X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:47

در انتظار تو هستم

در انتظار تو هستم
که خود را به من نمی رسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همه اش کنار جاده ایستاده ام
تمام سایه ها فریبم می دهند
تمام عابران دروغ می گویند
مگر می شود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفش های سفید
که می رقصد
شعر می خواند
و می آید
مگر می شود زنی را ندیده باشند
که نام مرا تکرار می کند
وسراغ مرا از عابران نگیرد
منتظرم همیشه منتظرم

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:48

عشق به من می آموزد

عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و پنجره را بر حاشیه جاده باز کنم
بانو
آیا می توانی از آوای پونه به در آیی
و مرا دو تکه کنی ؟
تو و باقیمانده ترانه ها ؟
و عشق همان عشق است
در هر عشقی می بینیم
که عشق ، مرگِ مرگِ پیشین است

و چه شیرین است عشق
وقتی که عذاب می دهد
وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد
عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و مرا در رهگذر برگ ها
رها می کند

محمود درویش
ترجمه : عبدالرضا رضایی نیا

یکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت 11:54

عاشق که می شوی

عاشق که می شوی
تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند
یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوه ی تلخ
یک خیابان خلوت و ساکت
به آسمان که نگاه می کنی
کبوترانی که پرواز می کنند
همه تو را امید می دهند
حتما که نباید هدهد خبری بیاورد
گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد
جهان عاشقی زیباست  آنقدر زیباست
که آواره شدنش هم زیباست
مردن در عاشقی هم زیباست

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:24

ای عشق

ای عشق
تنها هدف ما آن است
‎جنگ ها را به تو واگذاریم
پس پیروز شو
تو پیروز شو
و صدای قربانیانت را بشنو
‎که تو را می ستایند و می‌گویند
پیروز شو
احسنت
و سلامت بازگرد
به کنار ما بازندگان

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

شنبه 22 آبان 1395 ساعت 12:20

مرگ به عشق ما راه ندارد

از دلتنگی می‌میرم
در آتش می‌میرم
بر سر دار می‌میرم
با گلوی بریده می‌میرم
اما نخواهم گفت
زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است
که مرگ
به عشق ما راه ندارد

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

شنبه 1 آبان 1395 ساعت 11:16

تاثیر مرگ

روزی گفتیم
‎فقط مرگ می تواند
ما را از یکدیگر جدا کند
مرگ دیر کرد
و ما از یکدیگر جدا شدیم

محمود درویش
مترجم : اسما ء خواجه زاده

شنبه 15 اسفند 1394 ساعت 16:07

دوستت دارم

نه نثر ، نثر خواهد بود
و نه شعر ، شعر
اگر آهسته
در گوشم بگویی
دوستت دارم

محمود درویش

مترجم : بابک شاکر

سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 11:51

این زوال هستی من است

زبانم خشک است
درون این بادیه سرگشته ام
اثری از من نخواهد ماند
وکسی مرا نخواهد یافت
ستاره ها نشانی غلط دادند
تو را نیافتم
شن ها را بوییدم
خارها را به تن کشیدم
آفتاب را آتش کشیدم
این زوال هستی من است
مردی که اصلا وجودی نداشته است

محمود درویش
ترجمه : بابک شاکر

شنبه 25 مهر 1394 ساعت 18:44

مرا به تاریخ خودم ببر

مرا به تاریخ خودم ببر
تاریخی که درآن رقاصه ای زیبا می رقصند
تاریخی که بو سه های ناب دارد
برهنگی های پاک
آواز های زیبا پشت رودخانه های خروشان
مرا به تاریخ خودت ببر
به تاریخی که زنان درجهان حکومت کنند
ومردان ملتی سر به زیر باشند
ومردان فقط عاشق شوند
مرا به تاریخ خودم ببر

محموددرویش
مترجم : بابک شاکر

سه‌شنبه 16 تیر 1394 ساعت 12:03

شهید عشق

قبیله ام را فدا کردم
شهرم را
نیاکانم را
دار وندارم را
حالا من شهید هستم
کسی که برای داشتن تو چیزی ندارد
وبرای داشتن تو همه چیز دارد
حتی مرگ را

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 18:35

عشق چون موج است

عشق چون موج است
تکرار افسوس ما بر گذشته
اکنون
تند و کند
معصوم ، چون آهویی که از دوچرخه ای جلو می زند
و زشت ، چون خروس
پر جرئت ، چون گدایی سمج
آرام چون خیالی که الفاظش را می چیند
تیره ، تاریک
و روشنایی می بخشد
تهی و پر از تناقض
حیوان ، فرشته ای به نیرومندی هزار اسب
و سبکی یک رویا
پر شبهه ، درنده و روان

هرگاه عقب بنشیند ، باز می آید
به ما نیکی می کند و بدی
آن گاه که عواطف مان را فراموش کنیم
غافلگیرمان می کند
و می آید
آشوبگر ، خودخواه
سروَر یگانه ی متکثّر

دمی ایمان می آوریم
و دمی دیگر کفر می ورزیم
اما او را اعتنایی به ما نیست
آن گاه که ما را تک تک شکار می کند
و به دستی سرد بر زمین می زند

عشق
قاتل است
و بی گناه

محمود درویش
مترجم : مریم حیدری

پنج‌شنبه 3 مهر 1393 ساعت 11:39

من تنها شیدای تو هستم

به این اسلحه نگاه نکن
من سربازنیستم
من تنها شیدای تو هستم
با طنابی به گردن و
گلوله ای درسینه
می خواهم جهان را فتح کنم
تا به تو برسم
این خواسته کمی نیست
فتح جهانی که به تو می رسد

محموددرویش
مترجم : بابک شاکر

پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 ساعت 10:57

تو خبر نداشتی

تو خبر نداشتی
مخفیانه به شهر آمدم
تمام نشانه های تو را بوسیدم
جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم
شمعی کنار اتاقت روشن کردم
وبه ابدیت برگشتم
تو ازاین سفرها خبر نداری

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

پنج‌شنبه 15 اسفند 1392 ساعت 10:48

عاشقی بد اقبالم

عاشقی بد اقبالم
بخواب تا رویایت را ادامه دهم
بخواب تا فراموشت کنم
بخواب تا جایگاهم را در ابتدای گندم
در سرآغاز کشتزار و آغاز زمین از یاد ببرم
بخواب تا بدانم بیش از آنچه دوستت دارم دوستت می دارم
بخواب تا در میان بیشهّ انبوهی از لطیف ترین موها
بر تن آواز کبوتر گام بگذارم
بخواب تا بدانم در کدامین نمک می میرم
ودر کدامین عسل برانگیخته خواهم شد
بخواب تا دستانم را شماره کنم
تا آسمانها و شکل گیاهان را در تو بشمارم
بخواب تا گذرگاهی برای روحم حفر کنم
روحی که از سخنم گریخته و بر زانوانت فرو افتاده است
بخواب تا بر من بگریی

محمود درویش

سه‌شنبه 8 بهمن 1392 ساعت 19:25

تو بانوی غمهای عمیقی

تو بانوی غمهای عمیقی
شعرهای غمگین
کلمات جانگداز
با چشمانت می توان عزاداری کرد
باگیسوانت ، لباس سیاهی برای همیشه پوشید
با دستانت ، جام زهر نوشید
تو بانوی تاریخ منی
یک تاریخ تلخ
یک تاریخ سیاه

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر