-
برای رسیدن به تو
پنجشنبه 1 تیر 1396 20:00
برای رسیدن به تو راه نمیروم پرواز میکنم نمینویسم کلمه اختراع میکنم دعا نمیکنم باخدا همدستم چیزهای باعظمت را باید با عظمت خواست چیستا یثربی
-
راز گل
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:53
رز سرخ از شهوت سخن می گوید و رز سفید از عشق رز سرخ پرنده ای است شکاری و رز سفید فاخته اما من برای تو غنچه ی سفیدی می فرستم غنچه ی سفیدی که لبه ی گلبرگ هایش سرخ باشد برای ناب ترین وشیرین ترین عشق وبا آرزوی بوسه ای بر لبانت جان بویل اوریلی
-
بیادستم رابگیر
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:46
دیگر نه آفتاب گُرگرفته زبانم راروشن میکند نه بالبال شب پره ای جانم را میشکافد ونه شبنمی درقلبم آب میشود بیادستم رابگیر وخرده ریز این کلمات تباه شده را ازپیشم جمع کن شمس لنگرودی
-
تنهایی عشق
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:44
خداوند نخست عشق را به ما هدیه می کند آنگاه معشوقی را به ما وام می دهد تا عشق را با او بیازماییم و پرورش دهیم و چون میوه عشق رسیده و شیرین شد آن معشوق که مایه رشد عشق بود به راه خود می رود و عشق را تنها می گذارد آلفِرد تنیسن
-
شرایط شاعری
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:41
باید عطر زن را بوییده باشد زنی را لمس کرده باشد یا آواز لالایی زنی را شنیده باشد سرودهی زنی را خوانده باشد و با این حال شاید بتواند برای زنی شعر بگوید وگرنه سخت در اشتباه است که شاعر است دیهور انتهورا
-
اگر آدمی را یارای آن بود
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:37
اگر آدمی را یارای آن بود که بگوید چه مایه دوست میدارد اگر آدمی میتوانست عشقاش را برکشد به آسمان چونان ابری در نور چنان دیوارهایی که فرومیریزند به شاباشِ حقیقتی که در این میانه قد برافراشته است اگر آدمی میتوانست سرنگون کند تنش را تا فقط حقیقتِ عشقاش به جا بماند حقیقتِ خویشتناش که نه شکوه است و نه بخت است و نه...
-
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:32
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد اگر آسمان می توانست ، یکریز شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این...
-
باز بر می خیزم
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:28
گیرم که نامی از من نباشد در تاریخی که تو مینویسی گیرم که خصمانه نام مرا پنهان کنی در پس دروغهای شاخدارت گیرم که زیر پا لگدکوبم کنی باز اما مثل خاک ، من بر میخیزم جسارت من تو را می آزارد ؟ چرا زانوی غم در بغل میگیری وقتی میبینی سرفراز راه می روم انگار در اتاق نشمین خانهام گنج یافتهام ؟ درست مثل ماه درست مثل...
-
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:23
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را من خموشم حال من میپرسی ای همدم که باز نالم و از ناله خود در فغان آرم تو را شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را ناله بیتاثیر و افغان...
-
صبحت به خیر
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:53
هرگاه روزی دیگر فرا می رسد و فراموش می کنم که بگویم صبحت به خیر از حیرانی و سکوتم غمگین مشو و گمان مبر که میان من و تو چیزی عوض شده آن گاه که نمی گویم دوستت می دارم یعنی که دوست ترت می دارم صبحت به خیر آن گاه که هم چون سرزمینی از عبیر و مرمر مدت ها رو به رویم می نشینی و از رایحه تو چشم می پوشم یا گلایه های آن پیراهن...
-
آه محبوبِ مغرورِ من
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:51
سردی ولی دوست دارمت آه محبوبِ مغرورِ من بر تابستانِ آغوشم بیاویز بر شعلههای این عشق بر اتفاقی که چنین بی بهانه در نگاهم رخ میدهد بر تکلمِ ساده ی من از احساسم بر صداقتِ واژه ها بر زایشِ گل و شکوفه و بهار بر دستهایی که رازِ قلبم را چنین عریان مینویسند بر شانههای بی دریغِ من ، بیاویز نیکى فیروزکوهی
-
من اگر بمیرم
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:49
من اگر بمیرم چهکسی میفهمد این صدایی که مُرده صدای من بودهست من اگر بمیرم چهکسی میفهمد این جایی که بودهام همیشه اعماق بودهست همیشه دور بودهست من اگر بمیرم چهکسی میفهمد دوست داشتهام باد را در آغوش بگیرم من اگر بمیرم چهکسی میفهمد چیزی شبیه آهنربا جا خوش کرده بوده روی زبانم من اگر بمیرم چهکسی میفهمد رنگِ...
-
زنهای عاشق
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:43
زنها عاشق که می شوند با چشمهایشان حرف میزنند لبهایشان روزه سکوت می گیرد دوستت دارم هایش را باید از لابلای پلکهایشان بفهمی عطش لبهایشان را قطره های اشک سیراب می کند قرمزی گونه هایشان از شرم و تب عشق است باید عاشق باشی تا زبان چشمهایش را بفهمی فریبا دادگر
-
عشق چه ارزشی دارد
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:39
عشق چه ارزشی دارد وقتی کسی را درست زمانی که بیشتر ازهمیشه به تو نیاز دارد رهاکنی ؟ فردریک بکمن مترجم : سمانه پرهیزکاری
-
من از هیچ پایانی نمی ترسم
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:34
چمدانی می خواهم پر از مضامینِ تازه ی سفر تا بی نهایتِ عشق چتری برای زیرِ باران بودن اتاقی به اندازه ی دوست داشتن و چراغی به روشنی یک نگاه که گرمم کند دست هایم تا ضریحِ تو کشیده می شوند اما به تو نمی رسند مرا به خود بخوان که من از هیچ پایانی نمی ترسم مگر از پایانِ عشق ماندانا پیرزاده
-
روزی مرا بیاد خواهی آورد
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:17
روزی مرا بیاد خواهی آورد چونان کویری که دریا را بخاطر می آورد چونان دشتی که جنگل را به بخاطر می آورد چونان قلب گلوله خورده ای که خون را به یاد می آورد چونان پیرزنی که جوانی اش را و چونان پیراهنی که پیکری که در آن زیسته است را. روزی مرا به یاد خواهی آورد هنگام که پیراهن های کهنه را از گنجه در می آوری هنگام که دست بر سر...
-
اگر میخواهی از حال من بدانی
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:11
اگر میخواهی از حال من بدانی سخت نیست تصور کسی را که هرروز چند بار و هربار چند ساعت روبروی پنجره می ایستد و کسی که نیست را به خاطر می آورد کسی که نیست کسی که هست را از پای در می آورد گروس عبدالملکیان
-
چشم انتظار تو
دوشنبه 22 خرداد 1396 19:09
دیروز از صبح چشم انتظار تو بودم می گفتند : نمی آید چنین می پنداشتند امروز آمدی پایان روز عبوس روزی به رنگ سرب و چشم انداز و شاخه ها در تسخیر قطره های آب و من بی نیاز به تن پوش واژه که تسکین نمی دهد دستمال که اشک را نمی زداید آرسنی تارکوفسکی ترجمه : بابک احمدی
-
بتم از غمزه و ابرو ، همه تیر و کمان سازد
دوشنبه 22 خرداد 1396 18:51
بتم از غمزه و ابرو ، همه تیر و کمان سازد به غمزه خون دل ریزد به ابرو کار جان سازد چو در دام سر زلفش همه عالم گرفتار است چرا مژگان کند ناوک چرا ابرو کمان سازد ؟ خرابی ها کند چشمش که نتوان کرد در عالم چه شاید گفت با مستی که خود را ناتوان سازد ؟ دل و جان همه عالم فدای لعل نوشینش که چون جام طرب نوشد دو عالم جرعهدان سازد...
-
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
پنجشنبه 18 خرداد 1396 11:10
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو آیینه گشتهام همه بهر خیال تو و این طرفهتر که چشم نخسپد ز شوق تو گرمابه رفته هر سحری از وصال تو خاتون خاطرم که بزاید به هر دمی آبستن است لیک ز نور جلال تو آبستن است نه مهه کی باشدش قرار او را خبر کجاست ز رنج و ملال تو ای عشق اگر بجوشد خونم به غیر تو بادا به بیمرادی خونم حلال تو سر تا...
-
به تو نخواهم گفت نرو
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:58
به تو نخواهم گفت نرو اگر سردت شد بارانی ام را بردار این ساعت ها بهترین لحظه های روزند کنارم بمان به تو نخواهم گفت نرو اما باز خودت می دانی اگر دروغ می خواهی از من نخواهی شنید من دلت را با دروغ نمی آزارم به تو نخواهم گفت نرو اما نرو ، لاوینا نام ات را پنهان خواهم کرد آن قدر که حتی تو هم نخواهی فهمید ازدمیر آصف مترجم :...
-
نماز اعتماد
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:54
تو جوان ترین و زیباترین و با اعتبارترین عاشق منی چون مرا با تمام زخم های دلم بیشتر از خودم و بیشتر از خودت دوست داری عزیزم بی دلهره موهای سپیدت را به روی پیشانی ات بریز بی دلهره عینک سیاهت را بردارد می خواهم زیر چروک چشمان تو نماز اعتماد را بخوانم نسرین بهجتی
-
عشق من
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:53
عشق من درآنجا چیزی جز سایه نیست جاییکه من وتو دررویایمان دستادست هم گام برخواهیم داشت اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز نوری برنتابدمان پابلو نرودا ترجمه : جواد فرید
-
بیا هم را دوست داشته باشیم
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:49
بیا هم را دوست داشته باشیم هنوز خیابان های زیادی هست که باید باهم قدم بزنیم و شعرهای زیادی مانده که نخوانده ایم بیا هم را دوست داشته باشیم شب هایِ بعد از هم طولانی ست و غمگین و روزهایِ بی هم کشدار و کُشنده بیا هم را دوست داشته باشیم بوسه ها را آغوش ها و عاشقانه ها را بیا حرام نکنیم هدر ندهیم باور کن زندگی کوتاه تر از...
-
عشق گروگان می گیرد
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:45
عشق گروگان می گیرد وارد وجودتان می شود شما را می بلعد و رهای تان می کند تا در تاریکی مویه کنید اسلاوی ژیژک
-
تو را خواهم خواست
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:42
پیوسته به جان و تن تو را خواهم خواست در پیرهن و کفن تو را خواهم خواست گر خواهم و گر نه ، از توام نیست گزیر گر خواهی و گر نه ، من تو را خواهم خواست عطار نیشابوری
-
اسم او
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:38
خم شدم آرام دم گوش قلمم و به او گفتم اگر یکبار دیگر اسم او را بنویسی تو را هم می شکنم جمال ثریا مترجم : سینا هولاسی عباسی
-
مرداب چشم او
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:33
سالی گذشته است زان ماجری که عشق من و او از آن شکفت زان شام ها که شعر فریبای من شنید در آن شب امید چشمان او به سبزی مرداب سبز بود در گوش من ترانه نیزار می سرود آغوش مهر او گرمای بیکرانه ظهر کویر داشت زان ماجرای تلخ سالی گذشته است با آنکه داستان من و او کهن شده است با آنکه دوستدار شکارم ، ولی هنوز هرگاه بر کرانه مرداب...
-
تو بر چه حکومت میکنی ؟
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:30
تو بر چه حکومت میکنی ؟ بر شهری که خودت خرابش کردی بر تیترهای روزنامههایی که خودت مینویسی بر خودروهایی که خودت قطارشان میکنی گردِ خودت بر مردانی که ساختهای برای بلعیدن بر زنانی که دزدیدهای برای رقصیدن بر کودکانی که نام تو را حفظ کردهاند و هر شب وقت خواب مادرشان لالایی میخوانند به نام شیطان تو شیطان نیستی این را...
-
ای مرد یار بوده ام و یاورت شدم
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:28
ای مرد یار بوده ام و یاورت شدم شیرین نگار بوده و شیرین ترت شدم بی من نبود اوج فلک سینه سای تو پرواز پیش گیر که بال و پرت شدم یک عمر همسر تو شدم ، لیک در مجاز اینکه حقیقت است اگر همسرت شدم هم دوش نیز هستم و هم گام و هم طریق تنها گمان مدار که هم بسترت شدم بی من ترا قسم به خدا ، زندگی نبود جان عزیز بودم و در پیکرت شدم یک...