-
جان یک جهان بیجان
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:24
وقتی که آزادی اینجا نیست تو آزادی هستی وقتی که شکوهی اینجا نیست تو شکوهی و آنگاه که اینجا شوری نیست نه پیوندی میانِ مردم تو پیوندی تو گرمایی جان یک جهان بیجان لبانات و زبانات پرسش است و پاسخ است در بازوانات در آغوشات آشتی شعله میکشد و هر هجرتِ ناگهان تو گامی به سوی بازگشت است تو سرآغاز آیندهیی جان یک جهان...
-
من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتو
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:03
من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتو به کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتو ره صبر چون گزینم من دل به باد داده که به هیچ وجه جانم نکند قرار بیتو صنما به خاک پایت که به کنج بیت احزان به ضرورتم نشیند نه به اختیار بیتو اگرم به سوی دوزخ ببرند باز خوش خوش بروم ولی به جنت نکنم گذار بیتو نفسی به بوی وصلت زدنم بهست جانا که چنین...
-
خیلی زود عاشقت شدم
دوشنبه 8 خرداد 1396 12:05
خیلی زود عاشقت شدم و نگاهم را پنهان کردم زمانی نگذشته بود که تمام قصه های عاشقانه را آتش زدم دیگر نیازی به این تاریخ افسانه ای نیست من به شناخت عمیقی رسیدم در همان دقایقی که چشمانت را دیدم نزار قبانی مترجم : بابک شاکر
-
رقص جنون
دوشنبه 8 خرداد 1396 12:04
در آغوشم میگیری اوج میگیرم رقص می کنم ، رقص عشق رقص جنون باران اشک می بارد گل میکند احساسم بر تنم بوسه میزنی جوان میشوم شوق می کنم شوق ادامه شوق زندگی طوفانی می شوم می نوردم لبانت را عشقم لمس می کنی دیوانه میشوم داغ می کنم داغ خیال داغ رویا نفس به نفس میشویم دیگر تمام میشوم می سوزم خاکستر میشوم آتش به جانم میزنی آتشی...
-
درد زمانی ست
دوشنبه 8 خرداد 1396 12:01
و درد زمانی ست که اشکها در چشمان تو عمیق تر می شوند و تو را به ژرفا می برند چون آبهای زیرزمینی و بالا می آورند چون صدای پژواک دار سربسته و سرگردان میان سینه ها و درد زمانیست که گلو بی عطش خشک می شود پلک می پرد و دخترکی پشت پنجره باچشمان سفرکرده اش به زلال می نگرد بسام حجار شاعر لبنانی
-
زخم
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:58
سرباز خسته و زخمی از راه رسید زن از خانه رفته بود زخمی که او را در قطار و جنگل و جاده نکشته بود در خانه کشت رسول یونان
-
در اندیشهی تو خواهم بود
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:55
در اندیشهی تو خواهم بود بیشتر از سایهای مبهم نخواهم بود در لحظهای خواهم زیست که شادی و حسرت چشمان تو را میسوزانند ولی میخواهم همیشه ناشناس بمانم در تو ناشناخته بهسادگی پیچیده در شادکامیات پریشان در نور خویش تو و من ، فقط زنده در آن و چنین عاشقِ نامحسوس در انتظار ناپیدایی ولی شاید دیگر به سایهای نازک از هم جدا...
-
باید با من حرف می زدی
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:50
باید با من حرف می زدی من محتاجِ یک جمله بودم جمله ای از تو که مرا از آغوشِ زنجیرهای نَنوشتن برَهاند باید با من حرف می زدی تا چیزی می نوشتم کلیدِ ادامه ی زندگی ، در حنجره ی تو بود در صدای تو تویی که در من من را گُم کرده بودی سیدمحمد مرکبیان
-
با تو بودن
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:48
با تو در هر ثانیه قلبم از نو متولد میشود من از نو متولد میشوم و هستی از نو متولد میشود عبدالعزیزجویدة برگردان : اسماءخواجه زاده
-
آرزوی مردن
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:43
کاش میشد برای ساعتی مُرد آن وقت است که میفهمی چه کسی از نبودنت دق میکند و چه کسی ذوق دلم ساعتی مُردن میخواهد حسین پناهی
-
اینک قلب من تویی
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:38
بدان که این دیوارها برای جدا کردن ما کافی نیست این میله ها این دروازه های آهنی این هوا باور کن بعضی اوقات مانند مشتی سنگین قدرتمند می شوم بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف بی دلیل نیست تا وقتی که این عشق در وجود انسان زبانه می کشد بر کدام سختی فاتح نشده است ؟ رفیق من روزهای زیبا از ایستگاه سختی ها می گذرد انسان قطره قطره...
-
هنر زن بودن
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:34
زنان و درختان چقدر به هم شبیهاند هر دو ریشه دارند و برگ و بار میدهند هر دو بهارهای بسیار دارند و زمستانهای بسیارتر هر دو به نور محتاجاند و هر دو نفس میبخشند و زندگی و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است برای بریدنها ، برای شکستنها برای قطع امیدها اما هنر زن بودن جوانه زدنهای پیدرپی است حتی وقتی شاخههایت را...
-
برای دختر موج
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:29
صبح فردا ما قهوه نخواهیم نوشید و هیچ دسته گلی به میعادگاهمان نخواهد آمد با اوهام غربت خود به خواب می رویم هرکداممان در شب سرما در بستر خود غرق خواهیم شد و سپس ؟ سپس جای بوسه ها برگونه ها خواهد خشکید و در همآغوشی عشقِ بلند بالا انکار خواهد شد فردا مهتاب در حوض ایوانهایمان شاخ و برگ در می آورد و نورش ، شال می بافد برای...
-
از زلف هر کجا گرهی برگشادهای
دوشنبه 8 خرداد 1396 11:26
از زلف هر کجا گرهی برگشادهای بر هر دلی هزار گره برنهادهای در روی من ز غمزه کمانها کشیدهای بر جان من ز طره کمینها گشادهای بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی الا بر وفا و مهر کز این دو پیادهای گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل تو خود ز مادر از پی این کار زادهای دیدی که دل چگونه ز من در ربودهای پنداشتی که بر سر...
-
در انتظار تو هستم
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:47
در انتظار تو هستم که خود را به من نمی رسانی روزها و شبهای سختی دارم همه اش کنار جاده ایستاده ام تمام سایه ها فریبم می دهند تمام عابران دروغ می گویند مگر می شود زنی را ندیده باشند با پیراهن آبی موهای شانه کرده کفش های سفید که می رقصد شعر می خواند و می آید مگر می شود زنی را ندیده باشند که نام مرا تکرار می کند وسراغ مرا...
-
بیا منصف باشیم
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:44
بیا منصف باشیم معامله ای عاشقانه تو برای همیشه کنارم بمان و من تا به ابد به دور حضورت می گردم تو برای همیشه بارانی بپوش من تا همیشه باران می شوم می بارم به لحظه هایت تو بغض کن من اشک می شوم تو بخند من شوق می شوم تو ببین من از نگاهت مست می شوم بیا منصف باشیم تو برایم تب کن من برایت می میرم عادل دانتیسم
-
یافتن عشق
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:41
نه مرگ ، بی نفس ماندن است و نه زندگی ، تمامی نفس گرفتن بلکه زندگی ، یافتن عشق در دیگریست تا عمر را به یادش صرف کنی اوغوز آتای مترجم : سینا عباسی
-
درمان زخم ها
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:34
بیا بیا و زخم هایم را ببند بیا بیا تا زخم هایت را ببندم فردین نظری
-
ندیدن روزهای بدتر
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:29
اینکه به تو پشت کرده و می روم برای دیدن روزهای بهتر نیست برای ندیدن روزهایی است که شاید از این هم بدتر باشند تورگوت اویار ترجمه : سیامک تقی زاده
-
تنهایی با من است
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:25
حالا دیگر تنهایی ام آن قدر بزرگ که شده است که می تواند دستم را بگیرد و از تمام خیابان های شلوغ عبور دهد حالا دیگر تنهایی ام آن قدر عمیق شده است که می تواند مرا در خود غرق کند حالا دیگر تنها نیستم تنهایی با من است نسترن وثوقی
-
زندگی کردن
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:20
اینکه می گویند من بدون تو نمی توانم زندگی کنم من از آن دسته نیستم من بی تو هم می توانم زندگی کنم اما با تو جور دیگری زندگی خواهم کرد ناظم حکمت ترجمه : فرشته درویشوند
-
ترانههای دخترانِ مِیخوش
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:16
شنیدهام یک جایی هست جایی دور که هر وقت از فراموشیِ خوابها دلت گرفت میتوانی تمامِ ترانههای دخترانِ مِیخوش را به یاد آوری میتوانی بیاشارهی اسمی بروی به باران بگویی دوستت میدارم یک پیاله آب خُنک میخواهم برای زائران خسته میخواهم دیگر بس است غمِ بی بامدادِ نان و هَلاهلِ دلهره دیگر بس است این همه بیراهرفتنِ من...
-
برای همدیگر
دوشنبه 1 خرداد 1396 11:03
پیشترها فقط چشمهایت را دوست داشتم حالا چین و چروکهای کنارشان را هم مانند واژهای قدیمی که بیشتر از واژهای جدید همدردی میکند پیشترها فقط شتاب بود برای داشتن آنچه داشتی ، هربار دوباره پیشترها فقط حالا بود ، حالا پیشترها هم هست چیزهای بیشتری برای دوست داشتن راههای بسیاری برای انجام دادن این کار حتا کاری نکردن خود...
-
راز نگهدارترین
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:53
ای تو با روح من از روز ازل یارترین کودک شعر مرا مهر تو غمخوارترین گر یکی هست سزاوار پرستش به خدا تو سزاوارترینی تو سزاوارترین عطر نام تو که در پرده جان پیچیده ست سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر بی تماشای تو روز و شب من تارترین در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین...
-
تاس رو بنداز
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:50
تاس رو بنداز اگه می خوای امتحان کنی بروتا ته خط اگر نه همون بهتر که شروع نکنی اگر می خواهی امتحان کنی .بروتا ته خط شاید قیمتش از دست دادن دوست دخترهات ، زن هات ، فک وفامیلت ، شغلت یا شاید عقلت باشه تا ته خط برو شاید قیمتش سه چهار روز گرسنگی باشه شاید هم یخ زدن رو نیمکت پارک شاید قیمتش زندان رفتن باشه ریشخند تحقیر یا...
-
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:38
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل سوخته پوینده شب و روز دوانم با کس نتوانم که بگویم غم عشقش نه نیز کسی داند این راز نهانم ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم عمری سپری گشت من اندوه خورانم از بس که همی جویم دیدار فلان را ترسم که بدانند که من یار فلانم از ناله...
-
می خواهم تو را
شنبه 23 اردیبهشت 1396 12:03
می خواهم تو را به آتش بیاندازم سپس از آتش نجات داده و بر رویت آب بپاشم نگاهت کرده و به جای دردهایت بسوزم می خواهم تو را در آب غرق کنم بعد وقتی که داری خفه می شوی تو را در آغوش بگیرم و به ساحل ببرم نفسم را در نفس ات بدمم و بیدارت کنم آن قدر که قلبم به شماره بیافتد می خواهم تو را به زیر قطار هل بدهم همانگونه که خودم می...
-
بى حواس ترین زن دنیا
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:57
این روز ها بى حواس ترین زن دنیا منم که در گذر از میان مردم شهر با هر عطرى به یاد تو مست مى شوم و در چهار خانه ی هر پیراهنى شبیه تو بیتوته مى کنم این روز ها هستى و نیستى و میان بى حواسی هاى معلقم قدم مى زنى تو را مى گردم در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند و سراغ تو را از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم نیستى که...
-
تو دروغ کدام عشق بودی ؟
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:50
نه آنکسی که رفته است باز می گردد و نه آنکسی که مانده است از انتظار دست می کشد تو دروغ کدام عشق بودی ؟ که اینگونه بی خیال گذاشتی ورفتی قهرمان تازه اوغلو مترجم : سینا هولاسی عباسی
-
بانوی من
شنبه 23 اردیبهشت 1396 11:45
دست های تو شادخواری سه شاعر حکیم است که جام تلخ در کام شیرین می ریزند تا داستان دلدادگی مرا ببافند اشک های من گریه های سه زن زیباست که از دلتنگی ات در قلب من نام تو را مزه مزه می کنند بانوی من جشن المکاشفه ی سه پادشاه بزرگ چشم های توست به سلامتی خودت بنوش عباس معروفی