-
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:38
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم چو مردم از تن و جان وا رهاندم از زندان به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیب اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم در آشیانه طوبی نماندم از سر ناز نه خاکیم که به زندان خاکدان مانم ز جویبار محبت چشیدم آب حیات که چون همیشه...
-
دل ز دستم رفت و جان هم
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:36
دل ز دستم رفت و جان هم ، بی دل و جان چون کنم سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم هر کسم گوید که درمانی کن آخر درد را چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش میطپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم عالمی در دست من ، من همچو مویی در برش قطرهای خون است دل ، در زیر طوفان چون کنم در تموزم...
-
ایستاده روی پلکهام
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:31
ایستاده روی پلکهام و گیسوانش درون موهام شکل دستهای مرا دارد رنگ چشمهای مرا در تاریکی من محو می شود مثل سنگ ریزه ای دربرابر آسمان چشمانی دارد همیشه گشوده که آرام از من ربوده رویاهایش با فوج فوج روشنایی ذوب می کنند خورشیدها را و مرا وامی دارند به خندیدن گریستن خندیدن و حرف زدن بی آنکه چیزی برای بیان باشد پل الوار
-
دو عاشقانه کوتاه
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:26
آنگاه که با من چون شبح رفتار میکنی شبح میشوم و غمهای تو از من عبور میکنند همچون اتومبیلی که از سایه میگذرد آن را میدرد و ترکش میکند بیآنکه ردّی بر جای بگذارد یا خاطرهای پایانها اینچنین خویشتن را مینویسند در قصههای عشق من =========== دل من میخی بر دیوار نیست که کاغذپارههای عشق را بر آن بیاویزی و چون دلت...
-
دور دنیا هم که چرخیده باشی
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:17
دور دنیا هم که چرخیده باشی باز دور خودت چرخیده ای راه دوری نخواهی رفت حتا در خواب های آب رفته ات که تیک تاک بیداری مُدام تهدیدشان می کند می گویند دنیا کوچک شده است و اُستوا در آینده ای نزدیک همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد نه همسفر خوشباور دنیا هرگز کوچک نمی شود ما کوچک شده ایم آنقدر کوچک که دیگر هیچ گم کرده ای نداریم...
-
هوای روی تو دارم
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:14
هوای روی تو دارم نمیگذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که میسپارندم مگر در این شب دیرانتظار عاشقکش به وعدههای وصال تو زنده دارندم غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمیگذارندم سری به سینه فروبردهام مگر روزی چو گنج گمشده زین کنج غم...
-
رویای شب قبل
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:10
می خواهم رویایی که دیشب دیدم بردارم و تو فریزر بگذارم اونوقت یه روزی در آینده ی دور وقتی پیرمردی مو خاکستری شدم درش می آرم و گرمش می کنم و پاهای پیر و سردمو با گرمی خوبش مداوا می کنم شل سیلور استاین
-
عشق
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:07
عشق گوجه ای رسیده است روییده بر درختی باشکوه و طلسم جادویش هرگز به تو مجال بودن نمی دهد عشق ستاره ای درخشان است چشمک زنان در آسمان های دوردست جنوب و شعله های سوزانش همواره چشم هایت را می آزارد عشق قله ای بلند است سرسخت در میان آسمانی طوفانی اگر نمی خواهی نفس کم بیاوری بیش از حد به ارتفاعش صعود نکن لنگستن هیوز مترجم :...
-
نوشیدن
دوشنبه 6 خرداد 1392 11:05
زمانی که برای خود مشروب میریختم ، اندیشیدم که مشکل مشروبات الکلی در این است زمانی که اتفاق بدی میفتد مینوشی تا فراموش کنی زمانی که اتفاق خوبی میفتد مینوشی تا جشن بگیری و زمانی که هیچ اتفاقی نیفتاده مینوشی تا اتفاقی بیفتد چارلز بوکوفسکی
-
این روزها که می گذرد
شنبه 4 خرداد 1392 11:02
این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزیر که می آید روزی که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینند...
-
یاد ایامی
شنبه 4 خرداد 1392 10:59
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین...
-
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
شنبه 4 خرداد 1392 10:57
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حُسنی با رقیبان میل مِی خوردن مکن بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش گر چه میدانم که دشوار است صبر از روی دوست چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش صبر خواهم کرد وحشی در...
-
مدیون آنانی هستم
شنبه 4 خرداد 1392 10:53
مدیون آنانی هستم که عاشقشان نیستم این آسودگی را آسان می پذیرم که آنان با دیگری صمیمی ترند با آن ها آرامم و آزادم با چیزهایی که عشق نه توان دادنش را دارد و نه گرفتنش دم در چشم به راه شان نیستم شکیبا تقریبا مثل ساعت آفتابی چیزهایی را که عشق در نمی یابد می فهمم چیزهایی را که عشق هیچ گاه نمی بخشد می بخشم از دیداری تا نامه...
-
خورشید فروزان عاشقانه
شنبه 4 خرداد 1392 10:49
هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید اما در آسمان مه آلود آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید ای پیر زنده دل از گذشت عمر افسرده مشو هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است از دلت بیرون نرفته است یوهان...
-
برای زیستن دو قلب لازم است
شنبه 4 خرداد 1392 10:44
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم دریاهای چشم تو خشکیدنی است من چشمه یی زاینده می خواهم پستان هایت ستاره های کوچک است آن سوی ستاره من انسانی...
-
پس زنده باد امید
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:40
در ازدحام این همه ظلمت بی عصا چراغ را هم از من گرفته اند اما من دیوار به دیوار از لمس معطر ماه به سایه روشن خانه باز خواهم گشت پس زنده باد امید در تکلم کورباش کلمات چشم های خسته مرا از من گرفته اند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی باور شب به تشخیص روشن روز خواهم رسید پس زنده باد امید در تحمل بی تاب تشنگی میل به طعم...
-
ای که مهجوری عشاق روا میداری
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:36
ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که در این ره به خدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به از این دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حریفان دگر مینوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود میبری و زحمت...
-
نامت هنوز ورد زبان هاست
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:33
در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی ؟ که سالهاست بالای دار رفتی و این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند نام تو را به رمز رندان سینه چاک نیشابور در لحظه های مستی مستی و راستی آهسته زیر لب تکرار می کنند وقتی تو روی چوبه ی دارت خموش و مات...
-
میدانستم دیگر به آنجا برنمی گردم
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:31
میدانستم دیگر به آنجا برنمی گردم در آخرین عکسها لبخند زدم دشت را به دست چشمه سپردم و دریا را به دست ابرها و او را به دست ماه و درخت توت تا همیشه زیبا و شیرین بماند بعد رویاهایم را برداشتم و آمدم همین طور روباه کوچکم را همین روباه را که دمش از شعرم بیرون زده است رسول یونان
-
زیر بار غم عشق
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:24
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ...
-
فانوس این خانه عاشقانه می سوزد
چهارشنبه 1 خرداد 1392 10:22
فانوس این خانه عاشقانه می سوزد گردباد هم که باشی خاموش نخواهم شد دریا با جزر می رود که با مد بازگردد یا جزر باش یا مد این کشتی شکسته باید به ساحل برسد نسرین بهجتی
-
فاصله این عشق و آن عشق
چهارشنبه 1 خرداد 1392 10:11
دوستت می دارم در فاصله این عشق و آن عشق در فاصله زنی که خداحافظی می کند و زنی که از راه می رسد این جا و آن جا دنبال تو می گردم هر اشاره ای انگار به چشم های تو می رسد چه گونه تفسیر کنم این حسی را که روز و شبم را ساخته زیباترین زن دنیا کنارِ من است پس چه گونه مثل کبوتری می گذری از خیال من ؟ در فاصله دو دیدار...
-
در قمار عشق آخر ، باختم دل و دین را
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:33
در قمار عشق آخر ، باختم دل و دین را وازدم در این بازی ، عقل مصلحت بین را فصل نوبهار آمد ، جام جم چه میجویی از می کهن پرکن ، کاسه سفالین را آن که در نظر بازی ، عیب کوهکن کردی کاش یک نظر دیدی ، عشوههای شیرین را باد غیرت آتش زد ، در سرای عطاران تا به چهره افشاندی ، چین زلف مشکین را گر ز قد رخسارت ، مژدهای به باغ آرند...
-
کو چنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:28
کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیستچیست عشق و کیست مرد عشق و درد مرد چیستگلشن حسنی ولی بر آه سرد ما مخندآه اگر یابی که تأثیر هوای سرد چیستای که میگویی نداری شاهدی بر درد عشقجان غم پرورد و آه سرد و روی زرد چیستآنکه میپرسد نشان راحت و لذت ز ماکاش پرسد اول این معنی که خواب و خورد چیستگرنه عاشق صبر میدارد به تنهایی ز...
-
عاشقی از فرط عشق آشفته بود
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:25
عاشقی از فرط عشق آشفته بود بر سر خاکی بزاری خفته بود رفت معشوقش به بالینش فراز دید او را خفته وز خود رفته باز رقعهای بنبشت چست و لایق او بست آن بر آستین عاشق او عاشقش از خواب چون بیدار شد رقعه برخواند و برو خون بار شد این نوشته بود کای مرد خموش خیز اگر بازارگانی سیم گوش ور تو مرد زاهدی ، شب زنده باش بندگی کن تا به...
-
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:20
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا گرنه عشقت سایه ی من شد چرا هر گه که من روی برتابم ازو پویان زپس باشد مرا هر نفس کانرا بیاد روزگار تو زنم جمله ی عالم طفیل آن نفس باشد مرا هر زمان زامید وصل تو دل خود خوش کنم باز گویم نه چه جای این هوس باشد مرا من کیم کاندیشه ی تو هم نفس باشد مرا با تمنای وصال چون تو کس باشد مرا گر...
-
دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:17
دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست و اندر آن کس که بصر دارد و حیران تو نیست آن چه عیبست که در صورت زیبای تو هست وان چه سحرست که در غمزه فتان تو نیست آب حیوان نتوان گفت که در عالم...
-
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:14
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست چه جای دم زدن نافههای تاتاریست بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق که مست جام غروریم و نام هشیاریست خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد که نام آن نه لب لعل...
-
گره گشایی
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 19:11
اگر مراست هزاران غم و یکی غمخوار خوشا غمی که کنار تو می نشاند یار ز تاب طره پیچان گره گشایی کن که دل به شوق رهایی است زین شب طرار نگویمت که نگویی چنین چنان نکنی بگو بکن به دل خویش و راه کج مسپار بدار رشته پیوند را و کاری کن ممان که بگذرد این بار باز کار از کار شکست شوکت افراسیاب و رونق دیو تهمتنا ! تو ز چه بیژن فتاده...
-
دو شعر زیبا
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 19:08
اگر همه گناهان را مرتکب شده بودم باز هم آن اعتماد را حفظ می کردم زیرا که می دانم انبوه گناهان قطره آبی است بر اخگری سوزان بله من احتیاج به قلبی دارم شعله ور از عشق که بی هیچ انتظار تکیه گاه من باشد که همه چیز مرا دوست بدارد حتی ضعف مرا و ترکم نکند ، نه در شب نه در روز ================ ای عشقی که به شعله ام می کشی به...