-
بازی برگ و باد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:20
شکسته بودم و هر تکّه از من گوشه ای از خانه افتاده بود خاطره ها برگ برگ فرو می ریختند از چشمم انگار پاییز از اتاقِ من شروع شده بود بازیِ برگ بود و باد وَ بارانی که بند نمی آمد باید برای چشمهایم کاری می کردم باید خودم را جمع می کردم از کفِ اتاق می بردم خیابان می بردم کافه می بردم پارک اما پرچمِ پاییز در تمام شهر بالا...
-
آرزوهای محال
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:16
آدم وقتی دستش به جایی بند نیست سراغ آرزوها میرود آرزوهایش که محال شد غرق میشود در خاطراتش میلان کوندرا
-
دوستت دارم
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:10
شنبه به یادت شروع شد یکشنبه دوستت دارم دوشنبه ، دو بار دوستت دارم سه شنبه ، سه بار زیر لب چهارشنبه ، چهار ، با فریاد پنج شنبه ، پنج هزاره ، تا بهشت جمعه ، تمام عشقهای جهان مال تو کاش هفته بیشتر بود کاش کاش عددها را تا بینهایت میشمردم و میگفتم دوستت دارم دوستت دارم چیستا یثربی
-
دلم معجزه می خواهد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:08
من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد و تو انگار معجزههایت را گذاشتهای برای روز مبادا چشماندازى عریان که دیرى در آن خواهم زیست چمنزارانى گسترده دارد که حرارت تو در آن آرام گیرد چشمههایى که پستانهایت روز را در آن به درخشش وا میدارد راههایى که دهانات از آن به دهانى دیگر لبخند میزند بیشههایى که پرندگاناش پلکهاى...
-
عشق هر جا رو کند آنجا خوش است
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:02
عشق هر جا رو کند آنجا خوش است گر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش ، دلکش است ای خوشا آن دل ، که در این آتش است تا ببینی عشق را آیینهوار آتشی از جان خاموشت برآر هر چه میخواهی ، به دنیا در نگر دشمنی از خود نداری سختتر عشق پیروزت کند بر خویشتن عشق آتش میزند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی...
-
به عشق
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:00
مادر خوابهای طلایی آی عشق ملکهی فرخنده ی لذات کودکی چه کس تو را هدایت میکند به رقص های آسمانی ؟ به هم رکابی تو که دلخواه پسران است و دختران و به دلبریها و افسونهای بی پایان ؟ من زنجیرهای جوانی ام را می گسلم بیش از این پای نمی نهم در دایره ی پر رمز و راز تو و قلمرو حکمرانی ات را به خاطر این حقیقت ترک میگویم...
-
ای جهانی محو رویت ، محو سیمای کهای ؟
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 11:55
ای جهانی محو رویت ، محو سیمای کهای ؟ ای تماشاگاه عالم ، در تماشای کهای ؟ عالمی را روی دل در قبله ابروی توست تو چنین حیران ابروی دلارای کهای ؟ شمع و گل چون بلبل و پروانه شیدای تواند ای بهار زندگی آخر تو شیدای کهای ؟ چون دل عاشق نداری یک نفس یکجا قرار سر به صحرا داده زلف چلیپای کهای ؟ چشم می پوشی ز گلگشت خیابان...
-
قول میدهم
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:45
قول میدهم مثل ستاره های روز برای سعادت تو خاموش شوم اشکهایم را دردستهایت بنشانم تنها فاصلهای میان دوجمله ی دوستت دارم ، دوستت دارم باشم انسی الحاج مترجم : سودابه مهیجی
-
در عشق
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:40
آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شکند و می میرد احمدرضا احمدی
-
انتظار
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:35
و یک زن در ظریف ترین نقطهی شب هنوز هم دوست داشته شدن را انتظار می کشد تورگوت اویار
-
اسم کامل تو
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:30
من چارهای جز به یاد آوردنِ نامِ تو ندارم دیگر لازم نیست از تاریکی بترسم اسمِ کاملِ تو کلماتِ مرا از نیزارهای تشنه عبور خواهد داد جای تردیدی نیست این خستگیهای خانگیست تمام خواهند شد سیدعلی صالحی
-
به دیدارم بشتاب
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:25
به دیدارم بشتاب این شکوفهها به همان سرعتی که باز میشوند فرو میریزند هستی این جهان بر پایداری شبنم میماند بر گلبرگ ایزومی شی کی بو شاعر ژاپن مترجم : عباس صفاری
-
تو را پنهان میخواستم
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:20
تو را پنهان میخواستم نگاهت را در رگ رگِ جانم پنهان کردم اما از چشمانم به بیرون راه کشید نامت را پنهانتر آنکه با دل نگفتم اما بادها از خاکها و خاکریزها گذشتند و بذر نام تو را بر گسترهی تمامِ زمین پاشیدند تو را پنهان میخواستم اما حالا سبز شدهای همهجا چشمانم را میبندم کودکانِ هرجا که بگویی نام آشنای تو را خنده...
-
ای خاطره پیش آی
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:15
ای خاطره پیش آی و نت هایت را هم ساز کن و آنگاه که بر فراز باد موسیقی تو شناور است من در جویباران خیره خواهم شد آنجا که دلدادگان آه می کشند و در رویا فرو می روند من به شکار اوهام ، که در گذرند خواهم نشست و در آینه ، آبی از جویبار زلال خواهم نوشید و آواز مهر را خواهم شنید و سرتاسر روز را خواهم غنود و در رویا فرو خواهم...
-
حال و هوای دل
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:10
این روزها دیگر تعداد موهای سفیدم را نمی دانم گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک یک روز کامل جشن می گیرم گاهی صد بار در یک روز می میرم حتی یک شاخه از محبوبه های شب یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است گاهی نگاهم در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنایی می کند گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را آهنگ یک موسیقی غمگین...
-
من اگر بمیرم
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:05
من اگر بمیرم ، غروبهنگام خواهم مرد برفی سیاه بر شهر میبارد راهها با قلبام پوشیده میشوند از میان انگشتانام آمدن شب را میبینم من اگر بمیرم ، غروبهنگام خواهم مرد بچهها به سینما میروند چهرهام را در گُلی دفن میکنم میخواهم گریه کنم قطاری از اعماق میگذرد من اگر بمیرم ، غروبهنگام خواهم مرد میخواهم سر برداشته...
-
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 06:00
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم هوش من دانی که بردست آن که صورت مینگارد عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد...
-
آهنگ عشق مان
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:49
به من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری با من بخند حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی با من گریه کن آن گاه که در اوج پریشانی هستی تمام زیبایی های زندگی را با من شریک باش و در کنار من با تمام زشتی های زندگی ستیز کن با من رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم در شادیِ هر چه می کنم شریک باش برای رسیدن به...
-
دست های تو
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:42
نمی دانم چرا می گویم آه از دست تو دست های تو زیباترین فعل ها را رقم می زدند نوازش می کردند شعر می نوشتند آهنگ می نواختند چای می ریختند دست های تو رفیق صمیمی دست های من اما آه از پاهای تو چه ساده رفتند روزبه معین
-
گذشته من
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:40
بارها زیرلب تکرار می کنم انسان تا چند روزی فرصت دارد باید تنها با خاطراتش زندگی کند آنچه گذشته است مثل اینست که هیچگاه نبوده است گذشته کمندی است که گلوی روحم را می فشارد وتوان رویا رویی با حال را از من می گیرد گذشته تنها وهم کسی است که نزیسته است آنچه را که پیش از این دیده ام دیگرهیچ بحساب نمی آید گذشنه و آینده واقعیت...
-
دوست داشتن بلدم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:34
شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم و گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم دو نفر را یک جا چه کار مى شود کرد ؟ دوست داشتن بلدم شمردن بلد نیستم آیدین روشن
-
برای تو
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:30
مال تو ام مثل هوای عصر تابستان آغشته به عطر غنچههای زیزفون مثل کوهِ درخشانی از برف در نور ماه بی تو من درختی بیبرگم زخمی تندبادِ بیبهار عشق توست هوای هستیام چیست جزیره بیدریا ؟ دانیل هافمن مترجم : جاوید ثقفی
-
غمگین نباش
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:26
غمگین نباش روزی گناه ما بخشیده خواهد شد روزی که همه خواهند فهمید ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم این سیب ما نبود که نصیب ما کردند شهاب مقربین
-
صبح می شود
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:23
صبح میشودبا من بیدار میشویپرندهها صدای تو را بر بالهایشان نقاشی میکنندباران شبانه قطع میشودکوچهها به مهمانی روز میروندتو میخندیبازار در چشمان تو بنا میشودطفلی مادرش را گم میکنددر سیمای تو پیدا میکندسخن میگوییمبه مقصد میرسند مسافرانچراغهای کشتیها روشن میشودماه به مهمانی دریاها میرودماهیها سفرههای...
-
می پرسد از من کیستی ، می گویمش اما نمی داند
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:14
می پرسد از من کیستی ، می گویمش اما نمی داند این چهره گم گشته در آئینه ، خود این را نمی داند می خواهد از من فاش سازم خویش را ، باور نمی دارد آئینه در تکرار پاسخ های خود ، حاشا نمی داند می کاودم می گویمش چیزی از این ویران نخواهی یافت کاین در غبار خویشتن ، چیزی از این دنیا نمی داند می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور...
-
گل زعفران
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:05
گل زعفران ، گل زعفران تنها تو حال مرا می فهمی و زنبورهای عسل هیچ کس ما را برای خودمان نمی خواهد من طاقت می آورم اما گاهی پاهایم لج می کنند اسب های غمگین در سرم آرام نمی گیرند و دستهایم مدام می پرسند پس کِی ؟ کی ؟ کجا ؟ گل زعفران با تو حرف می زنم کــه سوال نمی کنی من طاقت می آورم اما گاهی از خودم می پرسم اگر نقابم را...
-
رباعیات خیام
یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 11:02
چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را ========== این کوزه که آبخواره مزدوریست از دیده شاهیست و دل دستوریست هر کاسه می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست ========== در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت هر چند...
-
و ببوس مرا
پنجشنبه 22 فروردین 1398 12:13
و ببوس مرا بی وفقه باز هم بلند بلند ببوس مرا آری عشق همین سفرهای طولانی را می طلبد ایلهان برک مترجم : سیامک تقی زاده
-
کنار من باش
پنجشنبه 22 فروردین 1398 12:10
کنارِ من باش حتی اگر بهار نیاید حتی اگر پرندهای نخواند حتی اگر زمستان طولانی اگر سرما نفس گیر حتی اگر روزگارمان پر از شب پر از تاریکی باز یکی با نفس هایش عشق را صدا میزند دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من بیا بودن را اراده کنیم بیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویم لبریز و مست تاب بخوریم دنیا پر از عطرِ...
-
از من می گریزی ؟
پنجشنبه 22 فروردین 1398 12:07
از من می گریزی ؟ هرگز معشوق من تا زمانی که من منم و تو تویی تا زمانی که دنیا هر دو ما را در بر دارد من عاشق توام و تو افسونگر منی آنگاه که یکی انکار کند دیگری باید اصرار کند ر ابرت براونینگ شاعر انگلیسی