تو هستی
جمعه 21 تیر 1398 10:55
نمی دانم تو گمان می کنی چه کسی هستی اما من گمان می کنم هر کسی را که می بینم تو هستی یلماز اردوغان مترجم : سینا عباسی
-
ای زیباترین حس دنیا
جمعه 21 تیر 1398 10:49
نگاه کن غروب که می شود خاطرات نبض مرا می گیرند تو زنده می شوی و من می میرم ای زیباترین حس دنیا حالا که دوری خیال و شب و تنهایی و باران کدام یک مال من است ؟ امیر وجود
-
زنده بودن مرا عذاب می دهد
جمعه 21 تیر 1398 10:45
در روزهایی همانند امروز اغلب غم مرا تسخیر میکند و زنده بودن لحظهبهلحظه عذابام میدهد اما تو میآیی تا اندوهام را با سخنرانیهای گوناگونات شکست دهی حتی امروز به دنبال روزنهای میگردیم کلمهای که بتواند ما را نجات دهد ما را متعادل نگاه دارد بر روی مرزی ایدهآل میان واقعیت و رویا حتی برای اندکی ائوجنیو مونتاله...
-
تو را خواستن
جمعه 21 تیر 1398 10:36
تو را خواستن چشم می خواهد ، دارم لب می خواهد ، دارم دست می خواهد ، دارم پا هم می خواهد ، که دارم تو را خواستن بوسیدن می خواهد ، بلدم آغوش گرفتن می خواهد ، بلدم عاشقی هم می خواهد ، که بلدم خودت نگاهم کن که نخواستنت شجاعت خواست ، نداشتم منطق خواست ، نداشتم عقل هم خواست ، که نداشتم دارو ندارم به هم ریخته چه دارم ؟ چه...
-
چه در دست های توست نمی دانم
جمعه 21 تیر 1398 10:28
چه در دست های توست نمی دانم اما بیا آسمان را نگاه کنیم منى که هر وقت دستانت را می گیرم زیاد میشوم ، قوی ترم این چشم های تو که شبیه گذشته هاست شبیه تنهایی شبیه درخت هاست به آبها نگاه می کنم تا گرم شان کنم گرم می شوند تو را با خود به جایی غریب آورده ام تو که پنجره های زیادی داشتی که من یکی یکی شان را بستم بستم تا سمت من...
-
از تو آنی دل دیوانه من غـافل نیست
جمعه 21 تیر 1398 10:23
از تو آنی دل دیوانه من غـافل نیست اینکه درسینه من هست تو هستی دل نیست آنکه بالا و برِ زلف دلا ویز تـو را دید و زنجیری زلف تو نشد عاقل نیست شرم از مـوی سپید و رخ پـر چین دارم ورنه آنکیست که برچون تو بتی مایل نیست مکن آزار دلی را کـه بـه جان طالب تست وانگهش هیچ جـز این هدیه نا قابل نیست آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما...
-
من خدای مادینهی روزگاران کهن را کجا بیابم ؟
جمعه 21 تیر 1398 10:19
در آن شب نه مهتابی بود گرد آویز شوم نه سوسوی ستارهای در کنارم بیاساید و نه آواز عاشقی تا خودم را در او بیابم تنها تنها در خواب تنها و در روشنایی تنها در تاریکی تنها دو تنها بودم در تنی در ظلمت آن فروشگاه تنها درون خود را میدیدم جای غریبی جایی که باد خدا هم هرگزدر آن رسوخ نمیکند جایی که فقط تنها مادینهها به...
-
کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
جمعه 21 تیر 1398 10:14
کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد هزار کوه غم از دل به یک نظر برباید هر آن نسیم که بوی مرا ز کوی تو آرد ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گردد ولی ز لطف صبا شاکرم که بوی تو آرد کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزم خیال زلف توام موکشان به سوی تو آرد شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشد...
-
درکنار هم خواهیم آرمید
جمعه 14 تیر 1398 11:39
درکنار هم خواهیم آرمید خواه یکشنبه باشد ، یا دوشنبه شب باشد یا بامداد ، نیمه شب یا نیم روز دلدادگی ، مثل همه دلداگی هاست این را به تو گفته بودم در کنار هم خواهیم آرمید دیروز چونین بود فردا نیز چونان خواهد بود تنها چشم در راه تو هستم قلبم را به دستانت سپردم که با قلبت ، هماهنگ میزند با آن چه از انسانیت روزگار گرفته...
-
زبان آهنگ ها
جمعه 14 تیر 1398 11:36
بحثمان که می شد حرفهاى دلمان را به زبانِ آهنگ براى یکدیگر می فرستادیم من با ترانه هاى انتخابى ام تصدقش می رفتم و او تا می توانست ناز میکرد آنقدر این بازىِ شیرین ادامه داشت تا مجبور می شدم برایش بنویسم آشتى ، آشتى همیشه بحث کردن مشکل را حل نمی کند گاهى باید حرفِ دلمان را بسِپاریم به نُت ها به ترانه ها به آنهایى که...
-
فرصتی برای نفرت نبود
جمعه 14 تیر 1398 11:33
فرصتی برای نفرت نبود چرا که مرگ مرا باز می داشت از آن و زندگی چندان فراخ نبود که پایان دهم به نفرت خویش برای عشق ورزیدن نیز فرصتی نبود اما از آن جا که کوششی می بایست پنداشتم اندک رنجی از عشق مرا کافی است امیلی دیکنسون مترجم : مستانه پورمقدم
-
واژه بهانه بود
جمعه 14 تیر 1398 11:27
واژه بهانه بود با بند بند وجودم نوشتمت خواندی ورق زدی حواست به پاورقی ها نبود من پای هر ورق عاشقت شدم کامران رسول زاده
-
تحول یک زندگی
جمعه 14 تیر 1398 11:25
اغلب قدرت یک لمس یک لبخند یک کلمه ی محبت آمیز یک گوش شنوا یک تعریف صادقانه یا کوچکترین توجه را دست کم می گیریم در حالیکه همهی اینها قادرند یک زندگی را از این رو به آن رو کنند لئو بوسکالیا مترجم : مسیحا بزرگر
-
فراسوی خیال
جمعه 14 تیر 1398 11:18
در فراسوی خیالم آن جا که هیچ خیابانی وعده ی دیدار را نمی دهد و باد پنجره ی هیچ خانه ای را در هم نمی کوبد به تو می اندیشم در کوچه های تنگ خیالم تو را از دور می بینم عطر پیراهنی که جای انگشتانم روی دکمه هایش خالی مانده در خیالم می پیچد صدایت را به خاطر می آورم خیالم را بارها تکان می دهم که راه رفتنت در باران زیر کاج های...
-
زیر نور ماه نشستیم
جمعه 14 تیر 1398 11:15
زیر نور ماه نشستیم از دستانت بوسیدم تو را برخاستیم از زمین از لبانت بوسیدم تو را ایستادی در چارچوب درب از نفس هایت بوسیدم تو را کودکانی بودند در حیاط از کودکیت بوسیدم تو را به خانه ام بردم به تخت خوابم از ظرافت پاهایت بوسیدم تو را در خانهِ دیگری اتفاقی دیدم ات از مغز استخوانت بوسیدم تو را آخر سر تو را به خیابان ها...
-
تو از کرانه ی خورشید می رسی ای دوست
جمعه 14 تیر 1398 11:11
تو از کرانه ی خورشید می رسی ای دوست پیام دوستی ات در نگاه روشن توست بیا به سوی درختان نماز بگزاریم که آرزوی سحرگاهشان دمیدن توست به پاس آمدنت نامی از دمیدن رفت به من بگو که دمیدن چگونه آمدنی است ؟ مگر نه اینکه زمین از شکوفه ها خالی ست ؟ پس آنچه نام دمیدن گرفت ، دم زدنی ست بیا به ساحل خاموش این کویر فراخ نگاه کن که در...
-
جوانی
جمعه 14 تیر 1398 11:08
چرا در غم جوانی از دست رفته بنالم ؟ شاید هنوز روزهایی شیرین در انتظار من باشند حالا که دوران جوانی را در برابر دیده می گذرانم خاطره ای دل پذیر برای من تسلایی آسمانی همراه می آورد ای نسیم ها این خاطره مرا به آنجا برید که برای نخستین بار دل من به تپش های دلی دیگر پاسخ گفت در طول سال هایی که شمار آنها بسیار نبود اما یاد...
-
شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود
جمعه 14 تیر 1398 11:02
شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود که مجلس با وجود او بهشت جاودانی بود عقیقش از لطافت در قدح چون عکس میافکند می اندر جام یاقوتی تو گوئی لعل کانی بود جهان چونروز روشن بود بر چشمم شب تاری تو گوئی شمع رخسارش چراغ آسمانی بود ز آه و اشک میگونم شبی تا روز در مجلس سماع ارغنونی و شراب ارغوانی بود چو خضرم هر زمان میشد...
-
اهل کشور عشقم
جمعه 7 تیر 1398 11:31
من سه زبان می دانم به سه زبان حرف زده و به سه زبان می نویسم عشق صلح آزادی اهل کشور عشقم و به همه ی زبان های دیگر بیگانه ام اسماعیل شیمشک ترجمه : مجتبی نهانی
-
عشق حقیقی
جمعه 7 تیر 1398 11:27
عشق حقیقی بارها و بارها ندارد تنها یک بار طعمش را خواهی چشید اما تا ابد دهانت بوی دوست داشتن می گیرد ابومسلم اردشیر
-
ارزش داشتن
جمعه 7 تیر 1398 11:24
شاید برای تمام دنیا یک نفر باشی اما برای یک نفر از این دنیا تمام دنیایی گابریل گارسیا مارکز مترجم : اعظم کمالی
-
بیزارم از عشق
جمعه 7 تیر 1398 11:17
بیزارم از عشق و آدم های دروغین آنان که ادعای عشق کردند ولی پای عشق نماندند رفتن را به ماندن ترجیح دادند و اسم فرار را کوچ اجباری گذاشتند من با تمام زنانگی ام مردانه پای عشق ماندم و تمام بودن ها را خواستم افسوس که پشتم خالی شد و دستانم خالی تر عاطفه آقاخانی
-
صیدم کن
جمعه 7 تیر 1398 11:15
چه سود از هدیههایی که پس از هلاک به دست آورم ؟ چگونه خود را بیارایم در آینههایی که جز تو در آنها نمیبینم ؟ و تو آینه را آفریدی تا در آنها کسی را ببینی که جز تو نمیبیند ؟ و هربار صدایی تو را میخواند برای صدای من دام بگستری ؟ صیدم کن و پارهپارهام کن که مردم مرا در دریایی افکندهاند که هیچ خواستار من نیست در گِل...
-
به خاطر خودت میگویم
جمعه 7 تیر 1398 11:09
به خاطر خودت میگویم تنهایی کافه رفتن را یاد بگیر تنهایی مهمانی رفتن را تنهایی سفر رفتن را تنهایی خرید کردن را تنهایی خوابیدن را که اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود از همه این چیزها جا نمانی به خاطر خودت میگویم ساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی به...
-
آتش عشق
جمعه 7 تیر 1398 11:06
گیسوی زرین خود را به دست نسیم سپرده بود ونسیم آن را به صدها چین و شکن فریبنده پراکنده بود به فروغی با زیبایی برون از اندازه ی دیدگانش می درخشید کمتر کسی به چشمانش نگریسته بود نمی دانم درست و یا به خطا دیدم که چهره اش آکنده از مهر بود من که اخگر عشق در سینه داشتم شگفت نبود که یک باره به خرمن دلم زند گام هایش به انسان...
-
هرکسی یاری درین کاشانه دارد ، من تو را
جمعه 7 تیر 1398 10:59
هرکسی یاری درین کاشانه دارد ، من تو را یک هـدف از رفتن میخانه دارد ، من تو را هر که مـستی مـی کند ، یک دلبر نازک ادا در کنار ساغر و پیمانه دارد ، من تـو را هرکه را دیدم به فرداهای خود دل داده است آرزوها در دل دیــوانه دارد ، من تو را هر که عاشق می شود با جادوی یک دلفریب در بغل معشوقه ای فتانه دارد ، من تو را در طواف...
-
زن فوق العاده
جمعه 7 تیر 1398 10:53
زنانِ زیبا در شگفت اند رازِ من کجا پنهان شده من جذاب یا مانندِ مانکن نیستم اما هنگامی که به آن ها می گویم فکر می کنند دروغ است می گویم رازم در امتداد بازوانم در پهنای باسن ام و در گام های بلندم است و در شکلِ لبانم من یک زنم فوق العاده زنی فوق العاده من اینم به داخلِ اتاق می روم به همان سردی که شما مرد ها می پسندید در...
-
درد جانان عین درمان است گویی نیست هست
جمعه 7 تیر 1398 10:49
درد جانان عین درمان است گویی نیست هست رنج عشق آسایش جا است گویی نیست هست عشق سرگرم عتاب و عشق ما زان در عذاب صبح محشر شام هجران است گویی نیست هست مشرق خورشید خوبی مطلع انوار عشق هر دو زان چاک گریبان است گویی نیست هست چشم ساقی مست خواب و چنگ مطرب بر رباب دور دور می پرستان است گویی نیست هست غمزه پنهان ساقی جلوه پیدای...
-
برایم مهم نبود
شنبه 1 تیر 1398 11:30
برایم مهم نبود که خواب باشی یا بیدار برایم مهم نبود که عریان باشی یا نیمه عریان برایم مهم نبود که بدانم چه کسی هم اتاق توست یا چه کسی هم بسترت همه ی این ها مسائلی کوچک بود اما مسئله ی بزرگ این کشف من بود که همیشه دوستت داشته ام و همیشه تو مثل گل نیلوفر در آب های ذهن من شناوری و در میان انگشتانم قد می کشی مانند رشد علف...
-
کنکاش در گذشته نکنید
شنبه 1 تیر 1398 11:28
کنکاش در گذشته نکنید اگر تو کنارِ او آرامی دیگر چه فرقی دارد دیروز را بی تو چگونه گذراند اگر قرار بر ماندن در دیروز بود باور کن تو امروزش نمی شدی گاهی گذشته را با بهایِ سنگینی می گذرانیم و به احترامِ آینده به دستِ فراموشی می سپاریم اگر او حالا کنارِ تو تنها تو را می خواهد تنها تو را می بیند دیگر فدایِ سرِ لحظه هایتان...