-
فرصتی ای مرگ
شنبه 23 آبان 1394 10:38
فرصتی ای مرگ تا برای آخرین بار بربطم را بردارم و در این کوچه های مرده بنوازم و بخوانم به شور دوشم آهنگی به رویا بر عاطفه نازل شده است که به ضرب گام هایش مرده را زنده تواند کرد و دل های نومید را در کاسه طنبوری به زیر پنجره ها خواهد کشاند از جگری یگانه با نهاد جهان آوازی بر آید که کور را بینا کند تا ببیند ذات دهشت را در...
-
کجا پنهان کنم تو را ؟
چهارشنبه 20 آبان 1394 17:42
کجا پنهان کنم تو را ؟ پشت کدامین واژه کدامین سطر که از خط شعرهایم بیرون نزنی و طبل رسوایی ام را نکوبی کجا پنهان کنم تو را ؟ که گونه هایم از عشق گل نیندازند چشمانم از دوری ات نبارند و دستانم بهانه ات را نگیرند لبریز ام از تو عطر دلدادگی ام تمام شهر را پر کرده است و تو آشکارترین پنهان منی سارا قبادی
-
تو کجایی ؟
چهارشنبه 20 آبان 1394 11:40
تو کجائی ؟ در گستره ی بی مرز این جهان تو کجائی ؟ من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام : کنار تو تو کجائی ؟ در گستره ی ناپاک این جهان تو کجائی ؟ من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام بر سبز شور ، این رود بزرگ که می سراید برای تو احمد شاملو
-
مسافر همیشه همسفر من
شنبه 16 آبان 1394 11:33
ساده دلانه گمان میکردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد در چمدانی که باز کردم، تو بودی هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت و تمام روزنامه های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند به تماشای هر نمایشی رفتم تو را در صندلی کنار خود دیدم هر عطری که خریدم تو مالک آن شدی پس کی ؟ بگو کی از حضور تو رها میشوم مسافر همیشه همسفر من...
-
بانوی چشم قهوه ا ی من
شنبه 16 آبان 1394 11:26
چشم های تو آبی نیست وگرنه حتما در آنها غرق می شدم سیاه نیست وگرنه حتما درآنها به خواب می رفتم سبز نیست وگرنه حتما در آنها گم می شدم اما نه دوست دارم غرق شوم نه به خواب بروم نه گم شوم من دوست دارم هر صبح قله ای تازه از چشم هایت را فتح کنم و هر غروب جرعه ای از آنها بنوشم بانوی چشم قهوه ای من محسن حسین خانی
-
پروانه ای چون من
شنبه 16 آبان 1394 11:18
با پروانهای چون من تو را به تور نیازی نیست میتوانی گلی باشی آن دم که خیال آسودن دارم ریتا عوده مترجم : آرش افشار
-
جدایی از تو هدیه ای است
شنبه 16 آبان 1394 11:05
جدایی از تو هدیه ای است فراموشی تو نعمتی اما عزیز من آیا زنی دیگر صلیبی را که من بر زمین نهادم بر دوش خواهد کشید ؟ آنا آخماتووآ
-
هایکویی از عباس کیارستمی
شنبه 16 آبان 1394 10:59
وقتی آمد آمد وقتی بود بود وقتی رفت بود عباس کیارستمی
-
پایبندی
شنبه 16 آبان 1394 10:52
گفت میروم و رفت مرد بود پای حرفش ماند گفت میروم نرفت زن بود پای حرفش سوخت سعید شیربندی
-
عاشق همه مردان شبیه تو
شنبه 16 آبان 1394 10:44
مرا به سرزمین عجائب ببر آنجا که هیچ چیزش آشنا نیست وشبیه هیچ سرزمینی نیست من عاشق همه مردان شبیه تو باشم همه مردان آن سرزمین شبیه تو باشند ومن عروس حجله های تو وتکرار تو مرا به سرزمینی ببر که حاکمش مرده باشد تمام کوچه هایش هرج ومرج باشد زنی نباشد من باشم و مردانی شبیه تو طلوعش شب را آغاز کند و روز در افسانه ها باشد...
-
محبوب من
شنبه 16 آبان 1394 10:33
محبوب من بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم بردار بستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد لحن همایون تو می آید برون از ضرب و آهنگم تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه آیینه ای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد با چنگ و با...
-
گم گشته ام در تو
جمعه 15 آبان 1394 19:08
دارم از چشم های تو دنیا را می بینم با لب های تو لبخند می زنم با دست های تو نوازش می کنم چنان گم گشته ام در تو که نمی توانی پیدایم کنی مثل قطره ای که به دریا پیوسته است شکل سایه ای که به تاریکی و شبیه اندوهی که به من باید دنیا را به کامت کنم حتی اگر نبینی ام می خواهم خوشبخت باشم مصطفی زاهدی
-
طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را
جمعه 15 آبان 1394 17:57
طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را خوی تو یاریگر است یار بدآموز را دستخوش تو منم دست جفا برگشای بر دل من برگمار تیر جگردوز را از پی آن را که شب پردهٔ راز من است خواهم کز دود دل پرده کنم روز را لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان راه برون بستهام آه درون سوز را دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو قدر تو چه داند صدف در شبافروز...
-
هر ستایشی محدودت می کند
جمعه 15 آبان 1394 17:55
نه آسمان در چارچوب پنجره می گنجد نه دریا در چار سنگ حوض نه جنگل در چار دیوار باغ شرابی دیرینه خم را می شکند و سر می رود از لب جهان چنان بی کرانه ای که هر ستایشی محدودت می کند عمران صلاحى
-
الا که از همگانت عزیزتر دارم
جمعه 15 آبان 1394 17:53
الا که از همگانت عزیزتر دارم شکسته باد دلم ، گر دل از تو بردارم اگر چه دشمن جان منی ، نمی دانم چرا ز دوست ترت نیز ، دوست تر دارم بورز عشق و تحاشی مکن که با خبری تو نیز از دل من ، کز دلت خبر دارم قسم به چشم تو ، که کور باد چشمانم اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم کدام دلبری ؟ آخر به سینه، غیر دلی که برده ای تو ؟ دل دیگری...
-
دلتنگی واقعی
جمعه 15 آبان 1394 11:11
تو در مورد دلتنگی واقعی چیزی نمیدانی چون این تنها زمانی اتفاق می افتد که کسی را بیشتر از خودت دوست داشته باشی آنا گاوالدا
-
کوزه می
جمعه 15 آبان 1394 10:32
زان کوزه می که نیست در وی ضرری پر کن قدحی بخور به من ده دگری زان پیش تر ای پسر که در رهگذری خاک من و تو کوزه کند کوزه گری خیام
-
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
یکشنبه 10 آبان 1394 18:25
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست خال مشکین که بدان عارض گندمگون است سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران چه کنم با دل...
-
همچون صاعقهای بر من فرود آمدی
شنبه 9 آبان 1394 17:06
همچون صاعقهای بر من فرود آمدی و مرا به دو نیم کردی نیمی که دوستت دارد و نیمی که رنج می برد به خاطر نیمهای که دوستت دارد میگویم آری میگویم نه میگویم بیا میگویم برو میگویم اهمیتی ندارد همه ی اینها را همزمان و در یک لحظه میگویم و تو به تنهایی تمامی آنها را می فهمی و هیچ تناقضی در حرفهایم نمیبینی و قلبت به روی...
-
غمگین ترین شعر جهان
شنبه 9 آبان 1394 17:02
تو بر نمیگردی و این غمگین ترین شعر جهان است که ترجمه نمی شود یعنی تو را به هیچ زبانی نمیتوان برگرداند ؟ مینا آقازاده
-
ای دختر زیبا
شنبه 9 آبان 1394 16:59
ای دختر زیبا تو نه شاعر هستی و نه نقاش ولی من هستم اما چه کسی این را می داند که این چشمان توست که همه شب این شعرها را دزدکی به من می دهد چه کسی می داند این انگشتان توست که نقاشی هایم را می کِشد من از این می ترسم چشم ها و انگشتانت این راز را بر ملا سازند و به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند در واقع این مَرد نه شاعر ست...
-
درد مشترک
شنبه 9 آبان 1394 16:56
هی خانم که خیره نگاه میکنی لباسم شبیه او بود یا قد و قوارهام ؟ شرم نکن من درد تو را میفهمم من هم به یاد او به ابرها و آدمها حتی به دیوار خیره شدهام هر چه دلت میخواهد نگاه کن علیرضا روشن
-
آیا این عشق توست ؟
شنبه 9 آبان 1394 16:52
آیا این خواست توست که خیال رویت پلک های سنگین مرا در شبهای طولانی و کسالت بار از هم باز نگاه دارد ؟ آیا خواست توست که رؤیایت مدام در نظرم جلوه گر شود و مرا که خواب شیرین را وداع گفته ام به تمسخر گیرد ؟ آیا این روح توست که از فاصله ای چونان دور به سویم روان داشته ای تا شرمم را و گذران لحظه های بی ثمرم را در من نظاره گر...
-
چشمهای تو شعرهای من
شنبه 9 آبان 1394 16:48
می گفت با غرور این چشمھا که ریخته در چشمھای تو گرد نگاه را این چشمھا که سوخته در این شکیب تلخ رنج سیاه را این چشمھا که روزنه آفتاب را بگشوده در برابر شام سیاه تو خون ثواب را کرده روانه در رگ روح تباه تو این چشمھا که رنگ نھاده به قعر رنگ این چشمھا که شور نشانده به ژرف شوق این چشمھا که نغمه نھاده بنای چنگ از برگھای سبز...
-
طعم عشق
شنبه 2 آبان 1394 12:36
یک بار طعم عشق را چشیده ام مزه تلخ قهوه سیاه می داد تپش قلبم را تند کرد بدن زنده ام را دیوانه حواسم را به هم ریخت و رفت هالینا پوشویاتوسکا
-
یک بار تو شاعر من باش
شنبه 2 آبان 1394 12:32
یک بار تو شاعر من باش تو عاشق من باش مرا دوست داشته باش که من لذت دوست داشته شدن یادم نرود و تو لذت دوست داشتن افشین صالحی
-
حسرت دیدار
شنبه 2 آبان 1394 12:28
در آنسوی میله ها شش زن زیبا در اینسوی میله ها ششصد مرد از این ششصد مرد یکی من بودم از آن شش زن یکی تو نبودی ناظم حکمت
-
من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم
شنبه 2 آبان 1394 12:23
من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم راه زیاد است ، مهم نیست گاهی در این برهوت سرگردان می شوم ، مهم نیست باد پسم می زند مدام سرما می رود توی جانم مهم نیست خودم را بغل می کنم فقط می خواهم بدانم جاده هر قدر دراز و طولانی باشد آخرش یک جایی تو ایستاده ای ؟ بین راه گاهی آدم هایی را می بینم که آخر جاده شان هیچکس نیست از این...
-
اندوه من هوشیار باش و آرام گیر
شنبه 2 آبان 1394 12:18
اندوه من هوشیار باش و آرام گیر تو شب را میخواستی فرا میرسد ، ببین شهر در تاریکی فرو میرود برای عدهایی آرامش برای عدهایی هراس به همراه دارد آنگاه که کثرتِ ذلتِ آدمی زیر شلاقِ لذت این جلاد بیرحم در مهمانی اسارت ، افسوس میچیند اندوه من ، دستت را به من بده دور از آنها به اینجا بیا نگاه کن که سالهای گذشته زیر...
-
شب از شبهای پاییزی است
شنبه 2 آبان 1394 12:15
شب از شبهای پاییزی است از آن همدرد و با من مهربان ، شبهای اشک آور ملول و خسته دل گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا برشبم گرید چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید از من نیز پنهانی شب از شبهای پاییزی است و اینک خیره در من مهربان که دست سرد و خیسش را چو بالشتی نهد و من این گونه می گویم و دنباله دارد شب شب از شبهای...