-
دوستت دارم
چهارشنبه 1 دی 1395 12:44
دوستت دارم نوری که از درون تو می درخشد و راهم را روشن می کند تاریکی ابرهایت را دوست دارم که در ستایش روشنی می باری رودخانه هایت را که به سنگ ریزه و خارهایم سلام می کنند دریایت را دوست دارم که فقط برای غرق کردن من آفریدی و این ساعت گیج را دوست دارم که دو روز است خوابیده است که تو را بیش تر ببینم شمس لنگرودی
-
عقوبت به یاد ماندنی
چهارشنبه 1 دی 1395 12:32
به زودی تو را به عقوبتی گرفتار خواهم کرد به یاد ماندنی به زودی دوستت خواهم داشت غاده السمان
-
پاییز دارد تمام میشود
چهارشنبه 1 دی 1395 12:29
پاییز دارد تمام میشود و رویاهای ناتمامِ مرا هیچ تویی به واقعیت نرسانده است چرا نمیای به انتظارهای که پشت پنجره جا گذاشته أم پایان نمیدهی ؟ چرا نمایی و به دادِ این روزهایِ یک نفره نمی رسی ؟ که باهم خیابانِ انقلاب را توی خاطراتمان ثبت کنیم کتاب های عاشقانه بخریم بجای تمام قلب های دنیا بِتَپیم و روزهای سردمان را گرم...
-
خودت را باز خواهی یافت
چهارشنبه 1 دی 1395 12:17
روزی جایی دقیقه ایی خودت را باز خواهی یافت و آن وقت یا لبخند خواهی زد یا اشک خواهی ریخت پابلو نرودا مترجم : بابک زمانی
-
به دلش نبود صدایم بزند
چهارشنبه 1 دی 1395 12:13
به دلش نبود صدایم بزند اما طبق عادتِ خیال سمتش برگشتم همه چیز عادی بود جز منطقِ خیالِ من جز آنچه در من میپیچید دست بردم و عقربه را از ساعت گرفتم و عدد را از جهانم اما زمان در قدم برداشتن دقیق بود نامش را صدا زدم اما صدا نبود حرفهای نامش ، الفبای سکوت بود کُند و کشدار و بیصدا مثل تبدیل شدن چوب به زغال سنگ مثل رنگ...
-
چشمان تو
چهارشنبه 1 دی 1395 12:09
زندگی را سپاس آن گاه که به عمق چشمان تو خیره می شوم چشمانی که رهایی از آن ممکن نیست ویولتا پارا
-
اشتباه کردم
چهارشنبه 1 دی 1395 11:40
اشتباه کردم درست همان لحظه که آن واژه لعنتی را به زبان آوردم باید به جای دوستت دارم دستهایت را محکم میگرفتم و فقط یک بوسه میکاشتم روی گونه ات بعد توی دلم تا ابد دوستت میداشتم و تا ابد کنارت میماندم دوستت دارم گفتم فکر میکردم نزدیک میشویم آنقدر که ضربان قلبمان یکی شود ولی دور شدیم آنقدر که هیچ چیز جز عطر تنت برایم...
-
تورا به اندازه ی من آفریده اند
چهارشنبه 1 دی 1395 11:26
تورا به اندازه ی من آفریده اند فرمان داده اند که کنارمن باشی کسانی که این فرمان را نپذیرند از بالای چشمانم خواهند افتاد برای آفریدن تو شکوفه و تابستان و خاک را بهم آمیخته اند و الماسهای کمیابی را درون چشمانت گذاشته اند که خیره می کند چشمها را قرارشده درزبانت چیزی جز عشق نباشد وحتی مقرر شده در خوابهایم هم حضور داشته...
-
عهد شکستن کارِ من نیست
چهارشنبه 1 دی 1395 11:22
عهد شکستن کارِ من نیست از همان ابتدا گفته بودم گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم پایِ دیر آمدنت از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را گفته بودم آسان نمی خواهم تو را می دانم ... می دانم ... می دانم اما تو بگو ؟ صبر بیش از این جایز است ؟ حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟ تو که می دانی ، خدا هم که من آغوشِ هیچکس...
-
تو را نمی توانم فراموش کنم
چهارشنبه 1 دی 1395 11:17
به یک باره مثلِ صاعقه ای بر من برخورد کردی آن گاه که هیچ به یادت نبودم دوباره خودت را به یادم آوردی ای کاش اصلن سراغم را نمی گرفتی به فکرم افتادی تو را نمی توانم فراموش کنم می گویی دوباره مثل قبل باشیم وُ گریه می کنی می دانی که بار دیگری نخواهد بود باور کن مرا خیلی ناراحت می کنی به فکرم افتادی تو را نمی توانم فراموش...
-
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟
چهارشنبه 1 دی 1395 11:12
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد ؟ چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد ؟ زمان به دست تو پایان من نوشت آری مسیر واقعه این بار ، از این سیاق افتاد دو رودخانه ی عشق من و تو شط شده بود ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد خلاف منطق معمول عشق بود انگار میان ما دو موازی که انطباق افتاد جهان برای همیشه ، سیاه بر تن کرد شبی...
-
تو را به هر زبانی دوست دارم
یکشنبه 21 آذر 1395 19:03
تو را به زبان اسپانیایی دوست دارم در هوس دیوانه وار رقص فلامینکو در عطش وحشی رقص تانگو تو را به زبان یونانی دوست دارم غمناک ، ظریف و زیبا در نقش و نگار لباس های رقص سیرتاکی در تکان آرام شانه ها تو را به زبان ایتالیایی دوست دارم در اُپرای «عروسی فیگارو» موتسارت در اُپرای «کارمن» بیزه در اُپرای «آیدای» وِردی تو را به...
-
آبی چشمانت
یکشنبه 21 آذر 1395 18:58
بگذار غرق شوم در آبی چشمانت آنجا دریایی ست که ماهیانش صید نمی شوند صیادند لیلا قصیرخواه
-
بی من چشم بر هم مگذار
یکشنبه 21 آذر 1395 18:45
آنقدر در وحشتم از روزی که تا چشم برگیرم از خواب دهانم را بسوزانند تا دیگر بار نتوانم لب بر لبان تو بگذارم آنقدر در وحشتم از روزی که زبانم را به چوبه ی دار بسپارند تا دیگربار نتوانم به تو بگویم دوستت دارم آنگاه که چشم می گشایی از تنهایی نترس اگر مرا دوست بداری بی گمان مرا خواهی یافت در ته فنجان قهوه ات در فضای خالی...
-
با صدای تو دلم میلرزد
یکشنبه 21 آذر 1395 18:39
بیقراری ات را چون شرهای شراب مذاب بریز کف دست من عزیزکم تو میدانی که سالهاست در این سرزمین بارانی به یک قطره از آه عاشقانهات محتاجم به نفسهات وقتی اسمم را صدا میکنی تو میدانی همیشه احتمال زلزله هست ولی زلزلهی نفسهای تو دیگر احتمال نیست سبز آبی کبود من و بیهوده نیست که بر گسلهای دلت خانه ساختهام از سر...
-
اشعارم را بپذیر
یکشنبه 21 آذر 1395 18:32
عزیزم عمرم شکنجه جانم عشقم لیلی اشعارم را بپذیر شاید دیگر هیچگاه هیچچیز نسرودم ولادیمیر مایاکوفسکی مترجم : مدیا کاشیکر
-
بمناسبت 21 آذر تولد احمد شاملو
یکشنبه 21 آذر 1395 18:24
میان من و تو به همان اندازه فاصله هست که میان ابرهایی که در آسمان و انسانهایی که بر زمین سرگردانند شاید روزی به هم باز رسیم روزی که من به سان دریایی خشکیدم و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی هر کس آنچه را که دوست دارد در بند میگذارد و هر زن مروارید غلتان خود را به زندان صندوقش محبوس میدارد بگذار کسی نداند که چگونه...
-
تنهایی
یکشنبه 21 آذر 1395 18:20
آه ، باور کن تنهایی زیاد هم سخت نیست چیزهای بسیار بدتر از تنها بودن هم هست اما هزاران سال طول می کشد تا آدمی این را درک کند و تازه آنوقت می فهمد که خیلی دیر شده است وهیچ چیز دردناک تر از این نیست که دیر شده باشد خیلی دیر چارلز بوکوفسکی ترجمه : هادی دهقانی
-
و از میان تمامِ آرزو ها
یکشنبه 21 آذر 1395 18:06
و از میان تمامِ آرزو ها دردناک ترینش نخواستن تو در نداشتنِ توست و کاش کاش گریزی بود از عمقِ وحشت آورِ این درد که در تخیلِ عشق رسیدن چه بروزِ محالی دارد و در سلوکِ عشق چه ناعادلانه ست بودن و غریبانه بودن و چه غم انگیز شهوت بی امانِ انگشتانِ من برای نوازش تلخی دستانِ تو نیکی فیروزکوهی
-
به جز دل من
یکشنبه 21 آذر 1395 17:58
دنبال پاییز اگر گشتی هیچ جا مرو به جز دل من دنبال بهار اگر می گردی هر جا می خواهی برو به جز دل من شیرکو بیکس مترجم : ارسطو کهریزی
-
باید تو را زندگی کرد
یکشنبه 21 آذر 1395 17:54
به این در و آن در می زنم یکی از این درها رو به آغوش تو باز شود شاید و سرانگشتانم تنت را نت به نت بنوازند باید هیزم بر آتش ِ نابودیام نینداز من آب از سرم گذشته است در به درت میشوم گور به گور اما نمیشوم برای مُردن فرصت زیاد است باید تو را زندگی کرد مهدیه لطیفی
-
عشق من
یکشنبه 21 آذر 1395 17:45
آوایی که جوهرش را نمی شناسم مرا با آرزوهایم ، تر می کند سکوت غرق در تمنایی غمگین به سویم می آید آشکار تزئین شده با اندوه واژگان فروزان از شعله عقل تو را از کنار من نهان می سازد اسرارشان را در رویا می افکنند آنانی که با سایه ای نورانی مرا همراهند بدینسان آرزوهای تر ، چون آیاتی ظریف روان می شوند ظریف تر از قطرات شبنم...
-
به خاک من گذری کن ، چو در وفای تو میرم
یکشنبه 21 آذر 1395 17:35
به خاک من گذری کن ، چو در وفای تو میرم که زنده گردم و بار دگر ، برای تو میرم نهادم از سر خود یک به یک هوی و هوس را همین بود هوس من که ، در هوای تو میرم دل از جفای تو خون شد ، روا مدار که عمری دم از وفا زنم و آخر ، از جفای تو میرم تویی که جان جهانی ، فزاید از لب لعلت منم که هر نفس از ، لعل جانفزای تو میرم به حال مرگم و...
-
دلتنگی
دوشنبه 15 آذر 1395 11:00
دلم برای تو تنگ شده است اما نمیدانم چه کار کنم مثل پرندهای لالم که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند رسول یونان
-
چگونه فراموشت کنم
یکشنبه 14 آذر 1395 18:38
خبرهای بد چه زود به گوش می رسند پیغام فرستاده ای که مرا فراموش کن و از من عکسها و نامه هایت را خواسته ای ناراحت نشو عشق من دیگر روبرویت ظاهر نخواهم شد برای آخرین بار برایت می نویسم خاطره هایت برای من کافی است فراموش نکن که دنیا فانی است و خداوندی که داده جان را از من میگیرد پس چگونه فراموشت کنم تا زمانی که جان از بدن...
-
مجعزه ی نگاه او
یکشنبه 14 آذر 1395 18:35
و من در چشم او زیباترین مرد جهان را دیدم و این معجزه ی نگاه او بود نه زیبایی من افشین یداللهی
-
براستی دوستت دارم
یکشنبه 14 آذر 1395 18:33
براستی دوستت دارم و از ابتدا می دانم این بازی را خواهم باخت نزاز قبانی ترجمه : یدالله گودرزی
-
جای خالی تو
یکشنبه 14 آذر 1395 18:31
آن قدر جای خالیت اینجاست که کنارم دراز می کشد برایم قصه میگوید سر بر شانه ام میگذارد و گاه با هم ، گریه می کنیم آن قدر به نبودنت عادت کرده ام که اگر یک روز بیایی دلم برای جای خالی ات تنگ می شود دلم برای دلتنگی ات دلم برای آوازهایی که جای خالی ات می خواند هم دوست دارم که بیایی هم میترسم که بیایی چیستا یثربی
-
ای عشق
یکشنبه 14 آذر 1395 18:24
ای عشق تنها هدف ما آن است جنگ ها را به تو واگذاریم پس پیروز شو تو پیروز شو و صدای قربانیانت را بشنو که تو را می ستایند و میگویند پیروز شو احسنت و سلامت بازگرد به کنار ما بازندگان محمود درویش مترجم : اسماء خواجه زاده
-
خاطرات
یکشنبه 14 آذر 1395 18:21
هر روز به دار می آویزند مرا خاطراتی که از تو دستور می گیرند خاطراتی که مُدام صندلی را از زیر پایم می کشند اما نمی دانند که من نمی میرم نمی میرم فقط در هوای تو معلّق می مانم مینا آقازاده