-
یک زن
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:08
یک زن اگر به جای دهانش با چشمانش حرف بزند هرگز تنها نخواهد ماند ایلهان برک ترجمه : سیامک تقی زاده
-
عاشقانت نخواهند ماند
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:05
عاشقانت نخواهند ماند یکی یکی می روند محو می شوند هر بوسه که بر یکی می زنی شلیکی به دیگری ست یک به یک خواهند رفت تنها یکی خواهد ماند که از همه قوی تر است یکی که مدام دور و برت پرسه می زند من ؟ نه آخرین شلیک ات کار مرا نیز ساخته است تنها یکی خواهد ماند که از من قوی تر است رو به رویت خواهد نشست به چشمانت زُل خواهد زد و...
-
آه دوباره همان چشم ها
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:01
آه دوباره همان چشم ها که زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می داد و دوباره همان لبها که زندگی ام را شیرین می کرد و دوباره همان صدا صدایی که زمانی چنان مشتاقانه می شنیدم اش فقط من همان نیستم که بودم به خانه بازگشته ام اما دگرگون از بازوان سفید و زیبایش که سفت و عاشقانه به دورم می پیچید به قلبش رسیده ام به احساسات راکد و بی...
-
با من آئید به میخانه که جانان اینجاست
پنجشنبه 1 اسفند 1392 17:58
با من آئید به میخانه که جانان اینجاست عشق و شوریدگی و حال و دل و جان اینجاست با من آیید با این خانه حسرت زدگان درد دنیا همه همراه به درمان اینجاست می بنو شید و از این محنت هستی برهید جای آرامش بعد از همه توفان این جاست هوشمندان دل افسرده بدانند که مست و ز غم عقل رها گشته ، فراوان اینجاست با دل سرد عزیزان پراکنده بگوی...
-
دیوار تنهایی
پنجشنبه 1 اسفند 1392 17:50
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند ژان پل سارتر
-
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست ؟
پنجشنبه 1 اسفند 1392 17:46
گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست ؟ ما را خیال توست تو را در خیال چیست ؟ جانم به لب رسید چه پرسی ز حال من ؟ چون قوت جواب ندارم سوال چیست ؟ بیذوق را ز لذت تیغت چه آگهی ؟ از حلق تشنه پرس که آب زلال چیست ؟ گفتم همیشه فکر وصال تو میکنم در خنده شد که این همه فکر محال چیست ؟ دردا که عمر در شب هجران گذشت و من آگه نیم هنوز...
-
خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:43
خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی کار فرمایش محبت ، مصلحت بینش تویی شورش عشاق در عهد لب شیرین لبت ای خوشا عهدی که شورش عشق و شیرینش تویی عاشق روی تو مینازد به خیل عاشقان پادشاهی میکند صیدی که صیادش تویی مستی عشق تو را هشیاری از دنبال هست بر نمیخیزد ز خواب آن سر که بالینش تویی گاو جولان مینیاید بر زمین از سرکشی...
-
وقتی عاشقم
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:40
وقتی عاشقم حس می کنم سلطان زمانم و مالک زمین و هر چه در آن است سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم وقتی عاشقم نور سیالی می شوم پنهان از نظر ها و شعر ها در دفتر شعرم کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند وقتی عاشقم آب از انگشتانم فوران می کند و سبزه بر زبانم می روید وقتی عاشقم زمانی می شوم خارج ازهر زمان وقتی بر زنی عاشقم...
-
روح زخمی مرا
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:37
اشتباه نکن نه زیبایی تو نه محبوبیت تو مرا مجذوب خود نکرد تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی من عاشقت شدم شمس لنگرودی
-
دیگر از دوریت نمی ترسم
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:34
چه بر سر من آمده دیگر از دوریت نمی ترسم از اینکه نیستی و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم چه بر سرم آمده که به وقت خدا حافظی اینچنین بی باک از تو روی بر میگردانم و از ترس دلتنگی و دوری بارها و بارها سر بر نمی گردانم راستی تو بگو چه بر سر من آمده تریستان تزارا
-
فاصله ات را بامن رعایت کن
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:31
فاصله ات را بامن رعایت کن من بی جنبه تر از آنم که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم از یک فاصله که نزدیک تر می شوی ناخودآگاه دستهای قلبم به رویت آغوش وا می کنند و همه چیز در من ، از نو آغاز می شود فاصله را که بر می داری دنیا در برابر زیبایی تو مات می شود و ترس برم می دارد که نکند غرورم تاب...
-
من رویا دارم
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:28
من رویا دارم رویای من بوسه ای ست وقت خواب و چشمانی که وقت بیداری نگاهم کند رویای من کوچک نیست به اندازه تمام هستی بزرگ است یک بوسه و یک چشم چیز کمی نیست مجدی معروف شاعر فلسطینی مترجم : بابک شاکر
-
شب بدون تو چگونه تمام میشود ؟
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:25
شب بدون تو چگونه تمام میشود ؟ شاخه های شکسته ی گل های نرگس را در لیوان آب گذاشتم بدون تو در مهتاب شمشادهای سبز از رنگ آبی مهتاب آبی رنگ شده بودند ما برای عابران از عقاید گذشته می گفتیم در همان زیرزمین نمور که زندگی می کردم به تو گفتم : دست هایت را برای من بگذار و برو من می توانم بدون تو با سایه های دستهای تو روی دیوار...
-
با هم که باشیم سه تاییم
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:22
با هم که باشیم سه تاییم من ، تو و بوسه بی هم چهار تاییم تو با تنهایی من با رنج لطیف هلمت شاعر کرد عراقی
-
درد عاشقی
چهارشنبه 23 بهمن 1392 11:20
چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست تا درد عاشقی نچشد مرد ، مرد نیست آغاز عشق یک نظرش با حلاوتست انجام عشق جز غم و جز آه ، سرد نیست عشق آتشی ست در دل و آبی ست در دو چشم با هر که عشق جفت ست زین هر دو فرد نیست شهدیست با شرنگ و نشاطیست با تعب داروی دردناکست آنرا که درد نیست آنکس که عشق بازد و جهان بازد و جهان بنمای عاشقی...
-
غرق تمنای توام
سهشنبه 15 بهمن 1392 18:23
در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم از گل شنیدم...
-
غم عشق نکویان
سهشنبه 15 بهمن 1392 11:16
غم عشق نکویان چون کند در سینهای منزل گدازد جسم و گرید چشم و نالد جان و سوزد دل دل محمل نشین مشکل درون محمل آساید هزاران خسته جان افشان و خیزان از پی محمل میان ما بسی فرق است ای همدرد دم درکش تو خاری داری اندر پا و من پیکانی اندر دل نه بال و پر زند هنگام جان دادن ز بیتابی که میرقصد ز شوق تیر او در خاک و خون بسمل در...
-
من کشتهٔ عشقم ، خبرم هیچ مپرسید
سهشنبه 15 بهمن 1392 11:13
من کشتهٔ عشقم ، خبرم هیچ مپرسید گم شد اثر من ، اثرم هیچ مپرسید گفتند که : چونی ؟ نتوانم که بگویم این بود که گفتم ، دگرم هیچ مپرسید فردا سر خود میکنم اندر سر و کارش امروز که با درد سرم ، هیچ مپرسید وقتی که نبینم رخش احوال توان گفت این دم که درو مینگرم ، هیچ مپرسید بیعارضش این قصهٔ روزست که دیدید از گریهٔ شام و سحرم...
-
شانه های تو
سهشنبه 15 بهمن 1392 11:09
شانه های تو همچو صخره های سخت و پر غرور موج گیسوان من در این نشیب سینه میکشد چو آبشار نور شانه های تو چون حصار های قلعه ای عظیم رقص رشته های گیسوان من بر آن همچو رقص شاخه های بید در کف نسیم شانه های تو برجهای آهنین جلوه ی شگرف خون و زندگی رنگ آن به رنگ مجمری مسین در سکوت معبد هوس خفته ام کنار پیکر تو بی قرار جای بوسه...
-
باور کن تو را پنهان خواهم کرد
سهشنبه 15 بهمن 1392 11:06
باور کن تو را پنهان خواهم کرد در آنچه که نوشتهام در نقاشیها و آوازها و آنچه که میگویم تو خواهی ماند و کسی نه خواهد دید و نه خواهد فهمید زیستن ات را در چشمانم خواهی دید و خواهی شنید گرمای تابناک عشق را خواهی خفت و برخواهی خاست روزهای پیش رو را خواهی دید که نخواهند بود چون روزهای گذشته آنطور که زیسته بودی در افکارت...
-
باید به فکر تنهایی خودم باشم
سهشنبه 15 بهمن 1392 11:02
باید به فکر تنهایی خودم باشم دست خودم را میگیرم و از خانه بیرون میزنیم در پارک به جز درخت هیچکس نیست روی تمام نیمکتهای خالی مینشینیم تا پارک از تنهایی رنج نبرد دلم گرفته یاد تنهایی اتاق خودمان میافتم و از خودم خواهش میکنم به خانه باز گردد محمدعلی بهمنی
-
من پیوسته از تو گریخته ام
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:59
من پیوسته از تو گریخته ام و به اتاقم ، کتابهایم ، دوستان دیوانه ام و افکار مالیخولیائی ام پناه برده ام قبول دارم که کله شق بودم اما تو هم همواره فقط در پی اثبات سه چیز بودی اول آنکه در این ارتباط بی تقصیری دوم آنکه من مقصرم و سوم ، با بزرگواری تمام حاضری مرا ببخشی فرانتس کافکا
-
گل سرخی بر سینه
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:56
می دانست تا تمامی قلبش را به گونهی گُل سرخی بر سینه سنجاق نکرده است زیبا نمی شود اکنون با چمدانی در دست و گل سرخی بر سینه آوارهی جهان است و رؤیت آنهمه زیبایی را هنوز آینهای نیافته است عباس صفاری
-
دونده دوی استقامت
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:54
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است کاری ندارم به جز راه رفتن راه می روم تا فراموش کنم راه می روم می گریزم دور می شوم دوست ام دیگر برنمی گردد اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام شل سیلور استاین
-
سودای عشق
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:51
روزهایی که سودای عشق در سر داشتم عادت به نوشتن شعر نداشتم با این حال زیباترین شعرم را روزی نوشتم که عاشق اش بودم از این رو شعرم را اولین بار برای او خواهم خواند اورهان ولی مترجم : سیامک تقی زاده
-
در عشق تو عافیت حرام است
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:49
در عشق تو عافیت حرام است آن را که نه عشق پخت خام است کس را ز تو هیچ حاصلی نیست جز نیستیی که بر دوام است صد ساله ره است راه وصلت با داعیهٔ تو نیم گام است شهری ز تو مست عشق و ما هم این باد ندانم از چه جام است ز آن نیمه که پاک بازی ماست با درد تو داو ما تمام است ز آنجا که جفای توست بر ما دیدار تو تا ابد حرام است هر دل ز...
-
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
سهشنبه 15 بهمن 1392 10:46
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟ بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را کی ام مجال کنار تو دست خواهد داد که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را مباد روزی چشم من ای چراغ امید که خالی از تو...
-
تو بانوی غمهای عمیقی
سهشنبه 8 بهمن 1392 19:25
تو بانوی غمهای عمیقی شعرهای غمگین کلمات جانگداز با چشمانت می توان عزاداری کرد باگیسوانت ، لباس سیاهی برای همیشه پوشید با دستانت ، جام زهر نوشید تو بانوی تاریخ منی یک تاریخ تلخ یک تاریخ سیاه محمود درویش مترجم : بابک شاکر
-
من عهد بسته بودم که انقلاب کنم
سهشنبه 8 بهمن 1392 19:21
من عهد بسته بودم که انقلاب کنم تفنگ دردست بگیرم و خنجر به کمر ببندم و کوله ای برپشت بگیرم من عهد بسته بودم تمام دیکتاتورهای جهان را خاکستر سیگارم کنم پای پیاده کوه ها را به لرزه دربیاورم بیابانها را دریا کنم دریاها را خروشان من عهد بسته بودم کودکان را سیرکنم زنان را آزاد مردان را زندان بشکنم اما حضور تو عهد من را شکست...
-
هیچ چیزی از تو نمیخواستم
سهشنبه 8 بهمن 1392 19:13
هیچ چیزی از تو نمیخواستم عشق من فقط میخواستم در امتداد نسیم گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم تار به تار گره بزنم به اسطورههای نارنجی که هنگام راه رفتن ستارههای واژگانم برایت راه شیری بسازند میخواستم سر هر پیچ یک شعر بکارم بزنی به موهات که وقتی برابر آینه میایستی هیچ چیزی جز دستهای من بر سینهات دل دل نکند...