-
تجربه عشق
شنبه 24 خرداد 1393 18:31
کتاب های بسیاری خوانده بود داستان های بی پایان دلهره ترس ، تنهایی ، عشق اما خود هرگز هیچ عشقی را تجربه نکرده بود چارلز بوکوفسکی
-
می خواهم دوباره به تو رو بیاورم
شنبه 24 خرداد 1393 18:26
هوای کوچه چه خاکستری است زنگ خانه کدر و همیشه خاموش است می خواهم دوباره به تو رو بیاورم می دانم مشکل است در خانه نه نان دارم نه دلیلی برای زنده ماندن دارم بر روی کاغذ های کاهی از عشق از تو حرف زدن کاری عبث است پرده های اتاقم روز به روز سیاه تر می شود چه کسی می خواهد در سکوت ساز بنوازد هیچ کس نمی داند می خواهم دوباره...
-
خواسته متفاوت مرد و زن
شنبه 24 خرداد 1393 18:22
مرد بیشتر از این نمی خواهد یک خانه بچه و همسری که دوستش بدارد اما یک روز از خواب بر می خیزد و درمی یابد که روحش پیر شده زن بیشتر از این نمی خواهد یک خانه بچه و همسری که دوستش بدارد یک روز از خواب بر می خیزد و می بیند روحش پنجره را باز کرده و گریخته مرام المصری مترجم : سیدمحمد مرکبیان
-
دلم در عاشقی آواره شد
شنبه 24 خرداد 1393 17:40
دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا تنم از بیدلی بیچاره شد بیچاره تر بادا به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم دلت خارهست و بهر کشتن من خاره تر بادا گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو که آن آوارهٔ از کوی بتان آواره تر بادا همه گویند کز...
-
به یک نظاره چون داخل شدی
چهارشنبه 21 خرداد 1393 18:18
به یک نظاره چون داخل شدی ، در بزم میخواران گرفتی جان ز مستان و ، ربودی دل ز هشیاران چه حاصل از وفاداری من ، کان بیوفا دارد وفا با بیوفایان ، بیوفائی با وفاداران تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران به جان و دل تو را هر سو ، خریداری بود چون من به سیم و زر اگر بوده ، است یوسف را...
-
پیوند عاشق و معشوق
چهارشنبه 21 خرداد 1393 17:39
همانگونه که نخستین نگاه چشمان یار مانند دانه ای در دل آدمی کاشته می شود و نخستین بوسه شکوفه ای است بر شاخه درخت زندگی پیوند عاشق و معشوق نیز نخستین گل آن دانه است جبران خلیل جبران
-
تا ز دیدار تو ای آرزوی جان دورم
سهشنبه 20 خرداد 1393 11:59
تا ز دیدار تو ای آرزوی جان دورم خار خشکم که ز باران بهاران دورم گرچه تا مرز جنون رفته ام از خویش برون بی تو ز صد مرحله از منزل جانان دورم چون سبو دست به سر زنم می زنم از غم که چرا جام بوسیدش و من زان لب خندان دورم همچو شبنم دلم ایینه صد جلوه اوست گرچه زان چشمه ی خورشید درخشان دورم خضر راه من سرگشته شو ای عشق که من می...
-
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟
شنبه 17 خرداد 1393 18:09
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟ معمار هیجان کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟ کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟ کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید ؟ کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ؟ کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی ؟ کجایی ؟ کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست ؟ کجا بمیرم که با بوسههای تو چشم باز کنم ؟ نارنجی...
-
صبح رسیده است
شنبه 17 خرداد 1393 18:05
صبح رسیده است مرا یاد تو ، از خواب بیدارمی کند یاد تو ، به گلدانهای خانه آب می دهد یاد تو ، سیگاری روشن می کند یاد تو ، موسیقی عشق می گذارد صبح رسیده است یاد تو ، قلم به دست می گیرد ازشرق می گوید که خورشید بیرون می زند راه غرب را می بندد زل می زند به خورشید به یاد تو یاد تو ، معجزه می کند دم مسیحایی دارد برای منی که...
-
لب بر لبت می گذارم
شنبه 17 خرداد 1393 17:57
لب بر لبت می گذارم تا تمام کلمات ممنوعه را بی آنکه گفته شوند بی آنکه شنیده شوند لمس کنی افشین یداللهی
-
میان من و تنهایی ام
شنبه 17 خرداد 1393 17:52
میان من و تنهایی ام ابتدا دستان تو بود سپس درب ها تا به آخر گشوده شدند سپس صورت ات چشم ها و لب هایت و بعد تمام ِ تو پشت سر هم آمدند میان من و تو حصاری از جسارت تنیده شد تو شرمساری ت را از تن ات بیرون آورده و به دیوار آویختی من هم تمام قانون ها را روی میز گذاشتم آری همه چیز ابتدا این گونه آغاز شد جمال ثریا مترجم :...
-
تو و یادت نقطه ی مقابل یکدیگرید
شنبه 17 خرداد 1393 17:47
تو و یادت نقطه ی مقابل یکدیگرید هر چه قدر خود را به تو نزدیک می کنم همان اندازه دورتر می شوی و هر اندازه از یادت دوری می کنم همان قدر به من نزدیک تر می شود تو و یادت در قبال من همیشه در جهت عکس هم حرکت کرده اید انگار تقاص اختلاف شما ها را هم من باید پس بدهم پر توقع نیستم ، با من که نه لطفاً یا با یادت آشتی کن و برگرد...
-
من مست صدای توام
شنبه 17 خرداد 1393 17:43
قفل بر در نبستهام شمع روشن نکردهام و تو میدانی خستهتر از آنم که به خواب فکر کنم دشتها را تماشا میکنم که در تَشِ تیره شامگاهی شب میشوند من مست صدای توام صدای تو که در اینجا پژواک مییابد فقدان ، بار سنگینی است بر دوش و زندگی دوزخی است نفرین شده پیش از این چه سخت باور داشتم تو بازمیگردی آنا آخماتووا مترجم : آزاده...
-
بگذار تا ببارد باران
شنبه 17 خرداد 1393 17:37
بگذار تا ببارد باران باران وهمناک در ژرفی شب این شب بی پایان بگذار تا ببارد باران اینک نگاه کن از پشت پلک پنجره تکرار پر ترنّم باران را و گوش کن که در شب دیگر سکوت نیست بشنو سرود ریزش باران را کامشب به یاد تو می آرد یکسر صدای سمّ سواران را امشب صفای گریه ی من سیلاب ابرهای بهاران است این گریه نیست ریزش باران است حمید...
-
شعله سرکش
پنجشنبه 15 خرداد 1393 18:46
لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید اجتناب رغبت افزای...
-
دردا و دریغا که دل از دست بدادم
پنجشنبه 15 خرداد 1393 18:15
دردا و دریغا که دل از دست بدادم واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم با وصل تو نابوده هنوزم سر و کاری سر بر خط بیداد و جفای تو نهادم دل در سخن زرق زراندود تو بستم تا در غم تو خون دل از دیده گشادم مپسند که با خاک برم درد فراقت چون دست غم عشق تو برداد به بادم...
-
دلتنگی هایم
پنجشنبه 15 خرداد 1393 17:38
دلتنگی هایم برای تو تمامی ندارد عزیزم آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی فکر بی تابی پروانه ها نبودی ؟ محسن حسینخانی
-
زیباترین عاشقانه های جهان
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:40
زیباترین عاشقانه های جهان را من سروده ام شعرهای نزار قبانی واژه هایش ازمن است واژه واژه شعرهای الیوت را من فریادکرده ام روی کلمات پل الوار قدم زده ام روی پاهای نرودا نشسته ام واو کلمات مرا نوشته است حتی سالهای قبل با شکسپیر خوابیدم و عاشقانه هایش را از من نوشت من در آغوش تاگور برهنه شدم گیسوانم را روی شعرهای حافظ...
-
من خود خدایی بودم
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:35
من خود خدایی بودم تو را ساختم چون به تماشایت نشستم ویران شدم شهاب مقربین
-
مجال ستایش موهایت ندارم
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:32
مجال ستایش موهایت ندارم باید برای تک تک آن نغمه ها سر دهم دیگر عاشقان تو را به چشم دیگر می طلبند اما تنها آرزوی من آرایش موهای توست تو و من ، چون سنگِ مزار فرو می افتیم و این گونه ، عشق نافرجام ما چون هستی جاویدانِ خاک ، پایاست دوست می دارم آن وجب خاکی که تو هستی من که در مراتع سبز افلاک ستاره ای ندارم ، این تکرار...
-
بیا ای یاد مهتابی
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:24
بیا امشب که بس تاریک وتنهایم بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی که می ترسم ترا خورشید پندارند و می ترسم همه از خواب برخیزند و می ترسم که چشم از خواب بردارند نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را نمی خواهم بداند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر مکشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهیها که با آن رقص غوغایی نمی خواهم بفهمانند...
-
عشق ورزیدن
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:16
به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق چون تشنه عشق ، روزی سیراب می شود ویکتور هوگو
-
بذر عشق
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:11
امروز بر خاک این کاغذ بذر عشق میافشانم خوشههای امید را درو میکنم و تنور ایمان را میافروزم تا فردا شعر نان را بر سفره تو بگذارم واهه آرمن
-
کنار من باش
پنجشنبه 8 خرداد 1393 11:03
کنار من باش نزدیک تنها آنوقت سردم نیست سرما میخروشد از اقصای فضا به درون ابهتِ او را میبینم و خردی خود را آنوقت در مییابم نیازم را به بازوان گرهکردهات دو شعاع نورِ کائنات هالینا پوشویاتوسکا مترجم : محسن عمادی
-
خود را می تراشم
پنجشنبه 8 خرداد 1393 10:54
سنگم آرام آرام می نویسم و خود را می تراشم تا به شکل مجسمه ای در آیم که تو بودایش کرده ی از دهان من اگر حرفی نیست کوتاهی از من است نمی دانم چگونه از تو سخن بگویم با دهانی از سنگ شمس لنگرودی
-
هرچه نوشتم را دوباره بخوان
جمعه 2 خرداد 1393 18:29
هرچه نوشتم را دوباره بخوان این عاشقانه ها را با سلیمان نوشته ام کنارچشمان مجنون اشک ریخته ام کلمه به کلمه اش آیه دارد روایت عاشقانه دارد سنگ را آب کرد همه فکر کردند معجزه ای اتفاق افتاده یا من پیامبری دیگرم تنها نگفتم مرا تو انتخاب کرده ای که قربانی جهانت شوم و از این آزمون سخت هم دست نمی کشی علی احمد سعید ( آدونیس )...
-
سلام من عاشقِ توام
جمعه 2 خرداد 1393 18:24
سلام من عاشقِ توام عاشقِ تو علاقهی خوبم این عاشقانه مبارکت باشه این روز به شادی ، به خیر و خوشی به دور از درد دوری و زخم دورویی باشه برایِ تو این روز آسمان را آرزو دارم به هر هوایی که دوست داری زمین را به هر رویِشی که آرزو داری و برایِ خودم تو را آرزو میکنم میدانم حتمن میگویی عاشقانه که روز سرش نمیشود سال...
-
خودت را به من برسان
جمعه 2 خرداد 1393 18:15
کسی خبر دار نخواهدشد تو خودت را به من برسان برای گریز ازاین قصر محصور اسبی سیاه فراهم کرده ام سربازان جهان را خوابانده ام وتمام مردان جهان را زنی داده ام تا بگریزیم خودت را به من برسان آشیانه ای ندارم تنها ماه را آب وجارو کرده ام ستاره ها را مرتب نشانده ام در آسمان کمی آب و نان گذاشته ام کنار تا تو آسوده باشی خودت را...
-
من با تو کاملم
جمعه 2 خرداد 1393 18:11
من با تو کاملم من با تو رازی روشن من با تو نام هستی ام ای دوست ای یار مهربانی و تنهایی من با تو روشنان را فریاد می کنم از عمق ظلمت شب یلدایی و کهکشانی اینک در چشم های تو ای دوست ای یگانه ترین یار من با تو کاملم راز روای رودم گرم سرودم ای دوست من راز چشمه ها را میدانم من راز رودها را می دانم و راز دریاها را من در تمام...
-
هوایم داشت رفته رفته خراب تر می شد
جمعه 2 خرداد 1393 18:00
هوایم داشت رفته رفته خراب تر می شد و اشک در چشمانم بیشتر بیشتر به گمانم شباهنگام چیزی شبیه به تو درونم شروع به باریدن کرده بود جمال ثریا مترجم : سیامک تقی زاده