ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
من نیز سکوت می کنم
با عشقی که در دلم نهفته ام
می شنوی نه ؟
سکوتم را
که چه سان فریاد می کند
عشقم
بسیارند ، آنان که
عشق را با سکوت بیان می کنند
ولی عاشقی نیست
که چون من سکوت کند
عزیز نسین
مترجم : مجتبی ارس
خدا مگر کیست
به غیر از لبخند کودکی
که بستنی لیس میزند.
من خدا را لابلای کتابی ششصدو چند صفحه ای پیدا نکرده ام
من خدا را کنار سفره مادربزرگ دیده ام
نان و پنیر لقمه میکرد
میخندید
من خدا را روی خیسی برگ های باران خورده
جنگلی در شمال دیده ام
من خدا را توی شالیزار دیده ام
ایستاده بود و زیر سایه اش
زنی شالی میزد
من خدا را دیده ام که در کوچه ای تنها
دانه بر دهان موری می گذاشت
من خدا را چیزی یافته ام
که گاه برای یک شبان بیسواد
خواب هم میرود.
خدای من و تو
شاید فرقش این است
که من خدا را محصور نکرده ام در قاب کلماتی زیبا
که نشود با او بی خجالت سخن گفت
خدای من فقط به وقت مصیبت حاضر نیست
که به وقت خوشی فراموشش کنم.
خدای من
همانیست
که دست میگذارم روی شانه اش
تو بگو کفر است.
ای_لیا
آدمها

وقتی می آیند
موسیقی شان را هم با خودشان می آورند
ولی وقتی می روند
با خود نمی برند
آدمها
می آیند
و می روند
ولی
در دلتنگی هایمان
شعرهایمان
رویاهای خیس شبانهمان می مانند
جا نگذارید
هر چه را که روزی می آورید را با خودتان ببرید
وقتی که می روید
دیگر
به خواب و خاطرهی آدم برنگردید
هرتا مولر