-
ای عاشقان
شنبه 9 دی 1396 11:13
ای عاشقان عشق خود را فراموش کنید وعشق این دو رابشنوید معشوق ، گلی درکنار پنجره بود وعاشق ، باد زمستانی چون بهنگام نیمروز یخی که شیشه های پنجره را پوشانده بود آب شد وپرنده زرد رنگی که بربالای بوته ی گل درقفس بود نغمه خوان شد باد ، گل را از پشت شیشه دید وجز دیدن کاریی نمی توانست کرد و از کنار او گذشت تا درتاریکی شب...
-
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
شنبه 9 دی 1396 11:10
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی نغنویدم زان خیالش را نمیبینم به خواب دیده گریان من یک شب غنودی کاشکی از چه ننماید به من دیدار خویش آن دلفروز راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق...
-
تنها نقطه رهایی
جمعه 1 دی 1396 19:02
هیچ کجای زمین آزاد نیستم نه غرب ، نه شرق تنها نقطه رهایی من آسمان است آنجا که تصویر زنی ایستاده با پیراهن سپید پرواز پرندگان را به من نشان می دهد تنها نقطه رهایی من پریدن است اگر بالهایم را از من نمی گرفتند آن زن با پیراهن سپید انتظار مرا می کشد و من روی زمین در اسارتم نزار قبانی مترجم : بابک شاکر
-
روزی خواهد آمد
جمعه 1 دی 1396 18:58
روزی خواهد آمد که خودت را در زمزمه ی گیتارِ یک کولی بشنوی و با خودت زمزمه کنی خودت را و کولی وار از زیبایی خودت رد شوی و حتّی ندانی این که آرزو می کنی ترانه ی تو باشد خودِ تویی ماندگارترین ترانه در الحان کولی ها زن اسطوره ای بی بختِ من روزی خواهد آمد که پیر شوی و من اما با تو که زیباتر از تویی در الحان تمام کولی های...
-
فصل رسیدن
جمعه 1 دی 1396 18:54
تو بهار را دوست می داری من پاییز را زندگی تو بهار است زندگی من پاییز گونه ی سرخ تو سرخ گل بهاری است چشمان خسته ی من آفتاب بی رنگ پاییز اگر من گامی دیگر بردارم گامی به پیش در آستانه ی یخ زده ی زمستان خواهم بود اگر تو گامی به پیش می آمدی و من گامی واپس می گذاشتم با یکدیگر به هم می رسیدیم در تابستان گرم و مطبوع شاندور...
-
برای رسیدن به تو
جمعه 1 دی 1396 18:47
برای رسیدن به تو راه نمیروم پرواز میکنم نمینویسم کلمه اختراع میکنم دعا نمیکنم باخدا همدستم چیزهای باعظمت را باید با عظمت خواست چیستا یثربی
-
شیرینی زندگی تو
جمعه 1 دی 1396 18:40
تو می توانی تلخی های چای قهوه و شراب را بنوشی می دانی برای چه ؟ چرا که دختری چون من قند روی میز زندگی توست کژال احمد شاعر کرد عراق مترجم : بابک صحرانورد
-
پاییز دارد تمام میشود
جمعه 1 دی 1396 18:34
پاییز دارد تمام میشود و رویاهای ناتمامِ مرا هیچ تویی به واقعیت نرسانده است چرا نمی آیی به انتظارهایی که پشت پنجره جا گذاشته أم پایان نمیدهی و به دادِ این روزهایِ یک نفره نمیرسی ؟ که باهم خیابانِ انقلاب را تویِ خاطراتمان ثبت کنیم کتاب های عاشقانه بخریم بجای تمام قلب های دنیا بِطپیم و روزهایِ سردمان را گرم بگذرانیم...
-
چقدر دیر ایستاده ای
جمعه 1 دی 1396 18:28
چقدر دیر ایستاده ای چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابان با هم روبرو می شویم تو از روبرو می آیی هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای قدم هایم آهسته تر می شود به یک قدمی ام می رسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز می کنی درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر می کشد و رعشه...
-
مگذار که فرزانهی فرزانه بمیرم
جمعه 1 دی 1396 18:23
مگذار که فرزانهی فرزانه بمیرم بگذار که دیوانهی دیوانه بمیرم میخانه دگر جای منِ بیسروپا نیست بگذار که پشتِ درِ میخانه بمیرم من بومِ هوس بودم و ویرانهی من ، دل بگذار که در گوشهی ویرانه بمیرم از خویش گسستم چو تو با غیر نشستی بگذار که در پای تو بیگانه بمیرم افسانه نما نام مرا خنده به لب ریز بگذار که ای شمع چو پروانه...
-
هر کاری که می کنم فقط به خاطر توست
جمعه 1 دی 1396 18:18
در چشمانم نگاه کن خواهی دید که برایم چه معنایی داری در آن به دنبال قلبت بگرد به دنبال روحت باش و وقتی من را آن جا یافتی دیگر به دنبال چیزی نخواهی گشت به من نگو که این کار ارزشی ندارد نمی توانی به من بگویی که حتی فایده ای ندارد که برایت بمیرم می دانی که حقیقت دارد هر کاری که می کنم فقط به خاطر توست به درون قلبت بنگر...
-
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
جمعه 1 دی 1396 18:00
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه ی خون زمین است فلک ، وین مه نو کهنه داسی...
-
خوشبختی
چهارشنبه 22 آذر 1396 12:16
تو با تمام غصه هایت خوشبختی منی به خاطر رسیدن به تو تحمل می کنم روزهای دوری را اوقات جدایی را همه چیز را تحمل می کنم فقط به خاطر روزی که همه شان را فراموش خواهم کرد بالاش آذراوغلو شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ترجمه : قادر دلاورنژاد
-
شعری برای تو
چهارشنبه 22 آذر 1396 12:12
مگر می شود تو را دید و برایت شعر نگفت ؟ کدام شاعر چنین فرصتی را از دست می دهد ؟ تمام شاعران با دیدنِ تو به حالِ خودشان برای تو شعر میگویند حتی بی آنکه بخواهند اما تو باید فقط شعرهای من را بخوانی آنها را به حال خودشان بگذار بگذار یک بار هم که شده عاشق به معشوق حکم کند تو باید فقط شعرهای من را بخوانی افشین یداللهی
-
دوست داشتن همان شرم است
چهارشنبه 22 آذر 1396 12:08
عشق ، دوست داشتن است بیدلیل دلبستن است بیسبب ، به کسی آب شدن است به وقت نگریستن به چشمانش از درون لرزیدن است به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود حتی در آغوش نکشیدن است از شرم زیرا که در اصل همان شرم است دوست داشتن جان یوجل مترجم : علیرضا شعبانی
-
ترس عاشقانه
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:55
به تمامِ دستهایی که عاشقانه به سمتم آمدند گفتم نه از ترسِ از دست دادنِ کسی که دوست داشتمَش ولی هرگز نداشتمَش فرید صارمى
-
بدرود دلبرم
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:52
موهامان را بالای سر جمع کردند و ما را به عقد یکدیگر در آوردند ما بیست و پانزده سال داشتیم از آن روز تا به امشب عشق ما را هیچ اندوهی نبود امشب آن لذت قدیم را در هم می یابیم گرچه شادمانی ما به زودی به پایان می آید من به راه طولانی ای می اندیشم که در پیش دارم بیرون می روم و به ستاره ها می نگرم تا شب را در جامه تازه اش...
-
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:14
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشق سوز ما ترک دلازاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟ چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز کو قدح ؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند دام صیاد از چمن دلخواه تر باشد مرا من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند عشق روز افزون من از بی وفایی های اوست...
-
تا ابد از آن تو هستم
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:09
تا ابد از آن تو هستم محبوب ترینم حکاکی شده روی سنگ سالهای بسیار دور زیر آن همه کلمات عاشقانه کالبدی خفته که روحش او را بسیار جوان جا گذاشته است گل های اندکی هر سال باز می گردند ولی واضح است قلب هیچ موجود زنده ای به اینجا تمایل ندارد از آن تاریخ تا کنون ابدیت نیز باید رفته باشد ولی به کجا رفته آنکه تا ابد از آن تو بود...
-
به بوسهای ز دهان تو آرزومندم
چهارشنبه 22 آذر 1396 11:07
به بوسهای ز دهان تو آرزومندم فغان که با همه حسرت ، به هیچ خرسندم تو از قبیلهی خوبان سستپیمانی من از جماعت عشّاق سختپیوندم برید از همهجا دست روزگار، مرا بدین گناه که در گردنت نیفکندم شرار شوق تو بر میجهد ز هر عضوم نوای عشق تو سر میزند ز هر بندم اگر تو داغ گذاری ، چگونه نپذیرم ؟ وگر تو درد فرستی ، چگونه نپسندم ؟...
-
در دیده به جای خواب آب است مرا
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:28
در دیده به جای خواب آب است مرا زیرا که به دیدنت شتاب است مرا گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خواب است مرا ابوسعید ابوالخیر
-
سوخت عشق تو من شیفته شیدارا
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:21
سوخت عشق تو من شیفته شیدارا مست برخاسته ای باز نشان غوغا را کرد در ماتم جان دیده تر وجامه کبود خشک مغزی دو بادام سیاهت مارا قاب قوسین دو ابروی تو با تیر مژه دور باشی است عجب قربت او ادنی را چون ازآن روی کسی دور کند عاشق را؟ چون زخورشید کسی منع کند حربا را؟ لب شیرین ترا زحمت دندان رهی ناگزیر است چو ابرام مگس حلوا را شد...
-
وا فریادا ز عشق وا فریادا
پنجشنبه 16 آذر 1396 11:15
وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا ابوسعید ابوالخیر
-
فریب
چهارشنبه 15 آذر 1396 19:40
شاید شایسته عشق تو نباشم مرا ملامت مکن تو امید ها و آرزوهایم را به فریب پاسخ گفتی و هماره خواهم گفت ظلم روا داشتی ام نمی خواهم بگویم چون مار حیله گری تو تنها بیشتر وقتها دلت را به عشق ها و خاطره های تازه می سپاری دلت را که مجذوب لحظه هاست و محبوب های بسیار دارد هنوز قلبت به تمامی در گرو کسی نیست اما این نمی تواند...
-
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد
چهارشنبه 15 آذر 1396 19:24
عشق راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است رسول یونان
-
تو امیدی یا خیال ؟
چهارشنبه 15 آذر 1396 19:15
تو امیدی یا خیال ؟ همیشه نام تو ورد زبان من است تو ابری یا مه ؟ دستم به تو نمی رسد سودابه شفا مترجم : رسول یونان
-
الان دقیقا کیستم ؟
چهارشنبه 15 آذر 1396 18:43
هر چه بیشتر فکر میکنم کمتر به یاد می آورم خودم را پیش از عاشقت بودن الان دقیقا کیستم ؟ ته مانده ای از خودم یا تمام تو ؟ یغما گلرویی
-
عشق در هر چیزیست
چهارشنبه 15 آذر 1396 18:35
عشق در هر طرحِ نوییست که در میاندازیم همچون پلها و کلمات عشق در هر آن چیزیست که بالا میبریم همچون صدای خنده و پرچمها و در هر چیزی که برای رسیدن به عشقِ راستین با آن میجنگیم همچون شب و پوچی عشق در هر چیزیست که افراشته میکنیم همچون برجها و سوگندها در هر چیزی که گردآوری میکنیم و میکاریم همچون کودکان و آینده و...
-
تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست
چهارشنبه 15 آذر 1396 18:28
تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست تو صبر گفتی و ، من خسته از شکیبایی تمام زندگی ام ، غرق در بهانه ی توست بهانه ی همه ی شعرهای من ، برگرد بیا که خانه ی قلبم ، پر از ترانه ی توست دل گرفته ی من ، همچو مرغ در قفسی تمام هوش و حواسش ، به آشیانه ی توست به کنج خلوت خود ، همچو ابر می بارم...
-
گام های تو
چهارشنبه 15 آذر 1396 18:22
گام های تو از سکوت من زاده شده اند قدیس گونه و آرام به طرف بستر شب زنده دار من پیش می آیند بی صدا وگنگ و یخ زده مخلوق هایی ناب سایه هایی الهی که حافظ یکدیگرند پروردگارا همه ی موهبت هایی که می جستم با همین گامهای برهنه به سوی من می آیند اگر تو با لب های بر آمده ات می خواهی با بوسه ای تسکین افکارم شوی شتاب نکن بر این...