روزی گفتیمفقط مرگ می تواند ما را از یکدیگر جدا کندمرگ دیر کردو ما از یکدیگر جدا شدیممحمود درویشمترجم : اسما ء خواجه زاده
بروی یا نروی،بمانی یا نمانی،آخرش منم که مقصرم،منم که با چشم های بسته؛راهروهای زندان را طی می کنم.انگشت می زنم،زیر اعترافات تو.گناه تمام بوسه های ناغافلت را،به گردن می گیرم.و تو حتی به ملاقاتم هم نمیایی.انفرادی ناجوانمرد است.نه به اندازه ی تو؛ولی تحملش از بی تو بودن،سخت تر نیست.می نشینمو برای چشم های بهاری تو،مرثیه های پاییزی می سرایم.دو چشم نگران؛دو تیله ی سبزسبزِ سبز؛و من که حتی رویان سبز به مچم نبسته نبودم؛تقاص سبزی چشمان تورا پس میدهمنیلوفر لاری پور
جهان برای منبا میلاد تـــو آغاز شدهو برگهای تقویمتنها دیوارهایی فرضی استکه فاصله را یادآوری می کنندتا باور کنیم بی آغوش عشق افسانه ای بیش نیست اما حالا که دوباره میلاد توست بیا با هم دیوانگی کنیم مثلاً من ماه را جای تو می بوسمو تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرستبعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش می خندیم تنها خدا می داندهر بار که می خندیدیوارها ، کابوس آوار می بینند گیلدا ایازیاز همراهی صمیمانه شما و شعر بسیار زیبایی که نوشتید کمال تشکر را دارم خانم فرزانه عزیزمانا باشیبا مهراحمد
بروی یا نروی،
بمانی یا نمانی،
آخرش منم که مقصرم،
منم که با چشم های بسته؛
راهروهای زندان را طی می کنم.
انگشت می زنم،
زیر اعترافات تو.
گناه تمام بوسه های ناغافلت را،
به گردن می گیرم.
و تو حتی به ملاقاتم هم نمیایی.
انفرادی ناجوانمرد است.
نه به اندازه ی تو؛
ولی تحملش از بی تو بودن،
سخت تر نیست.
می نشینم
و برای چشم های بهاری تو،
مرثیه های پاییزی می سرایم.
دو چشم نگران؛
دو تیله ی سبز
سبزِ سبز؛
و من که حتی رویان سبز به مچم نبسته نبودم؛
تقاص سبزی چشمان تورا پس میدهم
نیلوفر لاری پور
جهان برای من



با میلاد تـــو آغاز شده
و برگهای تقویم
تنها دیوارهایی فرضی است
که فاصله را یادآوری می کنند
تا باور کنیم بی آغوش
عشق افسانه ای بیش نیست
اما حالا که
دوباره میلاد توست
بیا با هم دیوانگی کنیم
مثلاً من ماه را جای تو می بوسم
و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست
بعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش می خندیم
تنها خدا می داند
هر بار که می خندی
دیوارها ، کابوس آوار می بینند
گیلدا ایازی
از همراهی صمیمانه شما و شعر بسیار زیبایی که نوشتید کمال تشکر را دارم خانم فرزانه عزیز
مانا باشی
با مهر
احمد