-
آنقدرها کوتاه آمده ام
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:30
آنقدرها کوتاه آمده ام که بلندای قامتم در آینه ی چشمهای تو به چشم نمی آیند آنقدرها تنها برای تو آغوش وا کرده ام که عابران این مسیر لعنتم می کنند خسته ام و سایه ی هیچ درختی همقد حجم خستگی ام نیست خسته ام و تو هرگز نخواهی فهمید درختی که همیشه سایه اش را برای دل خستگی های تو مهیا می کرد چگونه از دردهای نگفته خود را به...
-
دوستت دارم
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:25
دوستت دارم گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر بشناسد گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را...
-
صدای تو
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:20
صدایت را جرعه جرعه می نوشم مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم جوانه ها دهان می گشایند و نام تو را می خوانند چه لبان شناوری داری در آب های صدا چشمانم را می بندم و تن به صدایت می سپارم نام کوچکم در صدایت شکفته می شود تمام آبشاران را واداشته ای با هیاهو بریزند تا صدایم به گوشت نرسد تمام جنگل ها را واداشته ای برگ هاشان...
-
وقتی به دنیا آمدم
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:15
وقتی به دنیا آمدم شب بود اما مادرم آهنگ صبح را میخواند بعدها هرگاه به افقها نگاه میکردم پدرم میگفت به زودی صبح میدمد در تاریکی به دنیا آمدهام به همین خاطر چشم و ابروی من سیاه است و جسمم ضعیف و ناتوان زخمی نیز در قلب دارم که هرگز خوب نخواهد شد من چهل و دو سال است به دنیا آمدهام اما این شب دراز هنوز به پایان...
-
شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:10
شبی که می گذرد با تو بی کران خوش تر که پای بند تو ، وارسته از زمان خوش تر برای مستی و دیوانگی ، می و افیون خوش اند هر دو و چشمت ز هر دوان خوش تر ز گونه و لب تو ، بوسه بر کدام زنم که خوش تر است از آن و این از آن خوش تر ستاره و گل و آیینه و تو ، جمله خوش اید ولی تو از همگان میانشان خوش تر خوشا جوانی ات از چشمه های روشن...
-
دیروز که جوان بودم
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:05
دیروز که جوان بودم زندگی مثل باران بر زبانم شیرین بود با زندگی آسان بازی می کردم جوری که نسیم بعدازظهر با شعله شمع بازی می کند هزاران رویایی که دیده بودم چیزهای پر طمطراقی که در سر داشتم همه را افسوس بر شن سست و روان ساختم شبانه زیستم و از نور روز گریختم و حالا می بینم که چطور سال ها سپری شدند دیروز که جوان بودم چه...
-
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
چهارشنبه 8 اسفند 1397 06:00
در سلسله عشق تو جان خواهم داد در عشق تو ترک خانمان خواهم داد روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز آن روز یقین بدان که جان خواهم داد ======= گر عشق دل مرا خریدار افتد کاری بکنم که پرده از کار افتد سجاده پرهیز چنان افشانم کز هر تاری هزار زنار افتد ======= دردا که درین زمانه پر غم و درد غبنا که درین دایره غم پرورد هر روز فراق...
-
ترانه ها او را می سرایند
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:45
ترانه ها او را می سرایند شعرها عاشق تو هستند بی تو نه شعری می توانم بخوانم نه ترانه ای می توانم بسرایم باز گوش می کنم ترانه ها تو را می سرایند شعر ها عشقم را به تو می نویسند من باز تو را می خوانم آنها پیش تو می آیند من باز از دور دستها تو را دوست می دارم نمی توانم نه به اندازه شعر ها شجاع باشم و نه به اندازه ترانه ها...
-
شاید باورت نشود
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:40
شاید باورت نشود اما بی آنکه بدانی تو را در لا به لای صفحات خط خطی شدهی دفترم دوست دارم و با کشیدن دستم بر روی خطوط نوازشت میکنم مانی دانته
-
مخفیگاه مرا هرگز پیش پاییز فاش نکنید
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:35
مخفیگاه مرا هرگز پیش پاییز فاش نکنید وگرنه گردباد را به سراغم می فرستد و همه غصه های زیبا و همه دردهای سیه چشمم را با خودش می رباید آنگاه من عاشق بی غم و غصه چگونه بر سرتان ببارم و تا مغز استخوان خیس تان کنم ؟ و مخفیگاه مرا هرگز پیش دریا فاش نکنید وگرنه حسادت را به سراغم می فرستدو جادوی رنگ چشمان دلبر را از من می...
-
خورشید نگاه تو
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:30
هر روز به شوق تو بهانه دست خورشید میدهم تا بیدارم کند من تمام لبخندهای عاشقی را از لبهایت مینوشم جرعه ، جرعه چه تکرار زیبایست هر روز صبح بیدار شدن با خورشید نگاهت باخندههای تو عرفان یزدانی
-
آرامشی که اکنون دارم
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:25
آرامشی که اکنون دارم مدیون انتظاریست که دیگر از کسی ندارم سیلویا پلات
-
اگردختری زیباروبودم
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:20
اگردختری زیباروبودم که درهرپیاده رو پسرانی برایم می مردند بی گمان باآنها ارتشی بزرگ می ساختم بزرگترازارتش نازی ها واز دلباختگانم می خواستم جانشان را به جای من تقدیم کودکانی کنند که درجنگهاجان می سپارند اما دوصدافسوس پیرمردی هستم که هیچ پسری برایم نمی میرد واین دختران زیبا هیچگاه ارتشی نخواهند ساخت پولشکان شرمانف
-
محبوب من بیا
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:15
در همه ی شب های گریستن شب های بی خوابی شب های خاکستر من نماز می خوانم فریاد می زنم محبوب من بیا چرا که ای شهرزاده ی کوچک من موال های سرخ تو گنجشکان را در تاریکی و شیطان جنگل را بیدار می کند و عشق مرا که بر خمره ی شراب افتاده است آوازی بیدار می کند و پژواکش در دره ها طنین می اندازد محبوب من بیا چرا که تاریکی و باد شمال...
-
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:10
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم تا گاه به کویت گذری داشته باشم گر دولت دیدار تو درخانه ندارم ای کاش که در رهگذری داشته باشم از فیض حضور تو اگر دورم و محروم از دور به رویت نظری داشته باشم گویند که یار دگری جوی و ندانند بایست که قلب دگری داشته باشم از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا وان اینکه به پای تو سری داشته باشم تاریک...
-
خستگی
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:05
ای دوست هنگامهاش فرا رسیده قلبها در جستوجوی آرامشاند روزها از پس هم میگذرند و هر لحظه ، تکهای از زندگی را با خود میبرد و من و تو ، هر دو همچنانکه به زندگی میاندیشیم در چشم برهم زدنی میمیریم در دنیا خوشبختی نیست اما آرامش هست آزادی و عصیان هست مدتهاست که من در دلام آرزویی دارم که دیگران بر آن حسرت میبرند...
-
از دو عالم دامن جان درکشم هر صبحدم
چهارشنبه 1 اسفند 1397 06:00
از دو عالم دامن جان درکشم هر صبحدم پای نومیدی به دامان درکشم هر صبحدم سایه با من همنشین و ناله با من همدم است جام غم بر روی ایشان درکشم هر صبحدم ساقیی دارم چو اشک و مطربی دارم چو آه شاهد غم را ببر زان درکشم هر صبحدم عشق مهمان دل است و جان و دل مهمان او من دل و جان پیش مهمان درکشم هر صبحدم ناگزیر جان بود جانان و...
-
هر شعری قلب عشق است
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:39
خورشید در تن تو طلوع میکند و تو سردت است چرا که خورشید سوزان است و هر چیز سوزانی از شدت تواناش سرد است هر شعری قلب عشق است و هر عشقی قلب مرگ و در نهایت زندگی میتپد هر شعری آخرین شعر است و هر عشقی آخرِ فریاد هر عشقی ، ای خیال سقوط در ژرفناها هر عشقی آخرِ مرگ است آنچه که در تو میگیرم ، تن تو نیست بلکه قلب خداوند...
-
قلب تو
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:33
اصرار میکنی قلب داری و من چگونه به تو بفهمانم که قلب هیچکس را نمیتوانی تویِ قفسهی سینهاش پیدا کنی باید ته چشمهایش را بگردی یا دستهایش را لمس کنی بعضیها قلبشان تویِ دستهایِشان میتپد بعضیها تویِ چشمهایِشان و عدهای انگار قلبِشان را به لبهایِشان دوختهاند که در هر بوسهای میتوانی ضربانِ زندگی را حس کنی...
-
تنهایی
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:26
تنهایی اختراع کسانی است که دوست داشتن را بلد نیستند ادیب جان سور مترجم : مجتبی نهانی
-
درون هر کسی نغمهای هست
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:22
درون هر کسی نغمهای هست که او را این سو و آن سو میدواند تا نیزنی بیاید که نغمهی او را بنوازد و او خودش را در نغمهی خویش فراموش کند بیژن الهی
-
محبوب من
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:08
محبوب من تو که چون برف آب شده و رفته ای اگر روزی برگشتی مثل برف پاک و بی لکه برگرد نصرت کسمنلی شاعر جمهوری آذربایجان مترجم : غلامرضا طریقی
-
نگاه تو
سهشنبه 23 بهمن 1397 12:03
این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم نمى دیدى که چشم بر زمین مى دوختم ؟ به او گفتم در چشم هاى من دقیق تر نگاه کن جز تو هیچ چیزى در آن نیست بزرگ علوى کتاب چشم هایش
-
ای نور رویاهای من
سهشنبه 23 بهمن 1397 11:49
بگذار بنوازمت بآرامی بگذار تجربه ات کنم آهسته ببینم که حقیقت داری امتدادی از خودت در تو جاری است با شگرفی موج در موج می تراود نوری از پیشانی ات بی آشفتنت می شکنند کفهاشان را هنکّام بوسه بر پاهایت ، به آرامی در ساحل نوجوانی تو را اینگونه می خواهم روان و پیاپی نشأت تو از خودت ، از تو ای آب سرکش ای نغمه رخوتناک تو را...
-
آزرده از آنم که مرا زندگی آموخت
سهشنبه 23 بهمن 1397 11:31
آزرده از آنم که مرا زندگی آموخت آزرده تر از آنکه مرا توش و توان داد سوداگر پیری که فروشنده ی هستی است کالای بدش را به من ، افسوس ، گران داد گفتم که زبان درکشم و دیده ببندم دیدم که دریغا ! نه مرا تاب درنگ است وه کز پی آن سوز نهان در رگ و خونم خشمی است که دیوانه تر از خشم پلنگ است خشمی است که در خنده ی من ، در سخن من...
-
خاکم من
سهشنبه 23 بهمن 1397 11:28
خاکم من آتشی مرا نمی تواند بسوزاند ترکیب خلقتم زغال است وُ خاکستر بهارم من چمن چمن شکوفه دارم وُ گُل ابرم من سحرگاهان را که تشنه می بینم می بارم قلبم من اگر غم نداشته باشم می میرم انسانم من اگر از نعمت های ساخته ی دست انسانی ساده بهره مند نگردم می میرم روشنایی ام من دشمن تاریکی انسانم من در قلبم شادی و غم دنیاهاست چشم...
-
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
سهشنبه 23 بهمن 1397 11:18
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی ؟ بد نکردم چون تویی را برگزیدم از جهان خاک عالم را چرا در دیده من می کنی ؟ می توان دل را به اندک روی گرمی زنده داشت آتش ما را چرا محتاج دامن می کنی ؟ نیستی گردون ، ولی بر عادت گردون تو هم می کشی آخر چراغی را که روشن می کنی گرم می پرسی مرا بهر...
-
آرام پیش بیا
شنبه 13 بهمن 1397 11:49
اگر تو با لبهای بر آمدهات میخواهی با بوسهای تسکین افکارم شوی شتاب نکن بر این معاشقه آرام پیش بیا زیرا که من زندهام برای در انتظار تو بودن و تپشهای قلبم جز برای قدمهای تو نیست پل والری مترجم : مریم قربانی
-
اگر تو نباشی
شنبه 13 بهمن 1397 11:33
اگر تو نباشی تمامی این شعر ها تمامی این لحظه ها تمامی این تپش ها بی فایده خواهد بود تمامی کلماتم، به هیچ جانی، میمیرند اگر تو نباشی نه روزم روز است و نه شبم شب گم شده، بی پناه، تنها و غریب در این کوره راه زندگی بی نصیب، درمانده و بی شکیب اگر تو نباشی نه من معنا دارم نه این دست های خالی زندگی را به معنای ژرفی ترک...
-
تولد دوم من
شنبه 13 بهمن 1397 11:16
برای آنکه بتوان کمی حتی شده کمی زندگی کرد باید دو بار متولد شد ابتدا تولد جسم و سپس تولد روح هر دو تولد مانند کنده شدن می ماند تولد اول بدن را به این دنیا می کشاند و تولد دوم ، روح را به آسمان پرواز می دهد تولد دوم من زمانی بود که تو را ملاقات کردم کریستین بوبن