X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

قلب من چشم تو

شعر

شنبه 8 اردیبهشت 1397 ساعت 07:35

دو دستت را به من بسپار

دو دستت را به من بسپار
که با آن ها
دلِ خود را نگه دارم

محمود درویش
مترجم : احسان پرسا

سه‌شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 18:57

وطن من پیشانی توست

وطن من
پیشانی توست

پس مرا گوش ده

که تو را می‌گویم

مرا ترک نکن


چونان گیاهی

پشت حصارها
چونان کبوتری مهجور
مرا ترک نکن


چونان ماهِ دل‌شکسته

چونان سیاره‌ای که میان شاخه‌ها به گدایی افتاده‌ست
مرا ترک نکن


آزاد در حزن خویش

با دستانی که خورشید را جاری می‌کند
از دودکش سلول من
مرا زندانی کن
و اگر از آنِ منی
عادت کن به سوزاندن من
به آتش عشق من به سنگ‌هایم
به زیتونم
به پنجره هایم
به خاکم

وطن من پیشانی توست
پس مرا گوش ده
که تو را می‌گویم
مرا ترک نکن

محمود درویش

سه‌شنبه 1 اسفند 1396 ساعت 12:52

به یاد تو

از شانس بدم
فراموش کردم که شب بلند است
و از شانس خوبت
 تا صبح به یادت بودم

محمود درویش
ترجمه : محمد حمادی

پنج‌شنبه 2 آذر 1396 ساعت 13:03

میان ریتا و چشمانم تفنگی‌ست

و آنکه ریتا را می‌شناسد
خم می‌شود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز می‌گزارد

و من ریتا را بوسیدم
آن‌‌گاه که کوچک بود
و به‌ یاد می‌آورم که چه‌سان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافه‌ی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد می‌آورم
همان‌سان که گنجشکی برکه‌ی خود را

آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده‌های فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود

نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در شراب لب‌ها
و دو بار زاده شدیم

آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ

بود آن‌چه بود
ای سکوت شام‌گاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگی‌ست

محمود درویش
برگردان : موسی بیدج 


پی نوشت : محمود درویش و ریتا عاشق همدیگر بودند
ریتا یهودی اسرائیلی و محمود وطن پرست فلسطینی
ریتا به ارتش اسرائیل پیوست
و محمود درویش چنین نوشت

شنبه 1 مهر 1396 ساعت 11:52

از من نشانی تو را پرسیدند

از من نشانی تو را پرسیدند
زبانم بسته شد
راه را فراموش کردم
تمام درختان ایستاده نشانی تو بود
همه سنگهای زمین آواره تو بودند
هیچ جای زمین به یادم نبود
کنار تو بوده باشم
تنها باید کوه ها را
دریاها را
و صحراهای آواره را
به آنها نشان بدهم
زمان تمام شدنی نیست
تو در زمانی فراموش شدی
که من نبودم
آنها نشانی تو را خواهند یافت
خودت را آواره نکن
آسمان جای عاشقان است

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 19:53

تو از آن ِ من نیستی

تو از آن ِ من نیستی
اما تو را دوست دارم
هنوز تو را دوست دارم
و دلتنگی ات مرا می کشد

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 20:14

عاشق بد شانس

منم آن عاشق بد شانس
نه می توانم به سمت تو بروم
و نه می توانم به خودم برگردم
پس از تو
دلم بر من طغیان کرده است

محمود درویش
ترجمه : محمد حمادی

دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت 11:47

در انتظار تو هستم

در انتظار تو هستم
که خود را به من نمی رسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همه اش کنار جاده ایستاده ام
تمام سایه ها فریبم می دهند
تمام عابران دروغ می گویند
مگر می شود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفش های سفید
که می رقصد
شعر می خواند
و می آید
مگر می شود زنی را ندیده باشند
که نام مرا تکرار می کند
وسراغ مرا از عابران نگیرد
منتظرم همیشه منتظرم

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:48

عشق به من می آموزد

عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و پنجره را بر حاشیه جاده باز کنم
بانو
آیا می توانی از آوای پونه به در آیی
و مرا دو تکه کنی ؟
تو و باقیمانده ترانه ها ؟
و عشق همان عشق است
در هر عشقی می بینیم
که عشق ، مرگِ مرگِ پیشین است

و چه شیرین است عشق
وقتی که عذاب می دهد
وقتی که نرگسِ ترانه ها را به باد می دهد
عشق به من می آموزد
که عشق نورزم
و مرا در رهگذر برگ ها
رها می کند

محمود درویش
ترجمه : عبدالرضا رضایی نیا

یکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت 11:54

عاشق که می شوی

عاشق که می شوی
تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند
یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوه ی تلخ
یک خیابان خلوت و ساکت
به آسمان که نگاه می کنی
کبوترانی که پرواز می کنند
همه تو را امید می دهند
حتما که نباید هدهد خبری بیاورد
گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد
جهان عاشقی زیباست  آنقدر زیباست
که آواره شدنش هم زیباست
مردن در عاشقی هم زیباست

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:24

ای عشق

ای عشق
تنها هدف ما آن است
‎جنگ ها را به تو واگذاریم
پس پیروز شو
تو پیروز شو
و صدای قربانیانت را بشنو
‎که تو را می ستایند و می‌گویند
پیروز شو
احسنت
و سلامت بازگرد
به کنار ما بازندگان

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

شنبه 22 آبان 1395 ساعت 12:20

مرگ به عشق ما راه ندارد

از دلتنگی می‌میرم
در آتش می‌میرم
بر سر دار می‌میرم
با گلوی بریده می‌میرم
اما نخواهم گفت
زمانِ عشق من و تو به سر رسیده است
که مرگ
به عشق ما راه ندارد

محمود درویش
مترجم : اسماء خواجه زاده

شنبه 1 آبان 1395 ساعت 11:16

تاثیر مرگ

روزی گفتیم
‎فقط مرگ می تواند
ما را از یکدیگر جدا کند
مرگ دیر کرد
و ما از یکدیگر جدا شدیم

محمود درویش
مترجم : اسما ء خواجه زاده

شنبه 15 اسفند 1394 ساعت 16:07

دوستت دارم

نه نثر ، نثر خواهد بود
و نه شعر ، شعر
اگر آهسته
در گوشم بگویی
دوستت دارم

محمود درویش

مترجم : بابک شاکر

سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 11:51

این زوال هستی من است

زبانم خشک است
درون این بادیه سرگشته ام
اثری از من نخواهد ماند
وکسی مرا نخواهد یافت
ستاره ها نشانی غلط دادند
تو را نیافتم
شن ها را بوییدم
خارها را به تن کشیدم
آفتاب را آتش کشیدم
این زوال هستی من است
مردی که اصلا وجودی نداشته است

محمود درویش
ترجمه : بابک شاکر

شنبه 25 مهر 1394 ساعت 18:44

مرا به تاریخ خودم ببر

مرا به تاریخ خودم ببر
تاریخی که درآن رقاصه ای زیبا می رقصند
تاریخی که بو سه های ناب دارد
برهنگی های پاک
آواز های زیبا پشت رودخانه های خروشان
مرا به تاریخ خودت ببر
به تاریخی که زنان درجهان حکومت کنند
ومردان ملتی سر به زیر باشند
ومردان فقط عاشق شوند
مرا به تاریخ خودم ببر

محموددرویش
مترجم : بابک شاکر

سه‌شنبه 16 تیر 1394 ساعت 12:03

شهید عشق

قبیله ام را فدا کردم
شهرم را
نیاکانم را
دار وندارم را
حالا من شهید هستم
کسی که برای داشتن تو چیزی ندارد
وبرای داشتن تو همه چیز دارد
حتی مرگ را

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

دوشنبه 15 دی 1393 ساعت 18:35

عشق چون موج است

عشق چون موج است
تکرار افسوس ما بر گذشته
اکنون
تند و کند
معصوم ، چون آهویی که از دوچرخه ای جلو می زند
و زشت ، چون خروس
پر جرئت ، چون گدایی سمج
آرام چون خیالی که الفاظش را می چیند
تیره ، تاریک
و روشنایی می بخشد
تهی و پر از تناقض
حیوان ، فرشته ای به نیرومندی هزار اسب
و سبکی یک رویا
پر شبهه ، درنده و روان

هرگاه عقب بنشیند ، باز می آید
به ما نیکی می کند و بدی
آن گاه که عواطف مان را فراموش کنیم
غافلگیرمان می کند
و می آید
آشوبگر ، خودخواه
سروَر یگانه ی متکثّر

دمی ایمان می آوریم
و دمی دیگر کفر می ورزیم
اما او را اعتنایی به ما نیست
آن گاه که ما را تک تک شکار می کند
و به دستی سرد بر زمین می زند

عشق
قاتل است
و بی گناه

محمود درویش
مترجم : مریم حیدری

پنج‌شنبه 3 مهر 1393 ساعت 11:39

من تنها شیدای تو هستم

به این اسلحه نگاه نکن
من سربازنیستم
من تنها شیدای تو هستم
با طنابی به گردن و
گلوله ای درسینه
می خواهم جهان را فتح کنم
تا به تو برسم
این خواسته کمی نیست
فتح جهانی که به تو می رسد

محموددرویش
مترجم : بابک شاکر

پنج‌شنبه 16 مرداد 1393 ساعت 10:57

تو خبر نداشتی

تو خبر نداشتی
مخفیانه به شهر آمدم
تمام نشانه های تو را بوسیدم
جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم
شمعی کنار اتاقت روشن کردم
وبه ابدیت برگشتم
تو ازاین سفرها خبر نداری

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر

1 2 >>