-
تنها ترس با من میماند
یکشنبه 1 اسفند 1395 11:16
میخواهم که بگریم اشکهایت را برای تو اما چشم تو خشکیده است شنزار و نمک آنقدر که اشکهایم برهوتی از تو ساخته است از من چه مانده است خشمام که خاموشاش کردهام کینهام که دیگر نمیشناسماش حتا اگر در خیابان ببینماش و اُمّیدم که بازش نمینهم اما همه از دست میروند آرامتر از عمری که لمسات کردهام و تنها ترس با من...
-
ای شاه حُسن جور مکن بر گدای خویش
یکشنبه 1 اسفند 1395 11:02
ای شاه حُسن جور مکن بر گدای خویش ما بنده توییم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای غیر و وصال از برای خویش گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار جایی نرفته است که آید به جای خویش ای من گدای کوی تو، گر نیست رحمتی باری نظر دریغ مدار از گدای خویش صد بار آشنا شده ای با من و هنوز بیگانه وار می گذری ز...
-
به تو وعده میدهم
جمعه 22 بهمن 1395 18:45
تو با اندامی از بهشت زیباتر چشمانی از خورشید روشن تر لبهایی که شراب از آن مست خواهد شد وعده خواهم داد تو را درون خودم غسل خواهم داد و دو فرشته سبز را درون سینه هایم خواهی نوشید به تو وعده میدهم در این بهشت آرامش هیچ گناهی موجب هبوط نیست هیچ فعلی حرام نخواهد بود همه جا آزاد است و همه کار رهایی است به تو وعده میدهم به...
-
تنها شاعری شکستهام
جمعه 22 بهمن 1395 18:42
میخواستم نوازندهای دورهگرد بشوم تا تو را شهر به شهر به گوش دنیا برسانم یا بالرینی که با اسلیمی دستهام خطوط خوابهای خوش تو را تصویر کنم نه نوازنده شدم ، نه بالرین تنها شاعری شکستهام که تو را در جام جادویی کلمات میریزد و جرعه جرعه مینوشد مریم ملک دار
-
دوستت دارم
جمعه 22 بهمن 1395 18:36
دوستت دارم تو را به عنوان چیزهای تاریکی که باید دوست داشت دوست دارم در خفا, بین سایه و روح دوستت دارم به عنوان گیاهی که هرگز نمی شکوفد اما نور گلها را در خود پنهان کرده است ممنونم بابت رایحه ای که در من پنهان است که از عشق است که از زمین بلند می شود دوستت دارم بی آنکه بدانم چگونه ، کی ، و چرا تو را بی شایبه دوست دارم...
-
دلم برایت تنگ شده
جمعه 22 بهمن 1395 18:32
می نویسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه می نویسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ می شود اصلا تا سرم را از رویت برمی گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم...
-
قلب بال هایی دارد
جمعه 22 بهمن 1395 18:22
قلب بال هایی دارد که پرواز می کند به هنگام دوست داشته شدن و کوچ می کند به وقت دوست نداشته شدن جاهد ظریف اوغلو ترجمه : علیرضا شعبانی
-
زمستان بود
جمعه 22 بهمن 1395 18:19
زمستان بود بوسه آتش زدیم و گرم شدیم غلامرضا بروسان
-
مرا دوست داشته باش
جمعه 22 بهمن 1395 18:13
مرا دوست داشته باش همچون گذشتن از این سو به آن سوی خیابان نخست به من نگاه کن بعد مرا و سپس باز هم مرا نگاه کن جمال ثریا ترجمه : علیرضا شعبانی
-
شاید عشق همین باشد
جمعه 22 بهمن 1395 18:10
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایم نداشتنِ تو عجیب به چشم می آید چنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می روم و صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنم ندارمت اما همین که می شِناسَمَت کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم. نداشتنت را هم دوست بدارم شناختنت را قدر بدانم...
-
تو کیستی ای زن
جمعه 22 بهمن 1395 18:03
و قرن ها از من می پرسند تو کیستی ای زن و باد از من می پرسد تو کجایی ای زن من روح ناآرام توام ای باد زمان مرا انکار کرده است از این رو من نیز مانند تو هیچ کجا نیستم نازک الملائکه مترجم : حسین منصوری
-
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو
جمعه 22 بهمن 1395 17:57
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافی ست مرا ، ای همه ی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش ، همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتش مان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا ، هرچه...
-
تو را در تو گم کرده ام
جمعه 22 بهمن 1395 17:52
هفت دریا را هفت آسمان را پشت سر می گذارم ولی گمان نمی کنم به تو برسم زیرا تو را در تو گم کرده ام من کنیز سرزمین سبز تو نیستم یک شاهزاده ی اسیر از نبردی خونین قرارهم نبوده باشم اما اگر تورا پیدا کنم کنیز سرزمین خشکت می شوم وشاهزاده ای که اسیر تو خواهد بود ولشکرش گیسوانش خواهد بود وشمشیرش چشمان سیاهش تواگر بخواهی هرچه...
-
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
جمعه 22 بهمن 1395 17:44
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت...
-
به تو حسد می ورزم
جمعه 15 بهمن 1395 12:14
به تو حسد می ورزم از آیینه ای که چهره ی زیبایت را به تو نشان می دهد حسد می ورزم از عشقم نسبت به تو از فنا شدنم در تو از رنجی که به خاطرت می کشم از صدایت از خوابت از تلفظ شدن نامت حسد می ورزم از غیرتم نسبت به تو از تعلق خاطرم به تو از آهنگ ها, شکوفه ها و پارچه ها از انتظار روز برای دیدنت از انتظار شب برایت از مرگ از...
-
بانوی من
جمعه 15 بهمن 1395 12:11
بانوی من سازت که کوک نباشد مخالف هم بزند من خواهم رقصید من با باد ها رقصیده ام با چهچه گنجشککان مست با تلاطم امواج حتی با صدای بوف کور به ساز نا کوک تو رقصیدن که کاری ندارد تو سازت بزن ، رقصیدنش با من وحید خانمحمدی
-
اگر مرد می بودم
جمعه 15 بهمن 1395 12:03
اگر مرد می بودم دست زنی را عاشقانه می گرفتم ماه به ماه فصل به فصل می گشتیم ازعشق برایش می خواندم و می گفتم تا آن زمان که از آن منی ازهیچ چیزنترس آخرزنان ازخیلی چیزها هراس دارند ازتنهایی ، ازدلتنگی ، ازدیروز و فردا اززشت بودن ازاینکه بایکوت شوند ازپیری ازاینکه کسی دیگر جایشان رابگیرد برای ازبین بردن هراس مرد نه احتیاج...
-
مثل مرد
جمعه 15 بهمن 1395 12:01
مثل مرد پای نبودنت ایستاده ایی وهمچنان نیستی تو مردترین زنی هستی که تا به حال ندیده ام کامران رسول زاده
-
پناه بردن
جمعه 15 بهمن 1395 11:58
بعضی ها به شعربعضی به ترانهبرخی به فیلمو عده ای هم به کتاب پناه می برنداما مدت هاست که آدم ها دیگربه همدیگر پناه نمی برنداوغوز آتایترجمه : سیامک تقی زاده
-
دستت را به من بده
جمعه 15 بهمن 1395 11:54
حس خوب داشتنت حس رویش است از اعماق قلب گیاه حس نوازش سازی که نت به نت روحم را می نوازد تو همان شعری که هر بار می سرایمت بداهه ای شیرین و گوارایی دستت را به من بده سبز میشوم ریشه های من در توست تارا کاظمی
-
محبوب من
جمعه 15 بهمن 1395 11:44
من در شور عشقم محبوب من چه نعمت بزرگی است اینکه صبحگاهان چشم باز کنی و کسی را ببینی که صدایش می کنی محبوب من چقدر خوب است که قهوه را در دستهای تو بنوشم و شب را در باغی معطربگذرانم چه نعمت بزرگیست اینکه زن انسانی را بشناسد که کلید عیب را به او هدیه می کند و حامی اوست من به همه ی زبانها ی دنیا دوستت دارم آیا تو نام...
-
مرا عشق تو در پیری جوان کرد
جمعه 15 بهمن 1395 11:35
مرا عشق تو در پیری جوان کرد دلم را در غریبی شادمان کرد به آفاق شبم رنگ سحر داد مرا آیینه دار آسمان کرد خوشا مھری که چون در من درخشید جھان را با من از نو مھربان کرد خوشا نوری که چون در اشک من تافت نگاهم را پر از رنگین کمان کرد هزاران یاد ، خودش را در هم آمیخت مرا گنجینه ی یاد جھان کرد غم تلخ مرا از دل به در برد تب شوق...
-
تو نقطه ضعف من هستی
جمعه 15 بهمن 1395 11:30
تو نقطه ضعف من هستی مرا با تو می توان ویران کرد وُ به پریشانی کشاند تو بیشترین نقطه ضعف من هستی من فقط از تو می توانم سقوط کنم وُ متلاشی گردم مرا تنها تو می توانی خُرد کنی از حرف های دیگران آزرده خاطر نمی شوم وُ به رفتار بد هیچ کسی توجه نمی کنم فقط ذرّه ای بی میلی تو مرا ایستاده می کُشد تو بیشترین نقطه ضعف من هستی در...
-
ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب
جمعه 15 بهمن 1395 11:25
ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب هر دم بجام لعل لبت تشنهتر شراب در ده قدح که مردم چشمم نشسته است در آرزوی نرگس مست تو در شراب ما را ز جام باده لعلت گریز نیست آری مراد مست نباشد مگر شراب بر من بخاک پات که مانند آتشست گر آب میخورم بهوایت وگر شراب هر دم که در دلم گذرد نیش غمزهات گردد ز غصه بردل من نیشتر شراب در گردش...
-
بی انصاف
شنبه 9 بهمن 1395 11:07
چقدر چشمهایم را بالا بگیرم و اشک ها را برگردانم ؟ سلّول به سلّولم از گریه های نریخته فرو ریخته است بی انصاف چرا راهِ شانه ات را به روی چشمهایم بستی ؟ مینا آقازاده
-
عشق و انتظار
شنبه 9 بهمن 1395 10:48
و خداوند عشق و انتظار را با هم آفرید این را من خوب می دانم منی که از انتظار تو به عشق رسیدم علیرضا اسفندیاری
-
فرصتی به من ده
جمعه 8 بهمن 1395 19:16
خنجری را که در پهلویم فرو رفته بیرون کش بگذار زنده بمانم عطر خود را از پوستم بیرون کن بگذار زنده بمانم فرصتی دیگر به من ده تا با زنی دیگر آشنا شوم که نام تو را از دفتر خاطراتم خط زند ببرد گیسوی بافته ات را که بر گردنم حلقه زده فرصتی به من ده در پی خیابان هایی بگردم که با تو در آن ها قدم نزده ام دنبال صندلی هایی بگردم...
-
من به تو تعلق دارم
جمعه 8 بهمن 1395 19:08
من به تو تعلق دارم گوش کن هر تپش قلبم فریاد نام توست نمی گویم عاشقت هستم چرا که عشق در برابر تو واژه ی حقیری ست تو خورشیدی هستی که در روز های سرد زندگی ام طلوع کردی گرمایی که اکنون احساس می کنم تنها دلیلش وجود مهربان توست لبخند ملیحت حالت معصومانه چشمانت و آهنگ دلنشین صدایت به من حق بده وقتی که نام کوچکم را صدا می زنی...
-
عدالت منصفانه
جمعه 8 بهمن 1395 19:04
این که هروقت خواستی بروی حق توست اینکه وقتی برگشتی در را به رویت باز کنم یا نکنم حق من است أدهم شرقاوی ترجمه : اسماء خواجهزاده
-
چشمهایت را می بوسم
جمعه 8 بهمن 1395 19:01
چشمهایت را می بوسم می دانم هیچ کس هیچ گاه در هیچ لحظه ای از آفرینش آنچه را که من در گرگ و میش نگاه تو دیدم نخواهد دید چشم هایت را می بوسم و زیر بارانی از واژه های تکراری تازه می شوم بعدها کسی دفتر شعرم را پاره می کند نام تو همه جغرافیای رنج مرا طی می کند و تو جاودانه می شوی بیهوده در انتظار منشین هرگز برای رفتنت...