
در کوی تو مستانه میافتم و میخیزمدلداده و دیوانه میافتم و میخیزم
من مست و پریشانم می نالم و می مویم
مدهوش ز پیمانه میافتم و میخیزم
تا آنکه تو را یابم میگردم و میجویم
پس بر در آن خانه میافتم و میخیزم
چو شمع شب عاشق می سوزم و می گریم
از عشق چو پروانه میافتم و میخیزم
گر دست دهد روزی تا خاک رهت گردم
در پای تو جانانه میافتم و میخیزم
گفتی که ز جان برخیز در ملک عدم بنشین
زینروست که مستانه میافتم و میخیزم
من مست قدح نوشم از چشم تو مدهوشم
سلانه به سلانه میافتم و میخیزم
دیوانه رویت من چون گردن به کویت من
ای دلبر فرزان میافتم و میخیزم
باز آی و گرنه می هستی ز کفم گیرد
اینسان که به میخانه میافتم و میخیزم
حمید مصدق
احمد
یکشنبه 10 مهر 1390 ساعت 11:41