-
شدت دلتنگی
سهشنبه 11 اسفند 1394 11:26
گاهی از شدت دلتنگی می شود فهمید که جمعه است تقویم ها چکاره اند ؟ لیلا کردبچه
-
خنده های تو
دوشنبه 10 اسفند 1394 17:12
خنده های تو خدا را بنده نیستند هر بار می خندی پاره می شود بند دلم خنده های تو رحم و مروت سرشان نمی شود بیچاره دلم مهدیه لطیفی
-
مست شو بانو ، مست از من
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:56
مست شو بانو مست از من آن چنان مست که دریا به رنگ گل سرخ درآید به رنگ شراب تیره به رنگ خاکستری به رنگ زرد و چه زیباست زنی که در حضور شعر تلو تلو می خورد و مست می شود من در زیباترین نمود ام هستم در درخشان ترین لحظات تمدن ام آه آن گاه تن به عشق می سپارم که متمدن شده باشم بختی دیگر به من بده تا تاریخ را بنویسم بانو چرا که...
-
آه بانو من شاه نیستم
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:53
آه بانو من شاه نیستم و هیچ میدانی به نامم نیست اما تو عجیب شبیه کاشی های نقش جهانی عجیب تاریخ را برایم زنده نگه می داری وقتی برگ برگ تقویم عشق را به درخت زندگی ام پیوند می زنی وقتی رنگین کمان چهره ات به روزهای بی رنگم رنگ می پاشد وقتی می فهمم آن وقت ها هم که خیال می کردم نبودی بودی حالا که نگاهت می کنم فواره های چشم...
-
تو اینجا نیستی
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:50
تو اینجا نیستی و گم شده ای اما هنوز لبخندت اینجاست و روی صندلی روبرویم نشسته است تو اینجا نیستی اما بعد از تو رنگ گیسوانت تن صدایت و بوی تن ات را برای تنهایی و اتاقم جا گذاشته ای تو این جا نیستی اما آنکه در این خانه و روی پاشنه ی در و در بستر و در خواب با من است مرا صورت عشق تو تنها نمی گذارد شیرکو بیکس مترجم : مختار...
-
من فقط میتوانم عاشق بشوم
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:45
میخواهی من را به بیخبری از خودت عادت بدهی ؟ من به بیخبری از تو عادت نمیکنم به نبودنت عادت نمیکنم به بودنت عادت نمیکنم من فقط میتوانم عاشق بشوم که شدهام افشین یداللهی
-
از روی توست
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:41
لعنتی چه چیز فوق العادهایست دوست داشتن تو تو عشق من ، دختر من دوست من وُ مادر کوچک من هستی جانم ، دردانهام قبل از دوست داشتنت گویی نمیدانستم چگونه باید دنیا را دوست داشت این شهر اگر زیباست از روی توست این سیب اگر خوشمزه است از روی توست این انسان اگر عاقل است از روی توست ناظم حکمت مترجم : مجتبی نهانی
-
هنگام نوشتن نام تو
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:38
دستم نه اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد نمی دانم چرا وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین نگاه می کنم پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند همخانه ها می پرسند این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است که در بام تمام ترانه های تو رد ِ پای پریدنش پیداست ؟ من نگاهشان می کنم لبخند می زنم و می...
-
کجایی ؟
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:35
در موهای تو پرندهای پنهان است پرندهای که رنگِ آسمان است تو که نیستی روی پایم مینشیند جوری نگاه میکند که نمیداند جوری نگاه میکنم که نمیدانم میگذارمش روی تخت و از پلّهها پایین میروم کسی در خیابان نیست و درختها سوختهاند کجایی؟ یانیس ریتسوس مترجم : محسن عمادی
-
عادت کردن
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:32
عادت کرده ایم من به چای تلخ اول صبح تو به بوسه ی تلخ آخر شب من به اینکه تو هربار حرف هایت را مثل یک مرد بزنی تو به اینکه من هربار مثل یک زن گریه کنم عادت کرده ایم آنقدر که یادمان رفته است شب مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد و یک روز آنقدر صبح می شود که برای بیدار شدن دیر است لیلا کردبچه
-
طعم شور عشق
شنبه 8 اسفند 1394 10:59
آستین خیس پیراهنم طعم شور عشق می دهد گریه کجا بود یادت رفته سفر سه روزه ات را ؟ دلتنگی ات ، جاده ها را چقدر بارانی کرد ؟ بعد گفتی مرد که گریه نمی کند گفتم گریه نیست عزیزکم فقط چشم هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند حالا دور شدنت خیلی طولانی شده می ترسم تمام جاده ها را آب ببرد محسن حسینخانی
-
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
شنبه 8 اسفند 1394 10:59
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر ، درمان درد ما مجوی تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما یوسف عهد خودی تو ، ای صنم با این جمال می رسد شاهی ترا بر دلبران ، سلطان ما دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما از تب و تاب غم هجران چو ما را...
-
اولین نامه به آخرین زن
چهارشنبه 5 اسفند 1394 18:37
لعنت به تو ای هرزه ی منفور تبهکار جانم همه در بزم سیاه تو تبه شد لعنت به تو ، هر جاییِ مطرود گنه کیش روزم همه در پای تو چون شام سیه شد هر بوسه ی ننگین تو داغیست به رویم نفرین شده ی ملت خویشم ز گناهت دیگر نه منم شاعر گمراه هوسباز گمگشته به تاریکی چشمان سیاهت چون مرد جذامی پریشان پلیدی انگشت نمایم سر هر کوچه ی این شهر...
-
عشق من خوش آمدی
شنبه 1 اسفند 1394 12:15
خداحافظ ای نگاه ها ای تلالو پرتقال ها و سلام ای تاریکی با توام ای دوست شبانگاهی من عشق من خوش آمدی نمی دانم نمی دانم چه کسی زندگی می کند چه کسی می میرد چه کسی در خواب است و کدامین کس بیدار تنها می دانم که قلب توست تنها قلب توست که تمام ظرافت های سپیده ام را در سینه ام تعمیم می دهد پابلو نرودا
-
تو را می خواهم
شنبه 1 اسفند 1394 12:12
تو را می خواهم برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم تو را می خواهم برای چای عصرانه تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم تو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک های شهر برای پنجره ی بسته و وقتی سرما بیداد می کند...
-
گمان نکن تنهایی عذابم داد
شنبه 1 اسفند 1394 12:10
گمان نکن تنهایی عذابم داد به سرزمین دیگری رفتم به سرزمینی که عاشق نداشت از زمینش تنها شراب می جوشید ازدرختانش سیگار فکرکرده ای می میرم درنبودنت ؟ فکرکرده ای تنها آغوش تو را دارم ؟ همان شب سفرکردم به سرزمین دیگری سرزمینی سفید سفید دربستری ازاشک های زلال درآغوش فرشته ای رفتم همان شب چشمانم را بستم که صبح را نبینم در...
-
جمعه ات به خیر
شنبه 1 اسفند 1394 12:07
جمعه ات به خیر هر کجا هستی به یاد من باش من با تو چای نوشیده ام سفرها کرده ام از جنگل از دریا از آغوش تـــو شعرها نوشته ام رو به آسمان آبی پرخاطره از تو گفته ام تو را خواسته ام آه ای رویای گمشده هر کجا هستی جمعه ات به خیر نیکی فیروزکوهی
-
ماندن و رفتن
شنبه 1 اسفند 1394 12:05
بعضى ها هر قدر که بروند بیشتر مى مانند بعضى ها هم هر قدر که بمانند بیشتر مى روند ازدمیر آصف مترجم : سیامک تقی زاده
-
سوختن
شنبه 1 اسفند 1394 12:01
گاهی ما عکس ها را می سوزانیم و گاهی عکس ها ما را عباس صفاری
-
تو عشق هستی
شنبه 1 اسفند 1394 11:58
تو عشق هستی چرا پنهانش می کنی ؟ از این ترانه ای که در دهان تو می چرخد پیداست حتی سودای زنی را داری که تو را دوست نمی دارد دیگر اینکه در غربت به انتظار نامه ای نشسته ای نامه ای که هیچ وقت نخواهد آمد مظفرطیب اوسلو مترجم : سیامک تقی زاده
-
دلم گرفته است
شنبه 1 اسفند 1394 11:50
دلم گرفته است مثل پنجره ای که رو به دیوار باز می شود دلم گرفته است و جای خالی دستهایت بر بندبند بدنم درد می کند دلم گرفته است و عصر جمعه بی حضور تو به هر هفت روز هفته ام سرایت کرده است دلم گرفته روی دست خودم مانده ام شبیه ابری شده ام که به شاخه ی درختی گیر کرده است و با این حال چگونه حتی خیال باریدن داشته باشم وقتی...
-
مثل یک مرد
یکشنبه 25 بهمن 1394 20:11
حتی اگر دستت از من کوتاه باشد باز هم موهایم را برایت بلند نگه می دارم دریچه ی قلبم را می بندم مبادا غبار دوست داشتن کسی روی آن بنشیند مثل یک مرد از زنی که به من سپرده ای مراقبت می کنم مینا آقازاده
-
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
یکشنبه 25 بهمن 1394 18:52
می خوردن و گرد نیکوان گردیدن به زان که به رزق زاهدی ورزیدن گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود پس روی بهشت کس نخواهد دیدن خیام
-
رد پای خاطرات
یکشنبه 25 بهمن 1394 18:33
رد پای خاطرات مرا ببر با خود تا اولین دوستت دارم کمک کن بی تو نمانم من در تک تک غروب ها من در تک تک باران ها من در غرور درد بارها تو را تجربه کرده ام کمک کن ثانیه ها را بی تو رج نکنم مهدیه لطیفی
-
کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
یکشنبه 25 بهمن 1394 17:59
کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم چونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنم از گلزار چون روم جانب خار چون شوم از پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنم باده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرم مجلس چون بهشت را زیر و زبر چرا کنم چونک کمر ببستهام بهر چنان قمررخی از پی هر ستاره گو ترک قمر چرا کنم بر سر چرخ هفتمین نام زمین چرا برم غیرت هر...
-
عشق نیز از میان رفتنی ست
شنبه 24 بهمن 1394 11:38
روزهایم چه سخت می گذرند هیچ آتشی دیگر گرمم نمی کند خورشید دیگر به رویم لبخند نمی زند همه چیز پوچ و بیهوده است همه چیز سرد و بی روح است ستارگان مهربان هم دیگر با ناامیدی به من نگاه می کنند دقیقا از روزی که فهمیدم عشق نیز از میان رفتنی ست فدریکو گارسیا لورکا
-
عشق آزادی میآورد
شنبه 24 بهمن 1394 11:35
شب با تو تمام میشود عشق من یادم باشد راز پرواز را توی بالهات بنویسم پرت بدهم در آبی آسمان تا ته سرخی شفق منتظرت بمانم بیایی بنشینی بر شانهی راستم و گونهی چپم را ببوسی بی ترس فردا بخندی بخندی بخندی تا تمام شود این دوریِ تلخ شطرنجی که ما را بر زندگی حرام کرد گفته بودم من با نگاه تو آغاز میشوم ؟ دل دل نکن پرندهی من...
-
بتی پرستیدم
شنبه 24 بهمن 1394 11:31
مقرر شده این جهان نبینمت جهان دیگر هم بهشت نخواهم رفت زیرا من کافر بوده ام و بتی پرستیدم آدونیس مترجم : بابک شاکر
-
دوستت دارم
شنبه 24 بهمن 1394 11:28
دوستت دارم فقط گفتن "دوستت دارم" نیست بگذار دوست داشتنت مثل نشانی خانه ای باشد که نه از کوچه اش معلوم است نه از رنگ درش و نه از پلاکش و فقط آن را از عطر گل های باغچه اش میشناسی محسن حسینخانی
-
در آغوش تو
شنبه 24 بهمن 1394 11:26
در آغوش تو باد می وزید ستاره سوسو می زد ماه می تابید در آغوش تو رودخانه ها جریانی عمیق داشتند دریاها می خروشیدند زمین می چرخید در آغوش تو همه چیز بود اما عشق حرکتی نداشت لورکا سبیتی حیدر ترجمه : بابک شاکر