-
زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 12:39
زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را به روز رزم چه حاجت به جوشن است تو را سزاست گر صف ترکان به یکدگر شکنی که صف شکن مژهی لشگر افکن است تو را توان شناختن از چشم مست کافر تو که خون ناحق مردم به گردن است تو را چگونه روز جزا دامنت به دست آرم که دست خلق دو عالم به دامن است تو را به دوستی تو با عالمی شدم دشمن چه دشمنی است...
-
عاشق بودن یا نبودن
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 12:34
آیا ماجرای عمه مرا شنیده اید ؟ عمه من همیشه تنها بود خیلی هم زیاد گریه می کرد همه می گفتند علتش این است که هیچ وقت عاشق نشده بعد عمه ام عاشق شد اما حالا بازهم گریه می کند چون می ترسد معشوقش ترکش کند حالا نمی دانم عاشق بودن بهتر است یا عاشق نبودن ؟ شل سیلور استاین
-
مرا ببخش اگر دوستت دارم
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 12:31
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته ام که بردارم اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست با این همه شرمنده توام خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید رسول یونان
-
همه ی نام ها تویی
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 12:28
وقتی نیستی در شهرها در خیابانها دنبالت می گردم گل قشنگم و هر تکه ات را در زنی می یابم همه ی نام ها تویی همه ی چهره ها تویی تمام صداها از توست دیروز چشم هایت را در قطاری دیدم که نگاهم کرد و گذشت امروز حوله بر تن در راهرو ایستاده بودی با موهای خیس و همان خنده ها فردا لب هات را پیدا می کنم شاید هم دست هات مثل تکه های...
-
کجا هستی ای عشق من ؟
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 12:23
اینک تو کجا هستی ای یار من آیا به مانند نسیم شب زنده داری میکنی ؟ آیا ناله و فریاد دریاها را میشنوی ؟ و آیا به ضعف و خواری من مینگری ؟ و از شکیباییام آگاهی ؟ کجا هستی ای زندگی من اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت در هوا لبخند بزن تا زنده شوم کجا هستی ای عشق من ؟ آه چقدر عشق بزرگ است و من چقدر...
-
تابیدی به من آب شدم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 20:05
برفی که میبارید من بودم تو را احاطه کردم در بَرَت گرفتم گونههایت را نوازش کردم شانههایت را بوسیدم و پاره پاره ریختم پیشِ پای تو بر من پا گذاشتی کوبیدهتر سختتر محکمتر شدم تابیدی به من آب شدم شهاب مقربین
-
باران که بگیرد می رویم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 20:02
شب ها مثل دیوانه ای در شهرم و روزها مثل اندیشمندی در تیمارستان و یادم نیست این سطرها را شب نوشته ام یا روز در همین شعر و لابه لای همین سطرها زنی پنهان است که شعرهای نانوشته ام را در کف دستش نوشته است و با مشت های بسته با من گل یا پوچ بازی می کند نمی رویم ؟ کمی صبر کن باران بگیرد می رویم واهه آرمن
-
لازم نیست دنیادیده باشد
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 20:00
لازم نیست دنیادیده باشد همین که تو را خوب ببیند دنیایی را دیده است از میلیونها سنگ همرنگ که در بستر رودخانه بر هم میغلتند فقط سنگی که نگاه ما بر آن میافتد زیبا میشود تلفن را بردار شمارهاش را بگیر و ماموریت کشف خود را در شلوغترین ایستگاه شهر به او واگذار کن از هزاران زنی که فردا پیاده میشوند از قطار یکی زیبا و...
-
بهار که بازمیگردد
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:49
بهار که بازمیگردد شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد چقدر دلم میخواست باورکنم بهار هم یک انسان است به این امید که بیاید وُ برایم اشکی بریزد وقتی میبیند تنها دوست خود را از دست داده است بهار اما وجود حقیقی ندارد بهار تنها یک اصطلاح است حتی گلها و برگهای سبز هم دوباره بازنمیگردند گلهای دیگری می آیند وُ برگهای سبز دیگری...
-
یاد دوست
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:43
هر زمان که از جور روزگار و رسوایی میان مردمان در گوشه ی تنهایی بر بینوایی خود اشک می ریزم و گوش ناشنوای آسمان را با فریادهای بی حاصل خویش می آزارم و بر خود می نگرم و بر بخت بد خویش نفرین می فرستم و آرزو می کنم که ای کاش چون آن دیگری بودم که دلش از من امیدوارتر و قامتش موزون تر و دوستانش بیشتر است و ای کاش هنر این یک و...
-
عشق تو منطقی
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:40
عشق تو منطقی عشق من شاعرانه سرم را روی بالشی از سنگ می گذارم سرت را روی بالشی از شعر تو ماهی هدیه ام دادی ، من دریا تو قطره ای روغن چراغ ، من چلچراغ تو دانه ی گندم دادی ، من خرمن تو مرا به شهر یخ بردی من تو را به شهر عجایب تو با وقار یک معلم و بی احساس مثل ماشین حساب به آغوشم پناه بردی که گرم بود و تو سرد به سینه های...
-
بیا ای یار ، دستم گیر
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:34
به دست غم گرفتارم ، بیا ای یار ، دستم گیر به رنج دل سزاوارم ، مرا مگذار ، دستم گیر یکی دل داشتم پر خون ، شد آن هم از کفم بیرون چو کار از دست شد بیرون ، بیا ای یار ، دستم گیر ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار ، دستم گیر کنون در حال من بنگر ، که عاجز گشتم و مضطر مرا مگذار و خود مگذر...
-
مردن امر ساده ای ست
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:30
مردن امر ساده ای ست و از زندگی کردن بسیار آسان تر است تمام خفقان مرگ در مقابل یک شک در مقابل یک حرص در مقابل یک ترس در مقابل یک کینه در مقابل یک عشق هیچ است مردن امر ساده ای ست و در مقابل خستگی زندگی چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم و و دیگر هرگز باز نمی گردیم نادر ابراهیمی
-
تو را من خواب می بینم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:28
چه احساس زیبایی است وقتی تو را شباهنگام میان بازوانم حس می کنم ای عشق من و این چنین سردرگمی ام را به سان توری درهم پیچیده از هم باز می کنم قلبت میان رویاها به پرواز است لیک جسمت ، همچنان روی زمین همچنان کنار من نفس می کشد تو را من خواب می بینم و تو چون گیاهی که در تاریکی قلمه می زند خوابم را کامل می کنی و صبح وقتی...
-
به پیرامون خود مینگرم
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:21
به پیرامون خود مینگرم و درختان پر ازشکوفه را میبینم غروب صورتی رنگ و کودکان خندان وپرنشاط را به پیرامون خود مینگرم و مردمی را هم می بینم که از جنگ هسته ای میگویند ودر شگفتی فرو میروم که چگونه توانسته ایم چنین نیروی ویران گری در دنیایی چنین زیبا به وجود آوریم به پیرامون خود مینگرم و میبینم پر از چیزهای هراس انگیز است...
-
برای اینکه دوستم داشته باشی
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:15
برای اینکه دوستم داشته باشی هر کاری بگویی می کنم قیافه ام را عوض می کنم همان شکلی می شوم که تو می خواهی اخلاقم را عوض می کنم همان طوری می شوم که تو می خواهی حتی صدایم را عوض می کنم همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی اصلاً اسمم را هم عوض می کنم هر اسمی که می خواهی روی من بگذار خب حالا دوستم داری ؟ نه ، صبر کن لطفاً...
-
بی تو عشق من
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:06
بی تو عشق من بگذار تا جهان به زیبایی خود دل ببندد بهار در مقدم تو قربانی میشود تا از قطرات گلویش شقایقی بروید بی حضور تو هیچ دفتری گشوده نمیماند بی گذار تو معبری را پایان نیست تو الفبای جهان را دیگر کردهای پرندگان شوریده در نفست ره گم می کنند شوریدگان هوایت را دریاب نگاه کن دو پرنده روحم را میبرند و جهان در عبور...
-
خیره شدن در چشمان تو
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 19:02
هنوز خیره شدن در چشمان تو شبیه لذت بردن از شمردن ستاره در یک شب صحرای یست و هنوز اسم تو تنها اسمی است در زندگی من که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید هنوز یادم می آید رود... رود... غار... غار... و زخم... زخم و به خوبی بوی دستانت را به یاد دارم چوب آبنوس و ادویه ی عربی پنهان که بویش شبها از کشتی هایی می آید که به...
-
بگوئید ای رفیقان ساربان را
جمعه 30 فروردین 1392 17:55
بگوئید ای رفیقان ساربان را که امشب باز دارد کاروان را چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل زغلغل بلبل فریاد خوان را اگر زین پیش جان میپروریدم کنون بدرود خواهم کرد جان را بدار ای ساربان محمل که از دور ببینم آن مه نامهربان را دمی بر چشمهی چشمم فرود آی کنون فرصت شمار آب روان را گر آن جان جهان را باز بینم فدای او کنم جان و...
-
ساقی بیار آن آب را
جمعه 30 فروردین 1392 17:52
ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را من نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن گر وی به تیرم میزند استادهام نشاب را مقدار...
-
اولین و آخرین بوسه
جمعه 30 فروردین 1392 17:50
اولین و آخرین بوسه ی عاشقانه را از لب های تو گرفتم همه ی عمر به دیگران هدیه دادم اولین هدیه ی خدا را از چشم های تو گرفتم این لباسها این کفش ها این عطرهای رنگ وارنگ این شال این کلاه این ساعت شنی این جغدهای قشنگ را از تو گرفتم عشق را هزار بار دیده و شنیده ام عشق را هزار بار خوانده و نوشته ام اما نخستین بار درس ها و دست...
-
اگر تو باز نگردی
جمعه 30 فروردین 1392 17:47
اگر تو بازنگردی قناریان قفس قاریان غمگین را که آب خواهد داد که دانه خواهد داد ؟ اگر تو باز نگردی بهار رفته در این دشت برنمی گردد به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد اگر تو بازنگردی کبوتران محبت را شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد شکوفه های درختان باغ حیران را تگرگ خواهد زد اگر تو...
-
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
جمعه 30 فروردین 1392 17:44
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی بیا که با همه نامهربانیت ای ماه خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس نپرسد از تو که این ماجرا...
-
عشق می شوم
جمعه 30 فروردین 1392 17:42
باران می شوم و در خود می بارم خورشید می شوم و در خود می تابم سبزه می شوم و در خود می رویم باد می شوم و در خود می وزم خاک می شوم و در خود فرو می افتم شب می شوم و بر خود سایه می افکنم عشق می شوم و در خود بر تنهایی خود می گریم بیژن جلالی
-
از یاد نرفتهای
جمعه 30 فروردین 1392 17:39
وقتی تلفن زنگ میزند یعنی از یاد نرفتهای حتی اگر به اشتباه شمارهات را گرفته باشند ببین دوست من در این دنیا خیلی از آدمها هستاند که شمارهشان حتی به اشتباه گرفته نمیشود رسول یونان
-
رویای مرد مرده
جمعه 30 فروردین 1392 17:36
کسی مدام به در می کوید اینجا رویای مردی مرده زندگی می کند و رویاها در را به روی کسی باز نمی کنند شهاب مقربین
-
رقص مردگان
جمعه 30 فروردین 1392 17:33
وادارم نکردی که رنج بکشم پس لزومی نداشت که انتظار نفرتم را داشته باشی هرگز به قدر ذرهای از جسم نمیارزی به سادگی حضورت را در خویش کشتهام حالا تطهیر شده در بزم رقص مردگان میرقصم آنا سوییر
-
عشق درون دیگران نیست
جمعه 30 فروردین 1392 17:30
عشق درون دیگران نیست بلکه درون خود ماست ما آن احساس را بیدار میکنیم ولی برای اینکه بیدار شود به دیگران نیاز داریم دنیا تنها زمانی برای ما معنا دارد که بتوانیم کسی را برای شرکت دادن در هیجاناتمان بیابیم پائولو کوئلیو
-
تو از آرزوهایم رفته ای
دوشنبه 26 فروردین 1392 12:23
هر وقت کور شوم شعری می نویسم و می گویم به آرزویم رسیدم به آرزویم به تـو نه تو از آرزوهایم رفته ای و حس بدی دست میکشد روی سرم سرم را که می چرخانم میبینم روز هایی که چشمانم را سیاه تر می کنم عاشق تــــــــــر می شوی و حس بدی که روی سرم دست کشیده بود ابر سیاه باران زایی میشود که هر لحظه قطره ی سیاهی می زاید و حل میشود در...
-
عاشقانه های کوتاه
دوشنبه 26 فروردین 1392 12:20
گاهی تو حتی لب به سخن نگشوده ای و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام ========== تو بیش از آنچه من قادر به گفتن باشم به من گوش می دهی تو ضمیر آگاه را می شنوی تو با من به جاهایی می روی که کلمات من قادر به بردن تو به آنجاها نیستند جبران خلیل جبران