-
همه دانستند من عاشق تو هستم
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:31
همه دانستند من عاشق تو هستم من این رسوایی را دوست دارم و برایش شهادتین می خوانم خودم را با اشک ، غسل می دهم زره ای از گیسوانت به تن می کنم و می میرم من این مرگ را دوست دارم مجدی معروف شاعر فلسطینی ترجمه : بابک شاکر
-
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:28
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود نوتر برآورد گل اگر ، ریشه نو شود زیباست روی کاکل سبزت کلاه تو زیباتر آن که در سرت ، اندیشه نو شود ما را غم کهن به می کهنه بسپرید به حال ما چه سود اگر ، شیشه نو شود شبدیز ، رام خسرو و شیرین به کام او بر فرق ما چه فرق اگر ، تیشه نو شود جان میدهیم و ناز تو را باز میخریم سودا همان کنیم اگر ،...
-
زنانی مثل من
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:24
زنانی مثل من نمیدانند چگونه ادا کنند کلام مانده در گلو را که خاری است می بلعند زنانی مثل من چیزی نمیدانند جز بغض فرومانده گریه ناممکن ناگهان میترکد سیل میشود مثل شریانی شکافته زنانی مثل من مشت میخورند و جرئت نمیکنند بزنند از خشم به خود میپیچند مهارش میکنند زنانی مثل من مثل شیران قفس رویای آزادی در سر دارند...
-
غرور را دوست دارم
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:21
غرور را دوست دارم گاهی غرور آخرین تکیه گاه است وقتی همه چیزت را باخته ای غرور همچون نقابیست که به پشتوانه اش می توانی تصویر درهم ِ ویرانیت را پنهان کنی تو هیچ چیز از من نمی دانی نمی دانی چه قدر سخت است در برابر آن همه زیبایی تو سیل نگاهم را پشت سد غرورم مهار کنم و نقش کسی را بازی کنم که برایش بود و نبود تو خالی از...
-
راه گریزی نبود
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:16
راه گریزی نبود عشق آمد و جانِ مرا در خود گرفت و خلاص من در تو همچون جزیرهای خواهم زیست شیرکو بیکَس
-
چشم گریان و خندان
پنجشنبه 22 اسفند 1392 11:11
در گوشه یی از این جهان ، امشب یک چشم می گرید برای من در گوشه یی دیگر یک چشم می خندد برای تو در جایی از باغی یک دست با یک میخک سرخ در انتظار گیسوان توست و در همان باغ یک دست دیگر تا بیفشاند به گور من یاس سفید و زرد می چیند و هیچ کس از هیچ کس چیزی نمی پرسد که این چرا زرد ؟ آن چرا سرخ ؟ که آن چرا سوگ ؟ این چرا سور ؟ آن...
-
زان می مستم که نقش جامش عشق است
پنجشنبه 15 اسفند 1392 19:01
زان می مستم که نقش جامش عشق است وان اسب سواری که لجامش عشق است عشق مه من کار عظیمی است ولیک من بنده ی آنم که غلامش عشق است مولانا
-
ساغر هستی
پنجشنبه 15 اسفند 1392 18:29
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است کوه...
-
تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود
پنجشنبه 15 اسفند 1392 11:08
تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود آخر از حسرت بالای تو ای سرو روان تا کیم خون دل از دیده روان خواهد بود گفتم آن روز که دیدم رخ او کاین کودک آفت دین و دل پیر و جوان خواهد بود رمضان میکده را بست خدا داند و بس تا ز یاران که به عید رمضان خواهد بود پا مکش از سر خاکم که پس از مردن...
-
من نه خود می روم ، او مرا می کشد
پنجشنبه 15 اسفند 1392 11:02
من نه خود می روم ، او مرا می کشد کاو سرگشته را کهربا می کشد چون گریبان ز چنگش رها می کنم دامنم را به قهر از قفا می کشد دست و پا می زنم می رباید سرم سر رها می کنم دست و پا می کشد گفتم این عشق اگر واگذارد مرا گفت اگر واگذارم وفا می کشد گفتم این گوش تو خفته زیر زبان حرف ناگفته را از خفا می کشد گفت از آن پیش تر این مشام...
-
من همیشه حرفهایم اشکهایی بود
پنجشنبه 15 اسفند 1392 11:00
من همیشه حرفهایم اشکهایی بود که بهانه ی بغض تو بود نمی توانستم سخنی بگویم پشت این روزهای تنهایی تو مرا یاد زن بودنم انداختی ومن را با عشق خود به آسمانی بردی که ابرها احاطه اش کرده بودند برای باریدن نه من باریدم نه تو زیرا که ما حرفهایمان را همیشه باریده بودیم به من مرد بودنت را اثبات کن من که زن بودنم را هرشب به تو...
-
وای چه روزهای خوبی ست
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:51
وای چه روزهای خوبی ست که تو میآیی و من لابلای مسافران تشنه دنبال تو میگردم میدانی ؟ مسافران جهان همیشه تشنهاند مسافران همه آب میخواهند و من تو را چرا از بین این همه مسافر یکیش تو نیستی ؟ چی پوشیدهای که نشناسم ؟ چرا چهرهی آدمهای دنیا غریب شده برای من ؟ چرا از بین اینهمه آدم تو فقط تو نمیخندی چرا انتظارم تمام...
-
عاشقی بد اقبالم
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:48
عاشقی بد اقبالم بخواب تا رویایت را ادامه دهم بخواب تا فراموشت کنم بخواب تا جایگاهم را در ابتدای گندم در سرآغاز کشتزار و آغاز زمین از یاد ببرم بخواب تا بدانم بیش از آنچه دوستت دارم دوستت می دارم بخواب تا در میان بیشهّ انبوهی از لطیف ترین موها بر تن آواز کبوتر گام بگذارم بخواب تا بدانم در کدامین نمک می میرم ودر کدامین...
-
روی ماهت را از دور میبوسم
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:44
پای هر نامه هنوز مینویسم روی ماهت را از دور میبوسم اما تو هیچ شباهتی به ماه نداری از سیب که بگذریم فقط شبیه آخرین عکسی هستی که از تو دریافت کردهام زنی نسبتن بالابلند با چهل و اندی سال که میپوشاند هر بامداد کِرِم کمرنگی خطوط ریز کنار چشمانش را عکس پنهانکارت بیش از این نم پس نمیدهد و رو نمیکند غمی را که پشت...
-
هرانسان سرنوشتی دارد
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:39
هرانسان سرنوشتی دارد سرنوشت یکی زندگی ست سرنوشت دیگری عاشقی ست وسرنوشتی مرگ است همه انسانها می توانند عاشق شوند اما کسی نمی تواند عاشقانه زندگی کند تنها عاشقانه می میرد فاصله عشق وزندگی مرگ است این سرنوشت انسانی ست انسی الحاج شاعر لبنانی ترجمه : بابک شاکر
-
شعرهای من
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:35
گفتند شعرهای من جوشش دریاست خروش رود بیشک کمی بالاتر به چشمهای میرسند که تو هستی گروس عبدالملکیان
-
وقتی دلت با من نیست
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:32
وقتی می گویم دیگر به سراغم نیا فکر نکن که فراموشت کرده ام یا دیگر دوستت ندارم ، نه من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست بودنت مشکلی را حل نمی کند تنها دلتنگ ترم میکند رومن گاری
-
با توأم بی حضور تو
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:22
با توأم بی حضور تو بی منی با حضور من می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دلِ نازکِ پروانه نشکند همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم و هر شب بغضِ گلویت را در تابوتِ سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی که زخم هایت زخم های مکررم بودند نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بُقچه ی چهل تیکه ی دلم...
-
به نام چشمهای تو
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:49
به مناسبت حضور چشمانت آیه ای جدید به دست من رسیده است به منی که پیامبر چشمهای آبی تو هستم به نام چشمهای تو شعرهایی سروده اند شاعران آواره ی تاریخ به نام چشمهای تو خوابهای آشفته ای دیده اند پادشاهان مغموم تاریخ به نام چشمهای تو اسطوره هایی آفریده شدند که نامشان چشمهای تو بود در تاریخ حسین توفیق الحکیم شاعر مصری مترجم :...
-
دیگر منتظر کسی نیستم
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:45
دیگر منتظر کسی نیستم هر که آمد ستاره از رویاهایم دزدید هر که آمد سفیدی از کبوترانم چید هر که آمد لبخند از لبهایم برید منتظر کسی نیستم از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام رسول یونان
-
زمان دوست داشتن و فراموش کردن
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:42
در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خرد کرد در یک ساعت می شود کسی را دوست داشت در یک روز می شود عاشق شد ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را فراموش کرد گابریل گارسیا مارکز
-
شب ها مثل دیوانه ای در شهرم
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:37
شب ها مثل دیوانه ای در شهرم و روزها مثل اندیشمندی در تیمارستان و یادم نیست این سطرها را شب نوشته ام یا روز در همین شعر و لابه لای همین سطرها زنی پنهان است که شعرهای نانوشته ام را در کف دستش نوشته است و با مشت های بسته با من گل یا پوچ بازی می کند نمی رویم ؟ کمی صبر کن باران بگیرد می رویم واهه آرمن
-
دراین شب سیاه
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:33
دراین شب سیاه کسی مرا درآغوش نمی گیرد همه به من پشت کرده اند صندلی های اتاق تابلوهای روی دیوار حتی چشمهای تو هم درون این قاب همه به من پشت کرده اند و خودشان را پنهان می کنند کنار تو ماندن ماندن در تاریکی ست وقتی چشمانم هیچ نمی بیند اینجا هستی نیست همه اش نابودی ست سهام اشعشاع مترجم : بابک شاکر
-
یک نفر
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:27
یک نفر از میان شعله های بی امان گذشت یک نفر جام شوکران کشید و از جهان گذشت یک نفر بوسه زد به دار خویشتن سرخ روی مثل عاشقان گذشت یک نفر یک نفر آزمون تو برای من کدام شوکران و شعله یا کدام تهمت است ؟ آی عشق از میان شعله های تو چگونه می توان گذشت ؟ محمدرضا ترکی
-
اراده آهنین زن ها
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:25
تنها چیزی که قادر است اراده آهنین شما زن ها را در هم بشکند عشق است آلبا دسس پدس
-
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
پنجشنبه 8 اسفند 1392 18:21
در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند وینهمه منصب از آن حور پریوش دارم گر تو زین دست مرا بی سر و سامان داری من به آه سحرت زلف مشوش دارم گر چنین چهره گشاید خط زنگاری دوست من رخ زرد به خونابه منقش دارم گر به کاشانه رندان قدمی خواهی زد نقل شعر شکرین و می بی غش...
-
رباعیات ابوسعید ابوالخیر
دوشنبه 5 اسفند 1392 19:28
تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز چون با تو بوم مجاز من جمله نماز چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز ========== در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز گفتم که مگر با تو شوم محرم راز کی دانستم که بعد چندین تک و تاز در تو نرسم وز دو جهان مانم باز ========== در هر سحری با تو همی گویم راز بر درگه تو همی کنم...
-
دل مست و دیده مست و تن بـیقرار مست
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:17
دل مست و دیده مست و تن بـیقرار مست جانــی زبون چـه چاره کند با سه چـار مست تلخ است کــــام مــــا ز ستیز تــــو، ای فلک ما را شبـــی بر آن لب شیرین گمــار ، مست یک شب صبـــح کــــرده بنـــــالم بـــر آسمان با ســـوز دل ز دست تــــو، ای روزگار ، مست ای بـــــاد صبـــــــح ، راز دل لاله عـــــرضه دار روزی کــه باشد آن...
-
چسبیدهام به تو
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:14
چسبیدهام به تو بسانِ انسان به گناهَش هرگز ترکت نمیکنم مرام المصری شاعر سوری مترجم : سیدمحمد مرکبیان
-
من از تو میمردم
پنجشنبه 1 اسفند 1392 18:11
من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی تو با من میرفتی تو در من میخواندی وقتی که من خیابانها را بی هیچ مقصدی میپیمودم تو با من میرفتی تو در من میخواندی تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت میکردی وقتی که شب مکرر میشد وقتی که شب تمام نمیشد تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت...