-
اندوهی در روشنای ماه
جمعه 8 تیر 1397 06:15
ای بهارِ آینده از چشم هایش ای قناری مسافر در روشنای ماه مرا به سوی او ببر چونان شعر عاشقانه ای یا زخم خنجری من آواره و زخمی ام باران را و ناله ی موج های دور را دوست می دارم از عمیق خواب بیدار می شوم تا به زانوی زنی شیرین که شبی او را در خواب دیدم بیندیشم و دمادم شراب بنوشم و شعر بسرایم به محبوبم ، لیلی آن بانوی دهان...
-
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت
جمعه 8 تیر 1397 06:10
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نو بهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُـندهی ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهی تو اعتباری تازه خواهد یافت...
-
قلبت را میبرم
جمعه 8 تیر 1397 06:05
قلبت را میبرم قلبت را همه جا با خودم میبرم درون قلبم میبرمش هرگز بی قلب تو نیستم هر کجا بروم تو میروی ، عزیزم و هر کار که کنم کار توست ، نازنینم نمیترسم از هیچ تقدیری که تو تقدیر منی ، دلبندم نمیخواهم هیچ جهانی را که تو زیبا ، جهان منی ، جهان واقعی من و تویی همهی معانی ماه و هر آن چه که خورشید بخواند تویی اینجا...
-
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
جمعه 8 تیر 1397 06:00
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی من همه در حکم توام تو همه در خون منی گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی چون همه جان روید و...
-
زنی خطرناک باش
جمعه 1 تیر 1397 06:45
زنی خطرناک باش تا تو را که در آغوش میگیرم مطمئن باشم بقایای درختی نیستی چیزی به من بگو به من چیزی بگو بخوان ، گریه کن ، زندگی کن ، بمیر تا روزی به من نگویند : که پارهی قلبم ، درخت است سَم باش ، افعی باش جادو باش ، جادوگر باش خودت را در اطراف من بپیچ مرا در خود بپیچ تا حس کنم گرمای پوست و عطر پوستت را تا مطمئن باشم...
-
تو با چشمهایت سخن می گویی
جمعه 1 تیر 1397 06:40
من حرفهایم را در شعرهایم می زنم تو با چشمهایت سخن می گویی من مدام می گویم که دوستت دارم و تو فقط نگاه می کنی آریا نوری
-
زبان سکوت
جمعه 1 تیر 1397 06:35
بهخاطر تو زبانِ سکوت را آموختم تا از تو گلایه نکنم و با تلخی نگویمت که تو تنهایم گذاشتی غادة السمان ترجمه : محمد حمادی
-
دو بار زیسته بود
جمعه 1 تیر 1397 06:30
دو بار زیسته بود یک بار بر بالهاى اندوه سوار و یک بار بالهایش از اندوه دو بار زیسته بود یک بار شبیه خودش و یک بار در کشمکشِ خود بودن دو بار زیسته بود یک بار عشقى پنهانى داشت و یک بار پنهانى ، عشقِ کسى بود در جزیرهاى که آدمهایش از درختها کمتر بودند و هر نقطهى آبى ، اقیانوسى بود در شعرى دو بار زیسته بود و اما هزار بار...
-
ای دختر موطلایی
جمعه 1 تیر 1397 06:25
از پنجره به بیرون خم شو دختر موطلایی صدایت را می شنوم داری آهنگ شادی می خوانی کتابم بسته شد دیگر آن را نمی خوانم شعله ها را تماشا می کنم که بر کف اتاق می رقصند کتابم را گذاشتم کنار از اتاقم آمدم بیروم چون در دنیای نا امیدی ام شنیدم تو داری می خوانی همان طور که داری آهنگ شادی می خوانی از پنجره به بیرون خم شو ای دختر مو...
-
اصرار
جمعه 1 تیر 1397 06:20
خسته شکسته و دلبسته من هستم من هستم من هستم از این فریاد تا آن فریاد سکوتی نشسته است لب بسته در دره های سکوت سرگردانم من میدانم من میدانم من میدانم جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد و رقص لرزان شمعی ناتوان از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش. در خاموشی نشسته ام خسته ام درهم شکسته ام من دلبسته ام احمد شاملو
-
با تمام فروتنی دوستت دارم
جمعه 1 تیر 1397 06:15
با تمام فروتنی دوستت دارم ببین حتی دستم را دوست دارم زیرا که زمانی آن هم مال تو بود پس انگار که می توان هر چه را که زمانی مال آدمی بود ترک کرد و بدون حتی نگاهی به پشت سر رفت و انگار می توان میان خاک سرد ماند هالینا پوشویاتوسکا ترجمه : دکتر ضیا قاسمی
-
کینه ها
جمعه 1 تیر 1397 06:10
ای که با مردن من زنده شدی چه ازین زنده شدن حاصل تست ؟ کینه ی تلخ مرا کم مشمار که به خونخواهی من قاتل تست تا به دندان بکند ریشه ی تو می تپد در رگ من ، کینه ی من گور عشق من اگر سینه ی تست گور عشق تو شود سینه ی من تب تندی که مرا تشنه گداخت عشق من بود و مرا دشمن بود در تو بیمایه اگر درنگرفت چه کنم ، قلب تو از آهن بود کاش...
-
به تو نگاه کردم
جمعه 1 تیر 1397 06:05
به تو نگاه کردم به جزئیات زیباییات رجهای مرموز گردنت نفسهایت که میخانه را مه آلود کرده بود قطرههای عرق که از میان موهایت میلغزیدند و در پیراهنت گم میشدند آرزو کردم کاش پیراهن زاده شده بودم اما نه من " مسحور زیبایی " زاده شدم نوزده هجده هفده نه دیگر نمیتوانستم دلم را جمع کردم نزدیک شدم و در گوشت فریاد...
-
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
جمعه 1 تیر 1397 06:00
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت نیست از خشک و...
-
درد چگونه مرا شناسایی کرد ؟
پنجشنبه 17 خرداد 1397 12:05
درد چگونه مرا شناسایی کرد ؟ نه گلسرخی روی سینهام سنجاق کرده بودم نه قرار ملاقاتی با او داشتم فقط تلاش میکردم خودم را از مخمصهی آخرین ردپای مردی که رفته است بیرون بیاورم مرام المصری مترجم : سیدمحمد مرکبیان
-
عشق چیست ؟
پنجشنبه 17 خرداد 1397 12:02
عشق چیست ؟ جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد و مرد تکیه گاهی برای زن ؟ یعنی فهم و اجرای این نیم خط آن قدر سخت است که همه تنهایند ؟ گلی ترقی
-
همهمان خواهیم مُرد
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:59
عجب سیرکی است همهمان خواهیم مُرد این مساله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم ولی نمیکند ما با چیزهای بیاهمیت و مبتذل کوچک شدهایم ترور شدهایم ما در هیچ هضم شدهایم چارلز بوکوفسکی مترجم : مهیار مظلومی
-
دردم را دردمی کشم
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:51
نمیگنجد این قلب در تنم این تن در اتاقم این اتاق در خانهام این خانه در دنیا و این دنیای من در جهان ویران خواهم شد دردم را درد میکشم در سکوت سکوتی که در آسمان هم نمیگنجد چگونه بازگویم این رنج را با دیگران تنگ است این دل برای عشقم این سر برای مغزم که میخواهد ترک بردارد و از هم بپاشد عزیز نسین ترجمه : مژگان دولت آبادی
-
من مرد هزار عشقم
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:47
من سرباز هزار زخمم گمان مبر می کشتم تیری که در قلبم فرو می رود برای رسیدن به تو هیچ چیز مانعم نمی شود من مرد هزار عشقم و هر هزار از چشمه ی لبان تو می جوشد با قلبی شکسته تکه تکه اما یگانه به جنگ ادامه می دهم و به ابر گیسوانت دست خواهم کشید پس از پیروزی حتا اگر هزار سال دیگر این نبرد ادامه یابد بر می گردم به آغوشت مثل...
-
با تو سخن می گویم
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:41
با تو سخن می گویم از تو سخن می گویم از ژرفنای جانم می دانم که پاسخم نمی دهی چگونه می توانی مرا پاسخی دهی که بسیارند آنها که تو را می خوانند همه ی خواهش من اینست که اینجا درانتظار بمانم تا تو از خود مرا نشانی دهی در ژرفنای جان خویشم قلب من کودکی است قحطی زده میان دنده هایم بی تردید کودکیست در قفس تکه ای نان را از میان...
-
کاش من هم همچو یاران ، عشق یاری داشتم
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:33
کاش من هم همچو یاران ، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر کاش چون آیینه ، بر صورت غباری داشتم ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم خسته و آزرده ام ، از خود گریزم...
-
تن تو
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:29
تنِ تو گُلیست در راه گُلی که پژمرده میشود روزی گُلی که شکوفه میکند روزی صبحْ دلتنگِ قدمهای توست بیدار که میشوی سرشار میشود از خواستن تنات زیباست باران سرشار میشود از چشمههای روان باران سرشار میشود از تن باران صبح تنیده در خود تنی را آغوشی را که گشوده میشود رو به تو آغازِ هر معناست تن چنین میگوید زن...
-
کی ببینم چهره زیبای دوست ؟
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:16
کی ببینم چهره زیبای دوست ؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست ؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست ؟ کی برافشانم به روی دوست جان ؟ کی بگیرم زلف مشکآسای دوست ؟ این چنین پیدا ، ز ما پنهان چراست ؟ طلعت خوب جهان پیمای دوست همچو چشم دوست بیمارم ، کجاست شکری زان لعل جانافزای دوست ؟ در دل تنگم نمیگنجد جهان خود...
-
عشق ما مدیون تاریکی است
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:54
به من گفتی عشق خطی مستقیم است این چنین و خطی بر فراز دریا کشیدی من آن را نگریستم و آن گاه افق زاده شد عشق ما مدیون تاریکی است چه اگر ظلام نمی بود من در تاریکی خویشتن بر نور حضورت دل نمی باختم غاده السمان ترجمه : عبدالحسین فرزاد
-
دوستت دارم
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:51
دوستت دارم تو را با نیمه شب های سیاه دیدگانت دوست دارم تو را با صبح خندان دهانت دوست دارم چشم در چشمت دست در دستت و در این روزهایی که تمام میهنم از باد وحشت دور خود می پیچد این گونه بانگ برمی دارم دوستت دارم با تو می آیم با تو می خوانم با تو می پیمایم اکنون راه های سخت را پتک برداریم اسب بر تازیم تا سرای کهنه و پوسیده...
-
درست از درون دوستت داشتم
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:48
درست از درون دوستت داشتم مستقیم از چشم هایت دوستت داشتم از بخارِ نمِ دهانت از کلمه هایی که صدایت را ساختند دوستت داشتم و همانطوری که مرا دوست داشتی دوستت داشتم از تاریکی ات که برف بر رویش تلنبار شده این عشق را بر هر نقطه ی تنت بگذار قطره ی آب روی صورتت را بر سرچشمه اش برگردان به سوی ایستگاه بی دردی که همواره پنهانش...
-
از من تنها تو ماندهای
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:45
از من تنها تو ماندهای پر باز میکنم بالم بر آسمان غروب میساید و شب میشود تنها در ظلمات جهان میگردم و از بادها و شب پرگانم بیم نیست از من تنها تو ماندهای شمس لنگرودی
-
آدم ها فراموش میکنند
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:43
آدم ها فراموش میکنند به آنها چه گفتید آدم ها فراموش میکنند با آنها چه کردید اما آدم ها هرگز احساسی که در آنها ایجاد کردهاید را فراموش نمیکنند مایا آنجلو مترجم : علی اصغر باقری
-
وهم سبز
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:37
تمام روز را در آئینه گریه میکردم بهار پنجرهام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیله تنهاییام نمیگنجید و بوی تاج کاغذیام فضای آن قلمروی بیآفتاب را آلوده کرده بود نمیتوانستم ، دیگر نمیتوانستم صدای کوچه ، صدای پرندهها صدای گمشدن توپهای ماهوتی و هایهوی گریزان کودکان و رقص بادکنکها که چون حبابهای کف صابون...
-
تو را چون بانوی کهکشان باور دارم
سهشنبه 8 خرداد 1397 18:31
کنون ، کوچکِ من شاخه های پیچکِ گل را هدیه کن و سینه های عطرانگیزت را به دمی که می تازد غم باد و پروانه ها را لگدکوب می کند دوستت دارم و شادمانی من می گزد لبانِ نرم تو را گرانه و سنگین بود این به من عادت کردن ات عادت به روح منزوی و وحشی من و نامم که از آن گریزانند همه مدیدی هست ای مروارید تک تو را عاشقم و تو را چون...