-
شعر عیدی
پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:23
اِمسال جای عیدی شعری برای من بگو که گُل از گُلِ تمامِ لحظه هایم بشکفد مینا آقازاده
-
عشق در نگاه آخر
پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:21
نه در نگاه اول بلکه عشق در آخرین نگاه است زمانی که می خواهد از تو جدا شود آن گونه که به تو می نگرد به همان اندازه دوستت داشته است ناظم حکمت ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
پنجشنبه 17 فروردین 1396 10:01
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی ای فضل خوش چو جانی وز دیدهها نهانی اندر اثر پدیدی در ذات ناپدیدی ای گل چرا نخندی کز هجر بازرستی ای ابر چون نگریی کز یار خود بریدی ای گل چمن بیارا میخند آشکارا زیرا سه ماه پنهان در خار...
-
تو زنده ای
یکشنبه 13 فروردین 1396 19:35
عزیزم تو از این جهان نرفته ای تو را کسی نکشت حتی اثری هم از تو نماند تو زنده ای و درون خانه چای می نوشی کودکانمان را نوازش می کنی و شعرهای من را می خوانی تو زنده ای آنان مرا کشتند مرا تکه تکه کردند مرا به گوری به نام جهان فرستادند و تو را عزادار کردند طاقت اشکهایت را ندارم بعد از من مراقب آسمانها باش نزار قبانی مترجم...
-
خوشبختی من
یکشنبه 13 فروردین 1396 19:26
این آینه را هر چه بیشتر پاک می کنم چشمهایم غمگین تر می شود نارنجی ، خوشبختی من همین آینه بود که تو در آن لبهایت را سرخ می کردی مژه هایت را تاب می دادی و از گوشه ی چشم لبخند می زدی خوشبختی من چیزهای کوچکی بود که همه را در دست های تو جا گذاشتم خنده هایم و همه ی موهای سیاهم حالا این آینه فقط بی تابی ام را نشان می دهد...
-
محتاج به تو
یکشنبه 13 فروردین 1396 19:16
تو را چه کسی اسرافت می کند در حالی که من به ذره ذره از تو محتاجم جان یوجل ترجمه : سیناعباسی هولاسو
-
عادت داشتم که ببوسم اش
یکشنبه 13 فروردین 1396 18:58
عادت داشتم که ببوسم اش حرف زدن که خیلی بلد نبودم این بود که حرف هام را مهربانی هام را دوست داشتنم را و حتی ترس ها و دلخوری هام را هم با بوسیدن نشان می دادم او هم راضی بود از من و بوسیدن هایی که آرامش می کرد فردین نظری
-
گواهی می دهم
یکشنبه 13 فروردین 1396 18:39
گواهی میدهم به گنجشکهایی که از چشمهای تو تا قلب من پرواز میکنند گواهی میدهم که من یکبار عاشقت شدم و هنوز هم غادة السمان ترجمه : اسماء خواجه زاده
-
خیالی نیست
یکشنبه 13 فروردین 1396 18:34
قمریهای بیخیال هم فهمیدهاند ، فروردین است اما آشیانهها را باد خواهد برد خیالی نیست بنفشههای کوهی هم فهمیده اند ، فروردین است اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد خیالی نیست سنگریزههای کنارهی رود هم فهمیده اند ، فروردین است اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد خیالی نیست همهی اینها درست اما بهار سفرکردهی ما...
-
گلهای شب بو
یکشنبه 13 فروردین 1396 18:08
گلهای شب بو هرشب پنهانی به اتاق خوابت می آیند عطر تنت را می ربایند و پاورچین پاورچین به باغچه برمی گردند مبادا گلهای سخن چین رازشان را آشکار سازند عدنان الصائغ شاعر عراقی ترجمه : زهرا ابومعاش
-
یک موی ترا هزار دام است
یکشنبه 13 فروردین 1396 17:55
یک موی ترا هزار دام است یک روی ترا هزار نام است زان سرو به بوستان بلند است کز قد تو قایم المقام است گر مه به تو ناتمام پیوست رخسار تو ، ماه من تمام است زلف سیهت فتاده در پای بهر دل خلق پای دام است دانا لب تو ، اگر ببوسد فتوی ندهد که می حرام است می بگذارد دل از تو ، زیراک تو آبی و آن سفال خام است خسرو به تو هم عنان...
-
عشق عشق میآفریند
یکشنبه 13 فروردین 1396 17:47
عشق عشق میآفریند عشق زندگی میبخشد زندگی رنج به همراه دارد رنج دلشوره میآفریند دلشوره جرأت میبخشد جرأت اعتماد به همراه دارد اعتماد امید میآفریند امید زندگی میبخشد زندگی عشق میآفریند عشق عشق میآفریند مارگوت بیکل ترجمه : احمد شاملو
-
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
یکشنبه 13 فروردین 1396 17:32
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت در شگفتم که در این مدت ایام فراق برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت برسان بندگی دختر رز گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت بوستان سمن و سرو و گل و...
-
من اگر معشوقه ى تو بودم
سهشنبه 8 فروردین 1396 19:32
من اگر معشوقه ى تو بودم صبح ها جاى باد و باران را تغییر می دادم فصلِ باران را مى آوردم بالاى خانه مان آن درختِ کاج را بالا می رفتم و روى بلندترین شاخه اش نامَت را روى ابر می نوشتم وَ مى سرودمَت من اگر معشوقه ى تو بودم هزار هزار آیه را براى ستایشَت به زانو مى کِشاندم و نامَت را بر دهانِ خدا مى بوسیدم من اگر معشوقه ى تو...
-
اگر بخواهی
سهشنبه 8 فروردین 1396 19:24
اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت با لب هایت در سکوت و این گل سرخ ، سکوت را نخواهد شکست مگر برای سکوتی ژرف تر این درخششِ لبخند ، ناگاه بی درنگ به آواز در نخواهد آمد هرگز اگر بخواهی یکدیگر را دوست خواهیم داشت با لب های تو در سکوت خاموش ، خاموش در میانه ی این چرخش ها آه ای پریِ بادها ، در قلمروِ ارغوانی ات بوسه ای...
-
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
سهشنبه 8 فروردین 1396 10:39
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد بی خلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود دیگران را تلخ میآید شراب جور عشق ما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربان گر بدین مقدارت آن دولت میسر میشود هرگزم در سر نبود اندیشه سودا...
-
به مناسبت روزمادر
یکشنبه 29 اسفند 1395 19:07
نه کنجکاو دیدن بهشتم نه نگران جهنم چرا که من هم خنده های مادرم را دیده ام و هم گریه هایش را ازدمیر آصف ترجمه : سیناعباسی هولاسو
-
عشق مبارک
دوشنبه 23 اسفند 1395 11:08
سال نو مبارک سال نو مبارک دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک کلمات چقدر تنگ می شوند وقتی که مثل دیگران می گوییم عشق مبارک نمی خواهم که عواطف و احساساتم بازگوی آرزوهای دیگران باشد عشق بسته بندی شده در پاکت های پستی را دوست ندارم تو را دوست دارم در آغاز سال همچنان که تو را در پایان سال عشق بزرگتر از همه زمان ها همچنان...
-
ای بهار
دوشنبه 23 اسفند 1395 11:03
سنتورها ، عودها ، ویلن ها ، عودها در دلشان ساز می زنند تا به محض رسیدنت خود به صدا درآیند ای بهار سرمنشأ بی پایانت کجاست تا نوشان نوشان بیایم و در منزلت آرام گیرم پل هایت کجاست تا از تلاطم این برف بگذرم جاده ها به نیت دیدنت راهی شهرها می شوند نمی یابندت ، دور می شوند کندویت کجاست تا زنبورانم از شکوفه گیلاست پر کنند...
-
اینجا چه میکنی ای زن ؟
دوشنبه 23 اسفند 1395 11:01
اینجا چه میکنی ای زن ؟ آن شاعر پرآوازه من نیستم تنها گوشه گیریی اندیشناکم ، شبیه اوست تنها اندوه ازلی ام فریاد غم هایم را نمیشنوی ؟ نزدم چه می جویی ؟ آن شاعر من نیستم کس دیگری ست آهای تو که در چمدانت به دنبال شاعر ی می گردی که نابود شد هرگز مرا نخواهی یافت من شبحی بیش نیستم که با چشم دیده نخواهم شد من واژه ای بی حروفم...
-
بهار من
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:57
بهار حلول توست آن گاه که سرگردانی ام را به پایان می بری در سپیده دم رمضان عشق بهار خنده ی توست آن گاه که دیوار دندانهایت فرو می ریزد درلحظه ی آوار عشق بهار شکستن کاسه ی چشمان توست آن گاه که اشک هایت طغیان می کنند با زلزله ی پلک هایت بهار رویش توست آن گاه از سفر اعماق زمین باز می گردی با تیک تاک حیاتی دیگر تو با بهار...
-
ای زن زیبا
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:53
ای زن زیبا تو نه شاعری نه نقاش من هم شاعرم هم نقاش اما که می داند چشم ها و دست های تو هر شب می سرایند و نقش می زنند ترسم از این است روزی چشم ها و دست هایت این راز را در کوچه و شهر و دنیا برملا کنند که این مرد نه شاعر است نه نقاش شیرکو بیکس ترجمه : کیان علیمحمدی
-
عید گلت خجسته ، گل بی خزان من
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:50
عید گلت خجسته ، گل بی خزان من یاس سپید وا شده دربازوان من باد بهاری کز سر زلف تو می وزد با گل نوشته نام تو را ، برخزان من ناشکری است جزتو مهر تو از خدا چیز دگر بخواهم اگر ، مهربان من با شادی تو شادم و باغصه ات غمگین آری همه به جان تو بسته است جان من هنگامه می کند سخنم درحدیث عشق واکرده تا کلید تو ، قفل زبان من بگشای...
-
هرگز به بندت باز نخواهم گشت
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:46
تا دیروز گمانم بود جهان بسته توست و خورشید از سمت تو طلوع می کند و ماه از جانب تو نمایان می شود و شب با تو سحر می شود و روز از چشمان تو سر می زند و امروز کافر شده ام مرا بکش اگر دلت می خواهد نمیخواهم توبه کنم هرگز به بندت باز نخواهم گشت دستم را خواهم شکست و دیگر باز نخواهم آمد حنان حسنی مترجم : بی بی سمانه رضایی
-
بر آستان بهارانم
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:42
من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم شکوه سبز بهاران را ، برین کرانه نخواهم دید که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید که خاک خفته مبدل شد ، به...
-
تنهایی
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:37
وقتی به هم نزدیک میشویم بیشتر از هم فاصله میگیریم وقتی با هم هستیم بیشتر تنهاییم آرام آرام خانهای در ذهنمان شکل میگیرد او تنهاست من هم تنهایم و از دودکش خانه اندوه بالا میرود دیوارهای گلی نامریی لخت و عور به هر طرف که مینگریم به خودمان برمیخوریم عزیز نسین ترجمه : رسول یونان
-
دختر و بهار
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:34
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز میگشود دو چشمان بسته را میشست کاکلی به لب آب تقره فام آن بالهای نازک زیبای خسته را خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید موجی سبک خزید...
-
خسته نیستم
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:29
خسته نیستم از به انتظار تو بودن به تو فکر کردن از روز های گذشته حتی اگر شکست دیگری را آغاز کنم خسته نیستم نه از عشق نه از دوستی و نه از مرگ با چشم های باز به شب نگاه می کنم خسته نیستم نه از درد نه از امید و نه از ترس به همراه پاییز ، کندن گودال را آغاز می کنم خسته نیستم نه از گذشته نه از اکنون و نه از آینده به تنهایی...
-
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
دوشنبه 23 اسفند 1395 10:17
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را زبان سوسن از ساقى کرامت هاى مستان گفت شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل چو دید از لاله کوهى که جام آورد مستان را ز گریه ابر نیسانى دم سرد زمستانى چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را سقاهم ربهم...
-
جدایی دیگر
یکشنبه 15 اسفند 1395 12:15
من به یک جدایی دیگر هیچ احتیاجی نداشتم دوباره برای چه آمدی ؟ قهرمان تازه اؤغلو ترجمه : سیناعباسی هولاسو