



اکنون چو برگ آخر پاییزی
تب کردهام
در دستهای سرد تو میلرزم
انصاف نیست
گر میبری
ببر خاکستری را که بر روی سینهی من خفته است
اما بدان
که آفاق را خونین خواهی کرد
وقتی از باغهای چلچله
خواهی گذشت
و برگهای سبز جهان را
خواهی لرزاند
داغ است
هنوز داغ است
خاکستری که از تو
بر روی سینهی من خفته است
رضا براهنی



به تو میاندیشم عزیزم ، لو
قلب تو پادگان من است
احساسهایم گیسوان تو
خاطرهی تو جیرهی غذایی من
امشب آسمان پر از شمشیر و مهمیز است
توپچیها در مِه سنگین و جنبنده دور میشوند
اما من در ژرفنای وجودم
پیوسته چهرهی تو را میبینم
اهانت زخمِ آتشینِ جرأت است
موزیک نظامی در دل شب
چون آوای تو میدرخشد
هنگامی که سوار بر اسبم
تو در کنارم یورتمه میروی
خمپارههای ما مثل اندام تو پر و پیمان هستند
و زلف حنایی رنگات
به رنگ خمپارهای که در شمال منفجر میشود
دستهایت را دوست میدارم و یادآوریهای من
هر ساعت موزیک نظامی شادی را به نوا درمیآورند
خورشیدها به نوبت میخروشند
ما آن مال بند شبتابایم که به ستارگان یورش میبرند
در دریاچهی ژرف چشمانات
قلب بینوای من غرق میشود
و همانجا بنیاد مینهد
در آب عشق و دیوانگی
ویرانهی خاطره و اندوه را
گیوم آپولینر
مترجم : محمدعلی سپانلو



قسم به پاییزی که در راه است
و به پچ پچ های عاشقانه ی برگ ها
در حال افتادن
قسم به بوسه های آخر
و به باران های گاه و بی گاه
و به آغوش های خالی
قسم به عشق
که من
پاییز به پاییز
باران به باران
آغوش به آغوش دل تنگ توام
سوسن درفش


کاش می شد تکثیر می شدم
به دوست داشتنت
به چشمهایت
به لبهایت
به دکمه های پیراهنت
کاش می شد
برایت چند دل می شدم
چند قلب می شدم
چند آغوش می شدم
یا چند دیوانه
که بند دلش را بسته به لبخندت
کاش می شد تکثیر می شدم
به نفسهایت
به دستهایت
به آغوشت
لعنتی جان
من برای دوست داشتنت
بی اندازه مَردم
امید آذر


سلام علاقهیِ خوبم
علاقه جانِ من
خوبی ؟
میدانم قهری ، من هم قهرم
تو با من قهری و
من با قلمم
با قلمی که از تو نوشت
و قلبم
قلبی که عاشق شد
که عاشقِ تو شد
قلبی که قلم گرفت و
ماندن را ترجیه داد و
تجربه کرد
قهر که بد نیست
هرچه باشد بهتر از رفتن و
دنبال بهانهیِ برگشت بودن است
میدانم علاقه
قهری
تو با من قهر و من با خیلی
اما هرچی فکر کردم
دیدم بودن بهتر از نبودن شدن
و به گور فرستادنِ قلم است
نوشتن عالیتر از خسته شدن
و مداد را
شکستن است
دیدم تو را خیال داشتن
بهتر از خیلی تو را نداشتن است
تو را خیال کردن و با تو خوش خیال بودن
بهتر از بیخیالی و
هرچه باد آمد و باد رفت و وزید و
هرچه باداباد
شدن است
سلام
علاقهی خوبم
علاقه جانِ من
میدانی
هر خیال بهتر از بیخیال شدن است
افشین صالحی

آوازی که دوست داشتی را می خوانم ، عمر من
اگر بیایی و گوش کنی ، عمر من
اگر بیاد آری دنیایی را که در آن زندگی می کردی
بشنو آوازم را ، روح من
سکوت را نمی خواهم ، عمر من
چطور بدون فریاد وفاداریم اثبات می شود ؟
کدام نشان مرا می شناساند ، عمر من ؟
همان گونه ام که از آنِ تو بودم ، عمر من
نه آرام ، نه از یاد رفته ، نه سرگشته
با تاریکی بیا ، عمر من
اگر به یاد می آری این آواز را ، عمر من
اگر باز می شناسی آوازی را که بلد بودی
اگر هنوز هم به یاد می آوری نامم را
در فراسوی زمان و بی زمانی می مانم
نترس از شب ، مه یا باران
به دنبال ردی برو یا که هیچ ردی
از همانجایی که هستی مرا بخوان ، روح من
و صاف به سمتم بیا ، رفیق
گابریلا میسترال
مترجم : کامیار محسنین


ای پری
بافه ای از موهای برکنده شده ات
را به من بده تا در گلدان گریه ام
نگهش دارم
مرا به دوزخت راه بده
تا نشان سپاس سوختنم را
بر سینه مرگ بیاویزم
اکنون بیسویی از روشنایی در چشم
راه میسپارم و پرپر زدنم
پارو زدن است در مرداب خشکیده
ای پری
باران نخوابید و من نیز
ولی افسوس به تو نرسیدم
ای پری
یقه تمامی نقشه های بزرگ دنیا را
چسبیدم و فریاد زدم
پریهای همه دنیا به فرهادهای خود رسیدند
پری من چرا به فرهاد خود نرسید ؟
بر همه دنیا فریاد کشیدم
و از غربال من دست ها و
انگشتانی کوچک فرو باریدند
آنگاه قامت راست کردند و
در چشم تندیسی رفتند
در دروازه شهر نیویورک
که کُرده سلطانها را مغمزی میکند
در دستی شعله دارد
و با دست دیگر خاک استخوانهای عاشقان
را بر شعله میریزد
فریاد زدم و از تاریکنای فریاد من
میخ همه خیمه ها بر کنده شدند
و خود را بر سکوی نمایش تمامی
والیان این جهان فرو کوبیدند
اما پری
این قرن ، قرن سکوت است در برابر
سر بریدن پرنده گان بی آشیان
باران نخوابید و من نیز
اما دریغ به تو نرسیدم
شیرکو بیکس
ترجمه : ناصر حسامی


دستهای مرا رها کن
سه سطر خواهم نوشت
در هر سه سطر ، تو
چشم های مرا رها کن
به چهار طرف نگاه خواهم کرد
در هر چهار طرف ، تو
قلب مرا رها کن
هزاربار عاشق خواهم شد
در هر هزاربار ، تو
احمد سلجوق ایلخان
مترجم : ابوالفضل پاشا