-
پیکرِ عریانِ تو
یکشنبه 1 بهمن 1396 17:56
پیکرِ عریانِ تو پیکرِ لخت و عورت طلوعِ طلاییِ صبح را بر دلِ شب کوبیده است چونان مجسمه ای از جنس نور جسم برهنه ات را با غنچه و صدا و آواز می پوشانم نه هرگز نباید هیچ روشناییِ دیگری نوری که از پیکرت می تراود را خموش کند و عشق پُلی بلندتر از سکوت میان خداوندگار و آدمی افراشته می کند و عشق دره ی بی انتهای میان این دو را...
-
بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی
یکشنبه 1 بهمن 1396 17:46
بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینه اسرار نبردهست کسی من و یک لحظه جدایی ز تو ، آن گاه حیات ؟ اینقدَر صبر به عاشق نسپردهست کسی لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را تا به امروز به این مرگ نمردهست کسی ریزش اشک مرا نیست محرّک در کار دامن ابر بهاران نفشردهست کسی آب آیینه ز عکس رخ من نیلی شد اینقدر سیلیِ ایام...
-
دوستت دارم
شنبه 23 دی 1396 12:49
خاتون شنیده ای آسمان چقدر دور است ؟ به قدر دوری از آسمان دوستت دارم شنیده ای دریا چقدر عمیق است ؟ به ژرفای تمام دریاها دوستت دارم بانو تو نوشته ای هستی ظریف مثل بال پروانه چهار سال است می خوانمت نه می توان رهایت کرد نه کشف می شوی بسیار می ترسم شهر تو را از لا به لای شعرهایم بشناسد تو را بشناسند اگر انگشتانم را قطع می...
-
در خاطراتِ من و تو
شنبه 23 دی 1396 12:42
در خاطراتِ من و تو جای سفر خالیست جای یک روزِ تمام کنار هم بودن خالیست جای یک دلِ سیر پرسه زدن در خیابان ها خالیست جای چند دقیقه گپ زدن با خیالِ راحت خالیست جای بوسه خالیست و ما هنوز عاشقِ همیم هنوز خاطراتِ بی تصویر خاطراتِ بی صدا شعر می شود نقش می شود سفر پرسه گپ بوسه می شود و همه خاطراتِ من و تو را برای هم تعریف می...
-
بوسه هایم ابری می شوند
شنبه 23 دی 1396 12:18
بوسه هایم ابری می شوند و پشت سرت آسمان ، آسمان فرو می ریزند و مثل پرستویی کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و سراغت را می گیرند هر جا که بوی تو باشد همان جا فرو می ریزند بوسه هایم نیز مثل خودم نه مادر دارند، نه وطن و نه کسی که غمخوارشان باشد بوسه هایم تکه ابری بی مرزند و گردباد سبز عشق که یکسر سراغ تو را می گیرند اگر شبی...
-
کاش هرگز ندانی
شنبه 23 دی 1396 12:16
و کاش ندانى تمام این سال ها مرگبارترین فصلها پاییز بوده است که بعد از تو رو به جاده ی شمال که میروم نه عطرِ دریا سرشار ترم میکند نه بوییدن ساقههای برنج عاشق ترم نه اندوه پر ابهت سبزِ جنگل ، شاعر ترم و کاش هرگز ندانی مشقت شبهای بی تو را مانوس شدن مرگی ست هزار باره محو شدنی غم انگیز آرام آرام بی امان و هزار باره...
-
وقتی تو نیستی
شنبه 23 دی 1396 12:12
وقتی تو نیستی حرف های زیادی هست برای با تو گفتن و در حضورت تنها تشنه ی شنیدنم اما تو در سکوت با نگاهی عمیق به من می نگری و من شرمسارانه خاموش می مانم چه کنم ؟ نباید حرف های بیهوده ام لحظه های تو را به باد دهند اگر در اسارت این همه اندوه نبودیم همه چیز ، خنده بر لبهایمان می نشاند میخائیل یوریویچ لرمانتف مترجم : زهرا...
-
عشق و مرهم
شنبه 23 دی 1396 11:55
باشد تا از خودمان عشق و مرهم به جای بگذاریم نه کینه و زخم شاید که عشق و مرهم مان بعد از خودمان زخم های آیندگان را درمان کند در اطراف هر کدام از ما انسانهایی هستند که شاید اگر کسی جایی با عشقش بر آنها مرهم میشد آنها این همه امروز آزرده ی زمانه نبودند عادل دانتیسم
-
تنها آرزو
شنبه 23 دی 1396 11:46
تنها آرزو دارم تو را دوست داشته باشم یک طوفان ، درهای را پر میکند یک ماهی ، رودخانهای را تو را به اندازهی تنهاییام درآوردهام تا همهی دنیا در تو پنهان شود و روزها و شبها بدانند که نباید به چشمان تو نگاه کنند بیشتر از آن که من به تو و جهانی که در تصویر توست فکر میکنم تا روزها و شبها به فرمان پلکهای تو در...
-
گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
شنبه 23 دی 1396 11:21
گاهی گر از ملال محبت بخوانمت دوری چنان مکن که به شیون برانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه صفا مژگان فشانمت که به دامن نشانمت سرو بلند من که به دادم نمی رسی دستم اگر رسد به خدا می رسانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من تن نیستی که جان دهم و وارهانمت ماتم سرای...
-
مرثیهی بیموسیقی
شنبه 23 دی 1396 11:17
هرگز تن به این تقدیر نمیسپارم که قلبهای عاشق درون خاک بیرحم جای گیرند اما از کهنترین روزگاران چنین بوده ، هست و خواهد بود که فرزانگان و عاشقان رهسپار تاریکی شوند با تاجی از سوسنهای سپید و برگهای رخشان اما تن به این تقدیر نمیسپارم و لختی نمیآرامم چه بسیار عاشقان و اندیشمندانی که در خاک همراه شمایند. با خاک تیره...
-
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت
شنبه 23 دی 1396 11:08
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامت گفتم روم از کوی تو گفتا به سلامت گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق گفتم چه بود حاصل آن گفت ندامت هر جا که یکی قامت موزون نگرد دل چون سایه به پایش فکند رحل اقامت در خلد اگر پهلوی طوبیم نشانند دل میکشدم باز به آن جلوه قامت عمرم همه در هجر تو بگذشت که روزی در بر کنم از وصل تو تشریف کرامت...
-
ترس از عشق
یکشنبه 17 دی 1396 18:28
ترس از عشق ترس از زندگی است آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند عشق در نمی زند به یکباره می اید و آن ها که پسش می زنند بزرگترین بازنده های دنیا هستند برتراند راسل
-
تو را دوست دارم
یکشنبه 17 دی 1396 18:25
یقین دارم تو را دوست دارم من تو را صادقانه دوست دارم تو را به دور از غرور به دور از ریا مثل کودکی به دور از دروغ تو را مثل نیمه ی جان مثل لحظه ی اولین دیدار اولین بوسه اولین آغوش من تو را عاقلانه دوست دارم شیما سبحانی
-
دلتنگت شدم
یکشنبه 17 دی 1396 18:23
دلتنگت شدم جدایی قلبم را نشئه می کند مور مور می کند آن چنان که اشتیاق تو روحم را نشئه می کند خیلی هم با هم نبوده ایم اما تازه در می یابم حس بودنت مدت هاست درون مرا گرم کرده نبودنت به یاد که می آورم کاردیگر گذشته از تیر کشیدن دل آرزو می کنم آغازیدن صبح ها را با نوازش کردنت در خلا مدام عصرها همه کار را کناری نهادن و...
-
قلب من مجروح عشق توست
یکشنبه 17 دی 1396 18:10
قلب من مجروح عشق توست عادی نیست لکنت زبان و رنگ پریده ام وقتی می خواهم در چشمانت بنگرم و بگویم دوستت دارم عادی نیست سردی و لرزش دست ام وقتی می خواهم دست ات را بگیرم و تو را به رویا های خود بیاورم عادی نیست وقتی برای نوشتن از تو در شعرم باران می بارد و خانه ام عطر حضور تو را می گیرد حسی به من می گوید حتی این زخم که در...
-
مجعزه شعر
یکشنبه 17 دی 1396 17:55
در برابر باران شعرم برایت چتری خواهد شد در مقابل آفتاب شعرم برایت خنکای نسیمی خواهد شد در سوز سرما برایت آتشی خواهد شد و در ژرفای شب چراغ دستانت هر وقت که دیدی چتر و خنکای نسیم ات نبود هر وقت آتش و چراغ ات نبود بدان که شعرهایم غروب کرده اند و من نیز تا همیشه مرده ام شیرکو بیکس مترجم : بابک زمانی
-
درد جاودانگی
یکشنبه 17 دی 1396 17:46
مردان برای جاودانگی می جنگند ماه را فتح می کنند می نویسند کشور گُشایی می کنند می کُشند و کُشته می شوند اما زنان برای جاودانگی کافی ست معشوقِ شاعری شوند تا نام و یادشان را در شعر جاودانه کند یدالله گودرزی
-
هر چیزی حدی دارد
یکشنبه 17 دی 1396 17:44
اگر باید جیغ بکشی ، آرام بکش دیوارها گوش دارند اگر باید عشق بورزی ، چراغ را خاموش کن همسایهها دوربین دارند اگر باید جایی زندگی کنی ، در را نبند مقامهای مسئول مجوز دارند اگر باید رنج بکشی ، در خانهات بکش زندگی حقی دارد اگر باید زندگی کنی ، در همه چیز حدت را مشخص کن هر چیزی حدی دارد استانیسلاو بارانچاک شاعر لهستانی...
-
تو را دارم ای گل ، جهان با من است
یکشنبه 17 دی 1396 17:39
تو را دارم ای گل ، جهان با من است تو تا با منی ، جان جان با من است چو میتابد از دور پیشانیات کران تا کران آسمان با من است چو خندان به سوی من آیی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است کنار تو هر لحظه گویم به خویش که خوشبختی بیکران با من است روانم بیاساید از هر غمی چو بینم که مهرت روان با من است چه غم دارم از تلخی...
-
آنجا که فرشتگان می گریند
یکشنبه 17 دی 1396 17:32
آنجا که قلب آدمی به خاک می افتد جایی که کسی به خوابت نمی کند آنجا که اشک ها خانه دارند جایی که رنج و درد و غصه حکم می راند آنجا که تنهایی ما را می بلعد جایی که هر کس آن دیگری را فراموش می کند آنجا که حتی فرشتگان هم می گریند چرا که هیچ چیز به نظر درست نمی آید آنجا که شب به هنگام روز باز می گردد و هیچکس بدان اعتراضی نمی...
-
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
یکشنبه 17 دی 1396 17:25
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام از هوای هر که جز تو جان و دل بزدودهام وز وفای تو چو نار از ناردان آگندهام عشق تو بر دین و دنیا دلبرا بگزیدهام خواجگی در راه تو در خاک راه افگندهام تا بدیدم درج مروارید...
-
به کدام خدا سوگند بخورم
شنبه 9 دی 1396 11:57
به کدام خدا سوگند بخورم که من تمام این ساعات روز را به تو فکر کردهام و باز تو فکر میکنی که نوشتههایم را خط زدهام نامههای روزانهام را سیاه کردهام قهوهیی نوشیدم با مردهای دوروبرم خواب تو را کشیدهام به کدام خدا سوگند بخورم این چاهی که افعی دارد چاهی که کژدم دارد من بازش نکردهام خدایی اگر باشد به پاکی من سوگند...
-
دلتنگی
شنبه 9 دی 1396 11:50
همیشه غایبِ من همیشه حاضری مثل بغض بر سینهام نشستهای مثل ابر در آسمانم مثل وهم در جانم زمان را شکستهای همیشه غایبِ من همیشه حاضری تا پلک میزنم سرازیر میشوی عباس معروفی
-
حک کردن نام عزیزان
شنبه 9 دی 1396 11:46
تمامی مردم نام عزیزشان را بر درخت حک میکنند نازنینم نام تو را بر استخوان تنم خواهم کوفت نوزاد رفعت ترجمه : آرش سنجابی
-
جای خالی تو
شنبه 9 دی 1396 11:38
اگر میدانستی جایت سر میز صبحانه چقدر خالی است و قهوه منهای شیرینزبانی تو چقدر تلخ من و این آفتاب بیپروا را آنقدر چشمانتظار نمیگذاشتی عباس صفاری
-
خاطره عاشقانه
شنبه 9 دی 1396 11:35
حالا چگونه گامهایم را به او برسانم ؟ در کدام سرزمین ببینمش ؟ و در کدام کوچهها بجویمش ؟ در کدام شهر ؟ اگر خانهاش را یافتم بهفرض که پیدا کنم زنگ در را آیا خواهم زد ؟ چگونه جواب دهم ؟ و چگونه در صورتش خیره شوم ؟ چگونه لمس کنم شرابِ رقیقِ میانِ انگشتان را چگونه باید سلام کنم و درد سالیان را بزدایم ؟ یکبار بیست سال...
-
ماجرای من و تو
شنبه 9 دی 1396 11:31
ماجرای من و تو باور باورها نیست ماجراییست که در حافظهی دنیا نیست نه دروغیم ، نه رویا نه خیالیم ، نه وهم ذات عشقیم ، که در آینهها پیدا نیست تو گمی در من و من در تو گم ام باورکن جز دراین شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرامتر از پلک تو را میبندم با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست محمدعلی بهمنی
-
شب نیز مانند توست
شنبه 9 دی 1396 11:26
شب نیز مانند توست شب طولانى که خاموش مىگرید در ژرفاى دل و ستارگان که خسته گذر میکنند گونه بر گونهاى مىساید از لرزش سرما یکى تنها و گمگشته در تو به خود مىپیچد لابهکنان در تب تو قلب بیچاره لرزان شب درد مىکشد و چشم بهراه سحر است با چهره مغموم ، اندوه نهانى و تبى که ستارگان را اندوهگین مىسازد یکى چون تو ،...
-
یلدای درد
شنبه 9 دی 1396 11:22
دیرینه زخم یار به یاد آر اینک اجاق شعر من است در سرد این سیاه که می سوزد و می دوزد یلدای درد بر لب دامان "بامداد" شاید لهیب کوره ی خورشید را برافروزد دیرینه زخم در بادهای مهاجر چه خوانده ای که پژواکش ترجیع بند آزادی ست منشور اشکهایت ترصیع واژگان بر نیم تاج سحرگاهان شعر شبانه ات میعاد عاشقان در معبر زمان...