-
دیوانه نمی گوید دوستت دارم
شنبه 24 بهمن 1394 11:24
دیوانه نمی گوید دوستت دارم دیوانه می رود تمام دوست داشتن را به هر جان کندنی جمع می کند از هر دری می زند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد مهدیه لطیفی
-
اگر ماه از تو زیباتر بود
شنبه 24 بهمن 1394 11:21
اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی داشتم اگر موسیقی از صدای تو دل انگیزتر بود هرگز به صدای تو گوش نمی سپاردم اگر آبشار اندامش از تو متناسب تر بود هرگز نگاهت نمی کردم اگر باغچه از تو خوشبو تر بود هرگز تو را نمی بوئیدم اگر در مورد شعر هم از من بپرسی بدان اگر به تو نمی مانست هرگز نمی سرودمش شیرکو بیکس
-
ما خود اندر قید فرمان توایم
شنبه 24 بهمن 1394 11:17
ما خود اندر قید فرمان توایم تا کجا دیگر به یغما میروی جان نخواهد بردن از تو هیچ دل شهر بگرفتی به صحرا میروی گر قدم بر چشم من خواهی نهاد دیده بر ره مینهم تا میروی ما به دشنام از تو راضی گشتهایم وز دعای ما به سودا میروی گر چه آرام از دل ما میرود همچنین میرو که زیبا میروی دیده سعدی و دل همراه توست تا نپنداری که...
-
رفتن کار ساده ایی ست
سهشنبه 20 بهمن 1394 18:24
رفتن کار ساده ایی ست در حالیکه فراموش کردن انقلابی ست بزرگ ناظم حکمت
-
با واژه های تو
سهشنبه 20 بهمن 1394 11:11
با واژه های تو من مرگ را محاصره کردم در لحظه ای که از شش سو می آمد آه این چه بود این نفس تازه باز در ریه ی صبح با من بگو چراغ حروفت را تو از کدام صاعقه روشن کردی ؟ بردی مرا بدان سوی ملکوت زمین وین زادن دوباره بهاری بود امروز احساس می کنم که واژه های شعرم را از روی سبزه های سحرگاهی برداشته ام شفیعی کدکنی
-
قھر مکن ای فرشته روی دلارا
سهشنبه 20 بهمن 1394 10:57
قھر مکن ای فرشته روی دلارا ناز مکن ای بنفشه موی فریبا بر دل من گر روا بود سخن سخت از تو پسندیده نیست ای گل رعنا شاخه خشکی به خارزار وجودیم تا چه کند شعله ھای خشم تو با ما طعنه و دشنام تلخ اینھمه شیرین چھره پر از خشم و قھر اینھمه زیبا ناز ترا میکشم به ددیه منت سر به رھت مینھم به عجز و تمنا از تو به یک حرف ناروا نکشم...
-
سکوت بهترین سلاح من است
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:28
آیا عاشقانه هایم را هنگامی که سکوت کرده ام می شنوی ؟ سکوت ، بانوی من بهترین سلاح من است هنگامی که نزد منی بهتر است سکوت کنی سکوت رساتر از هرصدایی است و بهتر از هر زمزمه ای نزار قبانی ترجمه : شهاب گودرزی
-
دنیای تو همین جاست
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:25
دنیای تو همین جاست کنار کسی که قسم می خورد به حرمت دستهای تو کنار کسی که با خدای خود قهر می کند با موهای تو آشتی کنار کسی که حرام می کند خواب خودش را بی رویای تو کنار کسی که با غم چشمهای تو غروب می کند غروب محبوب من غروب همان جایی که اگر تو را از من بگیرند سرم را می گذارم تا بمیرم نیکی فیروزکوهی
-
زخم ها
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:22
زخم ها حافظه دارند پس از خوب شدن هم به یاد می آورند مورات حان مونگان مترجم : سیامک تقیزاده
-
اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:18
از دست های تو کارهای خارق العاده ای بر می آید همانجا که هستی ، بمان اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بَدوِ دوست داشتنت پیراهنِ فصل ها زیباتر شده است کنارِ لبانت ، کناره میگیرم وَ تمامِ حرفهای دلم را از دهانات میشنوم در فاصلهی پیشانیِ تو تا سایهات جنگلِ سبزیست که...
-
به چه درد میخورد
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:12
به چه درد میخورد که هزاران خورشید در آسمان بازی کنند اما در دل تو چراغی نمیخندد به چه درد میخورد که هرچه گنج دنیا در روح تو نهفته باشد اما تو نتوانی روحت را تصرّف کنی به چه درد میخورد که هزار شهر را بگردی اما به راه دل خویش آگاه نباشی به چه درد میخورد که صدها هزار یار داشته باشی اما تو نتوانی دلت را یار خود کنی...
-
عاشقانه مردن
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:08
درخت آخرین حرفهایش را با باد زد ما در سکوت قدم زدیم هر دو می دانستیم سرنوشت انگشتانمان به هم گره خورده است هر دو می دانستیم این عشق زودتر از پاییز ما را از پای درخواهد آورد مژگان عباسلو
-
میراث دار نگاه تو دل من است
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:04
میراث دار نگاه تو دل من است و این دل دوستت دارم را روزی از لبان تو خواهد چید آن روز تمام کوچه پر از دل من می شود و دل تو نیز بر شاخه درختان نارون نشسته دوستت دارم هایش را می شمرد و دل من کوچه را از بوسه پر می کند من وتو یعنی دلهایمان جووانی بوکاچو شاعر و عارف ایتالیایی
-
آنـچه از هـمه درد نـاک تـر اسـت
پنجشنبه 15 بهمن 1394 11:53
آنـچه از هـمه درد نـاک تـر اسـت جــدایی نـیست دوسـت داشـتن کـسی سـت کـه خـود مـی دانی هـرگز بـه او نـخواهی رسـید محمد شیرین زاده
-
وَ فکر کن اگر تو را دوست نداشتم
پنجشنبه 15 بهمن 1394 11:49
وَ فکر کن اگر تو را دوست نداشتم چهها که داشتم خودم را داشتم که قدم میزدم کیف میکردم میرفتم ورق بازی میکردم حاکم میشدم وَ دل را حکم میکردم وَ فکر کن اگر تو را دوست نداشتم شبها زود میخوابیدم وَ خوابت را زود میدیدم وَ کَلهسَحر بیدار میشدم وُ از پنجره تو را میدیدم وَ دیدَنِ تو را زندهگی داشتم وَ فکر کن اگر...
-
اگر تو نبودی
پنجشنبه 15 بهمن 1394 10:58
اگر تو نبودی من همچنان چون رازی بودم با صدایی خاموش و پنهان و رنگی پریده تو ، به قلب در زنجیرم سخاوت شبنم و بخشش شعله را آموختی نازک الملائکه مترجم : سمانه رضایی
-
آنکه اولین بار عشق می ورزد
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:44
آنکه اولین بار عشق می ورزد هرچند ناکام ، باز هم خداست اما آنکه باز هم عاشق می شود دیوانه است منِ دیوانه عاشق شده ام یک بار دیگر ، بی عشقی متقابل خورشید و ماه و ستاره می خندند من هم می خندم و می میرم هاینریش هاینه ترجمه : بهنود فرازمند
-
وعده ی خدا
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:41
مگر خدا وعده ی گیسوانی مثل گیسوی تو را در بهشت آن هم به برگزیدگانی از نیکوکاران نداده بود ؟ پس تو اینجا چه می کنی ؟ یا خدا بخشنده تر شده یا من رستگار شده ام اما قیامت که نشده تو قیامت به پا کرده ای افشین یداللهی
-
گاهی برگرد و بغلم کن
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:39
گاهی برگرد و بغلم کن برگرد و تنگ بغلم کن وقتی حافظه ی تن بیدار میشود هوسی قدیمی دوباره در خون میدود وقتی لبها و پوست یادشان میآید و دستها هوای لمس تو را دارند گاهی برگرد و بغلم کن وقتی لبها و پوست یادشان میآید مرا با خود ببر در شب کنستانتین کاوافی شاعر مصری
-
پرهیز از نگاه کردن
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:36
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدنش کلافه ات کرده تردید مبهمی را به یقینی روشن تبدیل می کند عاشق شده ای مصطفی مستور
-
همینجا بمان عشقم
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:24
همینجا بمان عشقم همینگونه که هستی بمان و تنها به من نگاه کن نگاه کردن عشق است و ببوس مرا بی وفقه باز هم بلند بلند ببوس مرا آری عشق همین سفرهای طولانی را میطلبد هر لحظه سوی خود بِکش مرا بِکش تا بدانم سهم توام تا بدانی سهم منی این گونه محکم اینگونه گرم سمت خود بِکش مرا ایلهان برک مترجم : سیامک تقیزاده
-
در دلم جنگلی دارد می سوزد
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:17
در دلم جنگلی دارد می سوزد که روی تن تمام درختانش زخم هایی هست که نام تو را تکرار می کنند من در این جنگل دلم دارد می سوزد کامران رسول زاده
-
زندگیِ من از روزی آغاز شد
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:13
زندگیِ من از روزی آغاز شد که تو را دیدم و بازوانت راهِ دهشتناکِ جنون را بر من سد کرد و تو سرزمینی را نشانم دادی که در آن تنها بذر نیکی میپاشند تو از قلبِ پریشانی آمدی تا تسکین دهی تب و دردم را و من درختی بودم که در جشن انگشتانت میسوختم از اشتیاق من از لبهای تو متولد شدهام و زندگیام از تو آغاز میشود لویی آراگون...
-
تقصیر چشم های تو نیست
پنجشنبه 8 بهمن 1394 11:08
تقصیر چشم های تو نیست که در نقطه های کور خانه زندگی می کنم و تکرار می شوم هر روز شبیه عطر بهار نارنج ، روی میز صبحانه شبیه خطوط قهوه ای چای ، ته فنجان ها و شبیه زنی در آینه که ابروهایش را برمی دارد و فکر می کند دنیا در چشم های تو تغییر خواهد کرد تقصیر چشم های تو نیست ، می دانم این خانه تاریک تر از آن است که چهره ام را...
-
تجربه عاشقی
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:46
می گفتند تنها چیزی که همه ی درد ها را دوا میکند عشق است پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند رومن گاری
-
دلم تا برایت تنگ می شود
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:44
دلم تا برایت تنگ می شود نه شعر می خوانم نه ترانه گوش می دهم نه حرفهایمان را تکرار می کنم دلم تا برایت تنگ می شود می نشینم اسمت را می نویسم می نویسم می نویسم بعد می گویم این همه او پس دلتنگی چرا ؟ دلم تا برایت تنگ می شود میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم و باز عاشقت می شوم گروس عبدالملکیان
-
در پسِ چیزهای ساده پنهان می شوم
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:41
در پسِ چیزهای ساده پنهان می شوم تا تـو مرا بیابی اگر مرا نیافتی چیزهای ساده را می یابی و هر آن چه را که مَـن لمـس کرده ام لمس خواهی کرد این گونه ردِ دست های مَـن و تـو بر هم ترسیم می شود یانیس ریتسوس
-
با من بگو چگونه فراموشت کنم
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:39
آن قدر دلتنگم که می توانم هزار دریا را به شوق دیدارت وارونه شنا کنم و آن قدر بی رمق که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم ضربه های تبری را که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم که می توانم جوانه هایی که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم و آن قدر ناامید که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را...
-
وقتی که عشق فراموش می شود
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:34
آه ها بادند و با باد می روند اشک ها آب اند و به دریا می پیوندند اما به من بگو وقتی که عشق فراموش می شود به کجا می رود ؟ گوستاو آدولفو بکر
-
هجران پیشانینوشت مقدر آدمیست
پنجشنبه 1 بهمن 1394 11:22
تابوت اگر دو مرده را جا میداشت من آنجا میبودم کنار تو ما بندگان ناگزیریم اما حالا که هجران ، پیشانینوشت مقدر آدمیست این درخت که اینک تکیهگاه توست امروز منم این درخت که امروز منم فردا تابوتات بمانی درختات میشوم بمیری تابوتات علیرضا روشن