-
چه بگویم
شنبه 13 بهمن 1397 11:14
چه بگویم به گلدانِ شمعدانی که تشنه ی دستهای توست به پنجره ی دلتنگِ هوایت و به پاییزِ که از دوریِ چشم هایت می بارد چه بگویم به شعری که از نبودِ لبهایت می نالد به شبی که آغوشت را کم دارد و به دقایقِ بی تو چه بگویم به خدایی که این عشق در تحملش نیست و به بوسه ام بر پیشا نی ات در دلِ قاب عکسِ بی جان به تو که دوری دوری و...
-
دلم می خواست
جمعه 12 بهمن 1397 20:00
دلم میخواست قبل از آینهها به یک زیباروی از زیباییاش بگویم دلم میخواست به زیبایی تمام با یک زیباروی زندگی کنم مظفر طیب اوسلو ترجمه : سینا عباسی
-
در دلم نشستی
پنجشنبه 11 بهمن 1397 18:07
غافلگیرم کردی درست مثل شعر در دلم نشستی درست مثل عشق و به من جانی تازه بخشیدی درست مثل جوانی تعجب می کنم نکند تو آنی نکند تو همانی محمدرضا عبدالملکیان
-
برای فراموش کردن تو
پنجشنبه 11 بهمن 1397 17:58
برای فراموش کردن تو شاید ورق بازی کردم شاید لبی تر نمودم و گلوی خسته از آه جانسوزم را با شراب التیام بخشیدم و یا شاید تمام کوچههای شهر را بهیاد تو قدم زدم وجب به وجب قدم به قدم اما بگو چگونه فرو بنشانم این جهنمی را که در درونام زبانه میکشد چاره چیست ؟ انگار وقت آن رسیده است که با استخوانهایام نیلبک بنوازم...
-
که بی تو نبوده ام هرگز
پنجشنبه 11 بهمن 1397 17:53
آه که چه می گویم و چگونه بگویم همیشه، همیشه بی تو گذشته است جهان و می گذرد همیشه همیشه بی تو چرخیده است زمین و می چرخد چگونه بگویم آه که بی تو نبوده ام هرگز که بی تو من هرگز نچرخیده ام به کردار سنگ یاوه ای همراه زمین، گرد هیچ آفتابی و نروییده ام، چنان گیاهی، کناره سنگی تا نه انتظار نزول انگشتانت به چیدنم تقدیری بوده...
-
راز چشمان تو
پنجشنبه 11 بهمن 1397 17:48
چشمان رازناک شرجیات آبی است ، سبز ، یا خاکستری ؟ که هی مهربان میشود ، زیبا میشود ، هی وحشی هی در خود میتاباند رخوت و پریده رنگی آسمان را یاد روزهای سفید و معتدل ابرآلوده میاندازیام که قلبهای افسون شده از تلاطم دردی نامعلوم به خود میپیچند و آب میشوند در گریه و جانهای بیدار ، ذهن به خواب رفته را ریشخند...
-
آخر ای ماه پری پیکر ، که چون جانی مرا
پنجشنبه 11 بهمن 1397 17:44
آخر ای ماه پری پیکر ، که چون جانی مرا در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا ؟ همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام لیک خود روزی بحمدالله نمیخوانی مرا ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد ز تو گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا ؟ دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه میکشم در پای خود چندان که بتوانی مرا با رقیبانت نکردم...
-
زنی به اندازه دنیا
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:45
خدایا دیگر جایی در قلب من نیست زیرا زنی که دوستش دارم به اندازه دنیاست قلبی دیگر به من بده فراخ تر از دنیا نزار قبانی مترجم : احمد پوری کتاب عشق با صدای بلند
-
خواستن همیشه توانستن نیست
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:40
خواستن همیشه توانستن نیست من تو را میخواستم توانستم ؟ لب داشتم ، بوسه خواستم توانستم ؟ فقط میخواستم جای آه دهانم گرم اسمت باشد خواستم دوستم داشته باشی فقط باشی ، همین من همین کار ساده را از تو خواستم توانستی ؟ توانستم ؟ رسول ادهمی
-
فقط خدا میداند چقدر دوستت داشتم
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:35
اگر تو را بین هزار مرد شبیه خودت هم ببینم خواهم شناخت چون تو تنها مردی هستی که من او را با قلبم میدیدم نه چشمم و فقط خدا میداند چقدر دوستت داشتم فقط خدا میداند چقدر دوستت داشتم فقط خدا میداند چقدر دوستت داشتم شهرزاد الخلیج ترجمه : اسماء خواجه زاده
-
خودم را وقف توکردم
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:30
شاید اگر کمی از خودم را برای خودم کنار می گذاشتم حالا می توانستم روی پاهایم بایستم من امّا همه اَم را صرفِ تو کرده بودم چشمم ، دستم ، قلبم من ، زنده زنده اعضای زیادی را عاشقانه به تو اهدا کرده بودم تو امّا قلبت ، دستت ، چشمت را به دیگری پیوند زدی و رفتی حالا روزهای زیادیست خاطره ها موریانه شده اَند و به جانِ بی جانِ...
-
آخرین دیدار
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:25
اکنون می دانم که با تمام عزیزانم باید خوب خداحافظی کنم زیرا هیچ یک از ما نمی دانیم کدامین قرار آخرین دیدار خواهد بود آتال بهرام اوغلو مترجم : سیامک تقی زاده
-
کتابی برای تو
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:20
کتابی که با دستان خود نوشته ام را برایم نخوان من بارها خواسته ام تو را لای یکی از این صفحات پنهان کنم من بارها خواسته ام در یکی از فصل های کتاب اسلحه را بردارم و تمام مردان داستان را بکُشم بیایم و دستانت را بگیرم و با تو فرار کنم تا در جنگلی زندگی کنیم و دیگر نویسنده نباشم من بارها خواسته ام که نروی ، که نمیری ، که...
-
تا من او را به تنهایی دوست بدارم
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:15
من منتظرم تا همواره دنبال کنم سیمایِ نجیب و مهربانی را که بهخود میگیرد تا من او را به تنهایی دوست بدارم چونان آهنربایی که آهن میرباید او نیز مرا میرباید منظرهیِ دلربایِ یک موحناییِ مَحشر را دارد ولی بخندید ، به من بخندید ای مردمِ همهجا ، بهویژه مردمِ اینجا زیرا بسیار چیزهاست که جرأت نمیکنم به شما بگویم بسیار...
-
این منم در آینه ، یا تویی برابرم ؟
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:10
این منم در آینه ، یا تویی برابرم ؟ ای ضمیر مشترک ، ای خودِ فراترم در من این غریبه کیست ؟ باورم نمی شود خوب می شناسمت ، در خودم که بنگرم این تویی ، خود تویی ، در پسِ نقابِ من ای مسیح مهربان ، زیر نامِ قیصرم ای فزونتر از زمان ، دورِ پادشاهی ام ای فراتر از زمین ، مرزهای کشورم نقطه نقطه ، خط به خط ، صفحه صفحه ، برگ برگ خط...
-
بیشتر از تعداد گناهانم دوستت دارم
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:05
بگو لبهایت به شادیام بگویند : باش تا باشد و قلبم نغمه سردهد و چونان پرندهای آتشین میانِ رشتههای طلاییِ خورشید به رقص درآید و از سوختن در هیمهی آتشِ خوشبختی نهراسد چون دستت با معجزهی پیامبر گونهاش لمسم کرد ژرفنای وجودم که هزارتوی دالانها و سردابِ دردهای پنهان و منزلگاهِ اشباحی بود که نیشها و پنجههایشان را...
-
هرجا حدیث حسن تو تقریر میکنند
پنجشنبه 4 بهمن 1397 15:00
هرجا حدیث حسن تو تقریر میکنند آیات رحمت است که تفسیر میکنند یا رب چه صورتی تو که در کارگاه چشم مردم همی خیال تو تصویر میکنند هر خواب فتنهخیز که بینند مردمان آن را به چشم مست تو تعبیر میکنند خون میچکد ز خامه خونیندلان شوق چون نامه فراق تو تحریر میکنند دل بستهام به زلف تو زیرا که عاقلان دیوانه را به حلقه زنجیر...
-
ای کاش اینجا بودی عزیزم
سهشنبه 25 دی 1397 15:45
ای کاش اینجا بودی عزیزم ای کاش اینجا بودی ای کاش می نشستی روی مبل و من هم می نشستم در کنارت دستمال مال تو اشک مال من هر چند این قاعده می تواند به رسم دیگری باشد ای کاش اینجا بودی عزیزم ای کاش اینجا بودی ای کاش اینجا توی ماشین من بودی و دنده عوض می کردی بعد می دیدیم سر از جای دیگری درآورده ایم از ساحلی ناشناس یا که نه...
-
من از این عشق پیر نمی شوم
سهشنبه 25 دی 1397 15:40
یک روز بارانی از پنجره ی اتاق من در باران یاد عطر موهای تو می افتم هنوز مثل روز اول سرخ می شوم من بزرگ نمی شوم من از این عشق پیر نمی شوم باران می شوم چیستا یثربی
-
راز من و تو
سهشنبه 25 دی 1397 15:35
اگر متوجه مقصودم نمیشوی بیا با هم سکوت کنیم بگذار رازِ من رازِ تو را لمس کند شاید سکوتت شبیه سکوتِ من باشد ژول سوپرویل
-
همه از تو حرف می زنند
سهشنبه 25 دی 1397 15:30
همه از تو حرف می زنند و گمان می کنند از آفتاب ، آب ، استعاره سخن می گویند مثلا این درخت که ریشه های جوانش را بغل گرفته و می رود آنجا که نسیم بهار می وزد و گمان می کند هر میوه یی که دلش بخواهد بار می دهد یا این طوطیان که مخفیانه از سر مرزها گذشتند و حالیا به یاد طویان بُنارس مست می کنند. این باد، این سکوت ، این برف ،...
-
قصیده دو قطره اشک
سهشنبه 25 دی 1397 15:25
تو زیبا نیستی در تو از لطافت گل ها خبری نیست چشم هایت شبیه چشم های آهوست اما در آن ها درخششی دیده نمی شود بهار هیچ کاری برای تو نکرده با این همه اگر در چشم هایت فقط دو قطره اشک بدرخشد و عکس آن ها به چشم هایم بیافتد عشق ما شب تاریکی نخواهد داشت احمدجان عثمان ترجمه : رسول یونان
-
برای تو در اینجا نوشتهام
سهشنبه 25 دی 1397 15:20
من دوست داشتم که صورت زیبایی را بر روی سینهام بگذارم وَ بمیرم اما نشد هستی خسیستر از اینهاست دردی که آدم حسی احساس میکند بیانتهاست من این چکیدههای اول و آخر را هم برای تو در این جا نوشتهام گرچه روحم تبلور ویرانی است اما، ذهنم غریبترین چیز است هر روز گفتنِ این چیزها برای من از روز پیش دشوارتر شده است من حافظ...
-
برای کینه آه نه ، برای عشق من بمان
سهشنبه 25 دی 1397 15:10
برای کینه آه نه ، برای عشق من بمان برای دوست داشتن ، برای خواستن بمان هر آنچه دوست داشتم ، برای من نماند و رفت امید آخرین اگر تویی ، برای من بمان به سبزه و نسیم و گل ، تو درس زیستن بده بهار باش و باز هم به خاطر چمن بمان تمامت و کمال را به نام ما رقم زدند کمال عشق اگر منم ، تو هم تمام زن بمان برای آنکه تیشه را به فرق...
-
تا همیشه زنده هستی
سهشنبه 25 دی 1397 15:05
اگر تو را به یک روز بهاری تشبیه کنم ، نمی رنجی اما تو بس دلفریب تر و باوفاتر هستی باد صبا غنچه های تنگ دهان بهار را می جنباند و بهار کوتاه و گذراست گاه خورشید بسی سوزان ست گاه در دل ابرها رُخش پنهان ست و گاه تمام زیبایی ها رنگ می بازند چه دست شور بختی و چه به دست قانون طبیعت اما بهاران تو خزانی ندارد نه هرگز ، زیبایی...
-
ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن
سهشنبه 25 دی 1397 15:00
ای صبا احوال دل با آن صنم تقریر کن حال این درویش با آن محتشم تقریر کن ماجرای اشک گرمم یک به یک با او بگو داستان آه سردم دمبهدم تقریر کن گر چو شمع آری حدیث سوز عشقم بر زبان وصف سیلاب سرشک دیده هم تقریر کن شرح سرگردانی مستسقیان بادیه چون فرود آئی بر اطراف حرم تقریر کن قصه تاریک روزان در دل شب عرضه دار داستان مهر ورزان...
-
باران عشق
سهشنبه 18 دی 1397 16:45
اشتیاقام به تو مرا بینهایت میکند و چون در اندیشهام سایهبان برمیافرازی بدل به باران عشق میگردم که اگر مرا تکثیر کنی صبحهنگام شکوفههای باغ و بستان خواهم بود و هرگاه دستانات آبی بر خاک بیفشاند قد میکشم سهام الشعشاع مترجم : سودابه مهیجی
-
توصیف کردن تو
سهشنبه 18 دی 1397 16:40
چه کسی می توانست مثل من تو را توصیف کند ؟ این شعرها ، تویی تقصیر من نیست اگر تو ذاتا ممنوعه ای بگذار اجازه ی چاپ ندهند شعرهایی که برایت گفتم در حافظه ی مردم منتشر خواهد شد و جاودانگی جاودانگی ست چه در تاریخ چه در یک دفترچه همه ی تو جز نامت در این شعرهاست یک روز همه تو را خواهند شناخت و اگر هم نشناسند به “ تو ” ی این...
-
تو رفته ای
سهشنبه 18 دی 1397 16:35
دیگر نه از قیلوقال قدمهایت بیزارم نه از آهنگ صدایت تو رفتهای و از عبور شکوهمندانهات در زندگانیام چیزی بهجز سکوتی دردآور باقی نماندهاست خلاء بیکران همانجا که خیال تو در آن غوطه میخورد وینچنزو کاردارلی شاعر ایتالیایی
-
چه آرزوی دل انگیزی ست
سهشنبه 18 دی 1397 16:30
چه آرزوی دل انگیزی ست نوشتن افسانه ای عاشقانه بر پوست تنت و خواندن آن برای تو چه آرزوی شورانگیزی ست تملّک قیمتی ترین کتاب خطی جهان ورق زدنش دست به آن کشیدن و همین نوازش ساده که زیر نگاهم لبخند بزنی چه افسانه قشنگی به تنت می نویسم یگانه من چه قشنگ به تنت افسانه می خوانم عباس معروفی