X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

جمعه 15 اردیبهشت 1396 ساعت 19:26

از آن تو هستم

نه چیزی می شناسم
نه به چیزی تعلق دارم
این نادانی را دوست دارم
زیرا می توانم با آن تو را بشناسم
چون طفلی که از مادرش می آموزد
و تا همیشه یاد می گیرد
من با شناختن تو
از آن تو هستم

آدونیس
مترجم : بابک شاکر

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 10:52

جهان می گذرد

جهان می گذرد
جهان ازمیان اندام زنی می گذرد که معشوقه ام است
جهان عاشقانه عبورمی کند
شلاق می شود
سنگ می شود
شلیک می شود
اما از میان اندام زنی عبور می کند که خواب رفته است
این زن که اکنون خوابیده است
روی اندامش گاوان وحشی عبورکرده اند
قلب برادرانش را درجزیره ای مفقود
صبحی که خورشید را خواب برده بود
کفتاران سیاه بلعیده بودند
این زن درانتظار رسیدن من
هر سال کودکی ازآسمان باردار بود
کودکی که جای دستانش شمشیری بود
وجای چشمانش نفرین
جهان عبورمی کند
ازاندام زنی سپید
زنی با چشمان خیس
موهای آویزان

آدونیس
مترجم : بابک شاکر

پنج‌شنبه 1 مهر 1395 ساعت 17:17

من به بتی ایمان آورده ام

من به بتی ایمان آورده ام
که چشمانش شبیه توست
پدرانت می گفتند او خالق توست
مادرانت نذر پاهایش می کردند
ومن
به سنت قبیله ام
قربانی ات می شوم

آدونیس
مترجم : بابک شاکر

سه‌شنبه 10 فروردین 1395 ساعت 18:27

دنیا همین است واقعاً ؟

رسید صبح از راه و
من نرسیدم
گم کرده ام راه را
در سایه ی تاریکی
در سپیده ی بی سایه
طاقت از کف داده ام انگار
جامی در دستم
مستم
گوش میچسبانم به دیوار
که از هر روزنی
چیزی بشنوم
دنیا همین است واقعاً ؟
باید غصه خورد ؟
باید امیدوار ماند ؟
ترجیح میدهم ترانه بخوانم فعلاً

آدونیس
ترجمه : محسن آزرم

شنبه 24 بهمن 1394 ساعت 11:31

بتی پرستیدم

مقرر شده این جهان نبینمت
جهان دیگر هم بهشت نخواهم رفت
زیرا من کافر بوده ام
و بتی پرستیدم

آدونیس
مترجم  : بابک شاکر

شنبه 23 آبان 1394 ساعت 10:42

عاشق بودن تنهایی غریبی ست

عاشق بودن تنهایی غریبی ست
نه دل می ماند و
نه دلداری
کاغذهایت همه خالی از واژه می شوند
کتابهایت همه سفید
فنجان قهوه ات پراز سرنوشت تلخ
عاشق بودن جهان تنهایی ست
باران تنهایی ست
پیاده روی در شهر تنهایی ست
عاشق بودن
پنجره ای ست روبروی قبرستانی وسیع
که تنها یک گور دارد
آن هم تنهایی ست

علی احمد سعید ( آدونیس )
مترجم : بابک شاکر 

جمعه 1 اسفند 1393 ساعت 11:50

چشمان زیبای تو

اینکه چشمان تو زیباست
درشعر من نمی گنجد
هنوز کلماتی هستند که کسی نمی شناسد
کلماتی در وصف زیبایی چشمهای تو
کلماتی که اگر یافت شود
کسی درک نخواهد کرد

علی احمد سعید ( آدونیس )
برگردان : بابک شاکر

جمعه 10 مرداد 1393 ساعت 10:28

نمی دانم به چه زبانی بگویمت

نمی دانم به چه زبانی بگویمت
این احساس نیست
این احساس نیست
این وجود من است که کلمات می شود
می ریزد زیر پاهایت
تو را نادیده می پرستم
لمس نکرده عاشق می شوم
تو جادوی کلماتی

علی احمد سعید ( آدونیس )
مترجم : بابک شاکر

شنبه 17 خرداد 1393 ساعت 18:05

صبح رسیده است

صبح رسیده است
مرا یاد تو ، از خواب بیدارمی کند
یاد تو ، به گلدانهای خانه آب می دهد
یاد تو ، سیگاری روشن می کند
یاد تو ، موسیقی عشق می گذارد
 
صبح رسیده است
یاد تو ، قلم به دست می گیرد
ازشرق می گوید که خورشید بیرون می زند
راه غرب را می بندد
زل می زند به خورشید به یاد تو
یاد تو ، معجزه می کند
دم مسیحایی دارد
برای منی که شبها می میرم

علی احمد سعید ( آدونیس )
برگردان : بابک شاکر

جمعه 2 خرداد 1393 ساعت 18:29

هرچه نوشتم را دوباره بخوان

هرچه نوشتم را دوباره بخوان
این عاشقانه ها را با سلیمان نوشته ام
کنارچشمان مجنون اشک ریخته ام
کلمه به کلمه اش آیه دارد
روایت عاشقانه دارد
سنگ را آب کرد
همه فکر کردند معجزه ای اتفاق افتاده
یا من پیامبری دیگرم
تنها نگفتم
مرا تو انتخاب کرده ای
که قربانی جهانت شوم
و از این آزمون سخت هم دست نمی کشی
 
علی احمد سعید ( آدونیس )
مترجم : بابک شاکر  

دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ساعت 17:37

جهان تو جهان بی معنایی ست

جهان تو جهان بی معنایی ست
که جلادان درآن حکومتی تاریخی دارند
جهان تو
شبیه جهانی ست که معنا درآن شکلی رنگین دارد
و رنگ شکلی جهانی پیدا کرده است
جهان تو به رنگ چشمانت است
آبی
آبی که ازچشمهای من سرازیر شد
آبی که آرامش چشمهای من را ربود
جهان تو بی نظیر است
جهان تو می کشد
بی آنکه گوری بسازد برای کشته هایش
زنده می کند
بی آنکه خانه ای بسازد برای زندگی کردن
جهان تو عاشق می کند
و عشق را نفرین می کند
و به خاطره ها می سپارد

علی احمد سعید ( آدونیس )
مترجم : بابک شاکر