X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 18:14

چیزهایی هست

چیزهایی هست

که نمی توان به زبان آورد

چرا که واژه ای برای بیان آنها وجود ندارد
اگر هم وجود داشته باشد
کسی معنای آن را درک نمی کند
اگر من از تو نان و آب بخواهم
 تو درخواست مرا درک می کنی
اما هرگز این دستهای تیره ای را که
قلب مرا در تنهایی
گاه می سوزاند وگاه منجمد می کند
درک نخواهی کرد

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 14 آذر 1395 ساعت 18:06

از کنار تو دور می شوم

از کنار تو دور می شوم
در خفا دوستت دارمت
و نقش پروانه ی بوسه های تو
بر پیشانیم
در یاد خواهد ماند

فدریکو گارسیا لورکا

شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 11:38

عشق نیز از میان رفتنی ست

روزهایم چه سخت می گذرند
هیچ آتشی دیگر گرمم نمی کند
خورشید دیگر به رویم لبخند نمی زند
همه چیز پوچ و بیهوده است
همه چیز سرد و بی روح است
ستارگان مهربان هم دیگر با ناامیدی
به من نگاه می کنند
دقیقا از روزی که فهمیدم
عشق نیز
از میان رفتنی ست

فدریکو گارسیا لورکا

شنبه 25 مهر 1394 ساعت 18:59

تورا عاشقانه تر دوست خواهم داشت

تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت
چه بمیرم ، چه بمانم
قلب تو آشیانه‌ی من است
و قلب من ، باغ و بهار تو
مرا چهار کبوتر است
چهار کبوتر کوچک
قلب من آشیانه‌ی توست
و قلب تو باغ و بهاران من

فدریکو گارسیا لورکا

سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 17:31

رویای شبانه

خواب هایم
بوی تن تو را می دهد
نکند آن دورترها
نیمه شب
در آغوشم می گیری ؟
 
فدریکو گارسیا لورکا

دوشنبه 3 تیر 1392 ساعت 11:54

قدیس

پنداری امشب
از قدیسانم من
ماه را به دستم دادند
و من دگربار به آسمانش نهادم
و خدا اجرم داد
یک گل سرخ
با طیفی از نور

فدریکو گارسیا لورکا

جمعه 27 بهمن 1391 ساعت 18:27

لالایی

بخواب
بخواب از نگاه های در به در نترس
بخواب
تو را نه از پروانه گزندیست
نه از واژه
نوری که از سوراخ کلید می تابد
بخواب
تو به قلب من مانندی
باغی را مانی
که عشق من در آن انتظار میکشد
آسوده بخواب
تنها آن هنگام که واپسین بوسه بر لبانم می میرد
بیدار شو

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت 17:34

دوست داشتن تو

راستش را می‌گویم
آه ، که دوست داشتن تو
چنین که دوستت دارم
چه دردآور است

با عشق تو
هوا آزارم می‌دهد
قلبم
و کلام نیز

پس چه کسی خواهد خرید
یراق ابریشمین
و اندوهی از قیطان سپید
تا برایم دستمالهای بسیار بسازد ؟

آه ، که دوست داشتن تو
چنین که دوستت دارم
چه دردآور است

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت 11:29

گناه

چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ، تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 1 مرداد 1391 ساعت 11:23

شکوه چشمان تندیس وارت

مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر زخم دریده یا صلیب گور منی
اگر من یه سگم تو تنها صاحبمی
مگذار شاخه یی که از رود تو بر گرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را
از دست بدهم

فدریکو گارسیا لورکا

پنج‌شنبه 1 تیر 1391 ساعت 12:08

واژه هایت در قلب من

واژه هایت در قلب من
دایره های سطح اب را می مانند
بوسه ات بر لبانم
به پرنده ای در باد می ماند
چشمان سیاهم بر روشنای اندامت
فواره های جوشان در دل شب را یاداورند
چونان ستاره ی زحل
بر مدار تو دور دایره می گردم
در رویاهایم
بر مداری می چرخم
عشق من
نه به درون می روم
نه باز می گردم

فدریکو گارسیا لورکا

دوشنبه 15 خرداد 1391 ساعت 16:55

به خاطر بالهایم بر خواهم گشت

به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم

فدریکو گارسیا لورکا

یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 18:48

مینای عشق

کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت
کسی مینای عشق را
در میان دندانهایت ندید
هزار مادیان ایرانی
در اصطبل ابروانت خفته اند
آن دم که چهار شب کامل
دست در کمرگاه تو
که دشمن برف است

فدریکو گارسیا لورکا