-
نامه ی عاشقانه
سهشنبه 16 آبان 1396 18:29
دختری به زیبایی و لطافت تو در تمامی عمرم هرگز ندیده ام چشمهایی مانند چشمهای عاشقانه تو ندیده ام لبخندی مانند لبخند تو ندیده ام زیبا رویی همانند تو وجود ندارد گیسوانت مانند شاخه های اندوهگین بید مجنون است لبانت لطیف به شیرینی شهد عسل است چشمانت مانند ستارگان می درخشد در اعماق وجودم عشق مانند نوری است در آسمان قامت تو...
-
من باید زنده بمانم
سهشنبه 16 آبان 1396 18:21
من باید زنده بمانم تا به همه نشان دهم امید ، معجزه ی بزرگی ست عشق می آورد ، زندگی می بخشد من باید زنده بمانم تا طلسمِ این غم هایِ لعنتی را بشکنم و به تمام دنیا بگویم باید زنده ماند و زندگی کرد برایِ حسِ خوب شادی های ندیده ام آرزوهای محالِ بدست نیاورده ام برای زخم های این تنِ رنجور من باید زنده بمانم آسمانِ دل ما هم...
-
می خواهم که به من پاسخ دهی
سهشنبه 16 آبان 1396 18:15
می خواهم که به من پاسخ دهی حتی اگر بد حرف می زنم تمام چیزهایی را که تاکنون گفته ام فراموش خواهند شد هرچند برای من از این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترند می خواهم گوش کنی حتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بده نه در شعرم بلکه در اشکهایم نه وقتی بهترین هستم بلکه وقتی بدترینم آدرین ریچ مترجم : چیستا یثربی
-
به خاطر پاییز نیست
سهشنبه 16 آبان 1396 18:08
این برگهای زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه میافتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آنها پیشی میگیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت گنجشکها از روی عادت نمیخوانند سرودی دستهجمعی را تمرین میکنند برای خوشآمد گفتن به تو باران برای تو میبارد و رنگینکمان ایستاده بر پنجهی پاهایش سرک کشیده از پسِ کوه تا رسیدن تو...
-
آخرین جرعه ی این جام
سهشنبه 16 آبان 1396 18:00
همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده ی جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟ نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی...
-
تمامی آن شبی که تو نیامدی
سهشنبه 16 آبان 1396 17:53
تمامی آن شبی که تو نیامدی خواب به چشمانم نیامد بارها جلوی درگاه رفتم باران می بارید و دوباره برمی گشتم آن وقت ها نمی دانستم ، اما حالا می دانم آن شب هم همه چیز به قرار شب های بعدی می شد که تو هرگز نیامدی و خواب به چشمانم نیامد و دیگر انگار چشم انتظارم هم نبودم اما بارها جلوی درگاه میرفتم چون باران می بارید و هوا خنک...
-
دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش
سهشنبه 16 آبان 1396 17:45
دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش در دیده تویی و گر نه جیحون کنمش امید وصال تست جان را ورنه از تن به هزار حیله بیرون کنمش ابوسعید ابوالخیر
-
بگذار همه چیز آرام پیش برود
دوشنبه 8 آبان 1396 19:28
بگذار همه چیز ، آرام پیش برود آنقدر که هیچوقت به پایان نرسیم بگذار همه چیز ، آرام پیش برود تا همیشه قُلّه ای برای فتح ، باقی بماند بگذار همه چیز آرام پیش برود تا فرصتی برای باز گشتن باقی نماند ما هزار بار دنبال احساسمان دویده ایم این بار بگذار همه چیز آرام پیش برود افشین یدالهی
-
جرا اینجا نیستی
دوشنبه 8 آبان 1396 19:24
چرا اینجا نیستی تا دوستت دارم را از جنس خاک کنم از جنس تنم و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ بگذار دوستت دارم را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس های تو بدوزم عباس معروفی
-
جسور باش و رویا بساز
دوشنبه 8 آبان 1396 19:16
جسور باش و رویا بساز از آنچه نیستی جسور باش و رویا بساز از آنچه نداری جسور باش و رویا بساز آنگونه که واقعیت توست جسور باش و رویا بساز و بیدار که گشتی پاک نکن آن نمای رویایی و حقیقی ات را مارگوت بیگل
-
همه تو را می بینند
دوشنبه 8 آبان 1396 19:13
مادرت تو را می بیند خواهرت پدرت مردم غریبه هزار نفر تو را می بینند همه تو را می بینند آن وقت من که دوستت دارم من که از همه بیشتر دوستت دارم تنهایم علیرضا روشن
-
به ری را خواهم پیوست
دوشنبه 8 آبان 1396 19:08
حقیقت این است که من هرگز در زندگی سد راه کسی نبوده ، نیستم ، نخواهم بود من می دانم دیر یا زود به ری را خواهم پیوست چشم به راه من نباشید با این حال یقین دارم که بعد از مرگ دوباره باز خواهم گشت وصیت واژه های خود را برای شما باز خواهم خواند من این راه را هزاران بار با باد رفته و با باران باز آمده ام مسیری که به منزل...
-
به خاطر داری
دوشنبه 8 آبان 1396 19:04
به خاطر داری مرا دیدی و فرار نکردی اما رنگ رخسارت گریخت از آن موقع شفاف ماندی مثل شیشه از آن موقع شیشه ای در هواپیما ، در قطار در پنجره ام ، در قاب عینکم حتی در شرابی که نوشیدم بطری اش از تو بود از درون تو به دنیا نگاه می کنم چه خوب که رنگ و رویت رفته وگرنه کور می شدم فکرت قوجا مترجم : رسول یونان
-
کاش می شد
دوشنبه 8 آبان 1396 18:57
کاش می شد صدایت را بوسید نگاهت را در آغوش گرفت عطرت را به تن کرد کاش می شد در زلفت طوفان شد در چشمانت باران شد کاش می شد با هر قدمت هم سفر شد غبار نشسته بر جامه ات شد کاش می شد مقصود نگاهت شد کاش می شد همه ی آنچه شد که با تو زیبا میشود سعید آزادمهر
-
دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار
دوشنبه 8 آبان 1396 18:39
دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار انگار بهاری است که پاییز شد ای یار چندان که مرا جام تُهی شد ز می وصل جانم ز تمنای تو لبریز شد ای یار ناچار زمین خورد شکیبایی عاشق چون با غم ِ عشق تو گلاویز شد ای یار باد سحری نافه گشاد از سر زلفت او کامروا شد که سحرخیز شد ای یار کی می رود از یاد من آن سال که پاییز از باغ و بهار تو...
-
بگذار کمی از هم دور باشیم
دوشنبه 8 آبان 1396 18:36
بگذار کمی از هم دور باشیم محبوبم این به صلاحِ عشق ما و خودِ ماست بگذار کمی از هم دور باشیم برای اینکه میخواهم عشقم بیشتر شود و حتی میخواهم کمی هم از من بدت بیاید تو را قسم میدهم به آنچه بین ماست به خاطرات گرانبهایی که داریم و به عشق خوب و با شکوهمان که همیشه نقشش بر دهانمان و نشانش بر دستانمان حک شده است قسم به...
-
چنان عشقش پریشان کرد ما را
دوشنبه 8 آبان 1396 18:32
چنان عشقش پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را سپاه صبر ما بشکست چون او بغمزه تیر باران کرد ما را حدیث عاشقی با او بگفتیم بخندید او و گریان کرد ما را چو بربط برکناری خفته بودیم بزد چنگی و نالان کرد ما را لب چون غنچه را بلبل نوا کرد چو گل بشکفت و خندان کرد ما را بشمشیری که از تن سر نبرد بکشت و زنده چون جان کرد...
-
ای یار اندوه
دوشنبه 1 آبان 1396 13:27
تو جادویی و بد از اعتماد من به خود می هراسی که آن را دامی می پنداری و از گریز من بیمناکی که آن را بی باکی می پنداری ای یار اندوه که از آستان من می گریزی چونان پرنده ای که از گُمان می گریزد و با قطب نما ، در راه گم می شود پیش من آی بی هیچ هراسی و با من شرکت کن در خاطرات خنده آور حافظ شکافته و در فوران شریان های بی...
-
عاشقی در پاییز
دوشنبه 1 آبان 1396 13:19
دوست ندارم در فصل دیگری عاشق شوم پاییزحال وهوای دیگری دارد پر از شعرهای عاشقانه است حتی دلتنگی هایش شیرین تر است با بوی زردترین برگ هایش می شود زندگی کرد عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی مژگان بوربور
-
باز یکدیگر را خواهیم دید
دوشنبه 1 آبان 1396 13:12
باز یکدیگر را خواهیم دید این بار در دریاچه تو آب من ، نیلوفر آبی مرا می بری تو را می نوشم به هم تعلق خواهیم داشت در چشم همگان حتی ستارگان شگفت زده خواهند شد اینجا دو روح به کالبد رویاهایی بازگشتند که آن ها را برگزیده بودند رزه اوسلندر مترجم : حدیث حسینی
-
دلتنگی
دوشنبه 1 آبان 1396 12:41
دلتنگى قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که کسی را در زندگى و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن هر بار که قلبم در سینه مى لرزد هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفس گیرتر از روزهاى قبل مى شود هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر مى کنم چقدر خوشبختم نیکی فیروزکوهی
-
اگر نتوانم ....
دوشنبه 1 آبان 1396 12:37
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم قهوهخانهها به چه کار میآیند ؟ و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم خیابانها به چه کار میآیند ؟ و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه کار میآیند؟ و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم دهانم به چه کار میآید ؟ سعاد الصباح مترجم : اسماء خواجه زاده
-
دیر آمدی
دوشنبه 1 آبان 1396 12:31
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز از تمام درخت های شهر بالا رفته بود و باد خاطراتمان را کف خیابان ریخته بود خاطراتی که سالها لا به لای شعرهایمان خاک می خورد و هر روز خط های بیشتری بر پیشانی دفترمان می انداخت حالا آمده ای و رو به رویم ایستاده ای و هوای بینِ ما آنقدر سرد است که می ترسم حتی یک لحظه حرف هایم را از دهانم...
-
غنای زندگی
دوشنبه 1 آبان 1396 12:22
روزها را به خاطر نمی آوریم لحظات است که به یاد می مانند غنای زندگی در خاطرات، خفته است خاطرات را فراموش کرده ایم فراموش کرده ای فراموش کرده ام چزاره پاوزه ترجمه : بابک زمانی
-
مرا ترجیح بده
دوشنبه 1 آبان 1396 12:12
مرا ترجیح بده به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی به خندیدن رقصیدن مرا ترجیح بده به این کتاب ها به داستان ها به نشستن و از باران گفتن مرا ترجیح بده به لذت استشمام عطر اقاقی ها به تماشای غروب به بافتن رویا مرا ترجیح بده به زندگی به خواب به مهتاب مرا به همه ی دنیا ترجیح بده من ارزشش را دارم تنها منم که تو را بدون مرز بدون حد...
-
صبر کن ای عشق من
دوشنبه 1 آبان 1396 12:02
اگر برف بر همه کوهها ببارداگر بوران قلهها را بپوشاندو اگر توفان همه روشناییها را ببلعدصبر کنای عشق آتشین منای عشق تو میراث فرداهاصبر کناینکحتی اگر از سرما خاکستر شومحتی اگر از تشویش بلرزموقت در آغوش کشیدن امید استامید با عشق فریاد میزندو دل است هماورد عشقو بالاندن عشقکار پر مهابتی استرنج هزاران ساله راو حرص آینده...
-
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من ؟
دوشنبه 1 آبان 1396 11:48
چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من ؟ به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من ؟ به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم ؟ به چه حیله واستانم دل خود ز چنگ او من ؟ چو خدنگ غمزه او دل و جان و سینه خورده پس ازین دگر چه بازم به سر خدنگ او من ؟ ز غمش دو دیده خون گشت و ندید رنگ او چشم نچشیده طعم شکر ز دهان تنگ او من دل و دین به...
-
اگر می خواهی نگهم داری
یکشنبه 23 مهر 1396 12:39
اگر می خواهی نگهم داری دست دراز کن ببین دارم می روم گرمای دستت هنوز می تواند نگهم دارد لبخند هم جذبم می کند ، شک نکن اگر می خواهی نگهم داری اسمم را صدا بزن مرزهای شنوایی خط هایی تیز هستند تیز و از پرتو آفتاب باریکتر اگر می خواهی نگهم داری شتاب کن داد بزن وگرنه صدایت به من نمی رسد شتاب کن ، خواهش می کنم اگر رفته باشم...
-
تو ریشه کرده ای در من
یکشنبه 23 مهر 1396 12:33
برای رها کردنت دیر است تو ریشه کرده ای در من مثل دانه ای بر دلِ خاک مثل کوهی بر بستر زمین مثل ابری بر فراز آسمان دیگر نمیتوانم رهایت کنم حتی اگر گوشه ای از قلبم برای همیشه خالی بماند نازنین عابدین پور
-
تو بمان
یکشنبه 23 مهر 1396 12:28
تو بمان بانو تو منشاء مهری تو معنی کامل عشقی تو در عین ظرافت همه لطفی و لطافت و تو ای آیه نجابت تو خودِ صبری و صداقت گرچه تاریخ با تو نساخت گرچه زنده به گورت می کردند گاه سنگسار شدی وُ نیم بهاست ارزش خونت درد زایش تو کشیدی و از فرزند همه جا نام پدر پرسیدند تو بمان تو بمان و چراغت را بیفروز اینجا و بدان که تو خودِ نوری...