
عهد کردم دوستت نداشته باشم
اما برابر این تصمیم بزرگ
خود را باختم
عهد کردم بازنگردم
بازگشتم
عهد کردم نمیرم از دلتنگی
مُردم
بارها عهد کردم
بارها تصمیم گرفتم بروم
یاد ندارم رفته باشم
نزار قبانی
ترجمه : عذرا جوانمردی
به نظر من عشق یعنی هیولا
تا وقتی که کسی رو دوست نداشته باشی راحتی
اما همین که عاشقش شدی
اون کوه میاد سراغت
من که از عاشق شدن مثل هیولا می ترسم
تو نمی ترسی ؟
عاشق هر کس که شدی
دیگه نمیتونی فراموشش کنی
واسه همینه که به نظر من
عشق یعنی هیولا
مصطفی مستور
تو را بخشیدم
تو را بخشیدم
بارها بخشیدمات
تو را با قلب بزرگام بخشیدم
اما این بخشش از روی اجبار نبود
از روی ضعف هم نبود
به این خاطر بود که با دل و جان دوستات داشتم
محمد حمزه شاعر مصری
برگردان : حسین خسروی
باختم
صادقانه می گویم
شرمم را ، به چشم هایش
قلبم را ، به حرف هایش
و عمرم را ، به وعده هایش
او که ترکم کرد
ناگهان خودم را باختم
من مال باخته ی دلباخته ی خود باخته
شاید باورتان نشود
دوستش دارم هنوز
لیلا فرهمند
اینک من به تمامی جامی از بوسه ام
جام بوسه هایم را به سوی تو بلند می کنم
و در میان رواق های اندوهگین معبد
تو را به فریاد می خوانم
با بوسه های رام نشدنی
و بر لب های سرخ و سوزان من عشق می لغزد
در مناجاتی پرشور
به فریاد با تو می گویم
سر فرود آر و بنوش
مرا تا انتها بنوش
دیوید هربرت لارنس شاعر انگلیسی
مترجم : نیلوفر آقاابراهیمی

خوابم نمی برد
خوابم نمی برد
یک لحظه چشم های تو را دیدم
یک بار یک ستاره که از شب گذشته بود
تند صدایم زد
عاشق شو
بار دگر اگر صدای مرا بشنوی
بدان که این صدا
صدای آخر دنیاست
خوابم نمی برد
خوابم نمی برد
خوابم نمی برد
تا آن ستاره باز صدایم زند
حتا اگر صدا
صدای آخر دنیا باشد
رضا براهنی

وقتی میمیرم
میخواهم که دستهای تو روی چشمهایم باشد
روشنی و ساقهی گندمی دستهای عاشق تو را میخواهم
که یکبار دیگرطراوتشان را بر من ببارند
که صفای آنچه سرنوشت من را عوض کرد حس کنم
میخواهم که تو زندگی کنی
حالی که من در انتظار تو ام ، در خواب
برای گوشهای تو
گوش سپردن میخواهم به صدای باد
برای تو بوییدن عطر دریا را میخواهم
همان که هردو عاشقاش بودیم
و برای تو راه رفتنی میخواهم بر ماسهها
همان جایی که با هم قدم زدیم
برای هر آنچه عاشقاش هستم
ادامه دادن به زندگی را میخواهم
و برای تو که عاشقات هستم
و ترانهات را ورای هر چیزی سرودهام
برای تو گل دادنی میخواهم ، بوتهی گل
تا برسی به هر آنچه که عشق من میخواهد برای تو
تا که بگذرد سایهی من از میان موهای تو
تا که اینهمه را آنها دلیلی بدانند برای ترانهام
پابلو نرودا
مترجم : نفیسه نوابپور

با تو از خویش نخواندم که مجابت نکنم
خواستم تشنه ی این کهنه شرابت نکنم
گوش کن از من و بر همچو منی گوش مکن
تا که ناخواسته مشتاق عذابت نکنم
دستی از دور به هرم غزلم داشته باش
که در این کوره ی احساس مذابت نکنم
گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست
سیل بی گاهم و ناگاه خرابت نکنم
فصلها حوصله سوزند بپرهیز که تا
فصل پر گریه ی این بسته کتابت نکنم
هرکسی خاطره ای داشت گرفت از من و رفت
تو بیندیش که تا بیهوده قابت نکنم
محمدعلی بهمنی
آری ، ما در یکدیگر مینگریستیم
آری ، ما یکدیگر را عمیق میشناختیم
آری ، ما با یکدیگر بارها همآغوش شدیم
آری ، ما با یکدیگر گوش به موسیقی سپردیم
آری ، ما با یکدیگر شنا کردیم
آری ، ما با یکدیگر غذا پختیم و خوردیم
آری ، ما چه بسیار روزها و شبها که با هم خندیدیم
آری ، ما خشونت را پسراندیم و آن را شناختیم
آری ، ما بیدادِ درون و بیرون را منفور داشتیم
آری ، آن روز ما در یکدیگر مینگریستیم
آری ، ما تابیدنِ انوار خورشید را دیدیم
آری ، کنجِ میز فاصلهی میانِ ما بود
آری ، چشمانِ ما یکدیگر را دیدند
آری ، دهانهای ما یکدیگر را یافتند
آری ، بازوانِ ما برای یکدیگر گشوده شدند
آری ، تنهای ما سر تا پا یکدیگر را نواختند
آری ، آغازِ هر یک از ما بود آن روز
آری ، جانهای ما به تلاطم درآمد
آری ، تپیدن اوج گرفت
آری ، ضربان شکننده شد
آری ، طلبیدن برانگیختن
آری ، رفتن رسیدن
آری ، همزمان هر دو با هم
آری ، ما در یکدیگر میگریستیم
موریل روکیسر شاعر آمریکایی
مترجم : فریده حسنزاده

دارم صنمی چهره برافروختهای
وز خرمن دهر دیده بر دوختهای
او عاشق دیگری و من عاشق او
پروانه صفت سوختهای سوختهای
======
در کوی خودم مسکن و ماوا دادی
در بزم وصال خود مرا جادادی
القصه به صد کرشمه و ناز مرا
عاشق کردی و سر به صحرا دادی
======
ای دیده مرا عاشق یاری کردی
داغم زرخ لاله عذاری کردی
کاری کردی که هیچ نتوان گفتن
الله الله چه خوب کاری کردی
======
ای دل بر دوست تحفه جز جان نبری
دردت چو دهند نام درمان نبری
بی درد زدرد دوست نالان گشتی
خاموش که عرض دردمندان نبری
======
ای در سر هر کس از خیالت هوسی
بی یاد تو برنیاید از من نفسی
مفروش مرا بهیچ و آزاد مکن
من خواجه یکی دارم و تو بنده بسی
======
مآزار دلی را که تو جانش باشی
معشوقه پیدا و نهانش باشی
زان میترسم که از دلازاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
======
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی
در دیده تویی و گرنه میدوختمی
دل منزل تست ورنه روزی صدبار
در پیش تو چون سپند میسوختمی
ابوسعید ابوالخیر
به عشق بیندیش
به دوست داشتن
به دوست داشته شدن
به تو
هر آن که هستی
قول می دهم که می توانی خویش را
با چنان زیبایی ها شگفتی در هم آمیزی
که هر کس تو را ببیند
مشتاقانه و بانگاهی آمیخته با حسرت
نگاهت خواهد کرد
والت ویتمن
مترجم : نیلوفر آقا ابراهیمی
چنان تمام راهها
به چشمان تو ختم میشوند
که گویی
کوه و دریا و دشت در تو اتفاق میافتد
این من نیستم که
برای دیدنت دنیا را بهم میریزد
این من نیستم که
بیدرنگ دل به مسیر میسپارد
این جاذبهی وصل توست
که اینگونه مرا در خود میکشد
شیما سبحانی
محبوب دیروزهای دورم
یاد تو
هنوز و همیشه
قلبم را
محزون می سازد
آن روزهای دور
چه بی اندازه دیوانه وار دوستت داشتم
تو را که از آن من نبودی
تو را که بیش از من
او را دوست داشتی
نی خاموش و گل های پژمرده
قلب مرا
که به دست فراموشی اش سپرده ای
قلب مرا
که دیر زمانی ست دوستدار توست
آزار می دهند
سافو
مترجم : نیلوفر آقا ابراهیمی
و تو یک روز مى فهمى
بعد از من هر که پرسید
عشق چیست
به دورها خیره مى شوى و
با اشک خواهى گفت
عشق به دوست داشتنم
مشغول بود و
من ندیدمش
آنقدر ندیدمش
که صداى سالهاى دلتنگیم شد
و آنروز من به دوست داشتنت
معروف خواهم شد
امیر وجود

طلا رنگ می بازد
مرمر خاک می شود
فولاد زنگ می زند
نابودی با همه چیزی است در این جهان
تنها اندوه است که پایدار است
آنا آخماتووا
ترجمه : احمد پوری

نترس علاقه
بخدا دوست داشتن در خیابان خوب است
بوسه زیباترین اتفاق خیابان است
بهجای درد ، بهجای دود
به جای دود کردن درد ، درد کردن دود
هم را میبوسیم
مگر کجای بوسه چپ است
کجای لب میلنگد که
اینهمه زیبایی را مخفی میکنیم
و جنگ را ، رو ؟
مگر کجای آغوش به دروغ آغشته است که
پرهیز میکنیم وُ تخت را آغشته به دروغ
خیابان که بد نیست
کوچه که دروغ نمیشود
ما هی خود را دروغ میکنیم و
نامش را گاهی شرم میگوییم
گاهی حیا میشویم و
گاهی به راحتی بستنی میخوریم وَ بههم نمیگوییم
هلو میخوریم وُ حرف نمی زنیم
عجیبیم
در خیابان هم را نمیبوسیم
اما سیب را هرجا گاز میزنیم
بیا علاقهی خوبم
میخواهم ببوسمت
افشین صالحی

زمان مانند یک رویاست
و اکنون
تو در این اندکزمان ازآنِ منی
بیا تا رویاها را در آغوش گیریم
رویاهایی به گیرایی و درخشش شرابی ناب
کسی چه میداند
که آیا این حقیقتیست
یا زادهی رویایی که باهم میپرورانیم ؟
چه بسا
این میانپردهایست
برای آغاز یک عشق
دوست داشتن تو
به دنیایی میماند غریب و شگرف
و قلب من را
یارای تحمل کردن آن نیست
دوست داشتن تو
مرا جوان نگاه میدارد
کسی نمیداند
عشق کی پایان میگیرد
پس تا آن زمان کنارم بمان
هال شیپر
ترجمه : فرید فرخزاد

بانو هزار مرتبه گفتم
بانو ، بانو ، بانو
بانو هزار مرتبه گفتم
دریا ظهور می کند از چشم رو به رو
بانو هزار مرتبه گفتم
از اولین ترانه باران
از اولین شکوفه لبخند
چشمی طلوع می کند از شرق آرزو
بانو هزار مرتبه گفتم
گفتم تمام می شود این ابرهای سرد
گفتم تمام می شود این روز های تلخ
گفتم حصارها... بانو
حصار این شب سنگین شکستنی است
بانو بهار می رسد از راه
بانو بخند تا که بخندد گل و گیاه
بانو بخند تا که بتابد نگاه ماه
گفتم هزار مرتبه گفتم بانو
مرا بمان بانو مرا بخند بانو مرا بگو
بانو هزار مرتبه گفتم
این تشنه پشت حادثه ی عشق مانده است
این تشنه هر چه گفته همان است
بانو این تشنه را دو جرعه بنوشان
این تشنه عشق را به تماشا کشانده است
بانو ، بانوی لاجورد
مردی در این میانه اگر هست
حرف وحدیث چشم تو او را سروده است
مردی که مهر را از برق آفتاب نگاهت ربوده است
محمدرضا عبدالملکیان
تلخترین زمان
نه در اوجِ دلتنگی و نومیدی است
و نه آنجا که از برای پنهاننمودن وحشت
و سایهی سیاه مرگ
هیچ روزنهی امیدی نیست
و نه در تاسف تجملوار
به هنگام چشیدن شوری اشک
و نه در هنگام نوشیدن جام تلخِ خاطرات روزگار رفته
و نه در یادآوری تلخِ شادیهای گمگشته و بیبازگشت
بلکه آنجاست که
لبخندزنان
به امید فردایی روشن
با چشمانی خشک و تهی از اشک
به دنیای پهناور و بزرگ آدمیان مینگریم
و روزهای گذشته
با افسوسی عمیق و ناگهانی
دور و دورتر میشوند
و در مییابیم که
در حال یادگیری فراموشی بودهایم
آنجاست که تلخترین زمان پیش روی ماست
الا ویلر ویلکاکس
ترجمه : مینا توکلی ، احسان قصری

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد
ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شدهای کلی حلوات مبارک باد
در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینه بیکینه غوغات مبارک باد
این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
دریاش همیگوید دریات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد
ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد
مولانا