-
فکر کن
یکشنبه 15 اسفند 1395 12:08
فکر کن فراموشت کرده ام وَ این واژه ها فقط هذیان های شاعرانه ایست که هر شب در حواس پرتی های عاشقانه بی اختیار از دهانِ قلمم بیرون می پرد فکر کن زنده ام وَ این گَردِ مرگی که نِشَسته روی عقربه ها با یک بهارِ تقویمی ، تکانده می شود فکر کن چشمهایم به هوای خاطره ها حساسند که اینهمه گریه به راه انداخته اند نگرانِ من نباش من...
-
پادشاهی از عشق
یکشنبه 15 اسفند 1395 12:01
دیشب پادشاهی مهمانم بود تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم سرزمین اندامم را مزارع گیسوانم را دریای چشمانم را همه را به او تقدیم کردم او با لشکری از لبانش آمده بود ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم که پادشاه بزرگی ازعشق بود سهام الشعشاع مترجم : بابک شاکر
-
زخم هایی که بر قلب داریم
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:51
زخم هایی که بر قلب داریم اگر چه جایشان هرگز خوب نخواهد شد ولی به یادمان خواهد آورد که ما هم کسانی را دوست داشته ایم حقیقتِ تلخ آنجاست که قلب همواره خواهد تپید زخم بارها باز خواهد شد و دوست داشتن چون عفونتی خوش خیم تمام وجودمان را خواهد گرفت شاید برای همین است که آدم های زخم خورده همیشه لبخندی ملایم و سرد روی لب دارند...
-
چیزی بگو
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:49
چیزی بگو مثل بهار مثلا شکوفه کن و یا ببار مانند رحمتی بر درونم یا رنگین کمان باش و روحم را در آغوش بگیر چیزی بگو فراتر از حرف باشد جانم را لمس کند چیزی بگو مثلا کنارت هستم تورگوت اویار ترجمه : مجتبی : نهانی
-
عشق ناشنواست
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:41
عشق ناشنواست شما صرفا نمیتوانید بگویید که دوستش دارید باید عشقت را نشان دهی پائولو کوئلیو
-
دوراهی دل
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:39
نهایتاً دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد یا باید خون شود یا سنگ عباس صفاری
-
صبح بخیر
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:33
صبح بخیر ای عشق گل چهره من صبح بخیر ای آنکه روشنی می بخشی به زمین با آفتابی تازه صبح بخیر ای تو که همواره در انتظار دیدار خورشیدی صبح بخیر صبح بخیر صبح بخیر ناظم حکمت ترجمه : علیرضا شعبانی
-
تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:29
تجربه مطلقا به کار عاشق نمی آید کسی که تجربه دارد قبل ازهرچیز می داند که نباید عاشق بشود تجربه ، عشق را باطل می کند بنابراین تجربه کل زندگی را باطل می کند عشق چیزی ست یگانه و یک باره اما تجربه یعنی تکرار یعنی بیش از یک بار عاشق شدن شرط اولش ، بی تجربگی ست دانایی هم خودش ، ضد عشق است نادر ابراهیمی
-
نبودن تو نام دیگر دوزخ است
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:26
چند بهار زیبا در حسرت تو غل و زنجیرها کهنه کردم کاش به موهایت گل های خون بزنم یکی این طرف ، یکی آن طرف کاش بتوانم نام تو را فریاد بزنم به چاه های بی انتها ، به ستاره ی لغزان حتی به چوب کبریتی که در دورترین موج اقیانوس افتاده است کاش به آن که گم کرده طلسم نخستین عشق ها را ، طلسم بوسه ها را و سهمی ندارد از غروبی ناگهانی...
-
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو
یکشنبه 15 اسفند 1395 11:14
گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو خوبان فزون از حد ولی نتوان به هر کس داد دل گر دل به یاری کس دهد باری به یاری همچو تو چون من نسازی یک نفس با سازگاری همچو من پس با که خواهد ساختن ناسازگاری همچو تو چون من به گلگشت چمن چون بشکفد آن تنگدل کش خار خاری در دل است از گلعذاری همچو تو...
-
عاشق که می شوی
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:54
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم...
-
تاریخ عاشقانه ها
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:39
تاریخ به دو قسمت تقسیم می شود تاریخ قبل از تو و تاریخ بعد از تو تاریخ قبل از تو را به یاد ندارم زیرا زیستن بعد از تو شروع شد شعرها بعد از تو زاده شدند صداها، رنگها و عطرها بعد از تو معنا پیدا کردند تاریخ بعد از تو تاریخ عاشقانه هاست علی اسکندرپور ( هادی ) کتاب به نام آزادی
-
تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:21
آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی آیا به این شک داری و هم چنین مهم ترین زن دنیا آیا به حرفم شک داری آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم...
-
تو گل من بودی
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:15
چقدر خوب بود تـــو گل من بودی هر روز به تو آب میدادم علف چرک های تو را می شستم و به بوی تنت مغرور میشدم شبها کنار لب ات رویا بو میکردم و روزها ، حسادت دنیا را چقدر خوب بود تـــو گل من بودی برای تـــو یک گلدان کوچک زیبا میساختم یک باغچه و حوضی پر از انار خوابت را کنار پنجره آفتاب میدادمو برای صبحانهات ،...
-
آه ای عشقِ بزرگ
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:01
انتظار نداشته باش حال که می روم پشت سر را نگاه کنم با آنچه برایت جا گذاشته ام بمان با آن عکس حزن انگیزِ من قدم بزن بر این جاده بمان شب برای تو نزول کرده شاید سپیده دم یکدیگر را بازیافتیم آه ای عشقِ بزرگ ای معشوقه ی کوچک پابلو نرودا ترجمه : بابک زمانی
-
به گل سرخ
یکشنبه 8 اسفند 1395 10:58
آه ، ای هستیِ باسخاوت ای گلِ سرخ کاین چنین عطرِ خود میفشانی هیچ میدانی ، ای دوست ، ای دوست زیر این آسمان روی این خاک روزکی بیشتر زین نمانی ؟ آری ، این دانم و نیک دانم کاندرین فرصتِ ناگهانی هیچ کس نیست جاودانی لیک در خاطرِ روزگاران آن بمانی که بیشک همانی شفیعی کدکنی
-
امر می کند
یکشنبه 8 اسفند 1395 10:52
امر می کند که خرامان بیا بخند و بیا رقصنده بیا امر می کند در آغوش من بیا زنانه بیا او همیشه تازیانه به دست دارد وجهان را در دستهای خودش می بیند او یک گلوله تفنگ است یک خنجر تیز و زندانی پر از سگهای نگهبان امر می کند و انتخاب می کند راه نمی رود زیرا برای راه رفتن باید امر کند زیرا به خودش نمی تواند امر کند در انتظار...
-
یار گمشده
یکشنبه 8 اسفند 1395 10:43
گر چشم دل بر آن مهِ آیینه رو کنی سیرِ جهان در آینه ی روی او کنی خاک سیه مباش که کس برنگیردت آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شود کایینه اش به اشک صفا شستشو کنی خواب و خیال من همه با یاد روی توست تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی درمان درد عشق صبوری بود ولی با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی خون می...
-
کیستم من ؟
یکشنبه 8 اسفند 1395 10:37
شب می پرسد کیستم من ؟ من راز تنهایی ، ژرف و سیاه اویم و سکوت طغیانگرش درونم را به عدم ،نقاب زده ام و دلم را با گمان گره بسته ام ودر این جهان سر گردانم مات مانده ام و قرن ها از من می پرسند کیستم من ؟ باد می پرسد کیستم من ؟ من آن روح سرگردان اویم در فراموشی زمان من همچو او ، بی مکانم مدام پیش می رویم و پایانی نیست می...
-
ما را به جز خیالت ، فکری دگر نباشد
یکشنبه 8 اسفند 1395 10:32
ما را به جز خیالت ، فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی ، زین خوبتر نباشد کی شبروان کویت آرند ره به سویت عکسی ز شمع رویت ، تا راهبر نباشد ما با خیال رویت ، منزل در آب دیده کردیم تا کسی را ، بر ما گذر نباشد هرگز بدین طراوت ، سرو و چمن نروید هرگز بدین حلاوت ، قند و شکر نباشد در کوی عشق جان را باشد خطر اگر چه جایی که عشق باشد...
-
خیلی تنهایم ، غمگینم
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:18
خیلی تنهایم ، غمگینم به واقع آن گونه که به چشم می آیم ، نیستم در تاریکی ها گم گشته ام به دنبال نورم ، در پیِ امید از مدت ها پیش هر چقدر می گردم درونِ چاه های تاریک بیشتر غرق می شوم کسی صدای فریادم را نمی شنود آن که می شنود هم توجهی نمی کند وُ نمی خواهد که نجاتم بدهد اما من در برابر این بی علاقگیِ مردم تشنه ی توجه و...
-
چیست عشق ؟
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:15
چیست عشق ؟ گاهی یک بوسه یک نگاه کوتاه یک لبخند گونه ای سرخ از شرم نگاه ضربانی تند یک دوستت دارم با لکنت عشق پنهان ترین پیدای عالم است یاس کرمانی
-
مرا رها نکن عزیزم
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:14
مرا رها نکن عزیزم تحمّل رفتنت را ندارم با اشکهای حسرتم نمیتوانم خودم را تسکین دهم میگویی باز میگردم اما تقدیر را باور ندارم با خاطراتی که برایم باقی گذاشتی من، بیتو نمیتوام زندگی کنم امید یاشار اوغوزجان مترجم : مجتبی نهانی
-
به جز تو
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:11
به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسپردم تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی امید صباغ نو
-
به چشمهایت سری زدم
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:08
به چشمهایت سری زدم چشم نبود کتاب آسمانی یک عاشق بود عاشقی که فریاد می زد و تمام شاعران جهان را به سوی خودش می خواند به قلبت سری زدم اسرار آفرینش یک زن را پنهان داشت ولی دم بر نمی آورد نتالی حنظل مترجم : بابک شاکر
-
بی رحمی جمعه ها
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:04
وقتی یاد گذشته میکنی مواظب باش جمعه نباشد جمعه میتواند قاتلت باشد بیرحمیاش مثل عشق من به تو هنوز پابرجاست چیستا یثربی
-
برف می بارد
یکشنبه 1 اسفند 1395 12:01
امشب خواننده ای دوره گردم و هنوز صدایی دارم برای تو ترانه ای را که دوست نداری خواهم خواند در تاریکی برف می آید تو در دروازه مادرید ایستاده ای و در برابرت تمام داشته های زیبای مان امیدواری ، حسرت و آزادی مان و سپاهی که کودکان را کشته است برف می بارد و شاید امشب پاهای خیس ات سردشان شده است برف می بارد و به تو که فکر می...
-
ما به بهشت بازمی گردیم
یکشنبه 1 اسفند 1395 11:39
لب تو بوسه ی مرا می شناسد مثل لب حوا که بوسه ی آدم را با این تفاوت که برای حوا آدم دیگری نبود و برای تو آدم های دیگر بسیارند اما هیچ آدمی برای تو من نمی شود پس هم تو حواتری و هم من ، آدم تر و این یعنی ما به بهشت بازمی گردیم افشین یداللهی
-
عشق ، انکار شدنی نیست
یکشنبه 1 اسفند 1395 11:25
عشق ، انکار شدنی نیست عشق ، انکارشدنی نیست گرچه با پایان زندگی فرداهایی جریان دارند آنگاه که دیگر نمی توانم به انتظار تو بمانم و تو ناگهان تمام عیار فرا می رسی و سرک می کشی به همه ی جاهای تاریک آنجا که برشیشه ها بوران برف برخورد می کند آنجا که انتظاری یک ساله ، یک قرن می شود آنجا که من و دوستانم گرمایی نداریم و تو به...
-
سلام می کنم
یکشنبه 1 اسفند 1395 11:18
به هرکه عشـــق به من می دهد سلام سلام می کنم به چراغ به «چرا» های کودکی به چال های مهربان گونه ی تو سلام می کنم به کوچه به کلمه ، به چلچله های بی چهچه به همین سر به هوایی ِساده سلام می کنم به بی صبری ، به بغض ، به باران به بیم باز نیامدن نگاه ِتو باورکن من به یک پاسخ کوتاه به یک سلام سرسری راضی ام یغما گلرویی