-
امیدهای ناممکن
پنجشنبه 9 شهریور 1396 12:46
ما امیدی نداریم که باد شکوفههای سیب را برای ما به ارمغان بیاورد دانستهایم بدون شکوفههای سیب بدون حرمانهای زودرس میتوان زندگی کرد هرچه برای ما محبوب شد در یخبندان شب شکست من بر باد نرفتم اما خیابانهای پاریس بارانهای پاریس آن تلویزیون سیاه و سفید در مدخل مسافرخانه که فیلم رؤیای شیرین رنه کلر را نشان میداد مرا به...
-
من ناگریزم از تو
پنجشنبه 9 شهریور 1396 12:44
تو نمیدانی ، من ناگزیرم از تو نامت را چونان میخ فرورفته در ذهنم نگه می دارم چشمانت هم با تو بزرگ می شوند تو نمی دانی ، من ناگزیرم از تو درونم را با تو گرما می بخشم درختان خودشان را برای پاییز مهیا می سازند این شهر، آیا همان استانبول سابق است ؟ ابرها در تاریکی تکه تکه می شوند چراغ های سر کوچه در یک آن روشن می شوند بوی...
-
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟
پنجشنبه 9 شهریور 1396 12:36
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند ؟ طالب دولت دیدار تو باشد چه کند ؟ شوخی و بیخبر از درد گرفتاری دل دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند ؟ چه غم از سینه ریش و دل افگار مرا ؟ سینهریشی که دلافگار تو باشد چه کند ؟ قصد جان و دل یاران بود اندیشه تو بیدلی کر دل و جان یا تو باشد چه کند ؟ ای طبیب دل بیمار، بگو بهر خدا کان جگر...
-
روزی که عاشقت شدم
چهارشنبه 1 شهریور 1396 20:04
روزی که عاشقت شدم از ترس جدایی آرزو کردم که ای کاش بمیرم و وقتی از هم جدا شدیم فهمیدم انسان میتواند بارها بمیرد از آن وقت دیگر از مرگ نترسیدم و عشق ترس ِ من شد بعد این جمله " اووید " را خواندم که گفته بود مردان را نفرت میکشد و زنان را عشق آنوقت بود که تصمیم گرفتم از تو متنفر باشم شاید برای یکبار هم که...
-
رنگ عشق
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:57
از من پرسید حالا که عاشقش شدی بگو ببینم چشمانش چه رنگی بود ؟ اما من رنگ چشمانش را نمیدانستم من فقط عمق نگاهش را دیده بودم عمق نگاهش عشق بود گفتم : رنگ عشق سیما امیرخانی
-
دوباره عاشقت خواهم شد
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:48
سالها بعد وقتی پیر شدیم وقتی تمام از دست دادنیها را از دست دادیم وقتی جوانیمان را زیباییمان را امیدهایمان را در سپیدی موها و چروک صورتمان جا گذاشتیم دوباره عاشقت خواهم شد این بار شاید دستهایت بلرزد شاید مو نداشته باشی دندانهایت مصنوعی باشد صدایت بلرزد اصلا شاید نتوانی به خوبی راه بروی اما عاشقت خواهم شد واقعی تر...
-
گل عشق تو
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:39
صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشاراز گُلِ عشقِ توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینمت شیرکو بیکس ترجمه : عباس محمودی
-
نگاه آخر
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:35
او نگاه می کرد من هم نگاه او دور می شد من ویران باور کنید آدم ها با چشم هایشان می میرند می کشند می روند علیرضا اسفندیاری
-
عشق شبیه مرگ است
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:25
عشق شبیه مرگ است اما همیشه شبیه بهار از راه می رسد ابتدا از فرق سر تا نوک پا شکوفه می زنی بعد همچون برگهای پاییزی فرو می ریزی و به یک درخت عریان تنها تبدیل می شوی در درختها ، ساقه پیش از برگ می میرد می دانستی ؟ اول پلک هایت می لرزد بعد انگشتانت شبیه مرگ است عشق دیگر اینکه می بینی مثل ماهی از آب بیرون افتاده مثل خدایی...
-
شکوفه اندوه
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:19
شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این آتش بر جان من شراره دیگر نیست شبها چو در کناره نخلستان کارون ز رنج خود به خروش آید فریادهای حسرت من گویی از موجهای خسته به گوش آید...
-
همین است عشق
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:15
تا آن هنگام که در عشق ورزیدن کودک هستی میان تو و من به قدر دریاها و کوه ها فاصله ست اگر رو به روی تو به سکوت بنشینم رواست که سکوت در محضر زیبایی ، زیباست سخنان عاشقانه ی ما ویرانگرِ عشق است واژگان آنگاه که بر زبان آیند ، از بین میروند داستان های عاشقانه ، خرافات و فریب ، تو را عوض کرده ست عشق از آن افسانه های مشرقی...
-
مرا به سرزمینِ خوابهایت ببر
چهارشنبه 1 شهریور 1396 19:11
در پشتِ پلکهایت آن دو برگِ روشنِ افرا چه خوابی میبینی ؟ با دستهایی که دو آتشفشان همگون را پاس میدهند تا این شب همچنان آرامترین شبِ زمین باشد با چانهی بالا برده به قهرت که گهوارهی بوسههای توست و بازیگوشانه گویی حقیقتِ عشقِ مرا انکار میکند چه خوابی میبینی ؟ مرا به سرزمینِ خوابهایت ببر سفیدبرفیِ عریانی که...
-
بر دوش تو تا زلف زرهپوش تو افتاد
چهارشنبه 1 شهریور 1396 18:57
بر دوش تو تا زلف زرهپوش تو افتاد بار دل عالم همه بر دوش تو افتاد تار سر زلفت ز گران باری دلها صد بار سراسیمه در آغوش تو افتاد یک سلسله دیوانه آن حلقه زلفند کز بهر چه بر طرف بناگوش تو افتاد آن دل که نبودهست کسی جز تو به یادش فریاد که یک باره فراموش تو افتاد آسوده حریفی که ز مینای محبت تا روز جزا می زد و مدهوش تو...
-
دل
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:40
دل آن است که پیوسته بسوزد آتش بگیراند وُ شعله ور شود اگر به قلب و جان آتشی نمی دهد پس آن دل ، دل نیست و من به آن نیازی ندارم اگر که شاد نمی گردد و نمی خندد اگر ضربان اش را کسی نمی داند و تپش اش را نمی شنود پس آن دل ، دل نیست و من به آن نیازی ندارم به وقت ضرورت اگر برای وطن مثل فولاد سینه سپر نکند و بر خاک وطن اش بوسه...
-
نمی دانم در کجای عشق ایستاده ام ؟
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:38
نمی دانم در کجای عشق ایستاده ام ؟ خوب است یا بد ؟ اما دلم دیگر برایت تنگ نمی شود نمی تپد نم نم به لطفِ گریه از غم گذشته ام من به تَرکِ عادت ها عادت کرده ام بر گشته ام به اوّلِ اوّلِ آشنایی به همان روزهای بی تویی تنهایی تنهایی تنهایی مینا آقازاده
-
چشمان تو
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:35
مرا نمی توان شناخت بهتر از آنکه تو شناخته ای چشمان تو که ما هردو در آن به خواب فرو می رویم به روشنایی های انسانی من سرنوشتی زیباتر از شب های جهان می بخشند چشمان تو که در آن ها به سیر و سفر می پردازم به جان جاده ها احساسی بیگانه از زمین می بخشند چشمانت که تنهایی بی پایان ما را می نمایانند آن نیستند که خود می پنداشتند...
-
چشم هایت سبز روشن ، قامتت نیلوفری
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:33
چشم هایت سبز روشن ، قامتت نیلوفری من بلا گردان چشمت ، ماهتابی یا پری ؟ دست آن نقاش را بوسم که این نقش آفرید گیسوان ابریشمی ، رخسار و گردن مرمری می درخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزه ها آسمان سبز هم حیران این مینا گری شانه ات را طاقت ابریشم مهتاب نیست برگ گل با من همآوازست در این داوری گلبنان سر می کشند از باغ با لبخند عشق...
-
سرنوشت من
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:30
روز مثل همیشه در پنجره به تاریکی گرایید و شب شد به نور چراغ در شیشه خیره شدم و در اعماق تنهایی را دیدم تصویر کوچه ای خلوت و غم انگیز را روی دست ها و چشم هایم وای سرنوشت من تک و تنها ماندن بود اوکتای رفعت مترجم : رسول یونان
-
من به خیالِ تو آرامم
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:24
آرامم دارم برای تو چای میریزم کم رنگ و استکان باریک پر رنگ و شکسته قلم آرامم دارم برای تو خواب میبینم خوابی خوب خوابی خوش خوابی پر از چشمهایِ قشنگِ تو صدای جانم گفتن تو و برای تو بودن من آرامم به خوابی پر از خیلی دوستت دارم پر از کجا بودی ؟ پر از سلام ، دلم برای تو تنگ شده است دارم برای تو خواب میبینم دل بهدریا...
-
عشق شعر زیبایی ست
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:22
محبوب من عشق شعر زیبائیست نگاشته بر ماه نگارهای بر تمامی برگ درختان و نقش بسته بر پر گنجشکان و قطرههای باران در سر زمین من اما آنگاه که زنی به مردی دل ببندد آماج پنجاه سنگ قرار میگیرد نزار قبانی ترجمه : محبوبه افشاری
-
بار عشقت بر دلم باری خوش است
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:20
بار عشقت بر دلم باری خوش است کار من عشق است و این کاری خوش است جان دهم در پاش ، ار چه بی وفاست دل بدو بخشم که دلداری خوش است بلبل شوریده را از عشق گل در چمن با صحبت خاری خوش است راستی را سرو در نشو و نماست از قد یارم نموداری خوش است هیچ بیماری نباشد خوش ، ولی چشم جادوی تو بیماری خوش است تیر چشم او جهان در خون گرفت لیک...
-
آنقدر خوابت را دیدهام
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:17
آنقدر خوابت را دیدهام که واقعیتت را از دست دادهای آیا هنوز نرسیده وقت آن که در آغوشت کشم ؟ و بر آن لبها ، بوسه زنم میلادِ صدای دلنشینت را ؟ آنقدر خوابت را دیدهام که بازوانم عادت کردهاند سایهات را در آغوش کشند و یکدیگر را بیابند ، بی آن که گردِ تنت پیچیدهباشند اگر با واقعیت ِتو که روزها و سال هاست که تسخیرم...
-
پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
یکشنبه 22 مرداد 1396 11:02
پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان بار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیا روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون پخته...
-
عشق
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:02
تا حالا او را ندیده ام اما دوستش دارم عشق تنها چیزیست که نیاز به چشم بینا و نابینا ندارد کریستف کیشلوفسکی
-
از سر عادت نیست
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:56
از سر عادت نیست که وقتی می روی تا دم در همراهی ات می کنم و بعد تا آخرین چشم انداز تا جایی که سر می چرخانی لبخند می زنی مبهوت رفتنت می شوم باز آخر چیزی از دلم کنده می شود که می خواهم با چشمهام نگهش دارم لعنت به رفتنت که قشنگ می روی از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی کنم، عشق من! رفتنت همیشه یعنی برگشتن از سر...
-
هر لحظه یاد تو
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:53
نوای موسیقی دلم را سرشار می کند از هوای تو ابر ، کوه و ستاره دلم را سرشار می کند از تمنای تو چیزها هر چه شگفت تر ، هر چه غریب تر دلم را سرشار می کند از دلتنگی برای تو نقاشی های پرشکوه نگارخانه ها زنده می کند داغ رویاهای نقش برآبم را برای تو بیت بیت ترانه های عاشقانه عاشق تر می کند گام های بی قرارم را در جستجوی تو در...
-
زخم های من
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:50
در من نگاه مى کنى زخم هاى من آرام مى گیرند اى پرچم بام من که به وقت عبور دشمن تسکینم مى دهى زمینه صبح گاه زخم هاى من ستاره هاى همین تاریکى است که چشم بسته از برابر من عبور مى کنى شمس لنگرودى
-
می دانی در صدایت چیست
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:47
می دانی در صدایت چیست وسط یک باغچه گُل یخ با حریر آبی برای سیگار کشیدن به طبقه یِ بالا می روی می دانی در صدایت چیست زبانِ ترکیِ بی خواب از کارت راضی نیستی این شهر را دوست نداری مردی روزنامه اش را تا می کند می دانی در صدایت چیست بوسه هایِ قدیمی شیشه یِ یخ بسته یِ حمام چند روزی ناپدید شدی ترانه یِ دورانِ مدرسه هست می...
-
صبح است و گل در آینه بیدار می شود
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:45
صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو ، تکرار می شود مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو ، بیدار می شود پر می کنی پیاله ی من از عصیر و باز جانم پر از عصاره ی ایثار می شود در کارش از تو این همه باور ستودنی است این جا که عشق این همه انکار می شود تا باد دست غارت عشقت گشاده باد وقتی غمم به...
-
بار دیگر درباره ی مرگ ؟
دوشنبه 16 مرداد 1396 11:42
همسرم زندگی ام پیرایه ام به مرگ می اندیشم رگ های قلبم بیشتر می گیرد روزی در بارش برف یا شبی یا در هرم نیمروزی کدامیک از ما اول خواهد مرد ؟ چگونه ؟ کجا ؟ برای آن که می میرد واپسین صدای پیش از مرگ چه طنینی دارد ؟ واپسین رنگ؟ و برای آن که می ماند نخستین تکان نخستین حرف نخستین غذایی که می چشد ؟ شاید دور از هم خواهیم مرد...