-
یک زن مگر چقدر قدرت دارد
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:56
یک زن مگر چقدر قدرت دارد در بزند و کَسی در را برایش باز نکند ؟ یک در مگر چقدر قدرت دارد بسته بماند وقتی زنی عاشق در می زند ؟ چیستا یثربی
-
یک روز دست هایم را
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:51
یک روز دست هایم را باز می کنم و می روی و طبیعی ست که هرچه دورترشوی کوچکتر شوی کوچکتر کوچکتر آنقدر که در آغوش هرکسی جا شوی لیلا کردبچه
-
از ستاره ها دورتر نمی روم
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:47
از ستاره ها دورتر نمی روم تو همین جا منتظرم باش به گنجشکها گفته ام هوای دلتنگی ات را داشته باشند تا من برگردم جایی میان همین ستاره ها چشمه ایست پوشیده از علفهای نقره ای مگر تو نمی خواستی زیر ماه بنشینی ماه از آب همین چشمه نوشیده است که این همه مهتابی ست کنار پنجره منتظرم باش حافظ موسوی
-
رفتنت دردی را دوا نمی کند
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:45
رفتنت دردی را درمان نمی کند بمان بمان و زخم هایم را مرهمی باش زخم هایی که تنها برای التیام دست های تو را می شناسند محمد شیرین زاده
-
شعرهای بیهوده
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:34
این شعرها که نوشتم برای تو همه بیهوده بود بیزارم از همه زبان زبون کلمات مات نارساتر از دستهای معلق میوههای نارسی که فرومیافتند تا خاک را برایم دلپذیر کنند نقطههای تعلیق قطاری که جادههای مرا نمیرساند به ایستگاهی که تو آنجا برایم دست تکان دهی همه بیهوده بود این شعرها که نوشتم برای تو آتش بزن مثل دلها که سوزاندی...
-
عشق و غرور از هم گسیختنی نیستند
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:30
هر کس هر آنچه که می خواهد بگوید مهم نیست در باور من عشق و غرور از هم گسیختنی نیستند آنکه عشق می ورزد و غرورش را رها نمی کند همانیست که عاقلانه عاشقانه رفتار می کند و پایدار است و همانکه غرورش را لگدمال می کند تا معشوقش را به بر گیرد آنیست که وسعت زمان عشق ورزیدنش آنیست زیباترین من آسمان ها و زمین ، تمام قلب و روحم و...
-
عاشقم ، عاشق به رویت
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 11:27
عاشقم ، عاشق به رویت ، گر نمیدانی بدان سوختم در آرزویت ، گر نمیدانی بدان با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب خواهم آمد من به کویَت ، گر نمیدانی بدان مشنو از بد گو سخن ، من سُست پیمان نیست هستم اندر جستجویت ، گر نمیدانی بدان گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من زنده می گردم به بویت ، گر نمی دانی بدان اینکه دل جای دگر...
-
دیر آمده ای محبوب من
چهارشنبه 25 فروردین 1395 19:46
دیر آمده ای محبوب من آنقدر دیر که به پنج زبان زنده ی دنیا هم دوستم بداری هیچ اتفاق عاشقانه ای سکوت بارانی این دیدار را نخواهد شکست گل سرخ ات را بر سر این شعر پرپر کن ردیف و قطعه را هم به خاطر بسپار تاوان دیر رسیدن گاهی تنها با یک عمر گریه پرداخت می شود بهرام محمودی
-
تو خالقی و مرا چنین ساخته ای
چهارشنبه 25 فروردین 1395 18:30
تو خالقی و مرا چنین ساخته ای هستم به می و ترانه دلباخته ای چون روز ازل مرا چنین ساخته ای پس در دوزخم چــرا انداخته ای خیام
-
تو را زنانه می خواهم
یکشنبه 22 فروردین 1395 12:10
تو را زن می خواهم آن گونه که هستی از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سرچشمه ی حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند تو را چون زنانی می خواهم در تابلوی های جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه می خواهم تا درختان سبز شوند ابرهای پر...
-
تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ
یکشنبه 22 فروردین 1395 12:07
تو ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﻑ ِ ﻧﻮﮎ ﻗﻠﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺁﺏ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺭﺯﻭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﺎﺳﯽ ﮐﻤﺮﻧﮕﺸﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺟﺎﺩﻩ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺮﺵ تویی ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ می زنی و ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺴﻦ ﺣﺴﯿﻨﺨﺎﻧﯽ
-
من به دنیا آمده ام
یکشنبه 22 فروردین 1395 12:05
من به دنیا آمده ام تا عاشق شوم و لحظه های عشق را از آغاز تا پایان برای معشوقم و بعد از او برای شما به شعر بگویم به دنیا آمدهام تا هر یک از عشقهای بیسرانجامم تکهای از قلبم را جدا کند و در شعر به معشوقم و بعد از او به شما هدیه کند آمدهام که تا آخرین تکّهی قلبم شعر بگویم من کلافگیِ تنهایی را با آرامشی بیهوده در...
-
شکیبایی ، شکنجه من است
یکشنبه 22 فروردین 1395 12:00
نیاز دارم به شنیدن صدای تو اشتیاق به بودن در کنار تو و درد سودا زده ای از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو شکیبایی ، شکنجه من است نیازی مبرم دارم به تو ، ای پرنده عشق به مهر تابناکت بر روز یخزده ام به دست یاری دهنده ات بر زخم هایم که راویشان هستم آه ، نیاز ، درد ، اشتیاق بوسه های پر دوامت ، مایه حیات من ناکامم بگذار تا...
-
تو سرد شده ای
یکشنبه 22 فروردین 1395 11:56
تو سرد شده ای وَ من بیهوده می دمَم در خاکسترِ خاطرات نه نگاهت شعله ور می شود نه دلت را دوستت دارمی گرم می کند بگذار حرف ها را چشم هایت با من در میان بگذارند زبانت را هرگز هرگز اعتمادی نیست مینا آقازاده
-
جای کدام زخم را بپوشانم
یکشنبه 22 فروردین 1395 11:52
جای کدام زخم را بپوشانم که دوباره عاشقت نشوم جای شلاق لب هایت رد بوسه هایت یا سردی قدم هایت که روی گونه های جاده نشسته است کدام را از تو فراموش کنم که دوباره به یادم نیایی؟ علیرضا اسفندیاری
-
دستم را بفشاری
یکشنبه 22 فروردین 1395 11:49
دستم را بفشاری واژه می بارد و شعر می چکد دستت را بفشارم پنج شیشه عطر در کف دستم می شکند لطیف هلمت مترجم : رسول یونان
-
آبی توئی وقتی عاشقی
یکشنبه 22 فروردین 1395 11:45
مگر می شود بوی " تو " را داشت و خاطراتت را بوئید و تو نباشی و اشک نباشد ؟ وای باز آبی پوشیده ای ؟ چقدر به تو می آید این لباس می دانی ؟ آبی توئی وقتی عاشقی همین ، آبی از تو رنگ می گیرد مهربان من که پا به پای تو آمده ام فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟ چقدر گفتم که بیا و نرو ؟ چقدر گفتم حالا که می روی زود...
-
مرا به یاد بیاور
جمعه 20 فروردین 1395 19:59
وقتی چشمت را هنگام بوسیدن یارت میبندی مرا به یاد بیاور که با چشم بسته در کوچه ی تاریک آواز می خوانم و دور می شوم علیرضا روشن
-
لعنتی خوش شانس
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:49
لعنتی خوش شانس مراقبش باش حواست باشد این که از چنگم درآوردی معشوق تو نیست خودم سروده بودمش کامران رسول زاده
-
جای دوری نرو
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:21
جای دوری نرو حتی شده برای یک روز نه نرو چون چون نمی دانم چگونه بگویم اش ؟ چون روز بس طولانی ست و من چگونه تاب آورم چشم به راهِ تو بودن را با این همه ایستگاهِ خالی با این همه قطارِ خفته ؟ نه نرو چون اگر بروی من مست و منگ بر زمین گام می نهم چون اگر بروی ، مدام از خود می پرسم یعنی می شود که برگردد ؟ نکند تنهایم گذاشته...
-
صدایم کن
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:16
صدایم کن دلم برای هم آغوشیِ صمیمیِ تنهایمان برای نوازش برای صدا کردن های تو برای حرف های خوب تنگ شده صدایم کن دلم برای دوست داشتن های بی انتها برای شب های تا صبح بدون خواب برای خودم برای خودت پنجره و مهتاب تنگ شده صدایم کن نیکی فیروزکوهی
-
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:16
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را گر به سر میگردم از بیچارگی عیبم مکن چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را هر که را وقتی دمی بودست و دردی...
-
خودم را در آغوش گرفته ام
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:14
خودم را در آغوش گرفته ام نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار وفادار ساموئل بکت
-
باران برای من و تو می بارد
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:11
باران برای من و تو می بارد برای من و تویی که سال هاست پشت پنجره های اتاقمان چیزی شبیه به عشق را گم کرده ایم برای من و تویی که سال هاست سکوتمان را با تیک تاک عقربه های ساعت فریاد زده ایم از تو یک خواهش دارم این بار که باران آمد بارانی ات را بپوش و از خانه بیرون بیا من هم به رسم گذشته با گل سرخی به دیدارت می آیم باران...
-
ترا به خاطر بیاورم
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:08
چه شکوهمندانه مرا از هم می پاشی دوست دارم مدام تو را به خاطر بیاورم ناظم حکمت ترجمه : الهه فیاضی
-
تو باد و شکوفه و میوه ای
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:06
تو باد و شکوفه و میوه ای ای همه ی فصولِ من ای آسمان و درخت باغ من گل و زنبور و کندوی من با زمزمه ی تو اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید که تنها رویای آن تویی احمد شاملو
-
زن گرامی من
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:03
زن گرامی من رمانی که به تو داده بودم باز آوردی آن را در قفس میان کتاب ها گذاشتم چه همهمه ای همه داستان های کوتاه گرد او حلقه زدند می خواستند از رویای دیدگان تو باخبر شوند او گفت که تو تنها داستان های بلند را می پسندی تنها داستان های بلند شگفتا زمانی چندانی نگذاشت که دیدم تمام داستان های کوتاه رمان شده اند شیرکو بیکس...
-
آن قدر هم ساده نیست
یکشنبه 15 فروردین 1395 18:01
آن قدر هم ساده نیست بیایی عاشقانه در زندگی ام نفس بکشی بعد بگویی که رفتنت تقدیر است و من لبخند بزنم انتهای این سرنوشت ویرانی من است ویرانی توست و ویرانی آن چه ترا ناگزیر از این تقدیر می کند شب خوش عزیزکم اگر صبح بیدار شدی سلام مرا به جاده هایی که تقدیرشان دیدن تو نیست برسان اشتباه از تو بود تو عاشق کسی شدی که تقاص...
-
آرزو جادویی
یکشنبه 15 فروردین 1395 17:44
چشمانت چراغ علاءالدین است دو چشمت فروزان و جادو گفتی نگاهم کن سه آرزو کن زود سه آرزو کردم اول این که مرا ببینی دوم این که تو را ببینم سوم این که ما را نبینند چیستا یثربی
-
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است
یکشنبه 15 فروردین 1395 11:15
بند ِ دل ِ من به لبخندهای تو بند است برای دوست داشتنت اما لبخندهایت را نه دلت را لازم دارم از شعبده باز هم کاری ساخته نیست گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو تمام طناب را راه بروم و نیفتم یا گیرم این لبخند لعنتی ات سوژه ی معروف ترین نقاش...