بی تو زندگی کنم یا بگردم ؟

بی تو زندگی کنم
یا بگردم ؟

همین که باشی
همین که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آویزم به شانه‌ی تو

با تو
اول کجاست ؟
با تو
آخر کجاست ؟

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگیت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نیستی تباه شوم

من
بی تو
یعنی چی ؟

غمگین که باشی
فرو می‌ریزم
مثل اشک
نه مثل دیوار شهر
که هر کس چیزی بر آن
به یادگار نوشته است

تو بیش‌تر منی
یا من تو ؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زیر لب
و خدا را صدا می‌زنم
آنقدر صدا می‌زنم که بگویی
جان دلم

عباس معروفی

اگر گمان می بری

اگر گمان می‌بری
برخی چیزها را برای تو می‌نویسم
در اشتباهی
همه‌چیز را برای تو می‌نویسم

ایلهان برک
مترجم : علیرضا شعبانی

من عاشقم عاشق

میتوانستم تکه ای
از آسمان  باشم
و تو
مثل سیب های سرخ
مرا بچینی و
توی قلبت بگذاری

میتوانستم
باران باشم
و نامم را با عشق بیشتری صدا بزنی

میتوانستم بهار باشم
که شوق آمدنم
لذت نو شدن را روانه ی
کوچه ی دلت کند

اما من
نه آسمانم
نه بارانم
نه بهار
من صبحی سردم
غروبی دلگیرم
شبی تاریکم
من
عاشقم
عاشق

نازنین عابدین پور

دلم برایت تنگ می شود

دلم
دلم برای اندامت  
تنگ می‌شود
اینقدر تو را
از دست داده‌ام
که نمی‌دانم
حتی می‌توانم
برای یک‌بار
در آغوش بگیرمت ؟

گاه صدایت را
گاه عطرِ راز آلود تو را
می‌فهم‌ام

هیچ ردی هیچ اثری
از دست‌هایت
بر دستانم نیست
دلم برایت تنگ می‌شود
و فراموش کرده‌ام
با عزیزم ، عزیزم
تمرین دهم دهانم را

کنارِ من
زنی خوابیده است
چنان دور چون تو
وچنان خشمگین
چون من

چارلز دوکال شاعر بلژیکی
مترجم : نیلوفر شریفی

می خواهى زنده ات کنم ؟

وقتى گفت
می خواهى زنده ات کنم ؟    
من سال ها بود که مُرده بودم
سال ها بود که
درد مُردن و عذابِ جان کندن را
فراموش کرده بودم
از آخرین بارى که مُرده بودم
سال ها مى گذشت
اما من هنوز از یادآورى آن وحشت داشتم
گویى زخم هاى مرگ هنوز التیام نیافته بودند

دوباره گفت
می خواهى از مرگ بیرون بیاورمت ؟
من در تردید بین شیرینى زنده شدن
و تلخى مرگ که
باز انتظارم را می کشید بودم
که او با دست هایش
که از جنسِ دوست داشتن بودند
مرا از اعماقِ مرگ به سطحِ زندگى آورد
و من عاشق شدم

مصطفى مستور

به خاطرم آمدی

دلدار من
سنگینی این خانه را حس می کنم
سنگینی تو را نیز حس کرده ام
اتاقها به ترانه حزن آلودی می مانند
دیوارها با هم غیبت می کنند
چراغ
همانجایی که شکسته است
مانده است
همه جا تو را به خاطر می آورم

روزهایمان اگر لوح فشرده ای بود
ترانه های محبوبمان را می نواختیم
همدیگر را زندگی می کردیم
از نو و قدیم

سارق برلیانی می شدم
که از چشمان تو برق می زند
با پاهای تو بار و بنه ام را می بستم و می رفتم
خوابم می کردی
سوپم را می خوراندی
من تو را در خانه
و تو مرا همه جا می بوسیدی

امروز دلم می خواهد کمی بگریم
کمی هق هق کنان
تو نیستی
معلوم است که از آن دوردستها شده ای
من جایی نزدیک به تو دفن شده ام
از من دریغ شدی
به من اعتنایی نکردند
گویی همه جا محکومم
گلی ختمی مرا بزرگ کرده است
دلتنگی ام بیرون مانده است

اوغوزهان آکای
مترجم : صابر مقدمی

همه دردم بیا درمان من باش

همه دردم بیا درمان من باش
به یاد دیده ی گریان من باش

تو که مِهر زمینی ، ماه من شو
تو که روح جهانی ، جان من باش

گلستانی که می‌دیدی ، خزان شد
بهارم کن ، گل خندان من باش

نگه کن بی سروسامانی ام را
سرانجامم شو و سامان من باش

چو رفتی ، ظلمت شب ها مرا کشت
بیا ، باز اختر تابان من باش

مکن از چشم گریانم جدایی
چو اشکی بر سر مژگان من باش

اگر شعر مرا ، جاوید خواهی
بیا شیرازه ی دیوان من باش

مهدی سهیلی

من می‌دانم روزی خواهی آمد

من به تنهایی قدم می‌زنم
و زیر پای‌ام
خیابان‌های نیمه‌شب
جا خالی می‌کنند

چشم که می‌بندم
میان هوس‌های من
این خانه‌های رویایی خاموش می‌شوند
و پیاز آسمانی ماه
بر بلندای سراشیبی‌ها
آویخته است

من خانه‌ها را منقبض می‌کنم
و درختان را می‌کاهم
دور که می‌شوم
قلاده نگاه‌ام می‌افتد
به گردن آدم‌های عروسکی
که بی‌خبر از کم شدن
می‌خندند ، می‌بوسند ، مست می‌شوند
و با یک چشمک من خواهند مرد
حتی حدس هم نمی‌زنند

من
حال‌ام که خوب باشد
به سبزه
سبزی‌اش را می‌دهم
و به آسمان سپید
آبی‌اش را
و طلا را وقف خورشید می‌کنم

با این وجود در زمستانی‌ترین حالت‌ها
باز هم می‌توانم
رنگ را تحریم کنم
و گل را منع کنم از بودن

من می‌دانم روزی خواهی آمد
شانه‌به‌شانه‌ی من
پرشور و زنده
و می‌گویی که رویا نیستی
و ادعا می‌کنی
گرمای عشق ، تن را ثابت می‌کند

اگرچه روشن است عزیزم
همه‌ی زیبایی‌ات
همه لطافت‌ات
هدیه‌ای است
که من به تو داده‌ام

سیلویا پلات
مترجم : سینا کمال‌آبادی

دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست

دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست
دل جان شود درو چو تمنای عشق تست

سیمرغ وار خود نتوان یافتن نشان
زآن دل که آشیانه عنقای عشق تست

جانم فدای تو که دل مرده رهی
از زنده کردگان مسیحای عشق تست

ای نور دیده درتن مشکات شکل ما
مصباح روح زنده باحیای عشق تست

چون جان بزندگی ابد شادمان بود
آن دل که درحمایت غمهای عشق تست

فرهاد وار در پس هر سنگ بی دلیست
بیگانه خسروست که شیدای عشق تست

من خام کیستم که پزم دیگ این هوس
هرجا سریست مطبخ سودای عشق تست

گردن کش خرد که هوا را نداد دست
سرمست و پای کوب زصهبای عشق تست

افراز و شیب کون و مکان زیر پای کرد
دل منزلی ندید که بالای عشق تست

ما خامشیم و مهر ادب بر زبان چو سیف
این جمله گفت و گو بتقاضای عشق تست

موج غم تو از صدف دل برون فگند
این نظم را که گوهر دریای عشق تست

سیف فرغانی

زخم تازه

بعد از هر زخم تازه‌ای برمی‌گردی
و هربار
عزیزتر از قبل
هربار عمیق‌تر از قبل
                   
غادة السمان
مترجم : احمد دریس

تو دوستم نداشتی

تو را
به تمامِ زبان های دنیا
دوست داشته ام
و این به زبانِ خودمان یعنی
تو دوستم نداشتی

کامران رسول زاده

به سوی تو بازمی‌گردم

به سوی تو بازمی‌گردم
در را باز نکن
آغوش بگشا

جوزف حرب شاعر  لبنانی
ترجمه‌ : اسما خواجه زاده

چه عاشقانه با من بازی کردی

چه عاشقانه با من بازی کردی
و من به همین سادگی‌
در پس عاشقانه‌های تو آب شدم
گاهی باید رفت
من و عاشقانه هایم
به خانه بر می‌‌گردیم
تو خوش باش با هزار قناری
که بر آسمان دلت پرواز می‌‌کنند
می‌ خواهم ببینم
کجای جهان را خواهی‌ گرفت

امیر وجود

بذر عشق

اگر دنیا
اندکی از بذر عشق من و دلبرم را
در دل زنان و مردان زمین می‌کاشت
دیگر بی‌گمان
جنگ و کین و انتقام
تا جاودان
از اینجا رخت برمی‌بست

شیرکو بیکس
مترجم : رضا کریم ‌مجاور

روزی خواهی آمد

روزی خواهی آمد
روزی که دیگر امید دیدار تو را ندارم
دست سایه ی مرا خواهی گرفت
سایه ی خاموش
سایه ای که به هیچ خورشیدی احتیاج ندارد
با یکدیگر خواهیم رفت
روزی که دنیا جاده ی وسیعی شده
که به هیچ جا نمی انجامد

بیژن جلالی

غربت

تو اینک عشق هستی
چرا پنهان می‌کنی ؟
از ترانه‌یی که می‌خوانی مشخص است
به علاوه
دختری که دوست می‌داری
تو را دوست نمی‌دارد

از این‌ها گذشته
تو در غربت به‌ سر می‌بری
و در انتظارِ نامه‌یی هستی
ولی نمی‌آید

مظفر طیب اوسلو
مترجم : ابوالفضل پاشا

ز من مپرس کیم یا کجا دیار من است

ز من مپرس کیم یا کجا دیار من است
ز شهر عشقم و دیوانگی شمار من است

منم ستاره ی شام و تویی سپیده ی صبح
همیشه سوی رهت چشم انتظار من است

چو برکه از دل صافم فروغ عشق بجوی
اگرچه ایت غم چهر پرشیار من است

مرا به صحبت بیگانگان مده نسبت
که من عقابم و مردار کی شکار من است ؟

دریغ سوختم از هجر و باز مُرد حسود
درین خیال که دلدار در کنار من است

درخت تشنه ام و رسته پیش برکه ی آب
چه سود غرقه اگر نقش شاخسار من است ؟

به شعله یی که فروزد به رهگذار نسیم
نشانی از دل پرسوز بیقرار من است

چو آتشی که گذاردْ به جای خکستر
ز عشق این دل افسرده یادگار من است
 
سیمین بهبهانی

قلب شکسته جهان

وقتی که پیر شوم چشمان‌ام کم سو
استخوان‌هایم مثل احساس‌ام ترد و شکننده
و گام‌هایم مثل مِه سرگردان
و عشق شکنجه‌گر
فرسنگ‌ها دور از من

باد در اتاق با من می‌رقصد و
خواب‌و‌خیال بی‌وقفه
قلب‌ام را آزار می‌دهد
و بوی شیرین چمن از معبد به سوی‌ام می‌آید
و راه شیری چقدر آرام به نظر می‌رسد

وقتی پیر شوم و چشمان‌ام کم سو
با کتابی از "هسه" در یک دست
و ذره‌بینی در دست دیگر
سعی می‌کنم گذشته‌ام را ورق بزنم
خودکارم را در سیاهی فرو می‌برم
با قلبی شکسته در دنیا رها شده‌ام
سرم را زیر پتو می‌برم
هرگز کسی برای باز کردن در نخواهد آمد

هدا سندو شاعر مغولستانی
مترجم : سحر توکلی

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست

من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال
هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست

گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی
بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست

باد زلفش از خوشی می‌آورد بوی عبیر
خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست

از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب
از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست

یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مباد
کو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست

سنایی غزنوی

تو عشق من هستی

تو عشق من هستی
تمام افکارم را درک می کنی
کارهایم را درک می کنی
با تو بودن شادی آور است
پر از هیجان هستی
نیرومند
مهربان
باهوش
راستگو
با احساس
و خلاق

تو همانی
که زندگیم را به دستانش می سپارم

تو همانی
که می خواهم
همیشه در کنار او باشم
تو عشق من هستی

سوزان پولیس شوتز
مترجم : رویا پرتوی