-
چقدر شعر بگوییم
شنبه 10 مهر 1395 10:35
چقدر شعر بگوییم چقدر چراغ بیاوریم چقدر چشم به راهِ راه ؟ قافیه ها را دیگر باد بُرده است قافله ها را دیگر هیچ قصه ای در راه نیست دیگر از من چشم به راهِ هیچ چراغ و ترانه ای نباشید من از دعوتِ بی دلیلِ کلمات خسته ام شما نیز پیروِ همان قرارِ همیشه ان یکاد بخوانید و به خانه برگردید این حرف های عاجلِ آزار دهنده دیگر هیچ...
-
اما نمی توانم
جمعه 2 مهر 1395 11:01
می خواهم دریایی نقاشی کنم رنگین کمانی اما نمی توانم تلاش می کنم جزیره ای را کشف کنم که درختانش به جرم مزدوری به دار آویخته نمی شوند و شاپرکهایش به جرم سرودن شعر محبوس نمی شوند اما نمی توانم سعی می کنم اسبهایی را نقاشی کنم که در دشتهای آزادی می تازند اما نمی توانم می خواهم قایقی بکشم که مرا با تو تا آخر دنیا ببرد اما...
-
تمام تاریخ عزادار توست
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:29
بدون تو گریستم تمام شب ها را تمام روزها را نمی توانم برای تو سالگردی بگیرم تمام تاریخ عزادار توست تمام روزها خورشید را ندیدم بعدتو پشت ابرها مانده بود مرا هم بسوی خودت دعوت کن زمین یخ کرده است مردم سالهاست صبح را ندیده اند تا اشکهای من هست دریاها خروشانند نزار قبانی پ.ن: نزار قبانی این شعر را به مناسبت سالگرد کشته شدن...
-
جمعه ها
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:25
جمعه ها را نمی شود به تنهایی سپری کرد باید کسی را داشته باشی تا ساعت های غم انگیز ملال آور را به پایان برسانی کسی که از جنس خودت باشد نگاهت را بخواند بغض صدایت را بفهمد جمعه ها باید کسی را داشته باشی تا دستانش را در دستانت بگذاری و تمام شهر را قدم بزنی کسی که در کنارش زمان و مکان را از یاد ببری جمعه ها به تنهایی تمامت...
-
مرا باور کن ای مرد
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:21
مرا باور کن ای مرد تنها مسیح نبود که مرده ها را زنده می کرد بارها دیده ام با بوسه ای تو را به این جهان آورده ام سهام الشعشاع مترجم : بابک شاکر
-
کاش قد دوست داشتنم بودم
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:20
کاش قد دوست داشتنم بودم آنقدر که باران مى گفتى مى باریدم سردت بود مى پوشاندم و گرمت که مى شد ابرى سایه بر سرت مى شدم آنقدر که دستم به ماه مى رسید خواب که مى گفتى شب مى کردم و به آفتاب که هر وقت که مى خواستى صدایش مى کردم و پنجره ات را روز مى کردم کاش قد دوست داشتنم بودم آن قدر که صدایم مى کردى دستم را دراز مى کردم...
-
من به بتی ایمان آورده ام
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:17
من به بتی ایمان آورده ام که چشمانش شبیه توست پدرانت می گفتند او خالق توست مادرانت نذر پاهایش می کردند ومن به سنت قبیله ام قربانی ات می شوم آدونیس مترجم : بابک شاکر
-
آن که از راه می رسد
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:15
آن که از راه می رسد همیشه کسی نیست که منتظرش بودی شاید یک شب تنها از خوابت عبور کرده یا چند ماه پیش سر مکث یک چهارراه از کنارت گذشته شاید فقط کسی را می شناخته که عطر ترا می زده یا بی حواس و گیج در کوچه های یک ترانه قدیمی که تو بی هوا زمزمه اش کردی قدم می زده آن که از راه می رسد شاید منم که نشانی خانه ام را فراموش کرده...
-
معنای دوست داشتن
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:11
اگر دوست داشتن به معنای زجر کشیدن است به معنای تعلق نداشتن به خود و برده ی دیگری شدن نمی خواهم دوست بدارم اریک امانوئل اشمیت
-
اشتیاق به تو
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:08
زندگى شاید آسان تر بود اگر هیچ وقت تو را ندیده بودم وقتى نبودى این همه در اشتیاق به تو نمى سوختم اریش فرید
-
گفتم که می روم
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:03
گفتم که می روم می روم دور شدنم را می بینی می بینی از انتهای افق خواهم گذشت خواهم گذشت از سرزمین های غریب که نشانی از ردپای تو ندارند از اقیانوس ها که بوی تنت را نشنیده اند از جنگل که نمی توانند مثل تو مرا در خود گم کنند خواهم رفت آنقدر دور خواهم رفت که دور ِ زمین از زیر پایم بگذرد تا ببینی باز روبهروی تو ایستادهام...
-
گاهی باید یاد گرفت
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:59
گاهی باید یاد گرفت همیشه دلی که برایت می تپد ماندگار نیست باید یاد گرفت که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست باید یاد گرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند ژوان هریس
-
الا یا ایها العشق
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:52
الا یا ایها العشق گلویم خشک شده دهانم بسته مانده خونم را بریز وازخونم شرابی سرخ فراهم کن وتمام گلهای عالم را سیراب کن الا یا ایهاالعشق به داد من برس آواره گشته ام در بیابان های جهان همراه قافله های حجاز سرگردانم می خواهم به طواف خانه تو بیایم به داد من برس الا یا ایهاالعشق قبیله ام را فدای تو کردم ایمانم را به بتهای...
-
اندوه دوری
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:48
می توان تلخ تر از دوری ات اندوهی را تصور کرد ؟ گُمان می کنم نه وَ اما جواب تو آری ست می شد تورا نداشت می شد پیش تر از اینها دستت را از دست داد تو از من جلوتر ایستاده ای به اندازه ی خوابِ نوزادی در گهواره به قدری که آفتابِ فردا را پیش از من نوازش کنی تو راست می گفتی می شد تلخ تر هم این روزها می گذشت بماند که این فصل بی...
-
عشق بورزد
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:44
من دریافته ام که دوست داشته شدن هیچ نیست و اما دوست داشتن همه چیز است آن کس خوشبخت است که بتواند عشق بورزد هرمان هسه
-
عشق حقیقی
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:40
عشق حقیقی آیا به راستی بدان نیازی هست ؟ عقل و احساس به ما می گوید که با سکوت از آن بگذریم همچون ننگی در حساس ترین لحظات زندگی به راستی که فرزندانِ خَلَف بی هیچ نیازی بدان زاده می شوند عشق حقیقی نمیتواند در میان جمعیت زمین شیوع پیدا کند چرا که به ندرت رخ می دهد بگذار آنان که عشق حقیقی را نیافته اند بگویند هرگز چنین...
-
بخاطر توست
پنجشنبه 1 مهر 1395 16:30
بخاطر توست پیمان هر روز من با آفتاب با نور ، با زمان با موج زیبای این لحظه های روان بخاطر توست که در دستهای زمان رها می شوم و در تکرار زیبایش غوطه ور بخاطر توست که اینگونه می شتابم به استقبال سحر آه ، آری بخاطر توست که زندگی هر صبح سراغ از کوچه مان می گیرد سراغ از لبخند این پنجره سراغ از نگاه این بیدار بخاطر توست که...
-
نگاه تو
پنجشنبه 1 مهر 1395 11:08
چه دریاچه ای بود نگاهت و من نمیدانستم تا کجاها همراه خنده ات در آن پارو خواهم زد بیژن جلالی
-
عاشق بودن ، ذات من است
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:47
ازمیان تمام چیزهایی که دیده ام تنها تویی که میخواهم به دیدن اش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام تنها تویی که میخواهم به لمس کردنش ادامه دهم خنده ی نارنج طعمت را دوست دارم چه باید کنم ای عشق ؟ هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است هیچ نمیدانم عشق های دیگر چه سان اند ؟ من با نگاه کردن به تو با عشق...
-
عشقت داغِ بزرگی بود
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:43
عشقت داغِ بزرگی بود که روزگار بر دل و پیشانی ام گذاشت حالا تو بگو با دستی که پشت آن را داغ گذاشته ام چگونه می توانم دستِ دوست داشتنِ کسی را دوباره بفشارم ؟ مینا آقازاده
-
شب وروز برای شکنجه من آفریده شد
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:41
شب و روز برای شکنجه من آفریده شد شب را درخیال توسر می کنم درخیال گیسوانت ، گرد ماه درخیال خلوت تو ، با ستاره ها در خیال امتداد ابروهایت ، تا انتهای هستی و درهمین خیال شکنجه می شوم من با خیال تو زجر می کشم می سوزم و به هوا می روم گرد ماه می چرخم خلوتت را با ستاره ها بهم می زنم و در امتداد هستی محو می شوم این سرنوشت...
-
به جرم عشق
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:35
به جرم عشق محکومم به تنهایی به جرم دوست داشتن محکومم به تحقیر شدن به هر جرمی هر حکمی دلت خواست بده من به دوست داشتنت ادامه خواهم داد روزی دلت تنگ میشود برای کسی که تمام تو بود آنروز تمام دنیا را بگردی ردی از من نخواهی یافت اندکی با من مدارا کن عاطفه آقاخانی
-
کمی زودتر طلوع کن
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:31
اگر می دانستم که صبح من از نگاه تو شروع می شود می گفتم زودتر بیا کمی زودتر طلوع کن اگر فقط چند لحظه زودتر نگاهم می کردی جهانم شب نمی شد چیستا یثربی
-
هرگز از یاد نخواهم برد
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:28
هرگز از یاد نخواهم برد که هیچ کس درد زنی را احساس نمی کند زنی که دندان هایش را در چوب پنجره فرو می کند تا کسی را صدا نزند زیرا که می داند هیچ کس به دادش نخواهد رسید غاده السمان مترجم : سهراب مهدی پور
-
نباید از تو
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:23
نباید از تو فرشته می ساختم با پای خودت آمدی با بال هایی که برایت ساختم رفتی محسن حسینخانی
-
فاصله ها
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:19
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن برای عشق نیستند درست اما اگر من اینجا گریه کنم آیا در دوردست ها گونه های تو خیس خواهند شد ؟ جمال ثریا مترجم : سیامک تقیزاده
-
تو واقعیت دارى
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:16
تو واقعیت دارى مثل قهوه مثل بى خوابى و یا شاید خیال باشى مثل فال مثل خواب تو چه واقعیت باشى چه خیال کامم از نبودن تو تلخ مى شود کامران رسول زاده
-
روز های بارانی نگرانت می شوم
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:05
روز های بارانی نگرانت می شوم می ترسم دلتنگ شوی از خانه بزنی بیرون چترت را فراموش کنی باران ببارد ابر ها اشک هایشان را کلمه کنند بپاشند روی تنت خیس شوی و کسی نباشد چترش را روی سرت بگیرد تو از هجوم آن همه کلمه بترسی شانه هایت به لرزه بیفتد حرف های نگفته ات یخ بزند دست هایت تنها بماند هیچکس نباشد پالتو اش را روی شانه...
-
دوست داشتن بعضی آدمها
یکشنبه 21 شهریور 1395 19:01
دوست داشتن بعضی آدمها مثل اشتباه بستن دکمه های پیراهن است تا به آخرش نرسی نمی فهمی که از همان اول اشتباه کرده ای اوغوز آتای
-
دوباره دیدمت
یکشنبه 21 شهریور 1395 18:57
دوباره دیدمت و این بار به درک تازه تری از تنهایی رسیدم دوباره دیدمت و ناباورانه در هوای غربتت نفس کشیدم دوباره دیدمت و به فصل تازه تری در عشق رسیدم نسترن وثوقی