-
رازی در دل
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:33
زنها وقتی رازی در دل دارند زیاد حرف میزنند تا پنهانش کنند مردها وقتی رازی در دل دارند سکوت میکنند ماریو بارگاس یوسا کتاب مردی که حرف میزند
-
من شاعر نیستم
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:25
من شاعر نیستم اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها با ساده ترین کلمات می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم تا باور کنی زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست تنها ، تو چشم هایت راببند و کمی به حرف هایم گوش بده روزبه معین
-
با دوست داشتن تو
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:19
با دوست داشتن تو زیادتر می شوم و نمی گنجم در زمین تو جغرافیای من تو وطن من تو آن لکه مادرزادی لجوج من تو همان منِ در قلب من هستی آتاکان گولگار ترجمه : علیرضا شعبانی
-
حضور با شکوهت
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:05
حضور با شکوهت مبارکم باد با تو این روزها آنقدر بی تعارف شده ام که می توانم صادقانه بگویم حضور از جان گذشته ات در خیابان پاک ، غافلگیرم کرده است دیگر وقتش رسیده بود که تکلیفت را با این کارد به استخوان رسیده یکسره می کردی مرگ یکبار شیون یک بار و تو محشر کردی وقتی سازهای مخالف را مذبوحانه روی اعصاب تو کوک می کردند چه...
-
عشق
شنبه 23 اردیبهشت 1396 10:57
عشق تنها وقتی عشق است که بیچشمداشت ارزانی شود مثلاً نمیتوانی اصرار داشته باشی کسی را که دوست میداری حتماً عاشق تو باشد حتی فکرش هم خندهدار است با اینحال به طور ناخودآگاه این راهی است که بیشتر مردم در آن زندگی میکنند اگر به راستی عاشق باشی چارهای نداری جز اینکه به راستی مؤمن باشی ، اعتماد کنی بپذیری و امیدوار...
-
بیا ساقی ببر ما را
شنبه 23 اردیبهشت 1396 10:51
به کوی بی نشانی عزم سیر است و سفر ما را ببر ای کشتی می تا بدان جا بی خبر ما را چراغ راه ما کن چشم جادو ، روی آتشگون بیا ساقی ببر ما را ، بیا ساقی ببر ما را به هشیاری در این وادی رهی پیدا نشد ای دل مگر مستی نماید راه اقلیمی دگر ما را زدم بر کوچه ی مستی چو هر جا روی بنهادم به سنگی خورد پا هر لحظه در این رهگذر ما را به...
-
حقیقت را میدانم
شنبه 23 اردیبهشت 1396 10:40
حقیقت را میدانم حقیقت های دیگر را فراموش کن نه به جنگی نیاز است نه به جدالی نگاه کن غروب سر رسیده است چیزی به شب نمانده برای چه می جنگیم شاعران عاشقان حاکمان باد دیگر آرام گرفته است زمین نمدار است از شبنم توفان ستاره ها رو به آرامی است دیری نمی رسد پلک برهم میگذاریم در زیر خاک مایی که بر روی آن خواب را برای همدیگر...
-
اگر سرم برود در سر وفای شما
شنبه 23 اردیبهشت 1396 10:29
اگر سرم برود در سر وفای شما ز سر برون نرود هرگزم هوای شما بخاک پای شما کانزمان که خاک شوم هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد کند نزول بخاک در سرای شما در آن زمان که روند از قفای تابوتم بود مرا دل سرگشته در قفای شما شوم نشانهٔ تیر قضا بدان امید که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما کرا بجای شما در...
-
تاریخ تولد
شنبه 16 اردیبهشت 1396 10:29
هنوز می پرسی تاریخ تولدت چه روزی است ؟ پس ثبت کن چیزی را که نمیدانی تاریخ تولدم آن روزی است که عاشق تو شدم نزار قبانی مترجم : اسماء خواجه زاده
-
آدم عاشق
جمعه 15 اردیبهشت 1396 19:48
هزار بار گولش میزنی کارِ ساده ای ست آدمِ عاشق به هر سازی می رقصد هر قصه ای را باور می کند هر خطایی را می بخشد آدمِ عاشق استادِ صبر و سکوت می شود تو خیال می کنی زرنگی اما نمی دانی آدمِ عاشق ، می داند و می ماند تو خیالت راحت است اما نمی بینی عشق را که هر روز رنگ پریده تر می شود صبر را که هر روز کمتر می شود تو سرت شلوغ...
-
از آن تو هستم
جمعه 15 اردیبهشت 1396 19:26
نه چیزی می شناسم نه به چیزی تعلق دارم این نادانی را دوست دارم زیرا می توانم با آن تو را بشناسم چون طفلی که از مادرش می آموزد و تا همیشه یاد می گیرد من با شناختن تو از آن تو هستم آدونیس مترجم : بابک شاکر
-
دلباختن دلبرانه
جمعه 15 اردیبهشت 1396 19:10
مرد عاشق تلاش می کند دوستت دارم را بگوید زنِ عاشق اما تلاش می کند دوستت دارم را بشنود در واقع مرد ها می بازند که ببرند ولی زن ها می برند که ببازند یک جور دلباختن دلبرانه یک جور به دست آوردن که انگار به دستت آوردند رسول ادهمی
-
راز دل
جمعه 15 اردیبهشت 1396 19:04
اگر گل ها گل های زیبا می دانستند که چه زخمی بر دلم نشسته همراه من می گریستند تا دردم را درمان کنند اگر بلبل ها می دانستند که دلم چه بار غمی دارد نغمه ای مستانه سر می دادند تا رنجم را تسکین بخشند اگر اختران کوچک می دانستند که چه اندازه افسرده ام از آسمان به زیر می آمدند تا اندکی امیدوارم سازند ولی این ها هیچ کدام از...
-
سایه یک زن
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:59
سایهی زنی همراه من است که نشانی از همهی زنها دارد و شاید آنگاه که با تاریکیها یکی شدم این سایه نورانی شود و مرا در آغوش خود بپذیرد بیژن جلالی
-
قبول دارم که خطاکارم
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:53
قبول دارم که خطاکارم راضی ام به سزای عملم برسم با اینکه نه چیزی را دزدیدم و نه کسی را کشته ام اما کاری بدتر از این ها کرده ام می دانی مرتکب چه خطایی شده ام ؟ اشتباهم این بود که انسان ها را دوست داشتم جان یوجل ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
از عشق سخن باید گفت
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:47
از عشق سخن باید گفت همیشه از عشق سخن باید گفت بی عشق روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد بی عشق مصیبت است برخاستن کار کردن خفتن نگاه کردن راه رفتن نفس کشیدن بی عشق هیچ سلامی طعم سلام ندارد هیچ نگاهی عطر نگاه نادر ابراهیمی
-
عشق ناتمام
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:39
و اگر عشق مان چون ترانه ای ناتمام شود یا به بدرودی ختم بدان همیشه یادم خواهد ماند روزی که چشم در چشم هم شدیم جهان پر از رنگهای رنگین کمان شد قبل از آن که ابرهای خاکستری بشوردشان اس . وی . کولینز ترجمه : شهریار شفیعی
-
نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:30
نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟ همیشه در سفر ، از بوی پیرهن چه خبر ؟ تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری از آن پری ، گل قاصد ، برای من چه خبر ؟ به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار برای تیشه زن خسته کوهکن ، چه خبر ؟ پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز از آن سوی قفس از باغ ، از چمن چه خبر ؟ به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم که...
-
من شاهینم ، بر فراز تو
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:15
من شاهینم ، بر فراز تو آنگاه که گام بر می داری به پرواز در می آیم و به ناگاه به چرخ بادی پر و پنجه گشوده بر تو فرود می آیم و می ربایمت در گردبادی صفیرکش و سرد و تو را به برج برفی خود به آشیانه تاریکم می برم تا در آن تنها سر کنی و تو خود را با پرها می پوشانی و به پرواز در می آیی بر فراز جهان جهانی بی جنبشی در بلندی ها...
-
ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو
جمعه 15 اردیبهشت 1396 18:07
ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو در باغِ پر شکوفه که پرسد بهار کو نقش و نگارِ کعبه نه مقصودِ شوق ماست نقشی بلندتر زدهایم ، آن نگار کو جانا، نوای عشق خموشانه خوشتر است آن آشنای ره که بوَد پردهدار کو ماندم در این نشیب و شب آمد ، خدای را آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو ای بس ستم که بر سرِ ما رفت و کس نگفت آن پیکِ...
-
عشق سر نوشت توست
جمعه 8 اردیبهشت 1396 19:08
زن نشست با چشمانی نگران به فنجان واژگونه ام نگریست گفت پسرم غمگین مباش که عشق سر نوشت توست و هر کس که در این راه بمیرد در شمار شهیدان است فنجان تو دنیایی هراس انگیز است زندگی ات سرشار از کوچ و جنگ پسرم بسیار دل می بازی بسیار می میری بر تمام زنان زمین عاشق می شوی اما چون پادشاه شکست خورده باز می گردی پسرم در زندگی ات...
-
و عشق
جمعه 8 اردیبهشت 1396 19:00
وعشق احساس یک پرستوست در فصل بهار آنگاه که اسیر است در قفسِ دست هایت و در انتظار که رهایش کنی در هجومِ حوادثی ناپیدا و عشق احساس خوشِ رسیدن به آشیانه است پس از گذران سال ها و من تمامی اینها را به شوقِ قفسِ دست هایت به فراموشی می سپارم و من کوچ را به قفس دست هایت می فروشم که اینجاست ، مقصد من آنگاه که بی نهایت را به...
-
مردن رویاها
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:53
یک انسان زمانی می میرد که رویاهایش مرده باشد یاشار کمال ترجمه : سیناعباسی هولاسو
-
سیاه یعنی ...
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:46
سیاه یعنی تاریکی گیسوی تو سیاه یعنی روشنی چشم تو سیاه یعنی روزگار تاریک و روشن من مثل اشک تو که گونه ات را با سرمه ی چشمت نقاشی می کند مثل حس ما به هم وقت فاصله ی ما از هم سیاه یعنی شعر سپید من در جواب غزل خداحافظی تو سیاه یعنی رو سفیدی من بعد از عشق تو سیاه یعنی افشین یداللهی
-
توصیه معشوقه
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:39
معشوقم به من گفته که مرا می خواهد ازین رو به خوبی از خودم مراقبت می کنم حواسم هست به کجا می روم و می ترسم هر قطره ی باران که بر من می افتد باعث مرگم شود برتولت برشت ترجمه : محمدرضا مهرزاد
-
از من خبر بگیر
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:35
از من خبر بگیر کارى ندارد کافی ست صبح ها دلت برایم تنگ شود و بى اختیار به نقطه اى خیره شوى و به این فکر کنى که چقدر بى خبرى از من کامران رسول زاده
-
شعر و جنون
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:26
از آنجایی که در سر زمین من هر کس دوست بدارد مجنون است و از آنجایی که در سر زمین من عشق را مترادف با حشیش و تریاک میدانند و به همین نام اعدام میکنند و به همین نام میکشند و به همین خاطر قانون مینویسند تصمیم گرفتم ای معشوق من تصمیم گرفتم که شعر و جنون پیشه کنم نریمان قاسم اوغلی مترجم ضیاء الدین ترابی
-
داشته هایت را شمارش کن
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:22
گاهی خوب است بنشینی و داشته هایت را شمارش کنی خوبی هایت را مهربانی هایت را خوب است بشماری چند چشم شوقِ دیدارت را دارند چند گوش به انتظارِ صدایت پشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اند بشمار چند نفر از دیدنت در کوچه و خیابان لبخند می زنند بشمار وجودت آرامشِ ناآرامی هایِ چند ناامید از روز و روزگار است چشمانت را ببند و تصور کن...
-
می خواهی بروی بی بهانه برو
جمعه 8 اردیبهشت 1396 18:17
می خواهی بروی بی بهانه برو بیدار نکن خاطره های خمار را صدایت ، همان صداست اما نگاهت ، بیگانه می روی دست کم صدایت هم بیگانه باشد تو گُلی هستی که بر آغوش دریا پرتاب شده ای بر رویت موج ها هجوم خواهند آورد عشق مصنوعی ات مثل سندی ساختگی تا مدتی نامعلوم بر تو چیره خواهد شد راه ها بر زیر پاهایت پهن گشته اند التماست کنم ؟ این...
-
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو ؟
جمعه 8 اردیبهشت 1396 17:54
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو ؟ آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو ؟ چون روزگار غم که رود رفته ایم و یار حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو ؟ چون می روم به بستر خود می کشد خروش هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو ؟ آرید خنجری که مرا سینه خسته شد از بس که دل تپید که راه فرار کو ؟ آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد ؟ وان بوسه های...