-
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور
شنبه 25 مهر 1394 19:16
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور کجا ، یا چه وقت ؟ چه آسان دوستت دارم بی هیچ غرور یا دشواری تو را اینگونه دوست دارم چون طریقی دیگر برایش نمی دانم آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم گوئی دست های من است و آن طور در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را می بندی من به خواب می روم پابلو نرودا
-
تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی
شنبه 25 مهر 1394 19:10
تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سال هاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری میتوانی مدیونِ زخمهایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه دست بردار از این افسانههای بی سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو میگیرد آنکه تو را زخمیِ خود میخواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال...
-
تورا عاشقانه تر دوست خواهم داشت
شنبه 25 مهر 1394 18:59
تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت چه بمیرم ، چه بمانم قلب تو آشیانهی من است و قلب من ، باغ و بهار تو مرا چهار کبوتر است چهار کبوتر کوچک قلب من آشیانهی توست و قلب تو باغ و بهاران من فدریکو گارسیا لورکا
-
دختر زیبایی نیستم
شنبه 25 مهر 1394 18:53
دختر زیبایی نیستم موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می آید و نه شب را به یادت می آورد نه ابریشم نه سکوت شاعرانه نه حتا خیالِ یک خواب آرام پوست گندمی دارم که نه به گندم می مانَد نه کویر و چشم هایی دارم که گاهی سیاه می زنَد گاهی قهوه ای و گاهی که به یاد مادرم می افتم عسلی می شوند و گاهی خیس دست هایم دست هایم دست هایم...
-
مرا به تاریخ خودم ببر
شنبه 25 مهر 1394 18:44
مرا به تاریخ خودم ببر تاریخی که درآن رقاصه ای زیبا می رقصند تاریخی که بو سه های ناب دارد برهنگی های پاک آواز های زیبا پشت رودخانه های خروشان مرا به تاریخ خودت ببر به تاریخی که زنان درجهان حکومت کنند ومردان ملتی سر به زیر باشند ومردان فقط عاشق شوند مرا به تاریخ خودم ببر محموددرویش مترجم : بابک شاکر
-
;کشته عشق توام
شنبه 25 مهر 1394 18:36
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو نقشهایی دیدم از گلزار تو گلزار تو کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شوی خط هایی دارم از اقرار تو اقرار تو میگدازم میگدازم هر زمان همچون شکر از شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و باز همچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو چند گویی مر مرا کز کار چون کاهل شدی...
-
تنهایی من
دوشنبه 20 مهر 1394 18:23
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد لیلا کردبچه
-
افروخته در تاریکی شب
جمعه 17 مهر 1394 18:04
افروخته در تاریکی شب سه چوب کبریت یک به یک نخستین برای دیدن رویت دومین برای دیدن چشمانت و آخرین برای دیدن لبانت و تاریکی محض تا به یاد آرم این همه را و سخت در آغوش گیرمت ژاک پره ور ترجمه : محمدرضا پارسایار
-
تو را به ترانه ها بخشیدم
جمعه 17 مهر 1394 18:01
تو را به ترانهها بخشیدم به صدای موسیقی به سکوت شکوفهها که به میوه بدل میشوند و از دستم میچینند تو را به ترانهها بخشیدم با من نمان عمر هیچ درختی ابدی نیست باید به جدایی از زندگی عادت کرد شمس لنگرودی
-
معشوق من
جمعه 17 مهر 1394 17:58
اگر برف سفید است چرا سینه های معشوق من تیره است ؟ من گل رز دیده ام نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام عطرهایی هستند با رایحه دل پذیر بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست من دوست دارم معشوقم حرف...
-
دست پخت خدا
جمعه 17 مهر 1394 17:53
فقط یک بار دست پخت خدا را چشیدم آن هم وقتی بود که برای اولین بار لب های تو را بوسیدم محسن حسین خانی
-
برای بیدار کردن تو
جمعه 17 مهر 1394 17:49
برای بیدار کردن توشب را از سمفونی مهتاب دزدیدمبه شهر خلوتی رفتم که هرگز نرفته بودیشعرهایی در گوش سکوت نجوا کردم که نخواندهایدر سواحل آرامش نسیمهاحکایت تو را از شنهای خیس شنیدمدریا در روی پاهای تو به خواب رفته بودآنگاه که زمان چون تار مویی بین ما پرواز میکرداز لا به لای پردههای خلاءصداهای تنهای ماه را که بر صورت...
-
عشقم جوان است ای پری
جمعه 17 مهر 1394 17:46
پیر اگر باشم چه غم ، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش ، عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیر تر ، عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر ، تن ناتوان است ای پری پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تهی با غمت پهلو زدم ، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنه ام ، درسم روان است ای پری یاد...
-
مست و بیخود سروناز من به صحرا میرود
چهارشنبه 15 مهر 1394 18:22
مست و بیخود سروناز من به صحرا میرود با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا میرود گاه میافتد ز مستی گاه میخیزد ز جا تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما میرود گه تکبر میفروشدگه تواضع می کند گاه شرمآلوده گاهی بیمحابا میرود او به صحرا میرود وز رشک خاک راه او در دو چشم ما ز اشک شور دریا میرود هم لب جانبخش دارد هم جمال...
-
ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن
چهارشنبه 15 مهر 1394 18:01
ساقیا مستان خواب آلوده را بیدار کن از فروغ باده رنگ رویشان گلنار کن لاابالی پیشهگیر و عاشقی بر طاق نه عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن گر ز چرخ چنبری از غم همی خواهی نجات دور باده پیش گیر و قصد زلف یار کن پنج حس و چار طبع از پنج باده برفروز وز دو گیتی دل به یکبار از خوشی بیزار کن دانشت بسیار باشد چونکه اندک می...
-
ماجرای مرا پایانی نبود
چهارشنبه 15 مهر 1394 17:29
ماجرای مرا پایانی نبود در تمام اتاق ها خیال های تو پرپر زنان می رفتند و می آمدند و پرندگانی بال های تو را می چیدند و به خود می بستند که فریبم دهند موسی در آتش تکه های عصایش می سوخت بع بع گوسفندانی گریان در فراق شبان گمشده در اتاقم می پیچید و من تکه تکه فراموش می شدم بوی پیراهنت چون برف بهاری تمام اتاق ها را سفید کرده...
-
دوستی میان دست هایمان
شنبه 11 مهر 1394 18:18
دوستی میان دست هایمان از دوستی من و تو محکمترند و زلال تر و عمیق تر هر وقت من و تو دعوا میکنیم و مشت هایمان را در هوا تکان میدهیم دست هایمان همدیگر را در آغوش میگیرند بوسه ای رد و بدل میکنند و بخاطر نادانی ما به هم چشمک میزنند نزار قبانی ترجمه : اصغر علی کرمی
-
گم کرده
شنبه 11 مهر 1394 18:15
دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا کسی ما را گم کرده است و دارد در به در دنبالمان می گردد کسی که زنگ در را همیشه بعد از هجرت ما به صدا در خواهد آورد عباس صفاری
-
من و تنهایی
شنبه 11 مهر 1394 17:50
می دانم در نهایت من و تنهایی باهم خواهیم ماند او سیگارش خاموش خواهد شد و من نیز برای همیشه خواهم خوابید شعر : شیرکو بیکس ترجمه : عباس محمودی
-
گاهی دلم می خواهد
شنبه 11 مهر 1394 17:43
گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا گوشه ی دوری گمنام حوالی جایی بی اسم بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از کجا آمده کیستم اینجا چه می کنم بعد بی هیچ امروزی به یاد نیاورم که فرقی هست فاصله ای هست فردایی هست گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام راهی نیست باید چمدانم را ببندم راه بیفتم...
-
سزاوار این غمهایم
شنبه 11 مهر 1394 17:38
سزاوار این غمهایم سزاوار تنهایی و سکوت وقتی که رویاهایم را ذبح می کنم دوست داشتن هایم را قربانی وقتی که آغوشت را دور می کنم شعرهایت را دور می ریزم سزاوار این روزهای نکبت هستم روزهایی که هیچ زنی به خود ندیده است درآسمان شب هیچ درخششی نیست روزها سکوت گورستان دارم و دارم درون یک بستر سفید دفن می شوم تجزیه می شوم من...
-
تو مشغولی به حسن خود
شنبه 11 مهر 1394 17:33
تو مشغولی به حسن خود ، چه غم داری ز کار ما ؟ که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما ؟ چه ساغرها تهی کردیم بر یادت ، که یک ذره نه ساکن گشت سوز دل ، نه کمتر شد خمار ما به هر جایی که مسکینی بیفتد دست گیرندش ولی این مردمی ها خود نباشد در دیار ما ز رویت پردهٔ دوری زمانی گر برافتادی همانا بشکفانیدی گل وصلی ز خار ما تو همچون...
-
محبوب من باید مردها را بشناسی
جمعه 3 مهر 1394 10:48
تورادوست دارم این دوست داشتن را نمی دانی ونمی خواهی بدانی که این دوست داشتن چگونه است محبوب من باید مردها رابشناسی مردان موجوداتی هستند عرفانی آویزان گیسوان زنی راز آلود مردان اهل هیچ قبیله ای نیستند قبیله شان زنانی دارد با چشمانی کشیده وسیاه تنها وقتی می جنگند که زنی چشم انتظارشان باشد برای زنی می میرند برای زنی...
-
رویش عشق
جمعه 3 مهر 1394 10:44
رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست گوش کن این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلی است که به او می گوید تا ابد لحظه به لحظه دل من با همه مستی و شیدایی و عشق همه تقدیم تو باد سوگل مشایخی
-
قلب خوب تو
جمعه 3 مهر 1394 10:35
هیچ کجا هیچ زمان فریاد زنده گی بی جواب نمانده است به صداهای دور گوش میدهم از دور به صدای من گوش می دهند من زنده ام فریاد من بی جواب نیست قلب خوب تو جواب فریاد من است احمد شاملو
-
هر یک از زنانی
جمعه 3 مهر 1394 10:31
هر یک از زنانی که زمانی بی تفا وت از کنارشان گذشته ای تمام دنیای مردی بوده اند همین زن که از اتوبوس پیاده شد با چشمهای معمولی و کیفی معمولی تر و تو معصومش پنداشتی روزی جایی کسی را آتش زده با همان ساقهای معمولی و انگشتهای کشیده شک ندارم مردی هست که هنوز در جایی از جهان منتظر است آن زن خوشبختی را در همان کیف چرم معمولی...
-
به بهانه تولد زنده یاد حسین منزوی
جمعه 3 مهر 1394 10:25
مرا مست کردی ، شرابی مگر ؟ گرفتی مرا ، شعر نابی مگر ؟ گرفتم سراغ تو را از نسیم گل نو رس من ، گلابی مگر ؟ به سوی تو می آیم اما دریغ مرا می فریبی ، سرابی مگر ؟ رهاندی مرا از غم تشنگی چه سبزم به یاد تو ، آبی مگر ؟ ز برق نگاهت چنان برف کوه دلم آب شد ، آفتابی مگر ؟ به جان من خسته آرامشی دل آسوده ام با تو ، خوابی مگر ؟ غم...
-
چرا از یادت نمیبرم ؟
چهارشنبه 25 شهریور 1394 18:08
کنده میشود از جا هواپیما مانندِ دلِ من هنگام دیدن مهمانداری که عجیب شبیه توست مهماندار میشدی اگر مسافران از تماشایت دل نمیکنند و خلبان حتی درِ کابین خود را نمیبست تا هر از گاهی ببیندت وقتی با لبخند زیر سر پیرمردی خفته بالشت میگذاشتی همه لیوانی آب از تو میخواستند و میدانستند گرفتن آبِ طلب کرده هم از دست تو...
-
که دوباره عاشقت شوم
پنجشنبه 5 شهریور 1394 12:12
می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند می توانم شعری باشم و برلبهایت زمزمه شوم باران کافیست برایم که دوباره عاشقت شوم مونا پرستش
-
سن یک زن
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:53
هرگز نمی توانی سن یک زن را از او بپرسی چرا که او هم نمی داند سنش با شب هایی که بغض کرده و گریسته چقدر است ایلهان برک مترجم : سیامک تقی زاده