-
ببین و برگزین
دوشنبه 1 مرداد 1397 06:15
ببین و برگزین شاهزاده ای که هر آرزوی تو را بی درنگ برآورد جنگاوری که در راه رسیدن به تو خون ها بریزد یا شاعری که به یک واژه قامت تو را در آلاله بگیرد و آتش نارهای سینه ات را بیفروزد عبدالله پشیو ترجمه : مختار شکریپور
-
نمیدانم چرا ، اما تو را هرجا که می بینم
دوشنبه 1 مرداد 1397 06:10
نمیدانم چرا ، اما تو را هرجا که می بینم کسی انگار می خواهد ز من ، تا با تو بنشینم تن یخ کرده ، آتش را که می بیند چه می خواهد ؟ همانی را که می خواهم ، ترا وقتی که می بینم تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم تو آن شعری که من جایی نمی خوانم ، که می ترسم به جانت چشم زخم آید چو می...
-
تو را دوست دارم
دوشنبه 1 مرداد 1397 06:05
تو را دوست دارم آنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهام و دوست نخواهم داشت تو یگانه هستی و خواهی ماند بی هیچ قیاسی با دیگری این حس چیزی است آمیخته و عمیق چیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیرد تمام امیالام را ارضاء میکند و تمام غرورهایم را نوازش این را حس میکنی ؟ گر چه تنهایمان دور هستند اما روحهایمان همدیگر را لمس...
-
دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست
دوشنبه 1 مرداد 1397 06:00
دل کنون زنده بجان نیست که جانان اینجاست وآن حیاتی که بدو زنده بود جان اینجاست نام شکر چه بری قند لب او حاضر ذکر شیرین چکنی خسرو خوبان اینجاست طوطی تنگ دلم لیک ز شکر پس ازین بار منت نکشم کآن شکرستان اینجاست پیش ازین گر چه بسی نعره زدم چون بلبل گریه چون ابر کنم کآن گل خندان اینجاست مجلسی پر ز عزیزان زلیخا مهرند دست دل...
-
حق با تو بود
جمعه 22 تیر 1397 19:01
گفتی این رابطه چیزی کم دارد حق با تو بود در این میان چیزی ناقص است مثلا نبودن تو ییلماز اردوغان ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
کاش بودی
جمعه 22 تیر 1397 18:54
کاش بودی و من در آغوشِ تو تا صبح می مُردم و صبح در آغوشِ تو زنده می شدم افشین یداللهی
-
دوست داشتن جنگیدن است
جمعه 22 تیر 1397 18:47
آنگاه که دو نفر یکدیگر را می بوسند جهان متولد می شود دوست داشتن جنگیدن است اگر دو تن یکدیگر را ببوسند اکتاویو پاز مترجم : احمد محیط
-
شباهت با عشق اول
جمعه 22 تیر 1397 18:43
وقتی فهمیدم شباهت عجیبی به عشق اولش دارم غمی تمام چهره ام را سوزاند چقدر بد است سال ها بی خبر بخندی ببوسی ولی خودت نباشی چقدر سخت است هر روز مرده ای را ببینی که بیشتر از تو زندگی کرده چقدر غم انگیز است همه ی عمرت را میزبان کسی باشی که عشقت میهمان اوست چقدر صورتم درد دارد کاش می شد آدم یقه ی خودش را بگیرد رسول ادهمی
-
تو اما خواهی آمد
جمعه 22 تیر 1397 18:36
شب نمیخواهد که بیاید تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم من اما خواهم آمد با توده آتشینی از کژدمها بر شقیقهام تو اما خواهی آمد با زبانی سوزان از باران نمک روز نمیخواهد که بیاید تا تو نیایی و من نیز نتوانم که بیایم من اما خواهم آمد و میخکهای جویده را برای غوکها خواهم آورد تو اما خواهی آمد از مجراهای تاریک زمین...
-
غزال چشم خرمایی من
جمعه 22 تیر 1397 18:27
حس می کنم عاشقانه ای طولانی با کلماتی آشفته در ذهنم جیغ می کشند محبوبه من کجای چشم هایت سقوط کنم کلاف گمشده این شاعر سرگشته باز می شود غزال چشم خرمایی من با تمام تو دویده ام با همه غزال های چشم هایت در این سال های دیر در آن سال های دور شاعر شدم شکل ناممکنی از شعر شکل ناممکنی از درد از زخم زخمی با کلمات زهرآگین در...
-
بوسیدنت را به هزار بهشت نمی دهم
جمعه 22 تیر 1397 18:20
این چنین با تمام وجود بوسیدنت را به هزار بهشت نمی دهم بگذار رختخوابمان ابریشمی نباشد اندامِ زیبایت میانِ تورها نبوده است چه فرقی دارد در همه یِ آن ساعت هایِ شیرینِ شب تا رسیدنِ خورشید به پرده ها در میان بازوانت ، روی ابرهایم مهتابِ رویِ یخ هایِ سایه بانِ پنجره مان روشنایی خنکی اتاقمان را پُر کرده است چشم هایت ، رو به...
-
دیدار تو
جمعه 22 تیر 1397 18:07
دیدار تو صبح را زیبا می کند حتی اگر فلاخُن رگبار سنگسار بکند شیشه های پنجره را حتی اگر صبح با کسوف بدمد خیره خواهد شد چشم من از طلوع گلوی تو از مقنعه دیدار تو روز را سبز و خوانا می سراید حتی اگر برف نام های تمام درختان و پرندگان را بپوشاند دیدار تو غروب را به درنگ وا می دارد حتی اگر ماهی گیران از دریا برگردند و کلاغ...
-
نامههای ناخواندهی تو
جمعه 22 تیر 1397 18:05
تا نامهات برسد از اینجا رفتهایم شاید نامهات درست لحظهای برسد که از اینجا میرویم نمیتوانیم صبر کنیم از هرجا که بیرون میزنم نامهات میرسد همانجا اینبار میخواهم کمی صبر کنم لحظهای فقط آنقدر که این نامه را بگیرم دو خط هم جواب بنویسم نمیتوانیم صبر کنیم پشتِ سر را نگاه میکنم میبینم زمین پُر از نامههای...
-
گرچه به دست کرشمهی تو اسیرم
جمعه 22 تیر 1397 18:02
گرچه به دست کرشمهی تو اسیرم از سر کوی تو پای بازنگیرم زخم سنان تو را سپر کنم از دل تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم خصم و شفیعم توئی ز تو به که نالم کز توی ناحق گزار نیست گزیرم ساختهام با بلای عشق تو چونانک گر عوضش عافیت دهی نپذیرم بیتو چو شمعم که زنده دارم شب را چون نفس صبحدم دمید، بمیرم زخمهی عشق تو راست از دل...
-
در جنگ و در عشق
جمعه 15 تیر 1397 11:57
در جنگ و در عشق همیشه این بی گناهان هستند که کشته می شوند نجیب محفوظ نویسنده و نمایش نویس مصری مترجم : یوسف عزیزی
-
به دنیا آمدم
جمعه 15 تیر 1397 11:50
به دنیا آمدم که عاشق شوم به دنیا آمدی تا که عاشق کنی و این آفرینش به نفع تو شد شیما سبحانی
-
حتی اگر هرگز
جمعه 15 تیر 1397 11:47
حتی اگر هرگز بار دیگر تو را نبینم احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک در گوشه ای از این جهنم سیاه تو هستی و مرا دوست داری ارنستو ساباتو مترجم : مصطفی مفیدی کتاب : فرشته ظلمت
-
نگو کسی به فکرت نیست
جمعه 15 تیر 1397 11:44
نگو کسی به فکرت نیست و دنیا نامت را از یاد برده است شاید دنیا تویی و من و نام ما مهم نیست در جریده ی عالم با حروف درشت چاپ شود همین که جانانه بر لبی جاری شوی تا ابدیت خواهد رفت عباس صفاری
-
که او را الهام نامیدهام
جمعه 15 تیر 1397 11:25
الهام به تو شکایت میکنم شور و شوقم را من شیدایم و شیدایی حرام نیست تو را و حتی شور و شوق خویش را به تو شکایت میکنم عشق تویی تو ای سرمستی رویاها در وصف زیباییت حتی خیال در میماند و قلمها ناتوان میشوند تیرگی چشمهایت بسان سیاهی شب و رخسارت صبحیست که با صلح طلوع کرده است ماه تمام چون ببیند تو را از شرم پنهان میشود...
-
قصه این است
جمعه 15 تیر 1397 11:23
قصه این است روبروی هزار آیینه هم که بایستم تصویر تو را می بینم ترجیع بند دلم شده ای نازنین می روم و می آیم و از تو می نویسم گرچه فاصله بین ما اندک نیست وُ دست دلم به تو نمی رسد هر بار که ماه را ببینم آرام می شوم دلخوش به اینکه آسمان ما یکی ست حالا که نیستی چه فرقی می کند روز باشد یا شب بهار باشد یا پاییز قصه این است...
-
رفتن همیشه بیدلیل است
جمعه 15 تیر 1397 11:20
رفتن همیشه بیدلیل است و آمدن همیشه دلیلی دارد تن نیست آدمی عدد است کم میشود هر روز آدمی میاندیشد و تن مینویسد چه نیازی به سربلندی وقتی آسمان روی شانههای من است سنگ کتابِ بردباریست آتش اگر نبود کسی آب را به یاد میآورد ؟ سفید سیاهیست که فراموش کرده نامش را برای فهمِ ماسه موج باید بود مرگ زندگیِ جاودانی است و...
-
گاه گاهی که دلم می گیرد
جمعه 15 تیر 1397 11:17
گاه گاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز ؟ سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار بِه از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مُرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز گر چه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم خنده هنوز گفته...
-
مقصود من از خدا تویی
جمعه 15 تیر 1397 11:11
به رغمِ خویش مقصود من از خدا تویی در آغوش گرفتنِ تمام دوستداشتنیها و باقی ، تاسی است که میریزند با دستانِ تو همراه میشوم لبانت را میبوسم هر جا که باشی لمست میکنم و باقی ، همه پنداری است من چلیپای توام آنگاه که به خواب میروی جادهای تهی که بر آسمانش تمنا میبارد سایهی توام ، سایهای سنگسار شده سکوتِ توام من شبی...
-
می روم نزدیک و حال خویش میگویم به او
جمعه 15 تیر 1397 11:08
می روم نزدیک و حال خویش میگویم به او آنچه پنهان داشتم زین پیش ، میگویم به او گشته ام خاموش و پندارد که دارم راحتی چند حرفی از درون ریش میگویم به او غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش اندکی زین درد بیش از پیش میگویم به او غمزه ات خونریز و دل در بند لعل نوشخند دل نمیداند جفای خویش ، میگویم به او گرچه وحشی دل از او...
-
من فقط به قلب تو مؤمن هستم
جمعه 8 تیر 1397 06:45
من به بهشت موعود کشیشان مقدس نما باور ندارم من فقط به چشمان تو مؤمن هستم که نور آسمانی ام هستند من به خداوندگاری که کشیشان مقدس نما از آن سخن می گویند باور ندارم من فقط به قلب تو مؤمن هستم و جز قلب ات هیچ خدایی ندارم من نه به شیطان باور دارم و نه به جهنم و عذاب آن من فقط به چشمان و قلب شیطانی تو مؤمن هستم هاینریش...
-
آغوشِ پر مهرت
جمعه 8 تیر 1397 06:40
در آغوشِ پر مهرت کسِ دیگری ست می فهمم و عطرِ دیگری بر گیسوانت هست می فهمم چقدر تلخ است این تکرارِ وحشتناک که عشق اینبار هم بازیچه ست می فهمم برای من اما ، آخرِ خط است فراموشی خداحافظ به هیچ امید دیداری میفهمی ؟ هزاران بار دوستت داشتم هزاران بار بخشیدم نفهمیدی میفهمی ؟ نیکى فیروزکوهی
-
حزنی در درونم هست
جمعه 8 تیر 1397 06:35
حزنی در درونم هست پیدا و پنهان یک غریبگی تازه فهمیدم که یا من زیادی ام یا که در این شهر کسی کم است جان یوجل ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
موحوداتی ناشناخته
جمعه 8 تیر 1397 06:30
و من به تازگی کشف کرده ام روی این کره ی خاکی موجوداتی زندگی میکنند ناشناخته به نام سخت جانان همانهایی که عاشقند و امیدوار و زنده هستی دارایی
-
دوست داشتنی ترین جای قلبم
جمعه 8 تیر 1397 06:25
تو را نه با دست هایم بلکه با قلبم به آغوش کشیدمت دوست داشتنی ترین جای قلبم همان سمتی است که تو را دوست می دارد قهرمان تازه اوغلو ترجمه : سینا عباسی هولاسو
-
از ستاره ها دورتر نمی روم
جمعه 8 تیر 1397 06:20
از ستاره ها دورتر نمی روم تو همین جا منتظرم باش به گنجشک ها گفته ام هوای دلتنگی ات را داشته باشند تا من برگردم جایی میان همین ستاره ها چشمه ای است پوشیده از علف های نقره ای مگر تو نمی خواستی زیر ماه بنشینی و درخت ها و گربه ها و شیروانی های نقره ای را تماشا کنی ماه از آب همین چشمه نوشیده است که این همه مهتابی است حافظ...