-
تو را نخواهم بخشید
جمعه 23 شهریور 1397 10:50
تو را نخواهم بخشید دیگر همانند گذشته دلتنگات نمیشوم حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاریست چشمانم پُر نمیشود تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداختهام کمی خستهام کمی شکسته کمی هم نبودنت، مرا تیره کرده است اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفتهام و اگر کسی حالم را...
-
امروز جمعه است
جمعه 23 شهریور 1397 10:47
عاشقان به طعنه روز جمعه را صدا میکنند صدای عاشقان را میشنوم در انتهای کوچهی بنبست به عاشقان میرسم مهمانان در هنگام خداحافظی می گویند : عاشقان در یک غروب آدینه به خواب رفتند هنوز کسی آن ها را بیدار نکرده است چهرهام را در آینه دفن میکنم امروز جمعه است احمدرضا احمدی
-
دزدیده نگاهت می کنم
جمعه 23 شهریور 1397 10:43
دزدیده دزدیده نگاهت می کنم از دور با هزار نیرنگ به هزار رنگ درمی آیم باد می شوم گونه هایت را می دزدم موهایت را می دزدم لبخندت را از دست نمی دهم هرچند برای من نیست دستانت را از دست نمی دهم هرچند با من نیست دزدیده دزدیده عشق بازی می کنم از دور تو به سلامت به خانه خواهی رسید و من لب هایم را در سکوت آتش خواهم زد الیاس...
-
تشنهام امشب , اگر باز خیال لب تو
جمعه 23 شهریور 1397 10:37
تشنهام امشب , اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمهای شیرینست من دگر نیستم , ای خواب برو , حلقه مزن این سکوتی که تو را میطلبد نیست عمیق وه که غافل شدهای از دل غوغائی من میرسد نغمهای از دور بگوشم , ای خواب مکن این...
-
در دنیای رویاها
جمعه 23 شهریور 1397 10:33
انگار همین لحظه از دریا بیرون آمده است لب ها و موهایش تا دم سحر بوی دریا می دادند سینه ی افتان و خیزانش مثل موج دریا می دانستم فقیر است اما همیشه که نمی توان از فقر صحبت کرد در گوشم آرام ترانه هایی از عشق خواند که می داند در زندگی اش ، در نبردش با دریا چه آموخته چه اندوخته پهن کردن تور ماهیگیری جمع کردن آن دستانش را...
-
وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
جمعه 23 شهریور 1397 10:30
وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم تا بماند حسرت او بر دل حسرت نصیبم درد بیدرمان عشقم کشت و کرد آسودهخاطر هم ز تاثیر مداوا هم ز تدبیر طبیبم شب گدازانم به محفل ، صبح دم نالان به گلشن یعنی از عشقت گهی پروانه ، گاهی عندلیبم گر سر زلف پریشانت سری با من ندارد پس چرا یک باره از دل برد آرام و شکیبم گاه گاهی میتوان کرد از...
-
تو همیشه جوان خواهی ماند
جمعه 16 شهریور 1397 18:15
نگران نباش شیرین ترینم تو در شعر من و کلمات من هم هستی تو ممکن است با گذشت سال ها مسن شوی اما در صفحه هایی که نوشته ام همیشه جوان خواهی ماند نزار قبانی مترجم : عباس پژمان
-
برایم حرف بزن
جمعه 16 شهریور 1397 18:11
برایم حرف بزن سکوتت را دوست ندارم سکوتت بوی بغض می دهد از جهانی که آغاز کرده ای بگو آیا آنجا کسی هست تا با او از تنهایی بگویی و او بی اختیار نوازشت کند ؟ تو ابعاد غم را تصویر کنی و او لایه هایش را بشکافد تا با هم به روشنایی برسید ؟ راستش را بگو آیا آنجایی که تو ایستاده ای هنوز از دوستی رگه هایی مانده یا آنجا هم مردم...
-
اگر مرا ببوسی
جمعه 16 شهریور 1397 18:08
اگر مرا ببوسی و اگر من چشم در چشم تو شوم می ترسم از ویرانی ام نگاه تو چون شراره ای است که ناگهان شعله ور می شوند و من به زندگانی بلند گل سرخی فکر می کنم که بی هیچ تشویشی در انتظار جاودانگی ست آلدا مرینی مترجم : اعظم کمالی
-
با قلبی دیگر بیا
جمعه 16 شهریور 1397 18:00
با قلبی دیگر بیا ای پشیمان ای پشیمان تا زخمهایم را به تو باز نمایم من که ، اینک از شیارهای تازیانه قوم تو پیراهنی کبود به تن دارم هوشنگ چالنگی
-
به آنهایی که عاشقشان نیستم خیلی مدیونم
جمعه 16 شهریور 1397 17:57
به آنهایی که عاشقشان نیستم خیلی مدیونم احساس آسودگی خاطر میکنم وقتی میبینم کسِ دیگری به آنها بیشتر نیاز دارد شادم از این که خوابشان را پریشان نمیکنم آرامشی را که با آنها احساس میکنم آزادیای را که با آنها دارم عشق نه میتواند بدهد ، نه بگیرد ویسلاوا شیمبورسکا ترجمه : ملیحه بهارلو
-
فقط فاصله بود
جمعه 16 شهریور 1397 17:55
باران می آمد مردمان در خواب خانه از آب رفته به جوی سخن می گفتند همهمه یک عده آدمی در کوچه نمی گذاشت لالایی آرام آسمان را آسوده بشنوم اصلا بگذار این ترانه همین حوالی بوسه تمام شود من خسته ام می خواهم به عطر تشنه گیسو و گریه نزدیک تر شوم کاری اگر نداری برو ورنه نزدیک تر بیا می خواهم ببوسمت به خدا من خسته ام خیلی...
-
زمانی بود که تو لبریز لبخند بودی
جمعه 16 شهریور 1397 17:51
زمانی بود که تو لبریز لبخند بودی لبخندهایی از شگفتی ، شوق یا شیطنت و گاهی لبخندی تلخ و کوتاه اما به هر حال لبخند بود امروز هیچ لبخندی برایت نمانده است من دشتی خواهم یافت که در آن بروید هزاران گل لبخند و یک بغل از زیباترین لبخندها برایت می آورم ولی تو می گویی به لبخند نیازی نداری چرا که بی اندازه خسته ای از لبخندهای...
-
چند گوش دل فرا دادن که این آوای اوست
جمعه 16 شهریور 1397 17:47
چند گوش دل فرا دادن که این آوای اوست یا نفس در سینه کشتن ، کاین صدای پای اوست چند با فکر پریشان ، خویشتن دادن فریب کآنچه آید در نظر ، تصویری از سیمای اوست چند با می گرم بگرفتن که با آشفتگی چون ز حد بگذشت مستی ، گویم این رویای اوست چند این فکر عبث باید تسلی بخش دل کان سخنهای پریشان همدم شبهای اوست چند بایستی که در...
-
ای شب
جمعه 16 شهریور 1397 17:41
به شب که مرا با تو آشنا کرده توسل می جویم باشد که مرا بشنود باشد که در تمام طول بیداری با من باشد آه ای شب نزدیک روح مرا بگیر و برایش ببر به او بگو این اشتهای آن دو چشم است برای دیدن رویای تو که از آتش و لهیب حکایت می کند تو که خود زیباترین کلمات و شب هایی کیستی تو ؟ امان از سستی واژگانم امان از ناتوانی ام امان از...
-
تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر
جمعه 16 شهریور 1397 17:35
تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر عاشق روی توام بیشتر از پیش تر ای بتو میل دلم هر نفسی بیشتر خوبی تو هر زمان بیشتر از پیش تر پرسش اگر میکنی عاشق درویش را از همه عاشق ترم وز همه درویش تر با غم ایوب نیست رنج مرا نسبتی صبرم ازو کمترست ، دردم ازو بیش تر عشق تو اندیشه را سوخت ، که رسوا شدم ور نه کس از من نبود عاقبت اندیش تر...
-
محاصره عشق
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:35
دیریست در این کوهستانِ سنگر عشق از هر طرف مرا در خود گرفته است این تنها محاصره ایست روحم آرزو دارد هر روز نزدیکتر شود این تنها محاصره ایست تا حلقه اش تنگتر شود و زمانش طولانیتر آزادترم این تنها محاصره ایست آرزو دارم از آن رهایی نیابم شیرکو بیکس مترجم : عزیز ناصری
-
مگر چقدر وقت داریم ؟
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:30
تو وقتی میبینی که من افسرده ام نباید بگذری ، سکوت کنی یا فقط همدردی کنی بنا کننده ی شادی های من باش مگر چقدر وقت داریم ؟ یک قطره ایم که می چکیم در تنِ کویر و تمام می شویم نادر ابراهیمی کتاب یک عاشقانه آرام
-
از نزدم تو خواهی رفت
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:25
از نزدم تو خواهی رفت سرانجام یک روز و گم خواهد شد همه شعرهایم و من پیر خواهم شد و هزار شب دیگر خواهند گذشت بی دستان تو در تنهایی یوزف زینکلایر شاعر سوئیس مترجم : رضا نجفی
-
دارم میروم
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:20
دارم میروم و دوست دارم فکر کنم کسی دلش برایم تنگ میشود که هر بار چمدانم را باز و بسته کنم کسی هست دلش بلرزد کسی دعا کند ساعتِ این هوس همین امشب بخوابد دعا کند یک بارِ دیگر جا بمانم جا بمانم از خودم از این سفرهای نابهنگام از این بدرودهای پر درد و خاموش دعا کند گذر نامه ام اعتباری نداشته باشد دعا کند خودم، برای...
-
عشق ، در تو آتشی یافت
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:15
عشق ، در تو آتشی یافت خم شد وُ تو را بوسید دیگر هیچ کسی به انتظار دریا نیست از نحوه ی گذاشتن آرنج هایت بر روی میز معلوم است که نمی خواهی روزِ گذرایی را به پایان برسانی عشق ، در تو امیدی یافت ای که در لیست مسافران به دنبال مُرده ای هستی دیگر کسی چشم هایت را نمی شناسد این را امضا کن رسیدِ تلگراف یا نامه ای نیست کسی که...
-
لبت صریحترین آیهی شکوفایی است
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:10
لبت صریحترین آیهی شکوفایی است و چشمهایت ، شعر سیاه گویایی است چه چیز داری با خویشتن که دیدارت چو قلههای مه آلود ، محو و رویایی است چگونه وصف کنم هیئت غریب تو را که در کمال ظرافت ، کمال والایی است تو از معابد مشرق زمین عظیم تری کنون شکوه تو و بهت من تماشایی است در آسمانهی دریای دیدگان تو ، شرم گشودهبالتر از...
-
دگربار باز خواهم گشت
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:05
دگربار باز خواهم گشت به خاطر لبخند و عشق بازخواهم گشت و با چشمان حیران خویش به نیمروز زرّین و جنگل سوخته مینگرم و دود سیاه نیلگونی که به آسمان کبود برمیخیزد سلانه باز میگردم همراه با جویبارانی که برگهای سوختهی علفزاران خمیده را میشوید و یک بار دیگر به هزار رؤیای خویش از آبهایی میاندیشم که شتابان از کوهها فرو...
-
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
پنجشنبه 8 شهریور 1397 06:00
مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست دل بر امید وعده وجان در قفای تست سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماست مقصود ما ز دنیی و عقبی رضای تست زین پس چو سرفدای قفای تو کردهایم ما را مران ز پیش که دل در قفای تست گردن ببند مینهم و سر ببندگی خواهی ببخش و خواه بکش رای رای تست تنها نه دل بمهر تو سرگشته گشته است هر ذرهئی ز آب و گلم در...
-
گفتند چه سان است عشق تو ؟
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:45
گفتند چه سان است عشق تو تویی که پیکرت برف است و اویی که چشمش آفتاب ؟ گفتم عشق من آب شدن در پیشگاه اوست پیوسته پی در پی بی پایان کژال ابراهیم خدر ترجمه : بابک زمانی
-
لب های تو
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:40
لب های تو فقط برای خنده و بوسه و عاشقانه حرف زدن آفریده شده است پس بخند و ببوس و بگو عاشقانه ترین حرفهای جهان را مینا آقازاده
-
سلاح عشق
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:35
عشق اسلحهایست در دستان کسانی که دوستشان داریم به آنها قدرت میدهد که زخمیمان کنند و تنهایمان بگذارند غادة السمان
-
تو زیبا بمان
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:30
تو زیبا بمان و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی لبخند بزند رو به آسمان نگاه کند و زیر لب بگوید هنوز هم عشق پیدا میشود عادل دانتیسم
-
جز عشق من
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:25
موقعی مرا ببوس که دوستم داشته باشی و چیزی جز عشق من مشغولت نکرده باشد نجیب محفوظ مترجم : یوسف عزیزی کتاب روز قتل رییس جمهور
-
بعضی زخمها هیچوقت کاملا پاک نمیشود
پنجشنبه 1 شهریور 1397 06:20
تو را دوست دارم اما جای بعضی زخمها هیچوقت کاملا پاک نمیشود به جای این که بخواهی قلب مرا تصرف کنی به عمق جراحتی فکر کن که در سینه ی من است شهریار بهروز