-
رنجش
یکشنبه 23 مهر 1396 12:20
تو را رنجانده ام عزیزم روح تورا از هم دریده ام مرا درک کن همه می دانند من که هستم اما این من برای تو مردی است سوای مردها در تو من ، افتان و خیزان می روم می افتم و سر تاپا شعله بر می خیزیم تو حق داری مرا ناتوان ببینی و دست ظریف تو ساخته از نان و گیتار باید بر سینه ام آرام گیرد زمانی که راهی نَبردَم به این سبب است که در...
-
هراس از عاشقانه ها
یکشنبه 23 مهر 1396 12:15
هراس از این عاشقانه هایی که بر لبم مانده است فرصت ابرازش نبود من دو سه بار بر عاشقانه ها بر لب ها در پرده های راه راه پنجره گم شده بودم و در تاریکی وقتی همه خواب بودند از پرده های راه راه بیرون آمده بودم در خواب بیداری زنانی را می دیدم که با ملافه های سفید در راهرو به دنبال هم می دویدند و عاشقانه های بر لب مرا انکار...
-
رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
یکشنبه 23 مهر 1396 11:40
رفیق اهل دل و یار محرمی دارم بساط باده و عیش فراهمی دارم کنار جو ، چمن شسته را نمیخواهم که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم گذشتم از سر عالم ، کسی چه میداند که من به گوشهی خلوت ، چه عالمی دارم تو دل نداری و غم هم نداری اما من خوشم از این که دلی دارم و غمی دارم چو حلقه بازوی من تنگ ، گِرد پیکر توست حسود جان بسپارد که...
-
چشم هایش را می گیرم
یکشنبه 23 مهر 1396 11:35
چشم هایش را می گیرم و لبهایش را می بوسم دیگر راحتم نمی گذارد مدام دلیلش را می پرسد از آخر شب تا دم صبح هر ساعت می پرسد چرا وقتی لبهایم را می بوسی چشم هایم را می گیری ؟ به او نمی گویم چرا چرایش را خودم هم نمی دانم چشم هایش را می گیرم و لبهایش را می بوسم هاینریش هاینه مترجم : فرشته وزیری نسب
-
ای کعبه من در سرای تو
یکشنبه 23 مهر 1396 11:22
ای کعبه من در سرای تو جان و تن و دل مرا برای تو بوسم همه روز خاکپایت را محراب منست خاکپای تو چشم من و روی دلفریب تو دست من و زلف دلربای تو مشکست هزار نافه بترویا در حلقه زلف مشکسای تو دل هست سزای خدمت عشقت هر چند که من نیم سزای تو بیگانه شدستم از همه عالم تا هست دل من آشنای تو چندانکه جفا کنی روا دارم بر دیده و دل...
-
من عاشق تو هستم
یکشنبه 16 مهر 1396 18:58
برای تو اشک نریختم حتی آه هم نکشیدم من عاشق تو هستم وهیچ پدیده ای نمی تواند تو را از من رها کند زندگی مرگ زندان و تمام جهان هم که بگویند تو نیستی من شهادت می دهم که حضور داری پس آرام روبروی تو می نشینم و به تو فکر می کنم منی که عاشق تو هستم نزارقبانی ترجمه : بابک شاکر
-
جوجه تیغی دلم
یکشنبه 16 مهر 1396 18:38
قلب تو کبوتر است بال هایت از نسیم قلب من سیاه و سخت قلب من شبیه بگذریم دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیم خاردار پس تو احتیاط کن جلو نیا ، برو کنار توی این جهان گُنده ، هیچ کس با دلم رفیق نیست فکر می کنی چاره ی دلی که جوجه تیغی است چیست ؟ مثل یک گلوله جمع می شود جوجه تیغی دلم نیش می زند به روح نازکم تیغ های تیز مشکلم...
-
25 دقیقه مهلت
یکشنبه 16 مهر 1396 17:55
۲۵ دقیقه مهلت برای این که دوستت بدارم ۲۵ دقیقه مهلت برای این که دوستم بداری ۲۵ دقیقه مهلت برای عشق زمان کوتاهی است با این همه من ۲۵ دقیقه از عمرم را کنار می گذارم تا به تو فکر کنم تو هم اگر فر صت داری ۲۵ دقیقه فقط ۲۵ دقیقه به من فکر کن بیا ۲۵ دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم شل سیلور استاین
-
مبارزه برای دوست داشتن
یکشنبه 16 مهر 1396 17:37
در دو سوی تُشَک ایستادهاند مثل دو قهرمان آراماند به هم نزدیک میشوند مثل دو دوست دست میدهند به هم نگاه میکنند مثل دریا و ماه عمیق به هم نگاه میکنند آنگاه کُشتی آغاز میشود خم میشوند دست در بازوی هم کمرگاه و رانها ناآرام در هم میپیچند وحشی و حملهور سرانجام آن کس به خاک میافتد که زودتر میگوید دوستت دارم شهاب...
-
ای تندیس من
یکشنبه 16 مهر 1396 12:30
چشمانت از سرزمینی دلخواه باز آمده اند جایی که هرگز کسی در آن ندانست یک نگاه چیست و نه زیبایی چشم ها را شناخت نه زیبایی سنگ ها همچنان که زیبایی قطره های آب را این مروارید های نهان سنگ های عریان و بی پیکر ای تندیس من آفتابی که کور می کند تو را به جای آیینه می گزیند آرزوی ناجنبای من آخرین پشتیبان توست و من بر تو پیروز می...
-
خداحافظ
یکشنبه 16 مهر 1396 12:23
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ،...
-
می پرسی تنهایم ؟
یکشنبه 16 مهر 1396 12:12
میپرسی تنهایی؟ تنهایم تنها مثلِ هواپیمایی که گیج میزند آن بالا وصل نمیشود تماسش با برجِ مراقبت مثلِ هواپیمایی که آمادهی فرود است روی اقیانوس میپرسی تنهایی؟ تنهایم تنها مثلِ زنی که همهی روز پشتِ فرمان است و شهرهای کوچک را میبیند و فکر میکند بماند آنجا زندگی کند آنجا بمیرد آنجا تنهایم تنها مثلِ کسی که از...
-
ببوی زلف تو دادم دل شکسته بباد
یکشنبه 16 مهر 1396 11:22
ببوی زلف تو دادم دل شکسته بباد بیا که جان عزیزم فدای بوی تو باد ز دست ناله و آه سحر بفریادم اگر نه صبر بفریاد من رسد فریاد چو راز من بر هرکس روان فرو میخواند سرشک دیده از این رو ز چشم من بفتاد هنوز در سر فرهاد شور شیرینست اگر چه رفت بتلخی و جان شیرین داد ز مهر و کینه و بیداد و داد چرخ مگوی که مهر او همه کینست و داد...
-
شمع رویت ختم زیبایی بس است
شنبه 15 مهر 1396 17:34
شمع رویت ختم زیبایی بس است عالمی پروانه سودایی بس است چشم بر روی تو دارم از جهان گر سوی من چشم بگشایی بس است گرچه رویت کس سر مویی ندید گر سر موییم بنمایی بس است من نمیدارم ز تو درمان طمع درد بر دردم گر افزایی بس است تا قیامت ذرهای اندوه تو مونس جانم به تنهایی بس است گر توانایی ندارم در رهت زاد راهم ناتوانایی بس است...
-
دوست داشتن تو
شنبه 8 مهر 1396 19:46
پیش از آنکه متولد شوم میدانستم که تو را دوست خواهم داشت و بعد از اینکه به این جهان پا گذاشتم هنوز دوستت داشتم دوستت دارم و دوست داشتن تو بزرگترین دستاوردهای من به عنوان یک زن است سعاد الصباح مترجم : اسماء خواجه زاده
-
کمی رعایت نکن
شنبه 8 مهر 1396 19:40
کمی رعایت نکن کمی بی ادب کمی جسور ناگهان تر از ناگهان نیمه شبها زنگ بزن چیزی بپرس حرفی بزن کاری کن که من به دنیا جواب پس بدهم کاری کن به گریه بیفتم که گریه ، شفای دل است کمی رعایت نکن نیمه شبها شماره بگیر مرا بیدار کن جهان را بیدار کن چیستا یثربی
-
برای بیان عشق
شنبه 8 مهر 1396 19:31
برای بیان عشق همواره نیازی به واژه های عاشقانه نیست بلکه زیر و بم و اشک و لبخند لازم است کریستین بوبن
-
میانِ هرنفسی که می کشم
شنبه 8 مهر 1396 19:24
میانِ هرنفسی که می کشم همهمه ای ست که از همه پنهان از تو چه پنهان میانِ هر نفسی که می کشم تو هستی که می کِشم تو را که می کُشی مرا کامران رسول زاده
-
دوستم بدار
شنبه 8 مهر 1396 19:18
دوستم بدار نه با تبسمی عاشقانه و هدیه ای به رسم تولد نه با نوشتن نامم در خاطراتت و نه با ترسیم تصویرم بر دیوار اتاقت دوستم بدار نه در نوازش نغمه ی گیتارم و نه در غزل های بیقراری که بر دلم ، ذوقِ گفتن است دوستم بدار همانگونه که هستم جلیل صفربیگی
-
خاطره ها ابدی اند
شنبه 8 مهر 1396 19:12
هر چیزی را می توانی پاره کنی و دور بیاندازی اما روزی داخل کتابی نامه ایی یا عکسی پنهان شده غافگیرانه به تو شلیک می کند تو خواهی مرد اما خاطره ها ابدی اند کادیر آیدمیر مترجم : مجتبی نهانی
-
ای آفتابگردان ، گلهای عاشقان
شنبه 8 مهر 1396 19:08
ای آفتابگردان ، گلهای عاشقان کاینسان تمامِ عمر ، به خورشید خیرهاید یک لحظه گوشِ خویش بدین حرف واکنید من در مدارِ خویش هرگز قدم برون نَنَهم از طریقِ عشق حتّی اگر شما همه یکروز خسته شوید و شیوهی خود را رها کنید شفیعی کدکنی
-
همه چیز از تو شروع میشود
شنبه 8 مهر 1396 18:45
شب از آنجایی شروع میشود که موهایت را باد دانه دانه پریشان میکند و ناگهان دستم را سرنوشت از گریبانت رها میکند بدون تو همان درخت ایستاده در دشتم که باد آخرین برگش را تکانده است آرام آرام به خواب عمیقی فرو میروم که سالها پیش زنی زنده گیام را به دریا ریخت و ماهیان در خونم شناور شدند هنوز میتوانم عاشقت باشم با همان...
-
دل ز بی عشقی به جان آمد چه شد جانان من ؟
شنبه 8 مهر 1396 18:17
دل ز بی عشقی به جان آمد چه شد جانان من ؟ کو طبیبی تا ز بی دردی کند درمان من سخت تاریک است زندان حیات ، ای شمع عشق پرتوی افکن دو روزی باز بر زندان من چشم مستی کو ؟ که برقی افکند در خرمنم تاب زلفی کو که تا بازی کند با جان من سخت از این بی دولتی آلوده دامن گشته ام عشق کو ؟ آن آتش جان من و دامان من لاله ی صحرائیم لطف من...
-
پاییز
شنبه 8 مهر 1396 17:47
با گذر زمان روزها کوتاه می شوند می خواهد باران ببارد درب خانه ام با آغوشی باز در انتظار توست چرا این قدر دیر کردی ؟ در سفره ام فلفل سبز ، نمک و نان دارم شرابی را که در کوزه ام برایت نگه داشته بودم به تنهایی تا نیمه سر کشیدم در حالی که چشم به راهت بودم چرا این قدر دیر کردی ؟ اما این میوه های آبدار و شیرین تازه و رسیده...
-
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
شنبه 8 مهر 1396 17:40
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند در رضای یار گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ بیند خطای خویش و نبیند خطای یار یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاند بیطاقت از ملامت خلق و جفای یار من ره نمیبرم مگر آن جا که کوی دوست من سر نمینهم مگر آن جا که...
-
ای مرد کیستی ؟
شنبه 1 مهر 1396 12:03
ای مرد که از میان مه و ابرهای خواب و رویا پدید میایی خانه ی آروزها را در می کوبی مرا که بر بالش دلتنگی خمیازه می کشم غافلگیر میکنی بر درگاه انتظار من از اندوه کهنه ات برهنه می شوی و چشم به راه طلوع ماه می مانی که مرا از مرگ به سوی خویش گمراه کنی باسلامی فیروزه ای و بوسه های احتمالی به من بگو پیش از انکه عاشق شکوفه ی...
-
مبدأ تاریخ من
شنبه 1 مهر 1396 11:59
مبدأ تاریخ من این سفر توست فصل های تقویم من از این به بعد با سفرهای تو تغییر می کند تقویم من یک ماه دارد که تویی وقتی قرار است بیایی روزها معکوس می گذرد وقتی قرار است بروی روزها باز هم معکوس می گذرد تقویم من معکوس هجریِ قمریست تقویم من زندگی توست افشین یداللهی
-
از من نشانی تو را پرسیدند
شنبه 1 مهر 1396 11:52
از من نشانی تو را پرسیدند زبانم بسته شد راه را فراموش کردم تمام درختان ایستاده نشانی تو بود همه سنگهای زمین آواره تو بودند هیچ جای زمین به یادم نبود کنار تو بوده باشم تنها باید کوه ها را دریاها را و صحراهای آواره را به آنها نشان بدهم زمان تمام شدنی نیست تو در زمانی فراموش شدی که من نبودم آنها نشانی تو را خواهند یافت...
-
درس عشق
شنبه 1 مهر 1396 11:43
چون عشق را در دفترم نوشتم دیگر نتوانستم آن را پاک کنم ، نشد سه نکته را در قالب سه درس آموختم درس اول بیهوده عشق را روی کاغذ اسیر نکن و به صلابه نکش که اسیرت می کند و به صلابه ات می کشد درس دوم چون عشق را در گوشه ای نوشتی سعی بر پاک کردن آن مکن که نمی توانی پس اسیریات مبارک درس سوم چون که اسیر شدی و به قفس افتادی ،...
-
دلایلی برای دوست داشتن
شنبه 1 مهر 1396 11:32
بیهوده که عاشقت نیستم دیگران گونههای گلگونم را میخواهند تو حتی موهای سفیدم را هم دوست داری بیهوده که عاشقت نیستم دیگران تنها لبخندم را میخواهند تو حتی اشکهایم را هم دوست داری بیهوده که عاشقت نیستم دیگران تنها سلامتیام را میخواهند تو حتی مردنم را هم دوست داری هان یونگ اون ترجمه : سینا کمال آبادی