-
عاشق که می شوی
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:40
عاشق که میشوی قشنگ میشوی قشگ مثل روزهایِ آفتابی روزهایی که آفتاب میآید و هوا برایِ دیدن داغ میشود قشنگ مثل وقتی کهمیگویی گرمم است بیا بریم طرفِ جایی کنار چشمهای ، لب دریایی قشنگ مثل رفتنهای زیر یک درخت دراز به دراز شدن و روبه آسمان بههم نگاه کردن قشنگ نه مثل وقتی که تو را در ابری سوار ببینم و بگویم هوی کجا ؟...
-
رویای شبانه
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:31
خواب هایم بوی تن تو را می دهد نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم می گیری ؟ فدریکو گارسیا لورکا
-
صدای تو
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:13
صدای تو از سایه سوی نیستان می آید و گل می دهد در هیاهوی باران صدایت یکی نرگس نوشکفته است که از پشت رگبار می ایستد روبروی نگاهم و عطری هوسناک بالا می آید در آهم تو میگویی و لاله می روید از سنگ تو می گویی و غنچه می جوشد از چوب تو می گویی و تازه می روید از خشک تو می گویی و زنده می خیزد از مرگ صدای تو از سایه سار نیستان...
-
بخشی از شعر بلند ماریا
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:05
ماریا می ترسم از یاد ببرم اسمت را به سان شاعران که می ترسند از یاد ببرند آن کلمه را که زاده شد از شکنجه ی شب آن کلمه را که می نماید همتراز خدا اما همیشه به یاد خواهم داشت جسمت را اما همیشه دوست خواهم داشت جسمت را ما همیشه پاس خوهم داشت جسمت را بدان سان که سربازی جنگش درهم شکسته بی کس و بی مصرف پاس می دارد تنها پای...
-
آن باده منم ، جام تنم بر تو گوارا
سهشنبه 27 مرداد 1394 16:57
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را من سردم و سر دم ، تو شرر باش و بسوزان من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست با گرمترین پرتو خورشید بیارا از دیده برآنم همه را جز تو برانم پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را من برکهی آرام و تو پوینده نسیمی در یاب ز من...
-
مرهم زخم های شبهای دلتنگی
سهشنبه 27 مرداد 1394 12:03
گفتی گندم ، نوشتم گندمزار گفتی گل ، نوشتم گلزار گفتی ستاره ، نوشتم کهکشان گفتی بیا ، شوریده و دیوانه به سویت دویدم هر کلامت را به توان ابدیت نوشتم خواندم ، باور کردم باور کردم که گندم تو یعنی گندمزار گلت گلزار، ستاره ات کهکشان تو تنها یاور تو تنها باور تو بهترین تو والاترین ، تو مرهم زخمهای شبهای دلتنگی اما این بار...
-
بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز
سهشنبه 20 مرداد 1394 12:21
بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آن گاه به صد شوق چو مرغان سبکبال پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم خورشید از آن دور، از آن قله پربرف آغوش کند باز، همه مهر همه ناز سیمرغ طلایی پر و بالیست که چون من از لانه برون آمده، دارد سر پرواز پرواز به آنجا که نشاط است و امید است پرواز به آنجا که...
-
عشق جهنمی
دوشنبه 19 مرداد 1394 13:15
به عاقبت بهشت بدبینم جایی که قرار نیست عاشق باشی و هرکس مقدراست خودش نباشد این جهنم است جایی که اندامی نباشد جایی که مردانی بازوی مقدس ندارند جایی که تورا در آغوش نمی گیرند مرا یه جهنم ببرید گرمایش تب عشق می آورد شاید عاشق شکنجه گر خود شدم جمانة حداد مترجم : بابک شاکر
-
حق با توست
دوشنبه 19 مرداد 1394 13:01
نیمی از گلایه ها زمانی تمام می شود که فقط به او بگویی حق با توست حق با توست یعنی عذرخواهی کردن یعنی دوستت دارم یعنی اینکه می بوسمت باور کن برای آدمهای با ارزش در زندگیتان جمله حق با توست زیباترین جمله آتش بس است نسرین بهجتی
-
ابراز عشق
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:41
اِسراف مى کنى کلمات را به گفتن عشق حال که من از بوسیدنت آنرا مى فهمم آتیلا ایلهان مترجم : سیامک تقی زاده
-
اقیانوس زندگی
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:36
باید می گذاشتی عاشقت بمانم عشق چیزی نیست که هر دقیقه هر روز اتفاق بیافتد اگر افتاد باید دو دستی چسبیدش باید می گذاشتی دو دستی بچسبم به قایق هایی که نجاتمان می دادند به رویاهایم ، به عشق زندگی اقیانوس دیوانه ای ست مهدیه لطیفی
-
چرا دوست دارم تو را ؟
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:31
چرا دوست دارم تورا ؟ زیرا باد جوابی از علف نمی خواهد وقتی که می گذرد تکان خوردنش حتمی ست زیرا او می داند و تو نمی دانی ما نمی دانیم واین دانش کفایتمان می کند نور هر گز نمی پرسد از چشم چرا پلک بسته ای داناست بخاطر اوست که قادر به حرف زدن نیست بی هیچ دلیلی و بدون هیچ بحثی طلوع خورشید کاملم می کند زیرا او طلوع خورشید است...
-
گلایه عاشقانه
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:01
دلبرا ، در دل سخت تو وفا نیست چرا کافران را دل نرم است و تو را نیست چرا بر درت سگ ، وطنی دارد و مــا را نه ، که چه به سگانت نظری هست و به مانیست چرا هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا خون مـــن ریزی و چشم تو روا میدارد بوسهای خواهم و گویی که روا نیست چرا شهریان را به غریبان نظری باشد و...
-
کنار حوصله ام بنشین
پنجشنبه 15 مرداد 1394 18:43
کنار حوصله ام بنشین بنشین مرا به شط غزل بنشان بنشان مرا به منظره ی عشق بنشان مرا به منظره ی باران بنشان مرا به منظره ی رویش من سبز می شوم ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عاشق بر من ببار بر من ببار تا که برویم بهاروار چشم از تو بود و عشق بچرخانم بر حول این مدار محمد رضاعبدالملکیان
-
مست تمام آمده است بر در من نیم شب
پنجشنبه 15 مرداد 1394 18:43
مست تمام آمده است بر در من نیم شب آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب کردم برجان رقم شکر شب و مدح می کامدن دوست را بود ز هر...
-
غریب و عاشقم بر من نظر کن
پنجشنبه 15 مرداد 1394 17:53
غریب و عاشقم بر من نظر کن به نزد عاشقان یک شب گذر کن ببین آن روی زرد و چشم گریان ز بد عهدی دل خود را خبر کن ترا رخصت که داد ای مهر پرور که جان عاشقان زیر و زبر کن نه بس کاریست کشتن عاشقان را برو فرمان بر و کار دگر کن سنایی رفت و با خود برد هجران تو نامش عاشق خسته جگر کن ولیکن چون سحرگاهان بنالد ز آه او سحرگاهان حذر کن...
-
تو را دوست دارم
پنجشنبه 15 مرداد 1394 17:03
تو را دوست دارم چقدر غیرمنتظره تو را دوست دارم چقدر آرام و به یک باره چقدر شیرین تو حتی نمی توانی تصور کُنی تو مرا می کُشی تو به من نشاط می بخشی مرا بغل کُن آنگونه که دوست داری مرا تغییر ده آنگونه که هیچ کس پس از تو مرا نشناسد تو را به یاد خواهم آورد به عنوان نمادی از فراموشی یک عشق آلن رنه
-
ما غریبیم وشهر ازآن شماست
پنجشنبه 15 مرداد 1394 11:57
ما غریبیم وشهر ازآن شماست با چنین رو جهان جهان شماست پادشاهان چو بنده می گویند ما رعیت ولایت آن شماست عهد خسرو ندید از شیرین شر و شوری که در زمان شماست باچنین چشم مست عاشق کش هرکه میرد از کشتگان شماست گر براتی بجان کنند وبسر بدهم چون برو نشان شماست جان عاشق نشانه آن تیر که زابروی چون کمان شماست زردی روی زعفرانی من از...
-
نامت را فریاد می زنم
پنجشنبه 15 مرداد 1394 11:16
هنوز صدای جیرینگ جیرینگ النگوهایت از حافظه ی کوچه پاک نشده بود و خاک کوچه دامن چیندارت را نگرفته بود که چرخان چرخان پرت شدی توی خاطره ها عمو، فقط زنجیر مرا بافت و معلوم نشد تو را پشت کدام کوه انداخت که هیچ فریادی از من پژواکت را به گوشم نمی رساند اما من خسته نمی شوم اگر تمام زنجیرها را هم به پایم ببندند نامت را فریاد...
-
صدایت زدم
شنبه 10 مرداد 1394 18:18
صدایت زدم که شاید به اندوهم رحم کنی که شاید بدانی من به تنهایی گرمای تمام عشق ها را به تو خواهم بخشید صدایت زدم که مگر روزی تاراندن پروانه های باغ را بس کنی تا مگر روزی از دویدن در جاده ها دست برداری تا شاید بدانی همیشه تنها خواهی بود و به زودی مرا جستجو خواهی کرد صدایت زدم هیچکس جز باد مرا نشنید هیچکس جز باران به...
-
بر سر کوی عشق
شنبه 10 مرداد 1394 18:13
اندر ره عشق دی و کی پیدا نیست مستان شدهاند و هیچ می پیدا نیست مردان رهش ز خویش پوشیده روند زان بر سر کوی عشق پی پیدا نیست فخرالدین عراقی
-
دوست داشتن
شنبه 10 مرداد 1394 18:08
خندههای تو کودکیام را به من میبخشد و آغوش تو آرامشی بهشتی و دستهای تو اعتمادی که به انسان دارم چقدر از نداشتنت میترسم بانو عباس معروفی
-
دوست داشتن
شنبه 10 مرداد 1394 18:05
خندههای تو کودکیام را به من میبخشد و آغوش تو آرامشی بهشتی و دستهای تو اعتمادی که به انسان دارم چقدر از نداشتنت میترسم بانو عباس معروفی
-
پوست انداختن
شنبه 10 مرداد 1394 17:58
من دوستت دارم اما احتیاج به زمان دارم تا عاشقت بشوم کارلوس فوتنتس
-
درد عشق
شنبه 10 مرداد 1394 17:52
در عشق باید درد دوری کشید غمِ یار خُورد ترسِ رقیب داشت و زیرِ بار این همه لِه شد خوشهی دست نخوردهی انگور زیباست اما مست نمیکند مژگان عباسلو
-
آه عشق سترگ
شنبه 10 مرداد 1394 17:47
تمامی عشقم را در جامی به فراخی زمین تمامی عشقم را با خارها و ستارهها نثار تو کردم اما تو با پاهای کوچک ، پاشنههایی چرکین بر آتش آن گام نهادی و آن را خاموش کردی آه عشق سترگ ، معشوق خُرد من در پیکارم از پای ننشستم در ره سپردن به سوی زندگی به سوی صلح ، به سوی نان برای همه لحظهئی درنگ نکردم اما تو را در بازوانم بلند...
-
سلام ای عشق
شنبه 10 مرداد 1394 17:42
گوارای من ، آه ای شعر ناب من ، سلام ای عشق به جام شوکران من ، شراب من ، سلام ای عشق زمین خاکی ام ، گرد سرت می گردم و هستم سلام ای زندگی بخش آفتاب من ، سلام ای عشق درعرفان زیبایی ، به روی من ، تو وا کردی سلام ای معرفت را فتح باب من ، سلام ای عشق دو فصل گمشده ، پیدا شد آخر با تو ، زین دفتر تو ای آغاز و انجام کتاب من ،...
-
چه غریب ماندی ای دل
شنبه 10 مرداد 1394 11:23
چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن ماهی که به تو...
-
من می گریزم از تو
دوشنبه 5 مرداد 1394 18:34
من می گریزم از تو و از عشق گرم تو با آنکه آفتاب فروزنده ی منی ای آفتاب عشق نمی خواهمت دگر هر چند دلفروزی و هر چند روشنی بر سینه دست می نهی و می فریبیم کاینجاست آن چه مقصد و معنای زندگی ست یعنی که : سر به سینه ی پر مهر من بنه جز این چه حاصلت ز سراپای زندگی ست در پاسخت سر از پی حاشا برآورم یعنی : مرا هوای تو دیگر نه در...
-
هنوز عاشق تو هستم
جمعه 2 مرداد 1394 18:11
قبولم کن قبولم کن به گونه ی عاشقی که بجز عشق هیچ چیز ندارد وباورم کن همچون گیاهی از عشق روییدنی از عشق بودنی از عشق و پناهم بده ای محبوب امروز در خیابان خلوتی می رفتم که بوی پیچیده ی به را بوئیدم و به یاد درختان معطر هزار سال پیش افتادم که در باغ های جنوب باغ تو چون بیشه ای از رنگ زرد بود و عطر تو ، عطر تن خاکی تو به...