-
گاهی بگذار سیر نگاهت کنم
شنبه 15 آبان 1395 11:09
گاهی بگذار سیر نگاهت کنم گرچه سیر نمی شوم گاهی از عشق بازی خسته ام کن گرچه خسته نمی شوم گاهی اجازه بده دوستت داشته باشم گرچه می دانم دوست داشتن برای تو کافی نیست اما بگذار فعلا دوستت داشته باشم شبیه چاله ای کوچک که گنجشکی از آن آب می خورد شبیه سوزنی که که رگ های قلبی را به هم پیوند می زند شبیه اولین قطره ی شیری که به...
-
چشمانت آفتاب سوزانی ست
شنبه 8 آبان 1395 18:48
چشمانت آفتاب سوزانی ست که تمام وجودم را می سوزاند تو نمی دانی یک زن عاشق مانند چوبهای نازک وخشک است که زودتر می سوزد وخاکستر می شود تو نمی دانی یک زن عاشق آتشفشان خروشانی ست درون اقیانوس جهنمی رقصان روی باغ های بهشت یک زن عاشق می تواند گناهان تو را ببخشد برهنه ات کند ولی رستگارت کند یک زن عاشق وهم نیست خیال نیست تو را...
-
چرا مرا بند نمی کنی به خودت ؟
شنبه 8 آبان 1395 18:44
چرا مرا بند نمی کنی به خودت ؟ من بند شدن میخواهم من مالِ کسی شدن می خواهم تو می دانی مالِ کسی شدن یعنی چه ؟ یعنی کسی هست که همیشه نگران از دست دادنت است یعنی تو تعلق داری به کسی یعنی نشانی داری و هر وقت که گم شوی کسی هست که بگردد به دنبالت ، حوالی آن نشانی چرا مرا مال خودت نمی کنی ؟ دستهایم منتظر است چشم هایم دو دو...
-
تظاهر به دوست داشتن
شنبه 8 آبان 1395 18:40
برای خیانت هزار راه وجود دارد ولی هیچکدام به اندازه ی تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست بهومیل هرابال کتاب : تنهایی پر هیاهو
-
گاهی هم به خودت سر بزن
شنبه 8 آبان 1395 18:36
گاهی هم به خودت سر بزن حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش رو به روی آیینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر وَ با صدای بلند به خودت بگو که تو تنها داراییِ من هستی بگو که با همه ی کاستی های جسمی و روحی تو را بی بهانه و عاشقانه دوست دارم برای خودت وقت بگذار با مهربانی دستت را بگیر و به هوای...
-
تنهایی هایی وجود دارد
شنبه 8 آبان 1395 18:33
تنهایی هایی وجود دارد که بالا و پایین تمام تنهایی ها هستند و همه ی تنهایی های دیگر میان این دو قرار میگیرند بعضی از آنها شبیه به هم اند بعضی ها اجباری اند بعضی ها لازم و بعضی ها به انتخاب خودمان یانیس ریتسوس ترجمه:بابک زمانی
-
بودن تو
شنبه 8 آبان 1395 18:29
مدتهاست کافه را فراموش کرده ام قهوه را ترک کرده ام دیگر دلچسب نیست نه آن کافه بی تو نه آن قهوه ی تلخ تمام قهوه ها بی مزه بودند بودن تو بود که طعم قهوه را عوض می کرد عاطفه آقاخانی
-
قلبت را می گیرم
شنبه 8 آبان 1395 18:17
قلبت را می گیرم روحت را از بدنت بیرون می کشم انگار که خدایی باشم برایم بس نیست آن کلمات کوتاه که به من می گویی برایم بس نیست نوازش دستانت شیرینی ات به تنهایی بس نیست قلبت را برای خودم می گیرم روحت را می گیرم خدایی می شوم وقتی به تو می رسم لنگستون هیوز
-
خوابم نمی برد
شنبه 8 آبان 1395 18:09
خوابم نمی برد خوابم نمی برد یک لحظه چشم های تو را دیدم یک بار یک ستاره که از شب گذشته بود تند صدایم زد عاشق شو بار دگر اگر صدای مرا بشنوی بدان که این صدا صدای آخر دنیاست خوابم نمی برد خوابم نمی برد خوابم نمی برد تا آن ستاره باز صدایم زند حتا اگر صدا صدای آخر دنیا باشد رضابراهنی
-
عشق دیرین من
شنبه 8 آبان 1395 18:03
عشق دیرین من از روزی که شناختمت ماهیان در فضا پرواز می کنند گنجشکان در آب شنا و خروسها نیمه شب آواز می خوانند غنچه ها شاخه های سرما زده را در زمستان غافلگیر می کنند لاک پشتها چون خرگوش می جهند و گرگ شادمانه با شنل قرمزی در جنگل می رقصد و مرگ خودکشی می کند اما نمی میرد از روزی که شناختمت همزمان هم می خندم وهم گریه می...
-
کاش تو اینجا بودی
شنبه 8 آبان 1395 17:56
کاش تو اینجا بودی خوب میشدیم به هم سلام میکردیم دوست میداشتیم دستهایِ هم را میگرفتیم و به هم چای تعارف میکردیم کاش تو اینجا بودی خوب میشدیم برای هم خوب میشدیم و برای همه خوب آخر باهم که خوب باشیم میخندیم بهروز لبخند میزنیم و به شب لبخند باهم خوب باشیم همهچیز خوب میشود باران بهوقت میآید نیمکت پُر...
-
عشق آن نیست که دگرگون شود
شنبه 8 آبان 1395 17:52
مگذار باور کنم در پیوند عشق های راستِین مانعی هست عشق آن نِیست که دگرگون شود آن گاه که بر آن دست زمان می افتد یا قامتش در فراق و جدایی خم شود عشق آن نشانِیست همواره جاوِیدان که به طوفان ها می نگرد ولی هرگز نه می هراسد نه بر خود می لرزد عشق آن ستاره ایست که هر کشتی سرگردان را ره می نماید گر چه شاید اندازه آن پیداست ولی...
-
دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم ؟
شنبه 8 آبان 1395 17:47
جوانیام گوشهی آغوش تو بود لحظهای صبر اگر میکردی پیدایش میکردم آغوشت را باز کردی برای رفتنام شاید حق با تو بود من دیر شده بودم دیر یا زود مانند یک دستهی گل باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم به خواستگاری آن زن ِ خاکی که نه نخواهد گفت آغوشش را باز خواهد کرد و همه چیزم را خواهد گرفت و من همه چیزم را به او خواهم...
-
مقدس تر از شعرم کلمه ای نیست
شنبه 1 آبان 1395 11:33
آموخته ام ازهیچکس انتظاری نداشته باشم از مادرم مادری ازپدرم پدری و ازخداوندیکتا خدایی آموخته ام فقط عاشق باشم و از هیچ کس انتظاری نداشته باشم از معشوقه ام عاشقی از دستانش لمس تنم از لبانش بوسه های آتشین آموخته ام زندگی کنم و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم از لبخندهایت زندگی از نفسهایت حیات از مرگ مردن را حتی...
-
زبان عشق
شنبه 1 آبان 1395 11:27
به خاطر بسپار زبانِ عشق بسیار گسترده است و متفاوت گاهی تپش قلب گاهی سرخی گونه گاهی مهربانی و ملاطفت گاهی صبوری و گذشت کافیست بدانی هر کسی با چه زبانی از عشق سخن میگوید نیکی فیروزکوهی
-
در تنهایی مردن
شنبه 1 آبان 1395 11:25
شعری را اگر فهمیدی بدان که بسیار غمگینی و با شعری اگر زیستی بر تو بشارت باد که روزی در تنهایی خواهی مُرد مارک استرند ترجمه : بابک زمانی
-
بانوی قشنگم
شنبه 1 آبان 1395 11:21
بانوی قشنگم من همیشه مستم لبهای تو مخفف شرابهای دنیاست چکیدهی کامروای انگور که قطره میشود نقطهی هستی مرا میچکاند داغی که بر دلم مانده است من این نخورده با خندههای تو مست بیهوده نیست که در کلمات میچرخم نارنجی نقطهها همه ردی از بوسههای توست عباس معروفی
-
تاثیر مرگ
شنبه 1 آبان 1395 11:16
روزی گفتیم فقط مرگ می تواند ما را از یکدیگر جدا کند مرگ دیر کرد و ما از یکدیگر جدا شدیم محمود درویش مترجم : اسما ء خواجه زاده
-
به تو فکر می کنم
شنبه 1 آبان 1395 11:12
به تو فکر میکنم و تو همیشه در عجیب ترین زمان و غریب ترین مکان ها در قلب منی چه احساسی زیبایی است که ناگهان با فکر زیبای تو غافلگیر شوم چیستا یثربی
-
تفاوت بوسه ها
شنبه 1 آبان 1395 11:08
بهار بود که استفان مرا بوسید رابین در پاییز اما کالین فقط نگاهم میکرد هیچ وقت مرا نبوسید بوسهی استفان از سر شوخی بود بوسهی رابین در پی بازی بود اما بوسهای در چشمهای کالین هست که تمام اوقات شبانهروز مرا تعقیب میکند سارا تیس دیل مترجم : اعظم کمالی
-
بیان عشق
شنبه 1 آبان 1395 10:56
بیان عشق به اندازه ی خود عشق مهمه آدما به بیان کردن و بیان شدن احتیاج دارند به کسی که دوستش داری بگو که دوست دارم فریبا وفی
-
تا وقتی در شعرها و واژه هایم هستی
شنبه 1 آبان 1395 10:52
تا وقتی در شعرها و واژه هایم هستی ترشرو نباش ، شیرین من زیرا گرچه در گذر زمان پیر می شوی اما در نوشته های من هرگز پیر نمی شوی نزار قبانی ترجمه : یدالله گودرزی
-
تاثیر عشق
شنبه 1 آبان 1395 10:47
نمی دانم تو را به اندازهی نفسم دوست دارم یا نفسم را به اندازهی تو ؟ نمی دانم چون تو را دوست دارم نفس می کشم یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم ؟ نمی دانم زندگیام تکرار دوست داشتن توست یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی ام تنها می دانم که دوست داشتنت لحظه ، لحظه ، لحظهی زندگی ام را می سازد و عشقت ذره ، ذره ، ذره ی وجودم...
-
میخواهم مثل تو باشم
شنبه 1 آبان 1395 10:43
میخواهم مثل تو باشم یعنی زندگیام را بکنم و دورادور دوستت داشته باشم نمیخواهم عشقم به تو دست و پایم را ببندد مگر چه چیزی را از دست میدهم ؟ یک مردِ بزدل را ؟ و چی به دست میآوردم ؟ لذتِ گهگاهْ در آغوشِ تو بودن را آنا گاوالدا
-
تفاوت عشق و دوست داشتن
شنبه 1 آبان 1395 10:40
عشق در لحظه پدید می آید دوست داشتن در امتداد زمان این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است عشق معیارها را درهم می ریزد دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد عشق قانون نمی شناسد دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست عشق...
-
رد پای عاشقان
شنبه 1 آبان 1395 10:35
آه که چقدر دوست دارم تا به یاد آری آن روزهای خوش را که با هم دوست بودیم زندگی آن روزها روشن تر بود و خورشید گرم تر از امروز برگ های خشک جاروب شد خاطرات و افسوس ها نیز و باد شمال آن ها را با خود برد به شب سرد فراموشی می بینی فراموشش نکرده ام آوازی را که به ما می ماند با هم زیستیم تویی که مرا دوست می داشتی و منی که ترا...
-
دلبرا عمریست تا من دوست می دارم ترا
شنبه 1 آبان 1395 10:31
دلبرا عمریست تا من دوست می دارم ترا در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا وای بر من کز غمت می میرم و جان می دهم واگهی نیست از دل افگار بیمارم ترا ای به تو روشن دو چشم گر درآری سر به من از عزیزی همچو نور دیده می دارم ترا داری اندر سر که بگذاری مرا و من برآنک در جمیع عمر خویش از دست نگذارم ترا خواری و آزار بر من ، گر به...
-
نجواهای عاشقانه
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:19
اگر قلبِ من چشمان تو را نمی پرستید اکنون سبز را چه کسی می فهمید ؟ اگر از نرمیِ گوش هایت نمی نوشتم اکنون گوشواره ها از چه رو، از لاله ی گوش ها آویزان بودند ؟ اگر نامت را در زمین نمی کاشتم آنگاه هیچ باغ گل سرخی وجود می داشت ؟ اگر قلبم برای تو اشک نمی ریخت زمین هرگز چشمه و دریا و رودخانه ای داشت اینک ؟ اگر دوستت نمی...
-
ودیگر جوان نمیشوم
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:17
ودیگر جوان نمیشوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو چه نامرادی تلخی و دریغا چه تلخ تلخ فرو میریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش و مگر فراموش میشود محمدرضا عبدالملکیان
-
نام این آتش ، تنها عشق بود
پنجشنبه 22 مهر 1395 13:15
نام این آتش ، تنها عشق بود و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف رو به زوال می رفت هزاران هزار نیستی در این سه حرف هزاران ترک شدن در سه حرف نامش تو بود و اگر می ماندی ، ما می شد مرا ببخش نباید دوستت می داشتم جمال ثریا ترجمه : سیامک تقی زاده