-
چهل سالگی
چهارشنبه 8 خرداد 1398 11:02
در چهل سالگی هم که باشی طنین صدای کسی که تو را به نام کوچکت بخواند و پشت هر بار که صدایت میکند عزیزم بگذارد میتواند عاشقات کند و تو بعد از تمام شدن حرفهایش دختربچهی هجده سالهای میشوی که دوست دارد بال در بیاورد از شوقِ عاشقی در چهل سالگی هم که باشی میشود آنقدر عاشقیات پرهیجان باشد که خاطرهی گرفتن دست گرم...
-
جای خالی تو
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:52
امروزکه منتظرت بودم نیامدی جای خالی تو می دانم با من از چه خواهد گفت جای خالی تو که آشوب به پا می کند همچون ستاره ای در حجم پوچی که جای گذاشته ای گفت که نمی خواهی دوستم بداری همچون طوفانی تابستانی که رخ می نماید و دور می شود اینگونه خودت را به وقت تشنگی ام از من دریغ می کنی عشق در بدو تولد ندامتی غیرمنتظره به همراه...
-
چون دو قطرهی باران
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:49
ما چون دو قطرهی باران یک صدا داریم چون دو قطرهی باران به سپیدی میانجامیم تو بر دستهای من میریزی و من از خود رها میشوم جدا از بی کرانی دریاها و گذران جویبار چون دو قطرهی باران چشم به هم داریم چون دو قطرهی باران که به هم آغشته شدهاند و یکی شدهاند چون دو قطرهی باران بر دورترین برگ یک بید چون دو قطرهی باران...
-
به تو فکر کردن
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:43
با آدم ها از صلح حرف زدن و همان زمان به تو فکر کردن از آینده گفتن و به تو فکر کردن از حق حیات گفتن و به تو فکر کردن نگرانِ هم نوعان بودن و به تو فکر کردن همه یِ این ها آیا ریاکاری است ؟ یا حقیقتی است که آخر بر زبان می آورم ؟ اریش فرید مترجم : بهنود فرازمند
-
پایان
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:40
جای هر بوسه شده زخمی گونی رسته به هر راهی نه سرشکی ز دل ابری نه صدای ز ته چاهی چه شد آن جام که هر شام به گردش بود چه شد آن نغمه که آن مست در این کو خواند چه شد آن سایه که رقصید براین دیوار چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند مرد نی زن به کجا رفت و چه شد آهنگ ؟ که زمین کوفت چنین نی را ؟ که به میخانه غبار سیهی پاشید ؟ که...
-
بیداری ، زندگی
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:35
چگونه بیدرد بیدار شوم ؟ بیدلهره آغاز کنم ؟ رؤیایم مرا به سرزمینی برد که در آن زندگی وجود ندارد و من میمانم بی روح بیاحساس چگونه تکرار کنم ؟ روزها را از پس دیگری افسانهی ناتمامم را چگونه تحمل کنم ؟ تصویر رنجهای فردا را با دشواریهای امروز ؟ چگونه مراقب خود باشم ؟ با زخمهایی که سر باز میکنند و حادثهها دلیل این...
-
بس که من دل را به دام عشق خوبان بستهام
چهارشنبه 8 خرداد 1398 10:30
بس که من دل را به دام عشق خوبان بستهام وز نشاط عشق خوبان توبهها بشکستهام خسته او را که او از غمزه تیر انداختهست من دل و جان را به تیر غمزه او خستهام هر کجا شوریدهای را دیدهام چون خویشتن دوستی را دامن اندر دامن او بستهام دوستانم بر سر کارند در بازار عشق من چو معزولان چرا در گوشهای بنشستهام چون به ظاهر بنگری...
-
گذشتهی من و تو
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:45
چه کسی میگوید گذشتهها گذشته است ؟ گذشتهی من و تو درون یاختههامان همچنان در کار روییدن است گذشتهی من و تو درختی ایست بارور که اشکها و لبخندها آبیاریاش کردهاند نه گذشتهها نگذشته است رزه آوسلندر ترجمه : حسین منصوری
-
من را شبیه خودم دوست داشته باش
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:40
من را شبیه خودم فقط شبیه خودم دوست داشته باش بی آنکه داشته باشمت بی آنکه دیده باشمت ، دوستت دارم آنقدر از تو نوشته ام که همه دلتنگت شده اند بی آنکه کسی بداند شاعرت هرگز تو را ندید اعظم جعفری
-
سیل تلخ زمان
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:35
اگر چه در روزهای درخشانت هستی صداهایی در میان جمعیت و دوستان جدید سرگرم ستودنت نامهربان و مغرور نباش بلکه به دوستان قدیمی بیشتر از هر چیز دیگری فکر کن سیل تلخ زمان برخواهد خاست زیباییت نابود میشود و از دست میرود برای تمامی چشمها به جز این چشمها ویلیام باتلر ییتس ترجمه : فروغ پرهوده
-
اگر حسود نبودم
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:30
اگر حسود نبودم برایت شعری می نوشتم که تمامِ زنانِ دنیا بعد از خواندنش عاشقت شوند سمانه سوادی
-
جوانی من باغی سبز بود
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:25
جوانی من باغی سبز بود باغی پر از زنان سبز هرگوشه ای زنی داشت نشسته کنار پریشانی هام جوانی من مادری داشت که دریا بود زیردرختان زیتون زیر رودخانه های خروشان مرا زایید ورها کرد جوانی من دختری داشت با موهای بلند وپریشان دختری که جهنمی ساخت ومرا درون آتش انداخت جوانی من زنی داشت با چشمان سیاه چشمانی که فرزندان نامشروعی...
-
همنشین نفسهای من شده ای خاتون
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:20
فرض کن پاک کنی برداشتم و نام تو را از سر نویس تمام نامه ها و از تارک تمام ترانه ها پاک کردم فرض کن با قلمم جناق شکستم به پرسش و پروانه پشت کردم و چشمهایم را به روی رویش رؤیا و روشنی بستم فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد و دیگر شبگرد کوچه ی شما صدای آواز های مرا نشنید بگو...
-
بیدار شو دلم
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:15
بیدار شو دلم زمان جدایی فرا رسید باد سیلی میزند بر تن لرزانم شبها بلند هستند ؟ یا من فقیرم ؟ که با نان و شعر و شراب روزگار میگذرانم بیدار شو دلم زمان جدایی فرا رسید بگذار مرگ هم بمیرد و من آخرین مرده باشم کوچه مانند یک گره به دور گردنم پیچیده است آنان که اشتباه زندگی کردند ، درست خواهند مرد این است قانون من احمد...
-
ای که به خشم کردهای ، قصد دل من ، این مکن
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:10
ای که به خشم کردهای ، قصد دل من ، این مکن سنگ مزن بر آینه ، آینه مشکن ، این مکن جام و گل است نوبتی ، جان و دل است نوبتی جام مشکن که نـَبوَد این جام شکستن ، این مکن ای شده از تو باغ دل ، غرق شکوفهها مرو گلشن من بدل مکن باز به گلخن ، این مکن تا به شتاب میدوی ، عمر منی که میروی از کفم و منت شده ، دست به دامن ، این...
-
سخنی با غم
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:05
آه ای غم نباید با تو چون سگی خیابانی رفتار کنم که به پشت در آمده برای تکهنانی خشک ، استخوانی بیگوشت باید اعتماد کنم به تو متقاعدت کنم نوازشکنان رامات کنم و به خانه پناهات دهم گوشهیی که مال خودت باشد زیراندازی کنار در ورودی بیندازم که بر آن بیآرامی و ظرف آبی خیالات نمیدانی که میدانم در پناه ایوان خانهام بهسر...
-
ای مدعی دلت گر ازین باده مست نیست
چهارشنبه 1 خرداد 1398 06:00
ای مدعی دلت گر ازین باده مست نیست در عیب ما مرو ، که ترا حق به دست نیست بگشای دست و جان و دلت را به یاد دوست ایثار کن روان ، که درین راه پست نیست با محتسب بگوی که : از قاضیان شهر رو ، عذر ما بخواه ، که او نیز مست نیست تا صوفیان به بادهی صافی رسیدهاند در خانقاه جز دو سه دردی پرست نیست من عاشقم ، مرا به ملامت خجل مکن...
-
عذاب با تو بودن
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:45
درباره زندگی من چیزی بهتر از عذاب الیم نیست عذابی که هر ثانیه اش با تو بودن است من شاعر شبها نیستم من خورشید را وصف کرده ام همیشه مرا در چهاردیواری خانه ای پنهان کرده ای تو ملک عذابی برای من جهنمی ساخته ای سرخ وخونین درباره زندگی من بهترین تعریف با تو بودن است که مرا به مرگ میرساند یوسف الخال شاعر لبنانی ترجمه : موسی...
-
با هر رنگی تو زیباتر می شوی
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:40
با هر رنگی تو زیباتر می شوی بنفش بباف و آبی بدوز و سبز بر سر کن و قرمز تنت کن و زرد بپوش و عنابی به پا کن نخ به نخ رنگ بدوز و تار به تار و پود به پود رویا و عشق بیآفرین شهر به رنگارنگ تو محتاج است رنگی بپاش بر سیاه و خاکستری ات قرن هاست که سیاه رنگ سال دختران است و سوگ ، تقدیر ناگزیرشان عرفان نظرآهاری
-
روزهای تنهایی ام
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:35
روزهای خاموش گذشت یکدیگر را ندیدیم حتی رویای سرابگونه ما را باهم جمع نکرد من تنهاییم و خود را با گام نهادن در تاریکی سرگرم میکنم در پشت شیشهی ضخیم و در پشت در در تنهایی من روزها گذشت روزهایی سرد و گذران که ملال شکآلودم را با خود بردند و در پشت در به کُندی میگذشتند آیا زمان بر ما گذشت ؟ نه ، ما در بیزمانی فرو...
-
با من حرف بزن
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:30
با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم که جز تو کسی نمی تواند شریک تنهاییم باشد با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم که بی تو در سکوت خود خیره میشوم با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد که تمام دنیای من بی تو جمعه میگذرد امیر وجود
-
عشق و مرگ
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:25
هر شعر میل به گمنامی دارد و مرگ نیز هر شعر از عشق میگوید و مرگ نیز مرگ از هر شعر عشقی عظیم میسازد شعر از هر مرگ عشقی بزرگ برای زیستن نه عشق ، سکوت است و نه مرگ اما بیسکوت آنها هیچاند مرگ آزمودن تجربهایست که سکوتاش می خواهد بازگوید شعر فریادِ این آگاهیست آنگاه که سکوت خاموش میماند کلام آماده است آنگاه که...
-
رویت روی تو
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:20
چنان زلال شود آن کسی که تو را یک بار فقط یک بار نگاه کند که هیچگاه کسی جز تو را نبیند از آن پس حتی اگر هزار بار هزاران چهره را نگاه کند یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدمهایش بدون رویتِ تو چشم گشوده باشند چگونه جهان به غربتِ ابدی دوباره عادت خواهد کرد اگر تو را نبیند رضا براهنی
-
مسافر سرزمین اسرار
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:15
مسافر سرزمین اسرار تو از سرزمین اسرار آمده ای و من از تو می ترسم آری ، آدمی همیشه از اسرار می ترسد باید به موقع می خوابیدم برای چشم به خوبی زیبایی برای گوش به خوبی لالایی و برای دل به خوبی هدیه تو از کجا می آیی ای پری ؟ راه گم کرده ای بر این خاک یا مسافری ؟ و من باید به موقع می خوابیدم تا خواب تو را می دیدم آنتوان...
-
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد ؟
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:10
نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد ؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد ؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو نامهربان چه خواهد کرد ؟ سرای خانه بدوشی حصار عافیت اسـت صبا به طایر بی آشیان چه خواهد کرد ؟ ز فیض ابر چــه حاصل گیاه سـوخته را ؟ شراب با مـن افسرده جان چه خواهد کرد ؟ مکن تلاش که نتوان گرفت دامن...
-
آن شب زن گریه کرد
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:05
آن شب زن گریه کرد اما نه برای آنکه مرد بشنود راستش گریه ی زن نبود که مرد را بیدار کرد صدایی دیگر بود ، صدایی واضح تر و این شرم میان خواب و بیداری تمام روز هیچ نشانی از اشک نبود و باز در شب زن تلاش می کرد تا بیصدا ناله کند آن شب زن گریه کرد اما نه برای آنکه مرد بشنود و مثل تمام شب های دیگر زن در نزدیکیش دراز کشیده بود...
-
باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 06:00
باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون...
-
الان هم اما
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:29
الان هم اما گاه که آتش بودی نه می سوزاندی ام نه گرمم می کردی وقتی رودخانه بودی نه غرقم می کردی نه لحظه ای تکان می دادی ام در آغوش موجی الان هم اما گردباد سکوتت را روزی ده بار روشن می کنی نه آنی ، آرام می گیری نزدم نه یک بار ، تنها یک بار مرا پا به پای خودت می بری رفیق صابر مترجم : حسین تقدیسی
-
وقت دلتنگی
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:25
وقتی دلتنگم به تو می اندیشم یاد تو مربعی ست محو و لرزان در زمینه ی خاکستری روشن در این مربع ها من با بهم زدن پلک هایم گذشته را نقاشی می کنم بین من و تو غبار و دیوار است به سحر این مربع ها من از دیوار می گذرم در رسیدن به تو تنها راه گذشتن است باید چراغ رنگ به دست بگیرم و در خاکستری هایم به دنبال تو بگردم ای کاش ای کاش...
-
زندگی خیلی کوتاه است
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 12:22
زندگی خیلی کوتاه است قوانین را کنار بگذار بدی ها را ببخش آهسته و طولانی ببوس یک عاشقِ واقعی باش تا می توانی بخند و هیچ وقت از چیزی که بر روی لبانت خنده نشانده پشیمان نشو مارک تواین مترجم : بهنود فرازمند