-
در زیر باران ابریشمین نگاهت
یکشنبه 15 آذر 1394 18:03
در زیر باران ابریشمین نگاهت بار دگر ای گل سایه رست چمنزار تنهایی من چون جلگه ای سبز و شاداب گشتم درتیرگی های بیگانه با روشنایی همراز مهتاب گشتم امشب به شکرانه بارش پر نثار نگاهت ای ابر بارانی مهربانی من با شب و جوی و ساحل غزل می سرایم زین خشک سالان و بی برگی دیرگاهان تا جوشش و رویش لحظه های ازل می گرایم در پرده عصمت...
-
شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود
یکشنبه 15 آذر 1394 18:03
شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود شب که از عمر شمردیم شب دوشین بود گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام تا دم صبح مرا کار به شب دوش این بود نوعروسیست جهیزش همه شادی و نشاط دختر زر نتوان گفت گران کابین بود شوق آن ماه روان از مژهام پروین داشت کار چشمم همه شب با مه و با پروین بود کس نداند که چه دیدم من از آن گردش چشم...
-
جزیره ای ست عشق تو
یکشنبه 15 آذر 1394 11:06
جزیرهایست عشق تو که خیال را به آن دسترس نیست خوابیست ناگفتنی تعبیر ناکردنی بهراستی عشق تو چیست ؟ گل است یا خنجر ؟ یا شمع روشنگر ؟ یا توفان ویرانگر ؟ یا ارادهی شکستناپذیر خداوند ؟ تمام آنچه دانستهام همین است تو عشق منی و آنکه عاشق است به هیچ چیز نمیاندیشد نزار قبانی
-
باز هم بگو دوستم نداری
یکشنبه 15 آذر 1394 11:04
این شهر پر است از حرف من و تو عینک آفتابی ات را از روی چشم هایت بردار تا آفتاب مرداد بگوید چقدر بخاطرت سیلی توی گوشم زد تا آدمم کند بلند شو گوش کوچه تان را بگیر تا بگوید چقدر با قدم هایم سرش را درد آوردم شب که شد پرده پنجره را کنار بزن به ماه نگاه کن تا ببیندت تا بفهمد هرچه از تو گفتم راست بود تا ببینی خودش را از...
-
دوباره بر می گردم
یکشنبه 15 آذر 1394 11:03
ساحل که تو باشی ترسی از صخره ها نیست هزار بار به سویت موج برمی دارم سرم به سنگ می خورد اما دوباره برمی گردم دوباره برمی گردم مینا آقازاده
-
غولی بود با چشمان آبی
یکشنبه 15 آذر 1394 11:01
غولی بود با چشمان آبی که به زنی یاریک اندام دلداده بود رویای زن خانه ای کوچک بود خانه ای با باغچهای پر از یاس که باروری در آن شکوفا بود غول او را دیوانه وار دوست داشت دست هایش برای کارهای بزرگ ساخته شده بود نمی توانست خانه ای این چنین بسازد نمی توانست درِ خانه ای با باغچهای پر از یاس و سرشار از باروری را بکوبد غولی...
-
نجوای عاشقانه
یکشنبه 15 آذر 1394 10:59
آرامم دارم بهخیال تو راه میروم بهحال تو قدم میزنم آرامم دارم برای تو چای میریزم کم رنگ و استکان باریک پر رنگ و شکسته قلم آرامم دارم برای تو خواب میبینم خوابی خوب خوابی خوش خوابی پر از چشمهای قشنگ تو صدای جانم گفتنِ تو و برای تو مردنِ من آرامم بهخوابی پراز خیلی دوستت دارم پر از کجا بودی پر از سلام ، دلم برای تو...
-
میخواهم در خواب تماشایت کنم
یکشنبه 15 آذر 1394 10:55
میخواهم در خواب تماشایت کنم میدانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد میخواهم تماشایت کنم در خواب بخوابم با تو تا به درون خوابت درآیم چنان موج روان تیرهای که بالای سرم میلغزد و با تو قدم بزنم از میان جنگل روشن مواج برگهای آبی و سبز همراه خورشیدی خیس و سه ماه به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی تا موحشترین هراسهایت...
-
خونسردی آدمها
یکشنبه 15 آذر 1394 10:52
آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف عباس صفاری
-
آورده ام شفیع دل زار خویش را
چهارشنبه 11 آذر 1394 11:16
آورده ام شفیع دل زار خویش را پندی بده دو نرگس خونخوار خویش را ای دوستی که هست خراش دلم ز تو مرهم نمی دهی دل افگار خویش را مردم که نازکی و گرانبار می شوی جانم که بر تو می فگند بار خویش را از رشک چشم خویش نبینم رخ تو من تو هم مبین در آینه رخسار خویش را آزاد بنده ای که به پایت فتاد و مرد و آزاد کرد جان گرفتار خویش را...
-
حکایت یک زن در باران
یکشنبه 8 آذر 1394 18:03
حکایت یک زن درباران حکایت غریبی ست یک زن وقتی که درباران راه می رود دیگر چشم ندارد گیسوانش گریه می کنند دستانش اشک می ریزند سینه هایش خون گریه می کنند پاهایش هق هق بلندی سر می دهد زن درباران تنها یک تصویر ساده نیست حکایت غریبی ست شاعران بسیاری نوشته اند اما کسی ندیده یک زن درباران که چشم ندارد تنها اشک دارد ردینه...
-
زیباترین شعر جهان
یکشنبه 8 آذر 1394 17:59
دوستت دارم عزیزم و این زیباترین شعر جهان است وقتی با دلتنگی توام می شود هر بار فکر می کنم اگر زمان به عقب باز می گشت من دوباره دستت را می گرفتم و دو تایی به سرنوشتم می آمدیم علی یوسفلو
-
نگاهم کن
یکشنبه 8 آذر 1394 17:56
این گونه بمان عشقم بمان اینگونه و تنها به من نگاه کن نگاه کردن هم نوعی عشق است ایلهان برک مترجم : سینا عباسی
-
مهربانی
یکشنبه 8 آذر 1394 17:53
فرشته نبود اما مهربان بود بی پناهم که یافت خانه ای ساخت برایم از نور و آرامش ومن با شکوه زیستم دست هایش سفید بود و روشن انگار از چیدن ماه آمده بود رسول یونان
-
صدای دوست داشتنی تو
یکشنبه 8 آذر 1394 17:46
صدای دوست داشتنی تو را روی دیوار هولناک شبم نقاشی کردم نام دوست داشتنی تو سوسن سپیدی است از ساحل دریایمان و موجی است بیدار که بر روی شن های بی خوابی دیر هنگامش چشم به راه است چشم به راه شهسوار ماه که از میان ابرها می آید صدای دوست داشتنی تو را نقاشی کردم و نام دوست داشتنی تو غنچه ای از جنس نسیم است که می درخشد در دوزخ...
-
یار وفادار
یکشنبه 8 آذر 1394 17:39
در کوی بتان نیست کسی زار تر از من در پیش عزیزان جهان خوارتر از من گفتی که مرا یار وفادار بسی هست هستند ولی نیست وفادار تر از من گر طالب آنی که به یاری بنشینی بنشین که تورا نیست کسی یارتر از من چون غنچه اگر سینه ی تنگم بشکافی دانی که نبوده ست دل افگار تر از من خلق دو جهانست گرفتار تو لیکن در هردو جهان نیست گرفتار تر از...
-
عشق است
پنجشنبه 5 آذر 1394 18:44
شوقی ، که چو گل دل شکفاند ، عشق است ذهنی ، که رموز عشق داند ، عشق است مهری ، که تو را از تو رهاند ، عشق است لطفی ، که تو را بدو رساند ، عشق است فخرالدین عراقی
-
کاش تو به جای من بودی
یکشنبه 1 آذر 1394 10:31
کاش تو به جای من بودی تا می فهمیدی که دوست داشتنت چه کار سخت و فرساینده ایست کاش من به جای تو بودم تا طعم این همه دوست داشتن را می چشیدم آزدمیر آصف مترجم : سینا عباسی
-
بانوی رویاهای من
یکشنبه 1 آذر 1394 10:21
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم بنشین که با من هر نظر ، با چشم دل ، با چشم سر هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم...
-
راه عبادت تو کم نیست
یکشنبه 1 آذر 1394 10:02
راه عبادت تو کم نیست با لبهایم پرستش می کنم تورا ذکر نامت می کنم بر لبانت بوسه می زنم با گیسوانم پرستش می کنم تورا روی پاهایت می ریزم آغوشت را پنهان می کنم به عرش می برم به فرش می ریزیم راه عبادت تو کم نیست برای من با چشمانم خیره درچشمانت ذکر می خوانم روزی هزار بار پلکهایم را می بندم دربیداری وخواب تورا می بینم با...
-
عشق
یکشنبه 1 آذر 1394 09:56
عشق همین خنده های ساده توست وقتی با تمام غصه هایت می خندی تا از تمام غصه هایم رها شوم کیکاووس یاکیده
-
اگر زمان و مکان در اختیار ما بود
یکشنبه 1 آذر 1394 09:49
اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی یک صد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سی هزار سال صرف ستایش تنت و تازه در پایان عمر به دلت راه مییافتم آندره مارول مترجم : احمد شاملو
-
تو در من می طپی
یکشنبه 1 آذر 1394 09:45
تو در من می طپی و من آغاز می شوم با من راه می روی و برگهای زرد از من فرو می ریزد در من قدم می زنی و هزار جوانه از من می روید با من سخن می گویی و حرفهای تو شعر می شود شعر من من ترا می نوشم در آب در چای زیر دندانم طعم تو چون گندم چون خوشه انگور من ترا در خود می شویم با عطر کویر عطر تن خود من ترا می بینم هر دم در هر نفسم...
-
صدای شعرم
دوشنبه 25 آبان 1394 19:16
لب وا نمیکنم اما صدای شعرم بلند است گویا یک نفر در من پنهان شده که تو را بیشتر از من دوست دارد مصطفی خدایگان
-
جز برابر تو
دوشنبه 25 آبان 1394 11:23
تنها میایستم چون الف و سر خم نمیکنم بر تمام بتان میشورم و سر خم نمی کنم از آتشی به در می آیم و در آتشی فرو می شوم و سر خم نمی کنم باور به نبرد تن به تن دارم و سر خم نمی کنم به خاکستر می آمیزم و سر خم نمی کنم جز در برابر تو قاسم حداد مترجم : آرش افشار
-
یادآوری عشق
شنبه 23 آبان 1394 10:56
قلب من آستانه ی گیسوانت را یک به یک میشناسد آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم میکنی فراموشم مکن و بخاطر آور که عاشقت هستم مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم موهای تو این سوگواران سرگردان بافته راه را نشانم خواهند داد به شرط آنکه دریغشان مکنی پابلو نرودا
-
میدانم نمی دانی چقدر دوستت دارم
شنبه 23 آبان 1394 10:52
می دانم نمی دانی چقدر دوستت دارم و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را در دست گرفته است می دانم نمی دانی چقدر بی آنکه بدانی می توانم دوستت داشته باشم بی آنکه نگاهت کنم صدایت کنم بی آنکه حتی زنده باشم می دانم نمی دانی تا بحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است حافظ موسوی
-
من زندانی بند توام
شنبه 23 آبان 1394 10:49
من زندانی بند توأم من افتخارمی کنم به زیستن دراین تن دراین تن دموکراسی حرام است آزادی بیان معنایی ندارد بند و حبس و مرگ موهبت الهی ست دراین تن همه قیام کردند و به تو اقتدا می کنند این خودکامه گی ضرورت است جمانة حداد مترجم : بابک شاکر
-
واقعی ترین بانوی افسانه ها
شنبه 23 آبان 1394 10:46
نوازشم کن من واقعیترین بانویِ افسانههای توام فرقی نمیکند کجا آغوش تو هرجا که باز شود باشکوهترین قصرِ دنیاست قصری که تنها آقایش تویی نیکی فیروزکوهی
-
عاشق بودن تنهایی غریبی ست
شنبه 23 آبان 1394 10:42
عاشق بودن تنهایی غریبی ست نه دل می ماند و نه دلداری کاغذهایت همه خالی از واژه می شوند کتابهایت همه سفید فنجان قهوه ات پراز سرنوشت تلخ عاشق بودن جهان تنهایی ست باران تنهایی ست پیاده روی در شهر تنهایی ست عاشق بودن پنجره ای ست روبروی قبرستانی وسیع که تنها یک گور دارد آن هم تنهایی ست علی احمد سعید ( آدونیس ) مترجم : بابک...