ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
ای خدا تمام بندگانت را به من بده
و چشمانت را ببند
می خواهم سرنوشت عاشقی ها را رقم بزنم
همه را کنار هم بگذارم
همه را بهم برسانم
سفر را حذف کنم
دوری را محو
شعر را می خواهم آزاد کنم
استعاره و کنایه و کلمه را تمام کنم
به تن زن شیر بریزم و عسل
به تن مرد جوی های روان
این را به آن بریزم
آن را درونش بازی دهم
تو فقط چشمانت را ببند
و همه را به من واگذار کن
آغوش را سوگند می کنم
هم آغوشی را عبادت
و تو خدایی می کنی
بر جهانی پر از عاشقان رسیده
رنا التونسی شاعر مصری
مترجم : بابک شاکر
از باران
بوی نمش می ماند
از تو
خاطره هایت ...
((محمد شیرین زاده))
همیشه



نداشته هایمان را بیشتر دوست داریم
مثلا
همین دوستت دارم هایی
که تو
هیچ وقت
نمی گویی به من
نمی دانی چقدر دوست شان دارم
بهنام رحبی فر
ممنونم از شما که مرا به خوانش دیگر از سروده های خودت سهیم کردی محمد عزیز
مانا باشی
با مهر
احمد
شاید روزی اگر می آمدی
شعر هایم دیگر
رنگ دلتنگی نداشت
شاید این بغض فروخورده
دیگر از باران
تمنای هم آوازی نداشت
شاید روزی اگر می آمدی
زندگی دیگر
روز های تکراری نداشت
دیگر از فردا
طلوع صبح
رنگ تنهایی نداشت ...
((محمد شیرین زاده))
شعر جدیدم تقدیم احمد عزیزم
من از تمام این دنیا



عشق میخواهم وُ مستی شعر
گلهای شمعدانی پشت پنجره
و لبخندهای تو
که تکثیر می کند عشق را به بی نهایت.
اما نه
من از تمام این دنیا
آسمانی می خواهم آبی
و هوایی که در آن
پر باشد از عطر نفست
همین که باشی
برای من کافیست
سارا قبادی
ممنونم شاعر بارانی ازشعر بسیار زیبایی که سرودی و به من هدیه دادی
موفق باشی
با مهر
احمد
عالی بود.
دوست داشتی به منم سری بزن خوشحال می شم.
از حضور صمیمانه ات سپاسگزارم بانو زهرا عزیز
حتمن به شما سر خواهم زد
با مهر
احمد
من درکدامین هزاره زیسته ام
که دستانم
بوی تاریخ می دهند
و در آغوشم کبوترهای اساطیری لانه کرده اند
من درکدامین هزاره زیسته ام
که بوی گلهای جاودانی
از هوای گیسوانم می طراود
و درعمق چشمان اثیری ام
هزاران هزار فرشته به تماشای بهارنشسته اند
من درکدامین هزاره زیسته ام
که جلوۀ طاووسِ هزارنقش " تمدن" نمی فریبد مرا
وقتی که رد پای ناسازش را
در سقوط انسانیت می بینم
و هبوط عشق بر زمین ابتذال
من درکدامین هزاره زیسته ام
که هر روز درحیرتی فزاینده
به مردمی می نگرم
که انقراض ایمان را جشن می گیرند
و شکوهِ دروغ را می ستایند
و برای توجیه شهوت هایشان
نام عشق را یدک می کشند...
من در کدام ویرانه ی باستانی جا مانده ام؟!
من پشیمان نیستم



از من ای محجوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابان های سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسه اندهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت
فروغ فرخزاد
ممنونم از حضور صمیمیتون و شعر بسیار زیبایی که نوشتید دوست گرامی
با مهر
احمد
من رسول مهربانیم !!!
از سرزمین غربت ...
با بغضی به وسعت
عریانی شقایق ها ...
با کو له باری از
آرزوهای محال ...
رسالتم عشق است ...
رسولی ام بی کتاب
بر مردمانی که
بویی نبرده اند از احساس ...
این را خوب میدانم
ایمانی در کار نیست ...
بی یاور ترین رسول ،
شاید برازنده من باشد...
آری من رسول مهربانیم...
کو کسی که یاری ام کند
دستم بگیرد ...
راهی معراجم کند ...
فرشته ی وحی من کجاست؟
دلتنگ صدای بال عشقم و
مرثیه خوان
بر دل تاریک این مردمان ...
.
.
پ ن : افسوس که ندانستند
عشق نام دیگر خداست...
وحید خانمحمدی
به خواب من بیا



انتقام بگیر از سینه به دردآلوده ام
از زخمی که بیداری به چشمهایم می زند
از داغی که کابوس نبودنت بر دل شبهایم گذاشته
انتقام بگیر از عشق
از این حسرت خاموش
از این انتظار تلخ
از این خواب آلودگی زهرآگین روزهای بی تو
انتقام بگیر از من
از کسی که تا مرز ناممکن ها فرو پاشید
از این سقوط
از این واماندگی
نیکی فیروزکوهی
ممنونم از حضور صمیمانه تون و شعر زیبایی که نوشتید خانم دلارام عزیز
مانا باشید
با مهر
احمد
سلام

وتو خدایی میکنی بر جهانی پر از عاشقان رسیده...
چقدر زیبا بود.... سر صبح با خوندن اشعاری ناب .....
مرسی انتخابی زیبا بود
سلام دوست عزیز
خوشحالم که صبح خود را با اشعار وبلاگ من شروع کردید
امیدوارم که انتخاب های مرا دوست داشته باشید
موفق باشید
با مهر
احمد
عاشقانه نابی بود درود
از لطف و نگاه صمیمانه ات ممنونم دوست عزیز
مانا باشید
با مهر
احمد