X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 19:34

به خواب رفته ام

به خواب رفته ام
ودرخوابم تورا درون یک باغ متروک دیدم
باغی که درختانش من بودند
آویزان با موهای ریخته روی شانه هایم
با چشمان سیاهی که شکوفه داده بودنداشکهایش
تو دور این درختان می گردیدی
لمس می کردی ساقه ها شان را
ریشه هایش را آبیاری می کردی
وشکوفه هایش را بوسه می زدی
حالا که هزاران ازعمر این درختان گذشته است
تبری برداشته ای
که ساقه ها را بزنی
حالا که هزاران سال گذشته است
من ازخواب بیدارشدم
تبر به دست گرفته ام برای تو
اما تو دیگر نیستی
کاش دوباره به خواب می رفتم

لورکا سبیتی حیدر
مترجم : بابک شاکر

شنبه 15 اسفند 1394 ساعت 16:01

من از اینکه مردها وصفم کنند خسته شده ام

من از اینکه مردها وصفم کنند خسته شده ام
از اینکه کلمات را برای تن من بیرون بریزند
دهانشان خیس شود
صورتشان سرخ شود بدم می آید
دوست دارم
اولین مردی که مرا می خواهد
بگیرتم درآغوشش
بوسه هایش را روی کاغذ سرخ کند
پیراهنم را که گشود
سینه هایم را درون دهان شعرهایش بلیسد
با موهایم بازی کند مست
مست مست مست
تار تارش را بنوازد یک تصنیف غریب
تصنیف بدیع
تصنیف لطیف
پیراهنش را بگشایم لخت لخت
بنویسم درون شعرهایم آرام آرام
جوهرش را بریزد
کناربافت های تنم که کلمه هستند
من از تن بودن خسته شده ام
از زن بودنم

لورکا سبیتی حیدر
مترجم : بابک شاکر

شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 11:26

در آغوش تو

در آغوش تو باد می وزید
ستاره سوسو می زد
ماه می تابید
در آغوش تو
رودخانه ها جریانی عمیق داشتند
دریاها می خروشیدند
زمین می چرخید
در آغوش تو
همه چیز بود
اما عشق حرکتی نداشت
 
لورکا سبیتی حیدر
ترجمه : بابک شاکر

یکشنبه 2 شهریور 1393 ساعت 11:38

مرا به انقلاب تنت دعوت کن

مرا به انقلاب تنت دعوت کن
به باورهای ایستاده ات
مرا به شهری دعوت کن
که زنان درونش حضوری نداشته باشند
تنها من باشم و
قامت ایستاده تو
مرا به بهار آغوشت دعوت کن

لورکا سبیتی حیدر شاعر لبنانی
برگردان : بابک شاکر

دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ساعت 12:29

من زنی هستم سزاوار تو

حالا تو روبرویم نشسته ای
به بزرگی روزهایی که به تو فکر می کردم
تو مرد سرزمین عشقهای سختی
معشوقه های تو تاب دیدارت را نداشتند
برای رسیدن به تو باید احرام پوشید
برای رسیدن به تو باید طواف کرد جهان را
از استوای گرم وآتشین گذشت
از قطب های سرد و یخزده
بدنامی را به جان خرید
چونان مریم مقدس و منزه شد
برای رسیدن به تو هزار مرحله را باید گذارند
حالا اما روبروی تو نشسته ام
من زنی هستم سزاوار تو
سزاوارم که درچشمان تو قراربگیرم
تو مرا به دنیا آوردی
خلق کردی
ودرآغوش کشیدی
چه دلچسب است بعد ازاین سفردور
رسیدن به چنین مردی که خالق است

لورکا سبیتی حیدر شاعر لبنانی
مترجم : بابک شاکر