X
تبلیغات
رایتل

قلب من چشم تو

شعر

پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 11:09

بگذار بگویند مغرور است

بگذار بگویند مغرور است
بگذار بگویند چشم به نگاهِ هیچکس نمی دوزد
اصلا بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید
تو که بیایی خواهند دید
آن مغرور
تنها ناز و نیازش را
خرجِ هر غریبه ای نمی کرده
بگذار ببینند عاشقی می کند
می خندد
در آغوش می گیرد
چشم می دوزد
اما  تنها به نگاهِ تو
بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید
تو که بیایی
دنیا آن رویِ مرا خواهد دید
آن رویِ پنهانم را
آن رویِ
عاشقم را

عادل دانتیسم

چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 11:22

عهد شکستن کارِ من نیست

عهد شکستن کارِ من نیست
از همان ابتدا گفته بودم
گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم
پایِ دیر آمدنت
از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را
گفته بودم آسان نمی خواهم تو را
می دانم ... می دانم ... می دانم
اما
تو بگو ؟
صبر بیش از این جایز است ؟
حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟
تو که می دانی ، خدا هم
که من آغوشِ هیچکس را
برایِ خستگی هایم نخواسته ام
و حالا خواهانم
با صدایِ بلند هم می گویم
خواهانِ تو
دستانت
خواهانِ لبانت
که نامم را صدا می زند
و جانم گفتن هایِ پی در پیِ لبانِ من
که در تمامِ وجودم انعکاس می یابد
و من لبریز می شوم از
بوی خوش داشتنت

عادل دانتیسم

شنبه 1 آبان 1395 ساعت 10:47

تاثیر عشق

نمی دانم
تو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارم
یا نفسم را به اندازه‌ی تو ؟


نمی دانم

چون تو را دوست دارم نفس می کشم
یا نفس می کشم که تو را دوست بدارم ؟


نمی دانم

زندگی‌ام تکرار دوست داشتن توست
یا تکرار دوست داشتن تو، زندگی ام


تنها می دانم

که دوست داشتنت
لحظه ، لحظه ، لحظه‌ی زندگی ام را می سازد
و عشقت
ذره ، ذره ، ذره ی وجودم را

عادل دانتیسم