-
عکس مشترک
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:30
عکس های تنهای تو هم دلتنگیم را کمتر میکند هم بیشتر عکس هایی که دیگران از تو گرفته اند در آن مدت کوتاه آنقدر سرمان گرم بود و آنقدر به جدایی فکر نمی کردیم که نه عکسی از هم گرفتیم نه با هم و حالا اگر فقط یک دلیل ساده برای دیدار دوباره ی ما باشد گرفتن یک عکس مشترک است ما به عشق به همدیگر دست کم یک عکس مشترک بدهکاریم افشین...
-
آه چقدر دوستت دارم
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:25
آنچه را دیگران گرسنگی می نامند سیری من است آنچه را دیگران شوربختی می نامند نیکبختی من است نه گلی هستم نه خزه ای بلکه لکه ای هزارساله ام چنگ انداخته در سیمای سنگی کاش درختی می بودم کاش می توانستم در سرتاسر حیاتم ریشه های تو را بنوازم و شب و روز بنوشم کاش می توانستم آدمی باشم مثل آدمیزاد زندگی کنم و مثل آدمیزاد بمیرم آه...
-
دچار خواستن توام
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:20
دچار خواستن توام می دانی یعنی چه ؟ می خوابم که دوستت داشته باشم بیدار می شوم که دوستت داشته باشم نفس می کشم که دوستت داشته باشم با این همه ، روزمره نیستم در تکرار توست که نو می شوم من همان روز آخر اسفندم که هر روز تحویل می شوم به تو همیشه بهارم بهارم با تو و دوستت دارم کامران فریدی
-
خورشید من نیز تو باش
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:15
همه چیز اشارت به تو دارند به محض طلوع خورشید تابناک تو نیز بدنبالش خواهی آمد ، میدانم وقتی در باغ قدم میزنی تو گل سرخ همه ی رُزهایی نادرترین گل سوسن نیز با حرکات رقص تو ستارگان نیز به حرکت در میآیند و به دورت میگردند شب آه ، چه سرورانگیز بود شب که سایه لرزان تو در آن خیره کننده و زیبا ماه را میپوشانید تو روشن و...
-
بهارا ، زنده مانی ، زندگی بخش
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:10
بهارا ، زنده مانی ، زندگی بخش به فروردین ما فرخندگی بخش هنوز اینجا جوانی دلنشین است هنوز اینجا نفسها آتشین است مبین کاین شاخة بشکسته خشک است چو فردا بنگری ، پر بید مشک است مگو کاین سرزمینی شوره زار است چو فردا در رسد ، رشک بهار است اگر خود عمر باشد ، سر برآریم دل و جان در هوای هم گماریم میان خون و آتش ره گشاییم ازین...
-
سال هاى سال به تو اندیشیدم
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:05
سال هاى سال به تو اندیشیدم سالیان دراز تا به روز دیدارمان آن سال ها که مى نشستم تنها و شب بر پنجره فرود می آمدو شمع ها سوسو مى زدند و ورق مى زدم کتابى درباره ى عشق باریکه ی دود روى نوا ، گل سرخ ها و دریاى مه آلود و نقش تو رابر شعر ناب و پرشور میدیدم در این لحظه ى روشن افسوس روزهاى جوانى ام را مى خورم...
-
دلی یا دلبری ، یا جان و یا جانان ، نمیدانم
پنجشنبه 1 فروردین 1398 06:00
دلی یا دلبری ، یا جان و یا جانان ، نمیدانم همه هستی تویی ، فیالجمله ، این و آن نمیدانم بجز تو در همه عالم دگر دلبر نمیبینم بجز تو در همه گیتی دگر جانان نمیدانم بجز غوغای عشق تو درون دل نمییابم بجز سودای وصل تو میان جان نمیدانم چه آرم بر در وصلت ؟ که دل لایق نمیافتد چه بازم در ره عشقت ؟ که جان شایان نمیدانم...
-
پس تو کجا بودی ؟
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:45
این شفق را هم از دست دادهایم هیچکسی ما را دستدردست هم نمیدید این عصر وقتی شب نیلگون بر دنیا میافتاد من از پنجرهام جشن غروب را دیدهام سرِ تپههای دور گاه مثل یک سکه یک تکه آفتاب میان دستهای من میسوخت تو را از ته دل بهیاد میآوردم دلی فشرده به غم غمی که آشنای توست پس تو کجا بودی ؟ پس که بود آنجا ؟ گویای چه حرف...
-
نسل عشاق
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:40
کاش میشد که روزی دلم را مثلِ بذری بکارم که فردا باروَر گردد و نسلِ عشّاق از محیطِ زمین برنیفتد محمدرضا شفیعی کدکنی
-
روزهای سخت
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:35
روزهای خوبی نبود اما من در همان روزهای سخت هم تو را دوست داشتم جاهد ظریف اوغلو مترجم : سیامک تقی زاده
-
لحظههای تو بی من
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:30
همیشه دلم خواسته بدانم لحظههای تو بی من چطور میگذرد ؟ وقتی نگاهت میافتد به برگ به شاخه به پوست درخت وقتی بوی پرتقال میپیچد وقتی باران تنها تو را خیس میکند وقتی با صدایی برمیگردی پشت سرت من نیستم عباس معروفی
-
دو سال است
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:25
دو سال است هرجا میروم پنجره را با خودم میبَرَم دو سال است دنیا را دنبالِ تو میگردم دو سال است این دو چشم پنجرههایی رو به توست یوسف الصائغ مترجم : محسن آزرم
-
جایى براى خودت پیدا کن
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:20
جایى براى خودت پیدا کن که گنجایشِ همه ى غمها و شادى هایت را داشته باشد جایى که وقتى از خودت گم میشوى در آنجا خودت را پیدا کنى جایى پیدا کن که شبها مکان آرامشت و روزها تسلى خاطرت باشد جایى که هوایش همیشه معتدل و فصلهایش فصل دلخواهت باشد جایى را پیدا کن که وقت دلتنگى ستاره براى شمردن و باران براى باریدن داشته باشد جایى...
-
از نو زاده شوم
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:15
بهار صورتم را به سمت ابر ها بالا می گیرم و دعا گونه زیر لب پچ پچ می کنم با پرنده ها و علف ها شسته می شوم با نسیم ، با بهار خورشید پلکهایم را گرم می کند آه ! به خورشید بهار اعتمادی نیست در رؤیا به سر می برم یا حقیقت است ؟ هم هستم و هم نیستم در یک شهرک جنوبی ، در قهوه خانه ای ساحلی با پیچ و تاب بی پایان سنبل ها اینجا و...
-
فردا که چشم بگشایم
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:10
فردا که چشم بگشایم از تپهی روبهرو سرازیر خواهی شد به آنسوی دامنه اما و پنجرهام برای ابد گشوده خواهد ماند سپیدهدم زنبقها بیدار میشوند غوطهور در شبنم و بوی آویشن و بابونه از آغوشم خواهد گریخت کجای این درهی پرسایه خوابیده بودیم که جز صدای تیهوها و بوی آویشن بر شانههایم چیزی را به یاد نمیآورم ؟ همیشه دلهرهی...
-
تنهایی
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:05
تنهایی زلزدن از پشت شیشه ای است که به شب می رسد فکر کردن به خیابانی است که آدمهایش قدم زدن را دوست میدارند آدمهایی که به خانه میروند و روی تخت میخوابند و چشمهایشان را میبندند اما خواب نمیبینند آدمهایی که گرمای اتاق را تاب نمیآورند و نیمه شب از خانه بیرون می زنند تنهایی دل سپردن به کسی است که...
-
به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانم
چهارشنبه 22 اسفند 1397 06:00
به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانم چه خواهی کرد دل را خون و رخ را زرد می دانم یکی بازی برآوردی که رخت دل همه بردی چه خواهی بعد از این بازی دگر آورد می دانم به یک غمزه جگر خستی پس آتش اندر او بستی بخواهی پخت می بینم بخواهی خورد می دانم به حق اشک گرم من به حق آه سرد من که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم مرا...
-
تو را از دور دوست می دارم
چهارشنبه 15 اسفند 1397 12:10
تو را از دور دوست می دارم بی آنکه عطرت را بگیرم به گردنت بیاویزم صورتت را بنوازم تنها دوستت دارم همانطور از دور دوستت می دارم بی آنکه دستت را برگیرم دلت را به دست ارم در عمق چشمانت غرق شوم تو انگاری عناد به عشقهای چند روزه تو را نه مثل یک ولگرد بلکه مثل یک مرد دوست دارم همانطور از دور دوستت دارم بی آنکه پاک کنم اشکی...
-
تازهترین شعرم برای تو
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:58
یک روز بلکه پنجاه سال دیگر موهای نوهات را نوازش میکنی در ایوان پاییز و به شعرهای شاعری میاندیشی که در جوانیات عاشق تو بود شاعری که اگر زنده بود هنوز هم میتوانست موهای سپیدت را به نخستین برف زمستان تشبیه کند و در چین دور چشمانت حروف مقدس نقر شده بر کتیبههای کهن را بیابد یک روز بلکه پنجاه سال دیگر ترانهی من را از...
-
ای والاترین محبوب ترین
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:54
عشق من همه تعابیری که از عشق بزرگت گفته ام پیش پا افتاده اند کلمه دیگری یافت می شود آیا که دیگری کشف نکرده باشد تا مرا از این ورطه بیرون کشد ای والاترین محبوب ترین سعاد الصباح مترجم : محبوبه افشاری
-
تو نباشی
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:51
تو نباشی آب شدن برفها را فراموش میکنم نمیدانم آلالهها چه رنگیاند باران را فراموش میکنم نوشاخههای تاک را و چکهها را که گاه در چشمانم و گاه آواره در ابرهایند تو نباشی سرخ را فراموش میکنم زرد را فراموش میکنم که گاه رنگ دشواری نان و گاه رنگ روبانیست که میان گیسوانت داری تو نباشی دُرناها را فراموش میکنم...
-
غرورم از قلبم بزرگتر است
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:35
غرورم از قلبم بزرگتر است این را قبول می کنم اما گاهی درها را که می بندیم معنی اش این است لطفا این در را بزنید قهرمان تازه اوغلو ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
پشیمانم کن
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:30
پشیمانم کن از خواب و خیالاتی که دربست در طواف تو نبودهاند پشیمانم کن از تمام عطرهایی که بوی گریبان تو را نمیدادهاند شبیه تو را هیچ شهری و خیابانی به خود ندیده است بیا و پشیمانم کن از تماشای چهره هایی که در ازدحام خیابان ها اندکی شباهتی به تو داشته اند عباس صفاری
-
پایان یک داستان
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:23
تو را دوست خواهم داشت تا ابد در تمام لحظههای با تو بودن بوسه بر دستهایت خواهم زد همچو نوزادی زیبا که مادرش را دوست دارم دل شعرم همیشه بتپد در مقابل چشمانت دوست دارم به هم نامه و هدیه دهیم انگار که میان ما هیچ اتفاقی نیفتاده است دوست دارم پروانهی نگاهم هر روز پرواز کند عبدالله پشیو ترجمه : مختار شکریپور
-
سکوت
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:17
اکنون سکوت دیروز سکوت شاید فردا هم سکوت اکنون میدانم که گیاهان و نوزادانِ انسان در سکوت رشد میکنند این که میگویم نه به خاطرِ غروبهایِ سنگین و دلتنگی است و دوری از کسی که سالها در حافظه ی پهناورت حفظش کردی و خوب میدانی تا لحظه مرگ نخواهی دیدش دیگر هستیِ من برایِ بقا و ادامهیِ سکوت است همهی سازها و موسیقیِ...
-
ستارهی طلوع من
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:12
فقط تو میتوانی بیشتر از ونوس ستارهی طلوع من و ستارهی غروب من باشی همچون رزی پرپرت کردم تا روحات را ببینم ندیدماش اما همه پیرامون من افق کشورها و دریاها تا بیکران لبریز از بوی جاودانه شد چه غم از خشکسالی وقتی من در درونام چشمهی آبی رنگی میآفرینم برف بدون درخشش چه غم ؟ وقتی من در قلبام آتش سرخی میافروزم...
-
هم خواب رقیبانی و من تاب ندارم
چهارشنبه 15 اسفند 1397 11:04
هم خواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابم و از غصه ی این خواب ندارم دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست بسیار ستمکار و بسی عهدشکن هست اما به ستمکاری آن عهدشکن نیست پیش تو بسی از همه کس خوارترم من زان روی که از جمله گرفتارترم من روزی که نماند دگری بر سر کویت دانی که زِ اغیار وفادار ترم من بر...
-
شاید هرگز تو را نبینم
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:45
شاید هرگز تو را نبینم اما غمگین نیستم چرا که دریافته ام دوست داشته باشم اما اصرار نکنم عشق بورزم اما وابسته نشوم چشمانم را می بندم و خاطره ی آن شب را مرور می کنم بــه تو نگاه کردم به جزئیات زیبایی ات الیاس علوی شاعر افغان
-
بازگشت را تعبیری دوباره کن
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:40
آه ای فرسنگها دور از من بازگشت را تعبیری دوباره کن قشنگ کن غربتِ بی انتهای مرا قشنگ کن اتفاقِ غروب و کوچه و انتظارِ پنجره را رگبارِ بهاری شو ببار بی محابا ببار بر این تنِ مشتاق بگذار چون گذشته بیدی باشم که ازهر نسیمِ عشق می لرزد نیکى فیروزکوهی
-
هیچ کس نمی تواند بفهمد
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:35
هیچ کس نمی تواند بفهمد چه می گویم ، وقتی سکوت کرده ام که را می بینم ، وقتی که چشم بسته ام چگونه بی قرار می شوم وقتی بی قرار می شوم چه می جویم وقتی دست دراز می کنم هیچ کس هیچ کس نمی داند کی گرسنه ام ، چه وقت سفر می کنم کی راه می روم ، چه هنگام گم می شوم و هیچ کس نمی داند که رفتنم ، بازگشتن است و بازگشتم ، غیبت که ضعفم...